۱.
مناسبات سیاسی _ اقتصادی چین و ایالات متحده پس از انقلاب 1949 در چین، دوره هایی از تعامل و رقابت تا تقابل را پشت سر گذاشت و از سال 2015 تحت تأثیر متغیرهای گوناگون، نظام بین المللی شاهد تشدید تنش در روابط دو کشور بود. در این پژوهشبه این پرسش پاسخ داده ایم که تشدید رقابت چین و ایالات متحده در حوزه فناوری پیشرفته چگونه بر مناسبات سیاسی و اقتصادی دو کشور در سال های 2015-2023 تأثیر گذاشته است؟ پاسخی که با بهره گیری از روش توصیفی-تبیینی به این پرسش داده شده است عبارت است از اینکه به کارگیری سیاست ساخت چین 2025 در سال 2015 به عنوان نخستین مرحله از راهبرد سه مرحله ای چین برای تبدیل شدن به یک رهبر جهانی در تولیدات پیشرفته، موجب تشدید تنش در مناسبات سیاسی-اقتصادی دو کشور در فاصله سال های 2015 تا 2023 شده است. یافته ها نشان می دهد که تلاش چین برای دستیابی به موقعیت برتر در حوزه فناوری پیشرفته، منجر به اعمال تحریم ها و کنترل های صادراتی از جانب ایالات متحده بر چین شده و این کشور را به دور زدن این محدودیت ها واداشته است که پیامد این رویدادها نیز تشدید تنش در مناسبات دو کشور بوده است.
۲.
کشور ایران با هدف کسب استقلال اقتصادی و سیاسی خود نسبت به کشورهای غربی، نیازمند ایجاد روابط راهبردی در زمینه انرژی با شرکای ارزشمند است. این شرکا باید منافع ملی شان از طریق تأمین امنیت انرژی به طور مستقیم با منافع ملی ایران همسو باشد. بنابراین بکارگیری راهبردهای مناسب با هدف فراهم نمودن شرایط توسعه مناسبات اقتصادی برای کشور از طریق یک دیپلماسی انرژی فعال امری مهم و ضروری است. چرا که جمهوری اسلامی ایران به لحاظ برخورداری از موقعیت جغرافیایی ممتاز، می تواند نقش ارزنده ای را در ترانزیت کالا و انرژی ایفا کند؛ یافته های پژوهش نشان می دهد که گرایش ایران به توسعه مناسبات اقتصادی با چین و مشارکت در طرح مذبور علاوه بر اینکه می تواند فضای تنفسی مناسبی را برای کشور فراهم کند می تواند زیر بنای محکمی برای افزایش مناسبات اقتصادی با کشورهای گروه بریکس بویژه چین و همچنین متصل شدن به بازارهای جهانی و تقویت کنشگری سیاسی ایران در عرصه منطقه ای و بین المللی و کاهش آثار اقتصادی و فرا اقتصادی تحریم ها از جمله بی اثر ساختن تلاش ها برای تنزل مزیت های جغرافیای سیاسی جمهوری اسلامی ایران باشد.
۳.
بدنبال تحولات نوین در عرصه بین الملل و به ویژه در منطقه خاورمیانه، مفهوم امنیت به سمت رویکردی چندجانبه سوق یافته است. در این بین امنیت هستی شناختی به منزله امنیت وجودی، نقش ویژه ای در حفظ امنیت بازیگران ایفا می کند، به گونه ای که برای دستیابی به این مهم، برخی از کنشگران تاثیرگذار منطقه را به سمت تغییر راهبرد در برابر تهدیدات و خطرات مشترک سوق داده است. اسرائیل از جمله بازیگرانی است که از این تحول تاثیر پذیرفته و در پی حفط امنیت وجودی و هستی شناختی خود بوده است. در پژوهش پیش رو با تلفیقی از امنیت اجتماعی مکتب کپنهاگ و امنیت هستی شناختی، با رویکردی توصیفی- تحلیلی به واکاوی تاثیر ناامنی هستی شناختی بر روابط اسرائیل و کشورهای عربی پرداخته شده است. در این میان صهیونیسم علی رغم تعارضات و تخاصمات ریشه ای و هویتی خود با کشورهای عربی، به دنبال تغییر در نحوه پیاده سازی سیاست های امنیتی خود بوده است. این مقاله نشان می دهد عوامل متعددی در ابعاد داخلی و بین المللی در ایجاد ائتلاف نقش داشته که نوعی همگرایی و یا همکاری را بوجود آورده است. از این رو بهبود روابط اسرائیل با برخی کشورهای عربی همچون عربستان سعودی، امارات، قطر و دیگر کشورهای عربی منطقه خاورمیانه، گام برداشتن در مسیر پیاده سازی دکترین امنیتی این رژیم قلمداد می شود.
۴.
روابط ایران و آذربایجان طی سه دهه گذشته تحت تاثیر عوامل مختلفی نظیر جنگ، انقلاب و تغییرات در موازنه ی قدرت، دچار تحولات زیادی شده است. زمینه هایی نظیر اشتراکات دینی و مذهبی، اشتراکات فرهنگی و تاریخی، مرزهای طولانی آبی و زمینی و احداث پروژه های سدسازی مشترک، بسترهای هم گرایی دو کشور را فراهم آورده است. در مقابل، روابط با آمریکا و رژیم صهیونیستی، پان ترکیسم، بحران قره باغ، حذف ایران از مسیر انتقال نفت آذربایجان به بازارهای جهانی و اقدام های تحریک آمیز علیه امنیت ملی ایران، موجب ایجاد تنش در روابط دو کشور شده است. هدف از این مطالعه، تحلیل آینده روابط ایران و آذربایجان با تاکید بر نقش بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای پس از جنگ دوم قره باغ است. بدین منظور، از روش سناریونویسی که در مجموعه کلی تر از مطالعات آینده پژوهی جای دارد، استفاده شد و از روش های کیفی برای سناریو پردازی استفاده شد. سناریوهای محتمل درباره آینده روابط ایران و آذربایجان عبارتند از: گسترش مناسبات ایران و آذربایجان، گشایش کریدور زنگه زور، حذف ایران از ترانزیت انرژی آذربایجان، دامن زدن به اقدامات تجزیه طلبانه آذربایجان در استان های مرزی ایران، تشدید اختلاف بر سر رژیم حقوقی دریای خزر و اقدامات امنیتی-جاسوسی آذربایجان علیه ایران. در بررسی این سناریوها، مواضع بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای بررسی شد.
۵.
پرسش اصلی این پژوهش آن است که چگونه روابط ایران و چین از یک اتحاد ناپایدار به شراکت استراتژیک تبدیل شده است؟ تحلیل SWOT در پژوهش حاضر نشان داد که روابط دو کشور به تدریج از سطحی محدود و تاکتیکی به شراکت جامع و راهبردی پیش رفته است. این تحول نه از مسیر ائتلاف های ایدئولوژیک، بلکه بر اساس منافع ملی، ضرورت های ژئوپلیتیکی و واقع گرایی راهبردی شکل گرفته است. در این روند، عواملی مانند وابستگی متقابل در حوزه انرژی، نیازهای اقتصادی مکمل و همسویی در برابر فشارهای بین المللی نقش مهمی ایفا کرده اند. با این حال، موانعی نظیر ضعف استراتژی پایدار در سیاست خارجی ایران، ناکارآمدی نهادها و بی اعتمادی عمومی نسبت به نیت های چین، مانع تحقق کامل ظرفیت های این روابط شده اند. همچنین تهدیداتی چون رقابت قدرت های منطقه ای و تعلل ایران در اصلاحات اقتصادی، آینده روابط را با چالش هایی مواجه کرده است. در نهایت، تعامل ایران و چین از فرآیندی تدریجی از ارزیابی های متقابل به هم افزایی هدفمند پیش رفته است و می تواند به الگویی نوین از شراکت قدرت های غیرغربی در نظم بین المللی جدید تبدیل شود. این پژوهش با روش، توصیفی- تحلیلی با رویکرد تحلیلی SWOT انجام شده است.
۶.
در بستر تشدید بحران های اقلیمی و ناتوانی ساختارهای سیاسی غربی در پاسخ گویی مؤثر، این مقاله به بررسی گفتمان های سیاسی نهفته در دو فیلم مهم سینمای معاصر غرب، به بالا نگاه نکن! (2021) به کارگردانی آدام مک کِی و چگونه خط لوله را منفجر کنیم (2022) به کارگردانی دنیل گُلدهابِر، می پردازد. این دو اثر با بهره گیری از دو زبان روایی متفاوت (طنز سیاه و کنش گرایی رادیکال)، نقش سینما را به عنوان ابزار افشاگری، آگاهی بخشی، و مبارزه با بی سوادی رسانه ای برجسته می سازد. پژوهش حاضر، با بهره گیری از چارچوب تحلیل انتقادی گفتمان و به کمک تحلیل مضمون بازتابی، نشان می دهد که این فیلم ها با نقد ساختارهای سیاسی ناکارآمد، رسانه های انفعالی و بحران مشروعیت نهادهای قدرت، به بازنمایی نوعی بی اعتمادی ریشه دار در افکار عمومی نسبت به دولت ها و سرمایه داری جهانی می پردازند. به بالا نگاه نکن! با زبانی کنایه آمیز، تلاش رسانه ها و سیاستمداران را در نادیده گرفتن حقیقت و فریب توده ها افشا می کند؛ در حالی که چگونه خط لوله را منفجر کنیم فراخوانی رادیکال برای اقدام مستقیم در برابر این ناتوانی ها ارائه می دهد. این مقاله می کوشد نشان دهد که سینمای اقلیمی غرب، با کارکردی فراتر از سرگرمی، چگونه می تواند به مثابه ابزار مقاومت سیاسی، تقابل گفتمانی با قدرت، ارتقا آگاهی های عمومی و بازاندیشی در نظم جهانی به شمار رود.