۱.
پرداختن به بحث امنیت در ادبیات معماری و طراحی شهری در قالب ارائه مدل پیشگیری از جرم در محدوده های مسکونی دارای سابقه طولانی است. توجه به این موضوع با تاکید بر بحث جغرافیای انسانی در بستر شهری خاص و انتخاب گروه زنان به واسطه تفاوت احساس امنیت در این گروه نسبت به سایر گروه ها و نیز به خاطر حضورپذیری بیشتر زنان در مجتمع های مسکونی، ضرورت پرداختن به تدوین مدلی جدید برای پیشگیری از جرم در طراحی مجتمع های مسکونی بوشهر برای زنان را در قالب یک هدف ایجاب می نماید. روش تحقیق ترکیبی و بر حسب هدف کاربردی و پرسشنامه محقق ساخته با 60گویه است. جامعه آماری بررسی حاضر، کلیه ساکنین 18-60 سال مجتمع های (باغ نار، سینا، مروراید و وحدت) واقع در شهر بوشهر بوده و حجم نمونه، طبق فرمول کوکران 313 نفر میباشد. پرسشنامه ها بین افرادی با حداقل مدت سکونت 2سال در مجتمع ها به روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی توزیع شد. با استفاده از نرم افزار SPSS 22 و Amos 22 نتایج منتج گردید. نتایج نشان داد که متغیرهای کالبدی با اثر مستقیم (938/0) و عوامل معنایی با اثر مستقیم (131/0) بیشترین و کمترین تاثیر بر ارتقاء احساس امنیت زنان در مجتمع های شهر بوشهر را تبیین نموده است که باید این عوامل مهم در طراحی معماری مجتمع های مسکونی جدید در نظر گرفته شود. ساکنان مجتمع باغ نار و مروارید به ترتیب بیشترین و کمترین میزان احساس امنیت را نسبت به مجتمع های دیگر دارند. احساس امنیت بر اساس جنسیت در مجتمع مروارید متفاوت است و زنان نیاز به افزایش احساس امنیت بیشتری دارند.
۲.
هدف این پژوهش تبیین و ارزیابی سرمایه اجتماعی در محلات منطقه چهار شهر اردبیل می باشد. پژوهش به لحاظ ماهیت توصیفی- تحلیلی می باشد. جامعه آماری آن شهروندان محلات منطقه چهار شهر اردبیل می باشد که 385 نفر با استفاده از فرمول کوکران و با روش تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات منابع کتابخانه ای، اسنادی و پرسشنامه می باشد و تجزیه و تحلیل اطلاعات با مدل های آنتروپی شانون،آراس ، ساو و روش ادغام صورت گرفته است. از جمله تفاوت و نوآوری های این پژوهش نسبت به سایر پژوهش ها استفاده از دو مدل و همچنین ادغام نتایج این مدل ها با یکدیگر و به دست آوردن نتیجه واحدی می باشد. درکل نتایج نشان می دهد؛ محله سه با مقدار 951/0 ، محله نه با مقدار 939/0 ، محله پنج با مقدار 938/0، محله شش با مقدار 924/0 ، محله دو با مقدار 922/0، محله هفت با مقدار 914/0 به ترتیب در رتبه های اول تا ششم و برخوردار و محله چهار با مقدار 896/0 ، محله ده با مقدار 889/0، محله هشت با مقدار 883/0 و محله یک با مقدار 872/0 به ترتیب در رتبه های هفتم تا دهم و نسبتاً برخوردار می باشند.
۳.
امروزه از گردشگری بعنوان یکی از عوامل موثر در پایداری نواحی روستایی یاد می شود. بنحوی رونق گردشگری باعث توسعه اجتماعی، اقتصادی، کالبدی و زیست/محیطی روستا، اشتغال و مانع خروج نیروی کار آن می شود. در پژوهش حاضر براساس مولفه های گردشگری در پایداری نواحی روستایی اقدام به سطح بندی و گروهبندی مکانی 12 روستای نمونه گردشگری در شهرستان آستانه شده است. در این راستا، 12 پرسشنامه در قالب 17 گویه اجتماعی، اقتصادی، کالبدی و زیست/محیطی به دهیاران ارائه شد. پایایی پرسشنامه براساس آزمون آلفای کرنباخ برابر با 643/0(متوسط) و روایی گویه ها توسط متخصصین امر تایید گردید. از روش تحلیل سلسله مراتبی برای تعیین وزن گویه ها و مدل ویکور نیز جهت سطح بندی روستاهای گردشگری استفاده شد. همچنین از تحلیل خوشه ای و تحلیل مولفه های مبنا برای گروه بندی مکانی روستاها استفاده گردید. نتایج نشان داد روستای دستک و لله وجه سر در بخش ساحلی، روستای پرکاپشت یاورزاده در بخش مرکزی و روستای گیسم و کته شصت آبادان دارای مقدار Q برابر با صفر بوده و از شرایط بهتری نسبت به سایر روستاها برخوردار هستند. زیرا هرچه مقدار این شاخص به صفر نزدیکتر باشد، شرایط بهتر و هر چه به یک نزدیکتر باشد شرایط نامطلوب تر خواهد بود. همچنین تحلیل خوشه ای مولفه-های گردشگری، روستاها را در 3 گروه و تحلیل مولفه های مبنا در 5 گروه قرار داد. تحلیل مکانی گروه ها در فضای شهرستان نشان دهنده عدم توسعه یکنواخت مولفه ها در روستاهای این ناحیه بوده و این تفاوت ها از قابلیت های گردشگری روستاها و عدم وجود برنامه ریزی جامع فضایی در سطوح مختلف اعم از ملی، منطقه ای و محلی ناشی می شود.
۴.
در حال حاضر شهرها به مثابه موجودات زنده، نیازمند سرزندگی و نشاط هستند. خلق و ارتقای سرزندگی در یک فضای شهری، مستلزم همسو بودن ویژگیهای فضا در پاسخگویی به نیازهای شهروندان بوده که به نوبه خود می تواند افزایش حضور مستمر و کیفیت زندگی آنها را به دنبال داشته باشد. در همین راستا، در این مطالعه به بررسی مولفه-های سرزندگی شهر اسلام آباد غرب به عنوان یکی از شهرهای بزرگ استان کرمانشاه پرداخته شده است. نوع تحقیق کاربردی و روش آن توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات اسنادی، کتابخانه ای و بررسی های میدانی می باشد. برای تعیین حجم نمونه ها از فرمول کوکران و همچنین برای پایایی پرسشنامه از آزمون آلفای کرونباخ استفاده شده است. برای تحلیل داده های پرسشنامه از نرم افزار SPSS و آزمون های آماری T- test ، تحلیل واریانس، مدل سوارا و رگرسیون گام به گام استفاده گردیده است. هم-چنین، جهت بررسی نرمال بودن داده ها از روش کولموگروف اسمیرنوف استفاده شده است. نتایج حاصل از بررسی مولفه های سرزندگی در شهر اسلام آباد غرب نشان دهنده این بود که مولفه ی اجتماعی با میانگین 94/2 دارای بیش ترین رتبه بوده است و بعد از آن مؤلفه ی محیطی در رتبه ی دوم با میانگین 65/2 قرار دارد و کالبدی- عملکردی در رتبه ی سوم با میانگین 42/2 و همچنین مؤلفه ی اقتصادی با میانگین 30/2 آخرین رتبه را به خود اختصاص داده است که این نتایج نشانگر سهم بسزای مؤلفه های اجتماعی و محیطی در سرزندگی شهر اسلام آباد غرب می باشد و کمترین اثرگذاری در سرزندگی این شهر مربوط به مؤلفه ی اقتصادی است.
۵.
هدف از این تحقیق مقایسه تغییرات سطح جنگل با استفاده از مدل LCM در تصاویر ماهواره ای در جنگل های تالش بوده است. روند تغییرات کاربری محدوده مطالعاتی با استفاده از تصاویر ماهواره لندست سنجنده های TM، + ETMو OLI در سال های 2000، 2010 و 2020 با روش نظارت شده شبکه عصبی پردازش گردید. نقشه طبقه بندی کاربری اراضی شامل کاربری مسکونی، زراعت، مراتع، جنگل انبوه، جنگل نیمه انبوه، جنگل تنک در منطقه شناسایی شد. برای این منظور از تصاویر نرم افزار گوگل ارث و بازدید میدانی در تهیه نقاط تعلیمی استفاده شد. در نهایت ماتریس دقت برای هر نقشه تشکیل شد. تغییرات کاربری اراضی از سال 2000 تا 2020 با روش شبکه عصبی مصنوعی نشان داد، مناطق مسکونی 210 درصد و کاربری زراعت 1500 درصد، کاربری جنگل نیمه انبوه 200 درصد و جنگل تنک340 درصد هکتار افزایش و کاربری جنگل انبوه نیز 50 درصد و مرتع 30 درصد کاهش داشته است. صحت نقشه های طبقه بندی در این پژوهش در سال 2000 و 2010 و 2020 به ترتیب 88/0، 8950/0، 9150/0 به دست آمد که قابل قبول بود. نتایج تحقیق نشان داد که گسترش فعالیت های زراعی و ساخت مناطق مسکونی بر روی اکوسیستم های مرتعی و جنگل موجب تبدیل مراتع و جنگل های تنک به زمین های با ارزش کمتر شده است.
۶.
هدف از پژوهش حاضر ارزیابی اثرات مسکن گروه های کم درآمد و محروم بر توسعه پایدار در شهر شاندیز است. جمع آوری داده های اسنادی و میدانی و تکمیل پرسشنامه در حوزه مسکن گروه های کم درآمد شهر شاندیز، داده ها داخل نرم افزار SPSS وارد شده و با استفاده از روش همبستگی پیرسون، آزمون کروسکال والیس، آزمون تی تک نمونه ای مورد تحلیل قرار گرفته اند. براساس یافته های پژوهش، بیشترین تاثیرگذاری از نظر شهروندان به ترتیب مربوط به مولفه های زیست محیطی، اقتصادی،کالبدی و اجتماعی بوده و بیشترین تاثیرگذاری از نظر کارشناسان به ترتیب مربوط به مولفه های اقتصادی، زیست محیطی، اجتماعی و کالبدی است. نتایج تحقیق نشان دهنده درصد بالای نارضایتی شهروندان مسکن مهر شهرشاندیز به ترتیب از وضعیت اجتماعی، کالبدی و اقتصادی و زیست محیطی این سکونتگاه های مسکونی است. بنابراین، می توان گفت که در سیاست مسکن شهر شاندیز، صرفا از دیدگاه تک بعدی به عوامل های مسکن پرداخته شده و پیامد این عامل ها زمینه کاهش کارایی و پذیرش مسکن مهر را فراهم آورده است. در این بین اقشار آسیب پذیر شهری به عنوان قشر ناتوان در تأمین مسکن برای خود، باید در هدف گذاری سیاستگذاری مسکن مورد توجه بیشتری قرار گیرند. برای دستیابی به توسعه پایدار شهری توجه به مسکن پایدار گروه های محروم می تواند نقش موثری داشته باشد. به این دلیل که نیمی از اراضی شهرهای ما به کاربری مسکونی اختصاص یافته اند، اما متاسفانه ساختمان های مسکونی بدون توجه به توسعه پایدار شهری ساخته می شوند، در این راستا این پژوهش با رویکرد توسعه پایدار مطابق با مولفه های کالبدی، اجتماعی و اقتصادی و زیست محیطی به منظور تدوین راهکارهای تحقق مسکن گروه های کم درآمد و محروم در شهر شاندیز اقدام نموده است.
۷.
یکی از مراکز خدماتی که نقش عمده ای در شهر داشته و ضامن ایمنی بیشتر برای حیات بشری است، مرکز آتش نشانی است. مکان یابی به عنوان یکی از تحلیل های مکان محور تأثیر فراوانی در کاهش هزینه های ایجاد و راه اندازی فعالیت های مختلف شهری بخصوص مکان یابی ایستگاه های آتش نشانی دارد. در این مطالعه با روشی نوین به مکان یابی ایستگاه های آتش نشانی در شهر اصفهان پرداخته شده است. در روش پیشنهادی ابتدا با بررسی عوامل مؤثر در مکان یابی ایستگاه های آتش نشانی، لایه های رقومی موردنظر ایجاد و وارد محیط GIS گردید، سپس با به کارگیری مدلAHP ، به مکان یابی محل مناسب ایستگاه های آتش نشانی پرداخته شد. در این بین، استاندارد سازی لایه ها به روش فازی که یکی از روش های مهم در استاندارد سازی داده های مکان محور بشمار می آید، صورت گرفت. بر اساس نتایج حاصله، بیشترین نواحی شناسایی شده برای استقرار ایستگاه های آتش نشانی در مناطق شمال غربی منطقه مورد مطالعه قرار دارند که تمرکز جمعیت و واحدهای تجاری- اقتصادی در آن ها نسبت به مناطق مرکزی کمتر است. به طور کل، متوسط اندازه نواحی شناسایی شده به طور متوسط برابر با 500 متر مربع بدست آمد، که می بایست برای انتخاب هر یک، به نوع، شدت فعالیت و گستره ی عملیاتی آن ها در تعامل با سایر ایستگاه های آتش نشانی توجه شود. از بین کاربری های شهری پنج کاربری عمده در ارتباط با مکان ایستگاه های آتش نشانی از نظر نوع همسایگی ناسازگار شناخته شده اند که از بین آنها ضابطه کاربری های بهداشتی و درمانی با 37 درصد وزن نرمال بیشترین نقش و ترمینال بین شهری با 6 درصد وزن نرمال کمترین نقش را در مکان یابی ایستگاه های آتش نشانی ایفا نمودند.