۱.
ابوعلی حسن بن حسن بن هیثم (354-430 ق)، معروف به الهازن در اروپا، با اصلاحات بنیادین در علم اپتیک هندسی و نقد نظریات رایج زمان خود، نقشی کلیدی در پیشرفت نورشناسی ایفا کرده است. با وجود آشنایی اروپاییان با نظریات او از طریق ترجمه لاتینی المناظر، در سنت علمی اسلامی تا قرون میانی توجه چندانی به این مباحث نشده بود. پرسش اصلی این پژوهش آن است که ابن هیثم در آثار شاگردان و شارحان بعدی، به ویژه در جهان اسلام، تا چه اندازه مورد توجه و اقتباس قرار گرفته است. برای پاسخ به این پرسش، روش پژوهش بر تحلیل نسخه خطی شرح فتح اللّه شروانی (سده نهم هجری) بر تذکره خواجه نصیرالدین طوسی استوار است. در این بررسی، با مقایسه دیدگاه های شروانی و ابن هیثم، نشان داده می شود که شروانی به طور گسترده به مباحث نورشناسی ابن هیثم پرداخته و آن ها را در قالبی تازه و مرتبط با علم هیئت عرضه کرده است. یافته های تحقیق بیانگر آن است که او مفاهیمی چون شکست و بازتاب نور، نظریه های بینایی و برهان های مربوط به بزرگ تر دیده شدن اجرام در افق را به دقت بازنویسی و ساده سازی کرده است. بدین سان، شروانی نخستین کسی است که اپتیک را در رساله نجومی خود به طور مستقل مطرح کرده و آن را مقدمه ای برای مباحث هیئت قرار داده است .
۲.
مدرسه بغداد در قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم، مرکزی مهم برای مناظره و اجتهاد بود که اندیشه های فقهی امامیه را با مکاتب اهل سنت و معتزله درآمیخت. شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی، سه چهره برجسته این مدرسه، با به کارگیری روش های نوین اصول فقه، فقه امامیه را از سطح نقلی به مرحله عقلانی و اجتهادی ارتقا دادند. دارالعلم طرابلس، که در نیمه اول قرن پنجم توسط بنی عمار در شام تأسیس شد، با حضور و مهاجرت دانش آموختگان مدرسه بغداد به این مرکز علمی، تحت تأثیر عمیق آن قرار گرفت. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر مدرسه بغداد بر دارالعلم طرابلس، می کوشد پاسخ دهد چگونه این مدرسه زمینه رشد فقه امامیه در طرابلس را فراهم کرد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای است که ابعاد تاریخی و تمدنی موضوع را بررسی می کند. نتایج پژوهش نشان می دهد دارالعلم طرابلس از نظر روش شناسی عقلانی و اجتهادی و همچنین در محتوای علمی، به ویژه در تدریس، تفسیر و تألیف، متأثر از مدرسه بغداد بوده است. سبک فکری و آثار شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی، به عنوان منابع آموزشی اصلی، نقش کلیدی در شکل گیری تفکر فقهی این مرکز داشته اند، و این تأثیر در آثار و مناظرات فقهای برجسته ای چون کراجکی، ابن براج و اسعد بن ابی روح به وضوح قابل مشاهده است.
۳.
دو حکومت در قرون میانه تاریخ ایران، رویکرد سیاسی و اجتماعی خود را با مذهب تشیع دوازده امامی درآمیختند؛ ترکمانان قراقویونلو در شرق آناتولی، آذربایجان و قفقاز به قدرت رسیدند و مشعشعیان در خوزستان و عراق عرب حکومت راندند. حاکمان این دو سلسله برای بهره مندی از ظرفیت های موجود در مذهب تشیع اثنی اعشری، توان خود را در ارتقای جایگاه علمی، مذهبی و سیاسی عالمان دوران خود گذاشتند. مسئله اصلی مقاله آن است که «امیران و سلاطین این دو حکومت چگونه و با چه ابزارهایی موفق به ارتقای سطح علمای امامیه در دوره حکومتگری خود شدند؟». روشی که این پژوهش برای پاسخ به پرسش اصلی به کار گرفته است، روش توصیفی- تحلیلی بوده و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای است. یافته های پژوهش نشان می دهد که حمایت های این دو سلسله نقش موثری در ارتقای سطح عالمان تشیع امامی به ویژه در نواحی جنوب غربی ایران و عراق عرب داشته و این موضوع زمینه های توسعه جایگاه اجتماعی، علمی، سیاسی و مذهبی عالمان امامیه را در دوره صفویان مهیا نمود. همچنین دوره حکومت اسپند میرزا از حاکمان محلی بغداد به دلیل حضور ابن فهد حلی و تأسیس حوزه علمیه حله و نیز طرح مباحث علمی میان علمای برجسته شیعه، منجر به ارتقای جایگاه آنها شد. در دوره سید محسن و سید مطلب مشعشعی نیز جایگاه علمای شیعه از نظر سیاسی، فرهنگی و مذهبی نسبت به دوره های قبل و بعد حکومت آل مشعشع، دچار تغییرات محسوسی شد.
۴.
توسعه ی علمی، ابزار و عامل مهمی در اعتلای تمدن اسلامی بوده است، اما از قرونِ میانه، این امر با موانع و مشکلاتی روبرو شد که با وجود دارا بودن دستاوردهای گران مایه و پرورش اندیشمندان فراوان، دچار افول گشت و نتوانست با توجه به مقتضیات زمان، زمینه های لازم جهت توسعه ی علمی جوامع اسلامی را فراهم سازد، از این رو، شناخت علل افول علمی برای رفع موانع پیشرفت و دستیابی به عمران و توسعه، ضروری است. این موضوع، توجه اندیشمندان حوزه ی علم و تمدن را به خود جلب کرده و هریک، با رویکردی ویژه، به بررسی آن پرداخته و علل متنوع و متعددی را برای آن را برشمرده اند. در این میان، آشنایی با اندیشه های امام خمینی(ره) می تواند به درک بهتر علل بنیادین افول علمی و مواجهه و برخورد با آن ها کمک نماید، بنابراین، نوشتار حاضر، با روش توصیفی و تحلیلی به واکاوی علل اساسی افول علمی جهان اسلام از منظر معظم له می پردازد . یافته ها نشان می دهد که امام خمینی(ره) سهم علل درونی از جمله ناخودباوری، عقل و خردگریزی را در افول علمی پررنگ تر از علل بیرونی دانسته و استعمار را در ابعاد مختلف چون فکری، نفوذ و ... به عنوان علل بیرونی برشمرده است، لذا، بر اتخاذ راه حل هایی چون خودکفایی علمی، خودباوری و همراهی علم با ارزش های اسلامی و همکاری میان مراکز علمی را برای خروج از این چالش ارائه کرده است.
۵.
در برخی پژوهش های اخیر، نقشبندیه به شکل یک طریقت سنی سلفی و به عنوان عکس العملی در برابر رشد سلسله های صوفی متشیع مانند نعمت اللهیه و کبرویه، معرفی شده است. در این طریقت بر ابوبکر به عنوان سر سلسله نقشبندیه تأکید ویژه ای می شد و دست کم یکی از طرق این سلسله به خلیفه نخست ختم می شد. معنای ضمنی این جابه جایی می تواند چنین باشد که جایگاه خلیفه نخست فراتر از جایگاه امام علی (ع) به عنوان خلیفه چهارم پیامبر (ص) خواهد بود. اما بررسی متون نقشبندیه خلاف این مطلب را نشان می دهد. برای بررسی این موضوع سؤال پژوهش حاضر این است که منزلت امام علی (ع) در مقایسه با سه خلیفه نخست نزد نقشبندیه متقدم چگونه بوده است؟ پاسخ بدین سؤال ما را با گرایش های مذهبی طریقت نقشبندیه مخصوصاً در دوره نخستین آن بهتر آشنا می کند. برای پاسخ بدین سؤال جایگاه امام علی (ع) در دو کتاب کهن نقشبندی ها یعنی فصل الخطاب و شواهد النبوه مورد بررسی قرار گرفت. یافته های این پژوهش حاکی از آن است که نقشبندی ها علی رغم توجه بسیار به خلیفه نخست، هیچ گاه درصدد فروکاستن از جایگاه امام علی (ع) برنیامده و همچون سلسله های دیگر به اقتضای شرایط زمانه بر حبّ اهل بیت (ع) به ویژه امام علی (ع) پا می فشردند. بنابراین در عین پذیرش اصل این موضوع که یکی از عوامل پیدایی نقشبندیه عکس العمل در برابر رونق فرقه های صوفی متشیع بوده است، در مورد کم توجهی این سلسله نسبت به امام علی (ع) نمی توان آن را نزدیک به واقعیت تاریخی دانست. این پژوهش به روش تاریخی و رویکرد توصیفی تحلیلی انجام گرفته است.
۶.
ابن هیثم را می توان از جمله مهم ترین اندیشمندانی برشمرد که نظریه ادراک زیبایی وی، کیفیات و ساختار بصری لازم در آثار هنری را مورد مطالعه قرار می دهد. از این رو لازم است نظریاتش در حوزه زیبایی شناسی مورد پژوهش قرار گیرد. مسجد گوهرشاد مشهد، شاهکار عصر تیموری، مجموعه ای بی نظیر و چشم نواز از جلوه و همنشینی و همراهی نور و رنگ در تمامی وجوه است. زیرا هیچ رنگی خارج از تابش نور، رنگ نیست و رنگ ها فقط در مجاورت و تأثیرگذاری بر یکدیگر است که کیفیت و رنگ خود را بروز می دهند. بر اساس آرای ابن هیثم، 22 عامل به واسطه درک چشم حاصل می شوند و در صدر این عوامل، از نور و رنگ نام می برد که این دو حاصل احساس زیبایی هستند. چگونگی کاربست این دو عامل در هنر کاشیکاری مسجد گوهرشاد، هدف این مقاله است و به دنبال پاسخ به این پرسش که چگونه نور و رنگ های کاشیکاری مسجد گوهرشاد بر اساس نظریه ادراک زیبایی ابن هیثم، قابل بررسی و تحلیل است. روش تحقیق از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش انجام، توصیفی تحلیلی است و اطلاعات نیز بر اساس مطالعات کتابخانه ای به دست آمده است. نتایج حاکی از آنند که علاوه بر احساس بینایی و درک نور و رنگ امری فراتر وجود دارد و آن ادراکی است که با عقل و خیال به وجود می آید و از دیدگاه ابن هیثم از طریق حواس باطنی درک می شود.