۱.
ظهور مدل های زبانی بزرگ (LLMs)، افق های تازه ای پیش روی دستیارهای هوشمند «محاسبه نفس » گشوده ؛ با این حال ، ماهیت انتزاعی مفاهیم اخلاقی ، سنجش ماشینی آنها را با دشواری هایی مواجه ساخته است . این پژوهش ، ضمن استخراج ، تحلیل و طبقه بندی چالش های فنی و مفهومیِ سنجش اخلاق در بستر «دستیارهای هوشمند محاسبه نفس»، در صدد تدوین راهبردهای نظری برای مدیریت آنها است . یافته ها در چارچوب تحلیلی چهاربخشی تبیین شده اند : ۱) چالش های ترجمه مفهومی به ساختار محاسباتی از قبیل عملیاتی سازی نیّت و فقدان هستان نگار های اخلاقی ؛ ۲) چالش های داده محور همچون اتکا به ردپاهای دیجیتال ، کمبود مجموعه داده های استاندارد و سوگیری فرهنگی ؛ ۳) چالش های منطق الگوریتمی نظیر ناپایداری مدل ، مسئله جعبه سیاه و حساسیت به بیان ؛ ۴) چالش های تعاملی و پویایی که شامل حلقه های بازخورد معیوب و خطای نسبت دهی زمانی است . پژوهش نتیجه می گیرد که غلبه بر این موانع مستلزم فراتر رفتن از رویکردهای صرفاً آماری است . راهبردها شامل توسعه نمایه های سنجش چندبعدی ، طراحی معماری های ترکیبی با ادغام هوش مصنوعی تبیین پذیر ، استنتاج علّی و هستان نگار های رسمی مبتنی بر اخلاق اسلامی ، و گذار از مشاهده منفعلانه به خودارزیابی فعالانه و کاربرمحور است.
۲.
پیشرفت های شتابان در حوزه پزشکی ، چالش های اخلاقی نوپدید و پیچیده ای را پدید آورده که پاسخ گویی به آنها مستلزم خروج از چارچوب های سکولار و توجه به مبانی عمیق تر است . این پژوهش به روش تحلیلی۔استنباطی و با هدف تبیین نقش گفتمان توحیدی در جهت دهی به اخلاق پزشکی و ارائه پاسخ ساختاریافته به چالش های نوپدید در چارچوب رویکرد توحید محور انجام شد . در این راستا ، پس از شناسایی و تحلیل چالش های اخلاقی معاصر ، نسبت آنها با مبانی اسلامی ، با محوریت اصل توحید ، بررسی شد . یافته ها نشان می دهد که گفتمان توحیدی ، با توجیه و تقویت سه فضیلت بنیادین «ایمان ، تقوا، و عبودیت» در سطوح بینش ، گرایش و رفتار ، یک گفتمان اخلاقی نظام مند را در چهار ساحت «اخلاق بندگی ، اخلاق اجتماعی ، اخلاق فردی و اخلاق زیست محیطی » پایه ریزی می کند . این نظام نه تنها مولد و توجیه گر دیگر فضایل است ، بلکه با جهت دهی به سوی غایت نهایی (قُرب الهی) ، الگویی نوین برای مواجهه فعالانه با چالش های نوپدید اخلاقی در علوم پزشکی ارائه می دهد . نتیجه اینکه گفتمان توحیدی ، فراتر از یک پشتوانه اخلاقی ، نقش یک نقشه راه جامع و جهت دهنده را برای نیل به یک زیست کرامت محور در عرصه پزشکی ایفا می کند .
۳.
اخلاق در اسلام جایگاه رفیعی دارد و احادیث ، منبع غنی آموزه های اخلاقی هستند . این پژوهش با هدف تبیین و تحلیل کارکردهای نظری احادیث در ساختار نظری اخلاق اسلامی انجام شده است ؛ زیرا به رغم اهمیت روایات ، بررسی نقش آنها در نظریه پردازی اخلاقی نیازمند پژوهشی دقیق تر است . یافته های پژوهش نشان می دهد که «احادیث » دارای کارکردهای نظری چندگانه ای در اخلاق اسلامی هستند . این کارکردها شامل : تبیین و تعیین گزاره های اخلاقی ، تشریح و مفهوم سازی مفاهیم کلیدی اخلاقی ، تفسیر و روشنگری آیات اخلاقی قرآن کریم ، و تکمیل و پشتیبانی عقل در شناخت اخلاقی با تبیین محدودیت های آن و ارائه راهنمایی های وحیانی . همچنین ، احادیث به عنوان منبعی برای ارزیابی نظریه های اخلاقی ، مطرح می شوند . این پژوهش برای درک کارکردهای نظری احادیث ، بر نقش غیرقابل انکار این منبع در شکل گیری و غنای نظام اخلاق اسلامی تأکید می کند . شناخت دقیق این کارکردها ، زمینه بهره گیری مؤثرتر از این منبع ارزشمند در تحقیقات آتی و تدوین برنامه های آموزشی و ترویجی اخلاق اسلامی را فراهم می سازد و به فهم عمیق تر و کاربرد مؤثرتر آموزه های اخلاقی اهل بیت (ع) کمک می کند . این پژوهش با رویکردی توصیفی و تحلیلی به نگارش درآمده است .
۴.
زیست اخلاق اسلامی ، نیازمند واکاوی دقیق مبانی نظری و عملی است تا در مواجهه با چالش ها ، پاسخ گو ی زیست اخلاقی و انسانی باشد . هدف این مقاله ، تجمیع و تحلیل مبانی زیست اخلاق اسلامی بر اساس قرآن ، سنّت و تحلیل دیدگاه های برخی از اندیشمندان معاصر در اخلاق اسلامی است . به همین جهت پژوهش حاضر با روش تحلیل مضمون و با رویکرد کیفی و تطبیقی ، ضمن استخراج مضامین بنیادین از منابع اصلی و دیدگاه های اندیشمندان معاصر در اخلاق اسلامی به تحلیل آنها پرداخته و به این یافته ها رسیده است که توحیدمحوری ، عقلانیت ، فطری و همگانی ، اصالت روح ، اختیار ، کرامت ، نیّت الهی ، محبّت ، جاودانگی اخلاق ، پیوستگی نظام مند ابعاد اخلاقی ، تربیت تدریجی ، اخلاق ؛ راه تقُرب به خدا ، تأثیر فعالیت جنود الهی و شیطانی در زیست اخلاقی ، و توجه امکان به زنگار نفس ، مهم ترین مبانی زیست اخلاق اسلامی هستند که در تقسیم بندی نهایی در قالب معرفت شناختی ، هستی شناختی ، جهان شناختی و انسان شناختی مدل سازی شدند ، نیز در الگوی مورد نظر ، مبانی اخلاقی با تحلیل سه ساحت بینش ، گرایش و رفتار و تقسیم بندی بر این اساس ، ارائه گردید که پیوند نظری و عملی مبانی ، و جامعیت ، پویایی و قابلیت انطباق مبانی را در زیست اخلاقی نشان می دهد.
۵.
هدف این پژوهش کیفیِ بنیادی ۔کاربردی ، استخراج نظام مند ساختار اخلاقی مد نظر صائب تبریزی و تبیین دقیق دلالت های آموزشی و کاربردی آن است . این تبیین بر اساس مُدلی تلفیقی از اصول تربیت اسلامی (مراحل تخلیه ، تحلیه ، تجلی) و نظریه های روان شناسی یادگیری نوین صورت گرفت . سؤال اصلی پژوهش ، سازماندهی نظام اخلاقی صائب در قالب ساختار و مقولات قابل استخراج و نیز تبیین دلالت های آموزشی و کاربردی کامل آن بر اساس مُدل تلفیقی ذکرشده بود . برای پاسخ به این سؤال ، مضامین اخلاقی از طریق تحلیل محتوای کیفی و با روش نمونه گیری هدفمند از کتاب «دویست ویک غزل صائب» استخراج شد . نتایج ، ساختاری سلسله مراتبی و روشمند شامل چهار مقوله اصلی را آشکار ساخت : مبانی تهذیب نفس ، بصیرت و فضایل باطنی ، تجلّی سلوک در رفتار ، و ثبات قدم اخلاقی . این ساختار ریشه در اخلاق فضیلت اسلامی و غایت گرا دارد . تحلیل بسامد نشان داد که مرحله زیرساختی تهذیب نفس (تخلیه) با بالاترین فراوانی ، بیانگر تقدم اصلاح ملکات درونی بر کُنش بیرونی و ماهیت تهذیبی این نظام است . تطبیق این ساختار یکپارچه بر نظریه هایی چون خودنظم دهی ، خودکارآمدی و انگیزه درونی ، به استخراج دلالت های دقیق آموزشی ۔تربیتی انجامید که مبنایی مطمئن برای بهره گیری از ادبیات کهن در ارائه یک الگوی نوین تربیت اخلاقی تلفیقی فراهم می آورد.
۶.
فخر رازی دربارهٔ چگونگی صدور فعل اخلاقی از انسان دو دیدگاه متمایز دارد : او نخست به تعامل نفس و بدن ، و نقش قوا و ساختار جسمانی در صدور فعل اخلاقی اشاره کرده و در نظریهٔ دوم ، (نظریهٔ مراتب نفوس)، انسان ها را به سه دستهٔ «مقربین»، «اصحاب الیمین » و «اصحاب الشمال » تقسیم می کند که هر کدام ظرفیت ها و جایگاه اخلاقی متفاوتی دارند . مقربین ، غرق در معارف الهی و متصل به علم ریاضت روحانی اند ، اصحاب الیمین دارای استعداد حرکت به سوی کمال و علم اخلاق اند ، و اصحاب الشمال فاقد هر گونه قابلیت تحول اخلاقی اند . فخر رازی با تأکید بر ماهیت ذاتی و غیرقابل تغییر نفوس ، تغییر اخلاقی را برای برخی افراد ناممکن می داند که این دیدگاه با مفاهیم معاصر ضعف اراده و بی پروایی اخلاقی نیز ارتباط دارد ؛ اگرچه سخت گیری بیشتری دربارهٔ امکان تحول اخلاقی در پی دارد . او در اثبات تفاوت ماهوی میان نفوس ، تفاوت های اخلاقی کودکان را ناشی از تفاوت های ذاتی نفس آنها می داند و تأثیر بدن و محیط را ردّ می کند که البته ، به دلیل غفلت از عوامل ژنتیکی و پیشازادی ، تعمیم نادرست از تفاوت های رفتاری به تفاوت ماهوی ، کم توجهی به تأثیر محیط های ، مورد نقد قرار گرفته است . در این مقاله ، ضمن اشاره به خاستگاه عقلی و قرآنی دیدگاه فخر رازی ، به اهم نقدهایی که به نظریهٔ مراتب نفوس فخر رازی وارده شده ، پرداخته شده است .