۱.
فلسفه اسلامی در یک بستر منسجم از قواعد این قابلیت را دارد که ضرورت وجود امام معصوم در هر زمان را در روش برهانیِ خود بر پایه وجود رابط اثبات نماید. اهمیت انسان کامل در منظومه هستی شناخت فلسفه اسلامی، نگارنده را بر آن داشت که با روش توصیفی – تحلیلی در یک مطالعه کتابخانهای، با نگاهی به پیشینه افلاطونی و ارسطوییِ وجود رابط، به این سوال پاسخ دهد که چه تفاوتی بین عین الربط بودن انسان کامل و باقی ممکنات وجود دارد؟ آیا شأن میتواند تشکیکی بوده تا بستر شکل گیری اصطلاح شأن شأن فراهم آید؟ بر مبنای سازگاری و انسجام یک سیستم فلسفی و بهرهگیری از قواعد فلسفی(مانند الواحد و وجود رابط)، با استدلالهایی منطقی بر پایه فقر وجودی، علم و خلق با تأکید بر نظرات علامه جوادی آملی، طیفی بودن وجود رابط و قاعده جدید شأن شأن اثبات میشود که در آن با پذیرش وجود رابط، وجود انسان کامل و معصوم در هر عصری ضرورت دارد و ماسوای انسان کامل معصوم قبل از اینکه بطور مستقیم شأنی از شئونات حضرت حق باشند، شأنی از انسان کاملاند و بدون وجود انسان کامل معصوم، عین الربط بودن ممکنات به حق تعالی میسر نیست. همچنین این پژوهش ما را به ضرورت تفکیک مفاهیم در مطالعات فلسفی رسانده است مانند جهت ربط (اشراقی از امکانی)، خلافت کامل از نسبی - ذی شان بالذات از بالعرض، عین ربط فاعلی از غایی و مبدا فاعلی اصلی (ما منه) از واسطی یا واسطه در فیض (ما به).
۲.
مبحث فیض، افاضه و استفاضه از مباحث بنیادی در فلسفه و کلام اسلامی است که تأثیرات گستردهای در عرصههای هستیشناسی و انسانشناسی فلسفی و کلامی دارد. این پژوهش که به روش توصیفی ـ تحلیلی صورت پذیرفته است به بررسی و مقایسه دیدگاههای دو متفکر بزرگ جهان اسلام، فخر رازی و علامه طباطبایی، در خصوص شرایط و عوامل مؤثر در افاضه و استفاضه میپردازد. هر دو متفکر بر این باورند که تحقق افاضه الهی وابسته به صفاتی همچون علم، قدرت و جسمانی نبودن است و موجودات مجرد بهعنوان واسطههای انتقال فیض به عالم ماده عمل میکنند. با این حال، فخر رازی بر اساس مبانی کلامی خود، خصوصاً خصوصا قدرت مطلق الهی و حاکمیت جبر بر افعال انسان، معتقد است که فیض به طور مستقیم از خداوند افاضه میشود و انسان تنها زمینهساز دریافت آن است. در مقابل، علامه طباطبایی با پذیرش قاعده الواحد و تأکید بر اراده و اختیار انسان، معتقد است که استفاضه تنها به عنایت الهی وابسته نیست و انسان باید با خواست و اراده خود شرایط بهرهمندی از فیض را فراهم کند. این تحقیق در نهایت نشان میدهد که دیدگاه علامه طباطبایی بهدلیل تبیین روشنتر و جامعتر از نحوه تحقق فیض الهی در قوس صعود و نزول وجود، از استحکام بیشتری برخوردار است.
۳.
حق بشر بر منابع طبیعی، از مهمترین مفاهیم حقوق محیط زیست و فلسفه اخلاق به شمار میآید که در اندیشه اسلامی با تأکید بر مسئولیت، امانتداری و عدالت مورد توجه قرار گرفته است. این مقاله با رویکرد تحلیلی-تبیینی، مبانی هستیشناختی و انسانشناختی حق بشر بر منابع طبیعی را با تأکید بر دیدگاه آیه الله جوادی آملی، بررسی کرده است. پژوهش حاضر نشان میدهد که در نظام اسلامی، منابع طبیعی ملک مطلق انسان نیست، بلکه امانتی الهی به شمار میآیند و بهرهبرداری انسانی باید در چارچوب اصول توحیدی، اخلاقی، عدالت اجتماعی و رعایت حقوق نسلهای آینده انجام شود. مفاهیمی همچون خلافت انسان، امین بودن، کرامت و عقل انسان، مبانی الهیاتی و فلسفی بهرهبرداری مسئولانه از منابع طبیعی هستند. در نتیجه، حق بشر بر منابع طبیعی از نظر علامه جوادی آملی، نه به شکل مالکیت مطلق، بلکه به صورت حق مسئولانه و امانتدارانه تعریف میشود که تحقق آن مستلزم هماهنگی میان مبانی هستیشناختی و انسانشناختی است.
۴.
صورتبندی کنشهای اجتماعی یکی از مباحث اساسی در فلسفه اجتماعی است. آیتالله جوادی آملی، با اتکا به مبانی حکمت متعالیه، رویکردی نوین در این زمینه ارائه میدهد که بر فطرت الهی انسان بهعنوان مبنای اصلی زیست اجتماعی تأکید دارد. وی اجتماع را نه صرفاً حاصل ضرورتهای طبیعی، بلکه تجلی حرکت جوهری و فعلیتیافتن مراتب فطری انسان میداند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که ایشان، اجتماع را نه صرفاً پاسخ به نیازهای طبیعی، بلکه عرصهای برای تحقق کمالات فطری و الهی انسان میداند. بنابراین اجتماع میتواند در دو سطح طبیعی و فطری تحقق یابد: سطح طبیعی که مبتنی بر رقابت و منافع فردی است، و سطح فطری که بر عدالت، تعاون و تعالی معنوی استوار است و نوع جامعهای که شکل میگیرد وابسته به نحوه مواجهه انسان با طبیعت یا فطرت خویش است. مقاله با صورتبندی چهارگانه کنش اجتماعی، تصویری جدید از جامعه انسانی بر پایه حکمت اسلامی ارائه میدهد.
۵.
«انسان از طریق ذهن است که با واقعیت ارتباط برقرار میکند» این تصور رایج فلسفی است؛ اما آیا قابل تردید نیست؟ آیا با مواجهه مستقیم با ذهن و بهواسطه آن است که انسان نیل به واقعیت مییابد، یا اینکه مواجهه بیواسطه با واقعیت است که امکان شکل گیری ذهن را فراهم میکند؟ انسان از آنجایی که بخشی شناختمند از واقعیت است با اصل واقعیت بهصورت مستقیم اتصال و مواجهه داشته، و آن را شهود می کند. این مقاله با روش تحلیل ملازمات عامه پیش می رود. در این مقاله تلاش میشود، اصل واقعیتِ مشهود تحلیل شود و ویژگیهای هستی شناسانه و معرفت شناسانه آن مورد توجه قرار گیرد. این ویژگیها به ترتیب ظاهر نمیشوند بلکه در نسبت باهم است که امکان ظهور مییابند. در نتیجه آثار معرفت شناسانه و هستی شناسانه به ترتیب بیان نمیشوند. در این تحلیل نه تنها گزارههای بدیهی با ارجاع به اصل واقعیت اعتبار مییابند؛ بلکه در تحلیل آثار هستی شناسانه نیز تقریری متفاوت از برهان صدیقین به دست میآید. بنا بر مدعا در تحلیل اصل واقعیت تنها تنبه و توجه داده میشود و از آنجایی که این تحلیل پیش شرطها و امکان استدلال عقلی را فراهم میکند، نمیتواند از استدلال استفاده کند.
۶.
این مقاله به تحلیل نظام فلسفی جامع ابنسینا میپردازد و نشان میدهد که او سنت ارسطویی، متافیزیک نوافلاطونی و تحولات فلسفی و کلامی اسلامی را در قالب یک نظام خودسازگار و کامل تلفیق کرده است. گوتاس نشان میدهد که ابنسینا فلسفه را نه بهعنوان مجموعهای پراکنده از گزارهها، بلکه بهعنوان یک طرح کلی برای سازماندهی معرفت و تحلیل تاریخ فلسفه در نظر میگیرد و آن را از طریق بازبینی و اصلاح میراث پیشینیان، حذف نظریات غیرقابل دفاع، شفافسازی مباحث، و افزودن موضوعات جدید بهویژه در حوزه دین و پدیدههای فراطبیعی، بهروزرسانی میکند. در مرکز معرفتشناسی او، منطق قیاسی و «حدس» قرار دارند؛ عقل انسانی با استفاده از حواس بیرونی و درونی و توانایی حدس حد وسط معقولات را دریافت میکند، فرآیندی که امکان ارتباط عقل انسانی با عقل فعال و عقول فلکی و جریان «فیض الهی» را فراهم میآورد. این مدل به ابنسینا امکان میدهد تا وحی، نبوت، غیب، الهام، رؤیاها و دیگر پدیدههای فراطبیعی را تحلیل و در چارچوب عقلانی توضیح دهد. افزون بر جنبه نظری، او فلسفه عملی را توسعه داده و شاخههایی همچون اخلاق، سیاست، تدبیر منزل و صنعت شریعتگذاری را در نظام خود گنجانده است تا دانش نظری و عملی انسان در زندگی فردی و اجتماعی همزمان تحقق یابد. مقاله همچنین بر اهمیت نگاه تکاملی ابنسینا به تاریخ فلسفه تأکید دارد؛ دانشی که هر فیلسوف از طریق قیاس و نظریه حدس، میراث پیشینیان را بازبینی و به مرحلهای از فهمِ نزدیکتر به واقعیت معقول ارتقا میدهد. در نهایت، نظام فلسفی ابنسینا هم یک جهانبینی علمی و عقلانی است و هم برنامهای عملی برای تربیت عقل انسانی و آمادهسازی آن برای سعادت اخروی، که در آن زندگی تأملی و تعقل معقولات نقش محوری دارد.