1 . ماموریت انبیا، شامل اموری از قبیل:
الف . تلاوت آیات الهی
ب . تزکیه نفوس وتهذیب اخلاق
ج . تعلیم کتاب و حکمت
د. اقامه قسط وعدل ،
ه . حاکمیت حکومت خداوند ،
و . متعالی ساختن انسانهاو... می گردد.
2 . علم اخلاق شاخهای از علوم انسانی است که در آن از فضایل و رذایل اخلاقی و از خصلتها و رفتارهای آدمیان سخن به میان میآید.
3. حکمت بردو قسم است : نظری وعملی . حکمت نظری دارای سه شاخه اصلی طبیعیات، ریاضیات و فلسفه است. و حکمت عملی نیز سه شاخه دارد: اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن.
4 .اسلام در آغاز شکلگیری نظاماخلاقی، نقشی اصلاحگرانه دربرابر نظام پیشین اخلاقی ایفا کرد و بهجای تخریب کامل نظام پیشین با بهرهگیری از عناصر مثبت اخلاقی آن، به نوسازی پرداخت. پیامبر خدا(ص) بهجای بهرهگیری از واژه «تأسیسِ» بنیاد ارزشها از« تتمیم» و« تکمیل» مکارم اخلاقی سخن گفت و فلسفه بعثت خود را تتمیم و کاملسازی بنیاد مکارماخلاقی معرفی کرد.
5 . علم اخلاقاسلامی در بستر تاریخی خود، مراحل گوناگونی را درنوردیده و در قالبها و چهرههای مختلف ارائه شده است. غالباً این تطور از سیستمی ساده و بسیط بهسوی سیستمی پیچیده صورت میگرفته است. حرکت از ساده به پیچیده، منحصر به علم اخلاق اسلامی نیست؛ زیرا این علم در مسیحیت نیز همین روند را پشت سر نهادهاست. در اخلاق مسیحی ، سه جریان اصلی اندیشه اخلاقی را میتوان نام برد:
1. اخلاق مسیحی روستایی یا شبانی.
2. اخلاق کلیسایی.
3. اخلاق پروتستانی.
6 . در اخلاق اسلامی رویکردها ومشارب متفاوتی وجود دارد که دستگاهها و نظامهای اخلاقی گوناگونی را پدید آورده است . این رویکردها ومشارب متفاوت ، عبارتند از : اخلاق عرفانی ( سلوکی ) ؛ اخلاق فلسفی (عقلی )؛ اخلاق نقلی ( مأثور )؛
اخلاق تلفیقی / ترکیبی / مزجی (نقلی + عقلی + عرفانی ).
7 . اخلاق عرفانی، اخلاقی است که عرفا و متصوفه مروج آن بوده و مبتنی بر سیر و سلوک و کشف و شهود میباشد و البته به مقیاس گستردهای از کتاب و سنت بهره جسته و مشتمل است بر: صبر، رضا، شکر، حیا، صدق، ایثار، خلق، تواضع، فتوت و انبساط،
8 . اخلاق فلسفی را گونه ای از نظامهای اخلاقی دانسته اند که مبادی ،فهم از موضوع ، غایت ، مقوله بندی وروشهایش را از نوعی فلسفه وام می گیرد . ماده این گونه اخلاق ، یک نظام ارزشی وهنجاری ( مثلاّ دینی ) ، وصورت آن مقوله بندیهای فلسفی است . مفهوم محوری این مشرب اخلاقی ، سعادت از دیدگاه فلاسفه است . اخلاق فلسفی مانند خود فلسفه در سه چهره می تواند جلوه گر شود : مشرب اخلاق فلسفی مشائی ، مشرب اخلاق فلسفی اشراقی ومشرب اخلاق فلسفی صدرائی ؛ ولی اخلاق فلسفی رایج در حوزه فلسفه اسلامی ، اخلاق فلسفی ارسطوئی بوده وپیروان فراوانتر ونیرومندتری در جهان اسلام داشته است . البته نظام اخلاقی ارسطوئی دیباچه ای برسیاست است واخلاق فلسفی در جهان اسلام در غایت یعنی سعادت با سیاست مرتبط است . با اوجگیری بحثهای کلامی، اخلاق بهسوی صبغه و سیستم عقلی و نظری گام برداشت و مایهور از تعقل و نظر گشت؛
9 . در مشرب اخلاق نقلی که متکی برآیات وروایات اخلاقی است ، وجهه همت برگردآوری ونقل آیات اخلاقی قرآن کریم وروایات اخلاقی رسیده از سوی معصومین (ع) ودسته بندی آنها است . در این رویکرد ، گزارش اخلاق وحیانی، مقصود است وچارچوب بحث ، بسیط وساده است واز حد دسته بندی فراتر نمی رود و از مبادی وغایات کلی سخن گفته می شود وفضایل ورذایل نفسانی در چارچوب وانگاره ای ساده وصریح وبایک قانون پوششی ؛ مثل نظریه اعتدال / حد وسط مطرح می گردد و ، اصل ، سخن خدای سبحان ، پیامبر (ص ) وامامان معصوم (ع ) است .
10 . رویکرد ومشرب چهارم در علم اخلاق اسلامی ، اخلاق تلفیقی / ترکیبی / مزجی (نقلی + عقلی + عرفانی ) است . گرچه در مشرب اخلاق تلفیقی ، کوشش برآن است که از امتیازات هر سه رویکرد ومشرب دیگر بهره گیری شود ، اما با توجه به اختلاف دو مکتب اخلاق عقلی وعرفانی در مبانی معرفت شناختی وانسان شناختی ، که حاصلی جز دو رویکرد کاملاّ متباین ندارد ، تلفیق به معنی ترکیب در غایت ومبانی اخلاق ، بسیار دور از انتظار است ونمی توان به ترسیم غایتی برای اخلاق تلفیقی توفیق یافت که نمایندگان حقیقی هر دو مشرب اخلاقی را خشنود سازد . واگر تلفیق به معی عام مراد باشد ، طیف وسیعی از آثار اخلاقی را شامل می شود که در برخی از آنها رویکرد فلسفی غلبه دارد ودر بعضی رویکرد عرفانی ودر بعضی رویکرد نقلی .
رویکردها ومشارب در اخلاق اسلامی (اخلاق عرفانی , فلسفی , نقلی وتلفیقی )
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
«پروردگارا، در میان آنان، فرستادهای از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزهشان کند؛ زیرا که تو خود، شکستناپذیر حکیمی.»
مقدمه :
در آغاز در باره سه نکته به عنوان مقدمه به اختصار سخن می گوییم وآنگاه به اصل بحث ، یعنی رویکردها ومشارب در اخلاق اسلامی (اخلاق عرفانی , اخلاق فلسفی , اخلاق نقلی و اخلاق تلفیقی ) می پردازیم . این سه نکته عبارتند از :
1. جایگاه اخلاق در طرح کلی بعثت ؛
2 . جایگاه علم اخلاق در میان علوم انسانی ؛
3 . موضع اسلام در برابر نظام پیشین اخلاقی .
1 . جایگاه اخلاق در طرح کلی بعثت :
ماموریت انبیا از نظر طرح کلی بعثت،وبر اساس آیاتی از قرآن ، سه چیزبوده است:
1. تلاوت آیات الهی
2. تزکیه نفوس
3. تعلیم کتاب و حکمت .
البته این مأموریت ،چون از نگاه اجمالی به تفصیل آید ، قلمرو وسیعتری دارد و منحصر به این سه مورد نیست وشامل مواردی چون اقامه قسط وعدل ، حاکمیت حکومت خداوند ، متعالی ساختن انسانهاو... می گردد.
این طرح کلی، در چهار آیه از آیات قرآن کریم مطرح شده است، که یک مورد آن از زبان حضرت ابراهیم(ع) است. موادّ این مأموریت الهی در هر چهار آیه یکی است، امّا ترتیب موادّ مأموریت، در سه آیهای که طرح آن از سوی خدای سبحان بیان شده است، با موادّ مأموریت، در آیهای که از زبان حضرت ابراهیم(ع) نقل شده است، متفاوت است. اینک در آن چهار آیه تدبّر میکنیم:
1. هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمْ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ.
«اوست آن کس که در میان بى سوادان فرستادهای از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند وپاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد، و [آنان] قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.»
2. لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمْ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ.
«به یقین، خدا بر مؤمنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.»
3. کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمْ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ.
«همان طور که در میان شما، فرستادهای از خودتان روانه کردیم، [که] آیات ما را بر شما میخواند، و شما را پاک میگرداند، و به شما کتاب و حکمت میآموزد، و آنچه را نمیدانستید به شما یاد میدهد.»
4. آیه چهارم همان است که در مطلع این نوشتار ذکر گردید: رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
«پروردگارا، در میان آنان، فرستادهای از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزهشان کند؛ زیرا که تو خود، شکستناپذیر حکیمی.»
در سه آیه اول، یک روش به کار رفته و مأموریت انبیا(ع) نسبت به بشریت، به ترتیب، سه چیز بیان شده است: تلاوت آیات الهی، تزکیه نفوس انسانها، و تعلیم کتاب و حکمت به آنان. در آیه چهارم نیز همان سه مادهّ به عنوان مأموریت انبیا مطرح شده است؛ اما تزکیه پس از تلاوت آیات الهی و تعلیم کتاب و حکمت آمده است.
در اینجا این پرسش به ذهن میآید که آیا در شیوه تربیتی اسلام، تعلیم بر تزکیه مقدم است یا تزکیه بر تعلیم؟ اگر چنانکه مشهود است، در شیوه تربیتی اسلام، تزکیه بر تعلیم مقدم است، چگونه میتوان میان این آیات، سازش برقرار کرد؟
پاسخ این است که در آیه چهارم، خواسته حضرت ابراهیم(ع) عیناً نقل شده است، نه اینکه خدای سبحان، طرح کلی بعثت انبیا(ع) را بیان فرموده باشد، خدای سبحان، دیگر خواستههای آن حضرت را نیز نقل فرموده است. حضرت ابراهیم(ع) پس از آنکه خانه کعبه را ساخت، خواستههای خود را در پیشگاه حضرت حق، مطرح کرد و پس از طرح چند خواسته، بعثت پیامبر اکرم(ص) را از خدای سبحان درخواست کرد.
تقدم تزکیه
اصالت تزکیه و نقش محورى آن را در تعلیم و تربیت اسلامى، از آیه کریمه «یُزَکِّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکَمَةَ» مى توان استنباط کرد. گرچه در برخى آیات، تعلیم مقدم بر تزکیه آمده است، اما سخن از تقدم لفظى نیست. بلکه هدف از محور بودن این است که تزکیه و تهذیب از یک سو هدف تعلیم و تربیت اسلامى است و از سوى دیگر اساس دیگر کمالات و کسب معارف الهى مى باشد، توضیح آن که:
اولاً: تعلیم و تربیت در اسلام به منظور انسان سازى است و این جز با تزکیه میسور نیست.
ثانیاً: بدون تزکیه، هر نوع تعلیم وتربیتى ناقص و گاه زیانبار است. اگر علم و دانش رازهاى جهان را به روى بشر مى گشاید و انسان را بر طبیعت مسلط مى کند، تهذیب و تزکیه نفس، انسان را با هویت خویش آشنا ساخته و بر خویش تسلط مى بخشد و در استفاده صحیح از مواهب طبیعى و ره آورد دانش یارى مى رساند.
ثالثاً: دست یابى به حقیقت علم و معرفت و نور و حکمت که هدف غایىِ آفرینش انسان است جز با تزکیه و تهذیب نفس فراهم نمى گردد.
از این رو تزکیه و تهذیب و به تعبیر دیگر «تقوا» در مکتب تربیتى اسلام به عنوان کلید هدایت، طریق رستگارى و محور ارزش ها و ارتقاىِ انسانى، مورد توجه قرآن کریم و مربیان بزرگ آیینِ الهى اسلام قرار گرفته است. در قرآن کریم است: «ذَلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ» .
على(علیه السلام) مى فرماید:
«خَیْرُ النُّفُوسِ اَزْکاها».
و نیز مى فرماید:
« خُلِقُ الاِنسانُ ذانَفْس ناطِقَه اِنْ زَکّاها بِالْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ فَقَدْ شَابَهَتْ جَواهِرَ أَوائِلَ عِلَلهِا...».
«انسان با نفس ناطقه آفریده شد، اگر آن را با علم و عمل تزکیه کند، به مبادى عالیه نخستین خود، مانند شود.
حضرت امام خمینی – قدس سرّه - با توصیه به خودسازى در کنار فراگیرى علم و با اشاره به هدف بودن تزکیه مى فرماید: «هر قدمى که براى تحصیل علم برمى دارید، قدمى هم براى کوبیدن خواسته هاى نفسانى، تقویت روحانى، کسب مکارم اخلاق، تحصیل معنویات بردارید. تحصیل این علوم در واقع مقدمه تهذیب نفس و تحصیل فضایل، آداب و معارف الهیه مى باشد، تا پایان عمر در مقدمه نمانید که نتیجه را رها سازید.»
خلاصه آن که تقوا و تزکیه، نردبانِ عروج بر مدارج عالى و کمالات انسانى است و بدون آن، ابواب معارف آسمانى و گنجینه هاى عقل و فطرت بر انسان گشوده نخواهد شد و به
مدارج عالیه نتوان رسید. على(علیه السلام) فرمود:
«طَهِّرُواْ اَنْفُسَکُم عَنْ دَنَسِ الشَّهَواتِ تُدْرِکوُا رَفیِعَ الدَّرَجاتِ »
نفس خویش را از آلودگى شهوات بزدایید تا به درجات بلند نایل آیید.»
حس کنجکاوى و کشف حقایق، از ویژگیهاى فطرى انسان است. عالیترین حقیقت هستى، وجود خداى متعال است که معرفت به او ریشه در فطرت آدمى دارد. کمال انسان در قرب به خداى سبحان است. و قرب بدون معرفت، محقق نمىشود. و تعقل وخردورزى یکى از طرق معرفت خدا و دینباورى است. براى بهرهگیرى هر چه بیشتر از نیروى خرد، باید به تزکیه نفس و زدودن موانع معرفت صحیح پرداخت. اهمّ موانع معرفت، سه چیز است:
1- علاقه و عادت نسبت به امورى که کم ارزش یا فاقد ارزشند:
اصولاً محبت و علاقه افراطى به یک شىء، آدمى را از تفکر منطقى و قضاوت صحیح بازمىدارد. امیر مؤمنان، على (ع) فرمودند:
«حبّک للشىء یعمى و یصمّ»
و نیز فرمودند:
«نزّهوا انفسکم عن دنس اللذات و تبعات الشهوات»
یعنى نفس خود را از آلودگى به لذات مادى، و تبعات تمایلات حیوانى پاکسازى کنید.
ترک عادتها ىناپسند، هر چند صعب و دشوار است ، اما براى نیل به کمال، لازم است:
«اصعب السیاسات، ترکالعادات»
و همچنین امیر مؤمنان، على (ع) فرمودند:
«ذلّلوا انفسکم بترک العادات»
یعنى با ترک عادات، نفس خود را رام کنید.
2- حسگرایى و انس با محسوسات
کسانى که با محسوسات مأنوسند، از درک امور غیبى و معنوى ناتوانند و از عالم آخرت غافلند:
«وَعْدَ اللَّهِ لاَ یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ } یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ»
وعده خداست. خدا وعدهاش را خلاف نمىکند، ولى بیشتر مردم نمىدانند. از زندگى دنیا ظاهرى را مىشناسند، و حال آنکه از آخرت غافلند.
3- پیروى بدون دلیل از آراى شخصیتها و فرهنگهاى غلط و اعتماد به ظن به جاى یقین
«وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ کُلُّ أُوْلئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً»
یعنى آنچه را به آن علم ندارى پیروى مکن؛ زیرا گوش و چشم و دل، همه مسئولند.
«إِنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً»
یعنى ظن و گمان، آدمى را از حق به هیچوجه بىنیاز نمىکند.
2 . جایگاه علم اخلاق در میان علوم انسانی :
علم اخلاق شاخهای از علوم انسانی است که در آن از فضایل و رذایل اخلاقی و از خصلتها و رفتارهای آدمیان سخن به میان میآید. متفکران مسلمان در علم اخلاق میراثی ماندگار از خود به یادگار گذاشته و ضمن بهرهگیری از میراث اخلاقی پیشینیان، مبانی اخلاقی خود را بر پایه تعالیم مکتباسلام استوار کردهاند.
در گذشته همه علوم و معارف بشری زیر پوشش فلسفه بود و از فلسفه بهعنوان «علم به حقایق اشیا، چنانکه هستند، به قدرِ طاقت بشری» یاد و اشیا به دو دسته تقسیم میشد:
اشیایی که هستی آنها مقدور آدمیان نیست و درپی علل خود پدید میآیند یا معدوم میشوند؛ (هستیهای غیرمقدور)
1. اشیایی که هستی آنها در حوزه اختیار آدمیان قرار دارد؛ (هستیهای مقدور)
اشیای دسته نخست در حوزه حکمت نظری یا فلسفه نظری و اشیای دسته دوم در حوزه حکمت عملی بحث میشود.
حکمت نظری دارای سه شاخه اصلی طبیعیات، ریاضیات و فلسفه است. حکمت عملی نیز سه شاخه دارد: اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن.
استاد جوادی آملی می نویسد : علماى اخلاق هم از حکمت نظرى و هم از حکمت عملى باخبرند، هم در باره بود و نبود و هم درباره باید و نباید سخن مىگویند. کسى که از رابطه اعمال با روح انسان، با خبر است هم به عنوان «باید و نباید» ،دستورالعمل اخلاقى و هم به عنوان «بود و نبود»، گزارش نظرى مىدهد.
در قرآن کریم و سنت معصومین (علیهم السلام) این دو راه یعنى باید و نباید و بود ونبود کاملا محسوس است. و از همین جا اصول کلى اخلاق، نشئت مىگیرد واین اصول براى انسان از آن جهت که «انسان»است، یعنى براى فطرت آدمى است . کلى بودن اصول و قضایای اخلاقی، از یک سو و نگرشى که به عنوان «فلسفه اخلاق» از بیرون به علم اخلاق مىشود از سوى دیگر ، نشانه آن است که اخلاق، امرى شخصى نیست، بلکه کلى است و پایگاهى ثابت و جاودانه دارد; زیرا قضایاى کلى بدون داشتن پایگاه ثابت و مجرد، قابل فرض نیست. اخلاق هم مانند علوم تجربى، برهانى است . ونیز اخلاق، که مایه سلامتیا بیمارى روح است ، جزو علوم تجربى است که وحى از آن پرده برداشته است . اولیاى الهى، که هم اکنون مشاهدات برزخى فراوانى دارند، گفتهاند: فضایل اخلاقى براى مرگ، برزخ، قبر و...، سودمند و رذایل اخلاقى، زیانبار است و این هم نوعى تجربه و تواتر است; اگر تجربه هر چیز را مناسب با همان چیز دانسته وروح را دارای سلامت و مرض و حیات و مرگ ( به معناى از دست دادن رشد، نه نابود شدن ) بدانیم ، در آن صورت، مسائل اخلاقى نیز جزو مسائل تجربى خواهد بود.
مسئله «باید»، «نباید» و «شاید» که گاهى از آنها به عنوان «ضرورت»، «امکان» و «امتناع» یاد مىشود یک جامع انتزاعى و مفهومى دارد که در همه علوم کاربرد دارد. هر کدام از علوم نظرى و عملى، عنوان ضرورت، امکان و امتناع را به معنا و اصطلاح خاص خود تفسیر مىکنند . ضرورت، امکان و امتناع را که حکیم، طبیب، ریاضیدان و یا دانشمند دیگرى که در علوم نظرى صاحب نظر استبه کار مىبرد غیر از ضرورت، امکان و امتناعى است که در حکمت عملى کاربرد دارد. در حکمت عملى از ضرورت، امکان و امتناع اصطلاحا به وجوب، اباحه و حرمتیاد مىشود. تفاوت امتناع و ضرورت در حکمت نظرى و عملى این است که امتناع و ضرورت در حکمت نظرى تخلفناپذیر، و در حکمت عملى تخلفپذیر است; زیرا معناى ضرورت در حکمت نظرى این است که این امر، قطعى است; چه کسى بخواهد و چه نخواهد ولى معناى ضرورت در حکمت عملى این است که این را حتما باید انجام بدهیم اما از آنجا که انسان، موجود مختار و مریدى است، ممکن است هم در مورد «باید» و هم در مورد «نباید» تخلف کند.
در علوم نظرى قضیه واقعا قضیه و خبر است و موضوع، محمول و جهت دارد ولى در امور عملى، قضیه در حقیقت، قضیه نیستبلکه «انشاء» است; اگر چه به صورت خبر و قضیه در بیاید; مثلا، گاهى مىگویند: «نماز واجب است»; این جمله گرچه جمله خبریه و به صورت قضیه است ولى روح آن «انشاء» است; یعنى «باید نماز خواند». علاوه بر مسئله «وجوب» ، «حرمت» و «اباحه» در فقه و اخلاق، که مانند ضرورت، امتناع و امکان در علوم نظرى است ، دو قسم دیگر در فقه و اخلاق مطرحاست که در علوم نظرى مطرح نیست، و آن «استحباب» و «کراهت» است.
3 .موضع اسلام در برابر نظام پیشین اخلاقی :
برخی از محققان براین باورند که اسلام در آغاز شکلگیری نظاماخلاقی، نقشی اصلاحگرانه دربرابر نظام پیشین اخلاقی ایفا کرد و بهجای تخریب کامل نظام پیشین با بهرهگیری از عناصر مثبت اخلاقی آن، به نوسازی پرداخت. با مقایسه ای میان نظام اخلاقی اسلام با نظام اخلاقی عرب پیش از اسلام ،آشکار می شود که دستورهای اخلاقی اسلام در بسیاری از موارد ، تأیید همان دستورهای پسندیده پیش از اسلام بوده است وتنها در مواردی که لازم می نموده ، عناصری تازه جایگزین عناصری از نظام پیشین شده ، یا برخی از عناصر پیشین اصلاح پذیرفته است . نظیر این دیدگاه را فقیهان در باره بسیاری از احکام فقهی ، بخصوص در مسایل اجتماعی وغیر عبادی مطرح ساخته ، واحکام ابقا شده را در برابر احکام تأسیسی ، احکام امضایی نام نهاده اند .
اما علامه طباطبائی – قدّس سرّه – سه رویکرد وطریقه در اخلاق قائل است و طریقه تهذیب نفس یا رویکرد اخلاق اسلامی را نه تنها باطریقه ها ورویکردهای اجتماعی ، بلکه با رویکرد انبیاء پیشین متفاوت می داند تا چه رسد به رویکرد نظام اخلاقی اعراب پیش از اسلام . ایشان طریقه اول رادر نظر داشتن فوائد دنیایى فضائل که مردم آن را مىستایند، می داند وآن را طریقه معهود که علم اخلاق قدیم، اخلاق یونان و غیر آن بر آن اساس بنا شده است ، معرفی می کند ویاد آور می شود که قرآن کریم اخلاق را از این طریق استعمال نکرده و زیر بناى آن را مدح و ذم مردم قرار نداده است .
طریقه دوم ، طریقه انبیاء است که توجه به فوائد اخروى فضائل است .در این طریقه آدمى فوائد آخرتى فضایل را در نظر می گیرد.ایشان خاطر نشان می کند که این طریقه، طریقه انبیاء است و نمونههاى بسیارى از آن در قرآن نیز آمده است و بنا به نقل پیشوایان ما، این رویکرد در کتب آسمانى گذشته نیز بوده است.
طریقه سوم که مخصوص قرآن است ، محو زمینههاى رذائل اخلاقى است. این طریقه در هیچ یک از کتب آسمانى که تا کنون به ما رسیده یافت نمی شود و نیز از هیچ یک از تعالیم انبیاء گذشته سلام اللَّه علیهم اجمعین نقل نشده و نیز در هیچ یک از مکاتب فلاسفه و حکماى الهى دیده نشده است . در این طریقه انسانها از نظر اوصاف و طرز تفکر، طورى تربیت شده اند که دیگر محل و موضوعى براى رذائل اخلاقى باقى نگذاشته و به عبارت دیگر اوصاف رذیله و خوىهاى ناستوده را، از طریق رفع از بین برده نه دفع، یعنى اجازه نداده که رذائل در دلها راه یابد تا در صدد بر طرف کردنش برآیند، بلکه دلها را آن چنان با علوم و معارف خود پر کرده که دیگر جایى براى رذائل باقى نگذاشته است.
رویکردها ومشارب در اخلاق اسلامی:
علم اخلاقاسلامی در بستر تاریخی خود، مراحل گوناگونی را درنوردیده و در قالبها و چهرههای مختلف ارائه شده است. غالباً این تطور از سیستمی ساده و بسیط بهسوی سیستمی پیچیده صورت میگرفته است. حرکت از ساده به پیچیده، منحصر به علم اخلاق اسلامی نیست؛ زیرا این علم در مسیحیت نیز همین روند را پشت سر نهادهاست. در اخلاق مسیحی بهرغم عقاید گوناگون و عدم وجود فلسفهای متجانس ـــ که بتوان آن را بدون قید و شرط اخلاق مسیحی نامید ـــ سه جریان اصلی اندیشه اخلاقی را میتوان بهعنوان اخلاق مسیحی نام برد که بیانگر تطور این اخلاق از ساده به پیچیده است:
1. اخلاق مسیحی روستایی (Pastorial christian ethics) یا شبانی.
2. اخلاق کلیسایی که در مقایسه با نوع پیشین بیشتر جنبه تحلیلی دارد.
3. اخلاق پروتستانی که در بسیاری جهات با نظریات اخلاقی مذهب کاتولیک تناقض داشت.
در اخلاق اسلامی رویکردها ومشارب متفاوتی وجود دارد که دستگاهها و نظامهای اخلاقی گوناگونی را پدید آورده است . این رویکردها ومشارب متفاوت ، ناشی از اختلاف نظر در زمینه انسان شناسی است . حاصل این رویکردها ومشارب متعدد ، میراث مکتوبی است که می توانیم آن را در چهار عنوان ذیل ، طبقه بندی کنیم :
1 . اخلاق عرفانی ( سلوکی ) ؛
2 . اخلاق فلسفی (عقلی )؛
3 . اخلاق نقلی ( مأثور )؛
4 . اخلاق تلفیقی / ترکیبی / مزجی (نقلی + عقلی + عرفانی ).
اگر بخواهیم ترتیب پیدایش ومراحل تطور این چهار عنوان را در بستر تایخی آن مورد بحث قرار دهیم ، نخست اخلاق نقلی و آنگاه اخلاق فلسفی / عقلی ، سپس اخلاق عرفانی / باطنی / سلوکی ، ودر پایان اخلاق تلفیقی / ترکیبی / مزجی (نقلی + عقلی + عرفانی ) قرار دارد ، ولی ما ترتیب بحث را مطابق آنچه در عنوان مصوب آمده است ذنبال می کنیم .
1 .اخلاق عرفانی ( سلوکی ) :
پیش از آنکه به تبیین اخلاق عرفانی بپردازیم ، لازم است دست کم ، شناختی اجمالی از عرفان و تصوف به دست دهیم . عرفان وتصوف، در نظر پیشگامان این راه، بیشتر آدابی بوده است که حاصل آن , برخی ملکات واوصاف , و هدف آن حسن خُلق با خَلق برای قبول حق بوده است.واین آداب, بر ذوق و اشراق و شهود یا تجربهی درونی مبتنی بوده است .
در تعریف تصوف ، برخی به جنبه اخلاقی تصوف ، توجه کرده وآن را در اخلاق خلاصه کرده اند. بعضی در تعریف تصوف دو عنصر را دخالت داده اند : صفا ومشاهده . اولی وسیله است ودومی غایت .
کمال الدین عبد الرزاق کاشانی ماهیت تصوف را تخلق به اخلاق الاهی دانسته وگفته است :
التصوف: هوالتخلق بالاخلاق الالهیه.
دراین تعریف وبرخی تعاریف دیگر بر عنصر اخلاق تأکید شده است . اخلاق یکی ازاضلاع سه گانه تعالیم دین اسلام است. البته عرفا از منازل ومقاماتی سخن می گویند که در فرایند طولانی وبسیار دشوارآن ،اخلاق فقط یک حلقه اززنجیره آنست .
جرجانی ، تصوف را این گون تعریف کرده است :
"تصوف عبارت است ازوقوف با آداب شرعی در ظاهر وباطن به گونه ای که حکم آن راازظاهر درباطن ببیندواز باطن در ظاهر ودر نتیجه برای اوبر اثر دو حکم ، کمالی حاصل شود ."
وی به تعاریف دیگری نیز اشاره می کند ؛ از جمله اینکه برخی گفته اند: تصفیه قلب از همه آفریدگان است وجدا شدن ازاخلاق طبیعی وخاموش ساختن صفات بشری ودوری گزیدن ازانگیزه های نفسانی ومنازله صفات روحانی وتعلق خاطر به علوم حقیقی وپیروی ازرسولخدا(ص) در شریعت .
سلمی در کتاب درجات المعاملات که در ضمن مجموعه آثار او چاپ شده است گوید:
« شنیدم حسین بن احمد رازی می گفت از کتانی شنیدم که می گفت :تصوف همه اش اخلاق است .هر که اخلاقش بهتر ، در تصوف ،برتر .»
شیخ شهاب الدین سهروردی ،صاحب عوارف المعارف گوید :
"صوفی آنست که اوامر شریعت، چون نماز نافله و روزه داشتن تطوّع،(= روزه مستحبی ) به جان و دل قبول کند، و نفس را به انواع طاعات و تعبّدات مرتاض میگرداند، و دل را متخلق به اخلاق رسول ـ علیهالصلاة والسلام ـ میگرداند. و از جمله اخلاق رسول ـ علیهالصلاة والسلام ـ حیا بود و حلم، و عفو و شفقت، و مدارا و رفق و نصیحت و تواضع، و از جمله احوالش ـ علیهالصلاة والسلام ـ خشیت بود و سکینت و هیبت و تعظیم و رضا و صبر و زهد و توکل. پس صوفی آن باشد که اندرون خود را به این احوال و اقوال متحلی و آراسته میگرداند..." صوفیه مکارم اخلاقی را عبارت از ملکات نفسانی دانسته واز آنها به مقامات تعبیر کرده و مهمترین مقامات را توبه ، ورع ، زهد ، فقر، صبر ، توکل ورضابه شمار آورده اند .آنان در تشخیص حسن وقبح امور اخلاقی ، علاوه بر معیار عقل وشرع ، معیار کشف را هم در کار آورده وطریق جدیدی را نشان داده اند ؛ که البته سهل الوصول نیست . صوفیه نیز اعتدال قوای نفس با عقل وشرع را خلق نیکو قلمداد کرده اند ؛ اما در عمل تفریط در جانب نفس را وجهه همت خویش ساخته اند .
هدف اخلاق نزد صوفیه ، وصول به حقیقت است که از آن به توحید افعالی ، توحید صفاتی وتوحید صفاتی سخن گفته اند و آن را فناء فی الله نامیده اند .در دین مبین اسلام ، هدف اخلاق ، اتصاف به کمال است .به نظر صوفیه راه دستیابی به کمال ، سیر وسلوک است . مبدأ این سیر ، معرفت نفس است و معرفت نفس ، موجب معرفت حضرت حق – جلّ وعلا- است . معرفت حق ، موجب محبت وعشق به حق وترک غیر ا و می گردد . سالک مبتدی زیر نظر پیر ومرشد کامل به تربیت نفس می پردازد واساس تربیت نفس ، مخالفت با نفس و در نظر بعضی کشتن آن است . صوفیه در روش تهذیب وتربیت نفس ، عزلت وخلوت نشینی ، خانقاه نشینی ، ذکر و ریاضت را مؤثر می دانند .
سالک ، مقامات را که همان ملکات نفسانی هستند ،با ممارست وریاضت بدانها نایل می آید ویکی بعد از دیگری را پشت سر می گذارد . مقامات را بعضی صد وبرخی هزار دانسته اند وفصل مشترکشان هفت مقام است که عبارتند از : توبه ، ورع ، زهد ، فقر ، صبر ، توکل ورضا .
حاصل طی مقامات ، شکست نفس ، تصفیه باطن و اخلاص وترک ما سوی الله است.
صوفیه در اخلاق فردی ،صیانت جسم از گناه راحق جسم وحتی روح دانسته اند . آنان در خوراک و پوشاک و مسکن که از حقوق جسم به شمار می آیند ، به حد اقل اکتفا کرده اند وبعضی از آنان درمان جسم را با رضا وتسلیم نا سازگار دانسته اند.
از نظر استاد آشتیانى ،اخلاق عرفانی ، یک رکن از ارکان مرتبه ایمانی است ؛ زیرا مرتبه ایمانی ، داراى دو رکن است:
1 . اخلاق که به منزله شروط در نماز است،
2 . اصول طلب که توأم با مطلوب بوده و به منزله ارکان نماز است.
اخلاق عرفانی مشتمل است بر: صبر، رضا، شکر، حیا، صدق، ایثار، خلق، تواضع، فتوت و انبساط،
وصبر اساس کار است وبقیه بدون آن نتیجه نمىدهند.
و شیخ عارف ، کمال الدین عبد الرزاق کاشانی ، شارح منازل السائرین گوید :
«الأخلاق مواریث المعاملات، فان الأخلاق ملکات فی النفس، یصدر معها الأفعال المحمودة بلا رویة، فإذا تکررت المعاملات القلبیة مع الله بالنیات الصادقة، ظهرت من دوام تکرّرها هیئات راسخة فی النفس، لتنورها بنور القلب و صفائه الحاصل ببرکة المعاملات فیسهل علیه بسبب تلک الهیئات، صدور الفضائل و الخیرات منها و سلوک الطریقة کما قال عزّ من قائل: «فَأَمَّا من أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى».
اخلاق عرفانی ،از طی منازل سلوک و پیراستن دل از «رذایل اخلاقی» و آراستن آن به «فضایلاخلاقی» واز طریق ریاضت و مجاهدت حاصل می شود . در این مسیر، فراتر از عقل و سلوک عقلی با تزکیه و سلوک باطنی و درونی ، طی طریق می شود . و عارف به معرفت لدنّی و افاضی چشم دوخته است . در اخلاق عرفانی ، نازکاندیشیهای معرفتی و تهذیبهای سلوکی و طی مقامات معنوی منظور شده است . در کتب اخلاق عرفانی، شناخت و تهذیب جان و تربیت نفس، مقدمه وصول به بارگاه قدس ربوبی و شهود خدا است و سلوک الیالله با طی منازل مرتب و مشخص و با مراقبتهای سلوکی در تصعید تکاملی انسان صورت می پذیرد .
استاد شهید « مرتضی مطهری» -قدس سرّه در باره اخلاق عرفانی می گوید :
« اخلاق عرفانی، اخلاقی است که عرفا و متصوفه مروج آن بوده و مبتنی بر سیر و سلوک و کشف و شهود میباشد و البته به مقیاس گستردهای از کتاب و سنت بهره جسته است.»
استاد «جوادی آملی» در باره مشرب اخلاق عرفانی می نویسد:
«و عارفان که جهان را بر اساس ظهور اسمای الاهی مشاهده میکنند، اخلاق علمی و سیر و سلوک عملی را به گونهای دیگر تبیین میکنند؛ ولی اگر حکیم بخواهد بیانهای عارفان را به قالب فنی درآورد که هم از آیات و روایات دور نماند و هم از براهین عقل مهجور نباشد، راهی را که محقق طوسی طی کرده است، میتواند معیار قرار دهد، خواجه نصیر الدینطوسی در کتاب «اوصاف الاشراف» برای مراحل سیر و سلوک، شش باب و برای هر باب، شش اصل ذکر کرده است، بهاستثنای آخرین باب که فنای در حق است و درجات و فصول آن نامحدود و ناپیدا کرانه است»
ایشان دربخش دوم جلدیازدهم تفسیرموضوعی قرآن کریم؛ مراحل اخلاق ،که به بحث از مراحل مانعزدایى از سیر و سلوک می پردازد واز ساماندهى مباحث اخلاقى سخن به میان می آورد و مراحل این مانعزدایى را بر اساس ترتیب کتاب ارزشمند «اوصاف الاشراف» مرحوم خواجه نصیر الدین طوسى (قدس سره) تنظیم و تبیین مى نماید ، به بررسی و نقد سیر وسامانه کتاب ارزشمند «اوصاف الاشراف»می پردازد ومی گوید :
« محقق توسى در کتاب «اوصاف الاشراف» باب اول را به «مقدمات و مبادى سیر و سلوک» اختصاص داده و در باره ایمان، نیت، صدق، انابه و اخلاص بحث مىکند و باب دوم را به بحث مانعزدایى از سیر و سلوک اختصاص داده و نخست از توبه و سپس از زهد، فقر ، ریاضت، مراقبت و تقوا سخن مىگوید. این روش قابل نقد است; زیرا، چنانکه گذشت، بخشهاى ابتدایى علم اخلاق آشنایى با رذایل اخلاقى و راههاى زدودن آنهاست. بنابراین، مباحث باب دوم باید در آغاز مباحثسیر و سلوک مطرح شود.
تنظیم مطالب در باب دوم کتاب اوصافالاشراف نیز قابل نقد است...
اما حکیم سبزوارى در کتاب «منظومه» به تبعیت از صاحبان «حکمت متعالیه» راهى را پیموده است که از روش خواجه نصیر دقیقتر است. وى در بخش اخلاق که آخرین بخش منظومه ایشان است، «توبه» را به عنوان اولین شرط ذکر کرده است; زیرا تا انسان به این فکر نباشد که براى نیل به مقصد راهى هست و او باید این راه را طى کند، دیگر سخن از اخلاص، انابه، صدق و... بى مورد است. اگر کسى در مسیر مستقیم نباشد; یعنى بر اساس «واجب» و «مستحب» حرکت نکند و از «حرام» و «مکروه» اجتناب نداشته باشد، اصلا سالک نیست و قیام و اقدام چنین انسانى از بحث خارج است; چون راه لقاى حق یکى بیش نیست و آن هم انجام واجبها و مستحبها و ترک حرامها و مکروها و توبه از آنهاست. از این رو اگر مشرک، فاسق و نیز انسان خوب بخواهند موحد، عادل و خوبتر بشوند، اولین وظیفه آنان توبه است که خواجه توسى آن را به عنوان اولین مرتبه در باب دوم ذکر مىکند. »
این کتاب که شرح مراحل سلوک است توسط خواجه نصیرالدین توسی، دانشمند بزرگ ایرانی در دوران مغول، نوشته شده است. این کتاب به مقوله های عرفانی نظیر ، ایمان چگونه باید باشد، ثبات، نیت، صدق، اخلاص، شرک، توبه، زهد، فقر، ریاضت، مراقبت و غیره اختصاص دارد.
خواجه نصیرالدین طوسی خود درباره اوصاف الاشراف مینویسد:
«محرر این رساله و مقرر این مقاله را بعد از تحریر کتابی که موسوم است به ـــ اخلاق ناصری ـــ و مشتمل است بر بیان اخلاق کریمه و سیاسات مرضیه بر طریق حکما، اندیشه بود که مختصری در بیان سیر اولیا و روش اهل بینش بر قاعده سالکان طریقت و طالبان حقیقت مبنی قواعد عقلی و سمعی و مبتنی از دقائق نظری و عملی که به منزلت لب آن صناعت وخلاصه آن فن باشد، مرتّب گردانم.»
چهره عبوس اخلاق فلسفی که در دلهای طالبان خود سازی چندان تأثیری برجای نمی گذاشت و تازمان «ابوحامد غزالی» (450 ـــ 505هـ .ق) درمحافل اخلاقی مسلمانان رواج داشت،وی را برآن داشت تادو کتاب مهم و قابلاعتنای خود رادر اخلاق اسلامی تصنیف کند و روح جدیدی در اخلاق بدمد و به تعبیر خودش «عزم من جزم شده است که در زندهگردانیدن علمهای دینی و تازه کردن بحثهای یقینی کتابی نویسم». یکی از این دو کتاب، اثر گرانسنگ و جهانی او موسوم به «احیاء علومالدین» است و دیگری کتاب «کیمیایسعادت» ـــ که زبده اولی است ـــ و برای فارسی زبانها به نثری شیوا و دلکش نگارش یافته است. «احیاء العلوم» از آثار دوره کمال و پختگی غزالی و بعد از پشت سرگذاردن دوره عزلت و ریاضت و تهذیب نفس و عقده خاموشی از زبان گشادن است. وی توجه به فرمان حق مبنی بر تزکیت نفس و تحلیت دل و تدارک و جبران اضاعت و اتلاف عمر را ضرورت میداند و چون بید برخود میلرزد و میگوید:
«و آخرت در آمدن، مسارعت میفرماید و دنیا در رفتن، مبادرت مینماید و اجل در غایتٍ نزدیکی است و سفر در نهایت دوری و زادنیک اندک و خطرً سخت بزرگ و راه مسدود و علم و عملـــ که عیار اخلاص ندارد ـــ در حضرت ناقد بصیرً مردود و راه آخرت سپردن، با بسیاری غایله، بیرفیق و راهبر در غایت دشواری.»
انگیزه دیگر غزالی این است که علم را از انحصار در سه قسم خارج کند: یکی فتوای احکام که به نظر وی به کار قضاوت و حکام آید تا دفع منازعات و مخاصمات ناکسان و لئام کنند؛ دوم جدل که به زعم او، جویندگان مباهات و تفاخر و خواهندگان غلبه و تکاثر را به کار آید تا خصم را ملزم و چالشگر را درمانده گردانند و سوم سجع آراسته با تصنع و تکلف که به اعتقاد وی، مذکٍران را بهکار آید تا بدان عوام را بتوانند فریفت.
غزالی این سه فن را شبکه جلب حطام دنیا و دام طلب حرام دانسته است؛ ازاینرو بر آن میشود تا سکه به نام علم طریق آخرت زند؛ علمی که سلف صالح بر آن بودهاند و حق ـــ سبحانه و تعالی ـــ آن را در تنزیل رحمانی و منشور آسمانی، «فقه، حکمت، علم، ضیا، نور، هدایت و رشد» خوانده و از میان خلق رخت بربسته و سکه آن از رواج افتاده است.
غزالی کتاب خود را براساس چهار بخش ـــ و به تعبیر خودش چهار رُبع ـــ ساماندهی کرده و در هر بخش ده کتاب گنجانده است. این چهار بخش عبارتند از:
1. عبادات 2. عادات 3. مهلکات 4. منجیات
بیش از نه سده از عمر «احیاءالعلوم» میگذرد و دانشوران مسلمان از آن بهرهمیگیرند و کار سترگ غزالی را درپی افکندن این دانشنامه بزرگ علوم دینی میستایند و درعینحال کاستیهای آن را بر او خرده میگیرند.
«احیاءالعلوم» غزالی، آکنده از آموختههای او است که در بوته مجاهدت و مکاشفت، ذوب و به کیمیای سعادت بخش ریاضت و تهذیب، زر گردیده است. غزالی در این اثر بر قامت فقه و کلام، قبای عرفان پوشانده و بر شریعت، نمک طریقت افشانده و مکاسب و مواهب را درکنار هم نشانده و شریعت و شهود را در کار نبشتن کتابی کرده که علوم دین را احیا و نوسازی کند و معارف زلال شریعت را از خاشاک بدعتها بپیراید و مسلمانان را به سیر در اطوار قلب و کشف مکاید شیطان و ستردن رذایل از دامن جان و آکندن آن به عطر گلهای خوشبوی فضایل و آلالههای ایمان و علم طریق آخرت و سرای جاویدان ترغیب کند.
تبویب و ساختار «احیاء العلوم»، که قالبِ این اثر ارجمند را تشکیل میدهد، نیکو، همگن و متوازن است، سخن غزالی روان و دلنشین و تحلیل او، عمیق و وزین است و از این همه بالاتر، صفا، اخلاص و خوف زاهدانهای است که در سخن غزالی موج میزند و آن را ماندگار و تأثیرگذار میکند. هنوز دو قرن از برافروخته شدن این مشعل معنویت نمیگذشت که مشعلدار تاریخنورد دلاوری مانند «جلالالدین مولوی» با زیت عشق، آن را در شبستان مثنوی با فروغی صدچندان برافروخت و چندی بعد، «فیضکاشانی» آن را در زجاجه معارف شیعی نهاد و جامه تهذیب بر آن پوشاند.
موارد فراوانی از دیدگاههای اخلاقی غزالی در «احیاء العلوم» مورد انتقاد قرار گرفته و بر وی خرده گرفتهاند که پرداختن به آنها از حوصله این مقال بیرون است. «زکیمبارک» در کتاب «الاخلاق عندالغزالی» به بیست مورد اشاره کرده است. وی نیز فصل چهارم این اثر را به دو اِشکال عمده بر غزالی اختصاص داده است: یکی «غفلت» غزالی و آوردن حدود ششصد حدیث ضعیف و جعلی در کتاب خود و دیگری «عناد» او و اصرار بر باقیگذاردن اشتباهاتی که در کتب او آمده است و انتقادناپذیری و واردآوردن اتهام کودنی، حسد و کذب به منتقدان خود.
از جمله منتقدان برجسته غزالی میتوان از فیلسوف شهیر، «ابن رشد» ( 520 ـــ 595 هـ.)، «ابن تیمیه» (661 ـــ 728 هـ.) و «ابن قیم» (571 ـــ 691 هـ.) نام برد.
«محمدبن مرتضی»، مشهور به «فیض کاشانی» (1007 ـــ 1091 هـ.ق) از عالمان بزرگ شیعه در قرن یازدهم، کتاب گرانسنگ « المحجه البیضاء » را در تهذیب احیاء العلوم به رشته تحریر درآورده و در مقدمه آن یادآور شده است که هرچند «احیاءالعلوم»، در همه اقطار چون خورشید در میان آسمان میدرخشد و مشتمل بر علوم دینی مهم سودمندی در آخرت است و میتوان در پرتو آن به درجات آخرت دست یافت و علاوهبر آن از بیان و تحریر نیکو و ترتیب و تقریر خوبی برخوردار است؛ ولی به سبب اینکه ابوحامد در هنگام تصنیف آن بر مذهب عامه بود و هنوز شیعه نشده بود و این سعادت را خداوند در اواخر عمرش به وی ارزانی داشت ـــ چنانکه اعتقاد به تشیع را در کتاب خود موسوم به «سرّالعالمین» اظهار کرده و «ابنجوزی حنبلی» گواهی داده است که این کتاب از آنِ او است ـــ بیان رکن عظیمی از ایمان که معرفت به ائمه معصومین ـــ علیهمالسلام ـــ است، از او فوت شده و بسیاری از مطالب او بهویژه در بخش عبادات این کتاب، بر اصول بیپایه عامی و خواهشهای اهل بدعت استوار است و نیز بیشتر اخباری که در کتاب خویش آوردهاست، سند آنها به کسانی میانجامد که به کذب و افترا بر خدا و رسول(ص) شهره آفاقاند و اقوال آنان مورد اعتماد نیست و در مقایسه با معارف منطبق با عقل و دینِ اهل عصمت و طهارت و اهل بیت وحی و سفارت صلواتالله علیهم اجمعین ـــ که در روایات شیعه اثناعشری به بهترین بیان و متقنترین روش آمده است ـــ وزنی ندارد.
علاوهبراین دو نقطه ضعف در آن حکایات عجیب و قصههای غریب از صوفیه نقل شده است که بیشتر عقلا آنها را نمیپذیرند و علاوهبر بعد آنها از حوزه عقول و فایده و رهاورد بسیار اندک، قلوب اهل حق را مشمئز میکند.
«محقق فیض» پس از ذکر این سه ایراد اساسی، یعنی ابتنای احیاءالعلوم بر 1. اصولعامه 2. روایات ضعیف و مستند به راویان ناموثق 3. حکایات و قصص غریب از کرامات صوفیه، میکوشد «جامه تهذیب بر تن إحیاءالعلوم» بپوشاند و ضمن بهرهگیری از ساختار «احیاءالعلوم» و تحقیقات عمیق و بدیع فراوانی که در این دانشنامه بزرگ علوم دین به ودیعت نهاده شده است، حقایق و معارف ناب مکتب اهل بیت عصمت و طهارت ـــ علیهم السلام ـــ را جایگزین اصول عامی و روایات ضعیف و حکایات و قصص غیرقابل باور سازد:
«فرایت ان اهذبه به تهذیبا یزیل عنه ما فیه من الوصمة و العیب، و أبنی مطالبه کلها علی اصول اصیلة محکمة لا یتطرق الیها شک و لا ریب، و اضیف الیها فی بعض الأبواب ما ورد عن اهل البیت
ـــ علیهم السلام ـــ و شیعتهم فی ذلک الباب من الأسرار و الحکم المختصة بهم ـــ علیهم السلام ـــ و اختصر بعض مباحثه بنظم فرائده و حذف زوائده...»
و بدین سان «فیض کاشانی»، جامه تهذیب و تشیع بر اندام «احیاء علوم الدین» میپوشاند و راهی روشن [= المحجةالبیضاء] فرا روی سالکان قرار میدهد.
علامه امینی ـــ رحمةالله علیه ـــ در جلد یازدهم کتاب گرانسنگ الغدیر در نقد احیاءالعلوم غزالی مطالب ارجمندی آورده و در این نقد، از سخنان مولی احمدطاشکبریزاده در «مفتاح السعاده» جلد دوم، صفحه 209، و یافعی در «مرآتالجنان»، ج 3، ص 332 و سبکی در «طبقات» او، ج 4، ص 113، ابن جوزی در «المنتظم»، ج 9، ص 169 و «تلبیس ابلیس» او، ص 352 بهره گرفته و خود مطالبی بر آن افزوده است. آوردن این انتقادات ـــ که به ذکر مواضیع مخدوش و ضعیف و غیرقابل باور و دور از عقل و منطق پرداختهاند و همه به همان سه ایراد کلی باز میگردد ـــ خارج از حوصله این مقاله است.
مصحح کتاب «المحجةالبیضاء» جناب آقای «علیاکبر غفاری» بخشهایی از مطالب علامه امینی را در مقدمه خود بر کتاب، ذکر کرده و خود نیز موارد گوناگونی از لغزشها و نقطه ضعفهای غزالی در احیاء العلوم را برشمرده است.
برخی از منتقدان غزالی ـــ چنانکه علامه امینی آورده است ـــ به گردآوری و سوزاندن نسخههای احیاءالعلوم فتوا دادهاند. چنین داوریهایی ناصواب و دور از منطق خرد است. داوری درست از آنِ محقق فیض است که آن را کتابی قابلاعتنا، سودمند و با قدر و قیمت میداند و به پالایش آن از نقاط ضعف و تکمیل و تهذیب آن میپردازد و با حفظ چارچوب اصلی مباحث این اثر و حذف احادیث و روایاتی که غزالی از راه اهل سنت در مطاوی کتاب آورده است و جایگزینکردن روایات وارده از طرق شیعه، به احیا و نوسازی آن پرداخته و بر رواج و رونق آن در میان شیعیان افزوده است تا آنجا که بعضی از علمای شیعه آن را بهترین کتاب موجود در اخلاق اسلامی دانسته و بعضی از عرفای شیعه، جویندگان طریق سیروسلوک الی الله را در آغاز به خواندن این کتاب و تفکر و تامل در مطالب آن سفارش میکنند.
برخی از محققان بر این باورند که در مکتب ابن عربی که آن را تصوف عابدانه نام نهاده اند ،میان شریعت وطریقت و به عبارت دیگر عشق و عبادت ، جمع شده است یعنی در عین اجرای احکام شریعت وملازمت بر اوراد واذکار ، براکسیر عشق در سلوک الی الله تأ کید گردیده است . در این مکتب ، انسان ، مسؤل اعمال خویش است وافعال او به اقتضای عین ثابت او صورت می پذیرد . خیر وشر آدمیان به نفوس آنان راجع است .وکار خداوند افاضه وجود است . ابن عربی میان دو امر تکلیفی وتکوینی فرق می گذارد . مخاطب خداوند در امور تکلیفی ، بندگانند وآنان یا اطاعت می کنند یا معصیت . ولی در امر تکوینی که مشیت الهی است ، وقتی به شیئی تعلق بگیرد ، آن شیئ آن را به شکل مقدر پذیرا می شود . بدین سان همه پدیده ها در برابر امر تکوینی خاضعند .
خیر وشر به لحاظ « وجود » ، خیر انگاشته می شوند . تفکیک از آنجا ناشی می شود که مذهب وحدت وجود از یک سو می خواهد مرز میان خیر وشر را با لحاظ جنبه وجودی بردارد واز سوی دیگر نمی خواهد در مور انسان قائل به تکالیف نشود . از این رو به تفکیک امر تکلیفی وامر تکوینی پناه می برد . بنا براین مکتب اخلاقی ابن عربی ، در طرف انسان یک نوع اخلاق شرعی وروایی است ولی در طرف خداوند ، عشق می طلبد ، گو کفر وگو ایمان .
«رساله سیر و سلوک» منسوب به «سید بحرالعلوم» نیز بر اساس اخلاق عرفانی و با تأکید بر روش تمرین، ریاضت و تصفیه نفس نگارش یافته است و در آن دستورالعملهای گرانمایه و توصیههای نورانی به سالک راه کمال ارائه شده است .
استاد بزرگ اخلاق ،آیه الحقّ مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی رضوان الله علیه تمام این رساله را بطور قطع و یقین از مرحوم سیّد مهدی بحرالعلوم میدانستهاند .
عامّه مردم از زمان حیات بحرالعلوم تا این زمان همگی معتقدند که آن مرحوم از بهرهمند شدگان اسرار خاصّه الهیه و از صاحبان کرامات و عنایات و مکاشفات بوده است .
شکّ نمیتوان نمود که آن مرحوم دارای طریقی از طرق باطن و تهذیب نفس به اسرار الهی و عرفان بوده است و این معنی از زهد و گرایش او به عبادت ظاهر است . بخشهای اصلی این کتاب بدین قرار است :
بخش اوّل: طرح کلّی از حقیقت سُلوک الی الله و مقصد آن و شرح منازل عالم خلوص و عوالم قبل و بعد از آن
بخش دوّم: در طریق سلوک و مسافرت الی الله.
این کتاب از کتب بسیار مهم و تحقیقی برای عرفانپژوهی و سالک کوی دوست است و از آهنگ خطابی دلنشین و جذابی برخوردار است .
«علامه طباطبائی» (ره) از استادش مرحوم «سید علی آقا قاضی»(ره) در ارزشمندی آن نقل فرمودهاند:
«من، رسالهای مانند رساله مرحوم سید بحرالعلوم، به این خوبی و متانت در سیر و سلوک ندیدم.»
در کتاب معروف مرصاد العباد ، اثر چهره بلند آوازه تصوف ،نجم الدین ابو بکر عبد الله بن محمد بن شاهاور بن انشروان رازی ، ملقب به « نجم رازی » ومعروف به دایه (573 – 654 هجری قمری )بعضی از فصول باب سوم وهمه باب پنجم با رویکرد ومشرب اخلاق عرفانی سامان یافته است . فصل ششم از باب سوم به تبیین تزکیه نفس ومعرفت آن ، وفصل هفتم به به بیان تصفیه دل براساس طریقت وفصل هشتم به بیان تحلیه روح بر قانون حقیقت ، وتمام باب پنجم که در هشت فصل ساماندهی شده ، به بیان سلوک طوایف مختلف جامعه وبه تعبیر جدید، اخلاق حرفه ای ، اختصاص یافته است .
نظام اخلاقی نجم رازی – به رغم بهره گیری از روایات وآیات قرآن - یک نظام اخلاق نقلی نیست . وی خلق وخوهای شایسته اقشار مختلف را ذکر می کند وشواهدی از نصوص دینی برایشان می آورد . این شواهد در کتب عرفا وصوفیه فراوان به چشم می آیند وبر معانی باطنی بیش از اخلاق ظاهری تکیه دارند . ابتنای این شواهد بیشتر بر حکایاتی از سیره بزرگان اهل عرفان است که بی گمان تأثیر آنها فراوان است .
رساله دیگری که می توان آن را در شمار کتب اخلاق عرفانی بشمار آورد ، رساله لبّ اللباب در سیر وسلوک اولوا الالباب است . اصل این رساله عصاره اوّلین دوره از درسهاى اخلاقى و عرفانى علامّه طباطبائى – قدس سره - در سالهاى 1368 - 1369 هجری قمری در حوزه مقدّسه علمیّه قم براى بعضى از طلاب است و شاگرد نامدار ایشان مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی به عنوان تقریرات درس به رشته تحریر درآورده و با تنقیحات و اضافاتى به مناسبت سالگرد استاد شهید مرتضی مطهّرى - أعلى اللّه مقامه الشریف – منتشر گردیده است .
دررساله«تذکرة المتقین» ، تألیف عارف دلسوخته آیت الله شیخ محمد بهاری همدانی قدس الله سرّه نیز مشرب ورویکرد اخلاق عرفانی دنبال شده است . مؤلف این اثر گرانسنگ درباره این کتاب و دستورالعملهای مندرج در آن مینویسند:
«اگرچه این اوراق را حقیر، دستورالعمل برای شخص عامی نوشتهام ولکن کسان دیگر هم اگر مراجعه نمایند. شاید بی فائده نباشد.»
عناوین این کتاب در دو بخش تنظیم یافته است: بخش اول در آداب سلوک (آداب، توبه، مراقبه رفاقت، سلوک با زن و عیال، تربیت اولاد، زیارت و حج) بخش دوم در افشای پارهای حقایق جهت تنبه سالک و در پایان صفات علمای حقه.
در مقدمه کتاب شرح حدیث جنود عقلوجهل که از آثار امام خمینی(ره) است و رویکرد آن، اخلاق - عرفانی است و دارای یک مقدمه، شش مقاله و بیستوپنج مقصد است ، آمده است :
«حتی علماء اخلاق هم که تدوین این علم کردند یا به طریق علمی ـــ فلسفی بحث و تفتیش کردند، مثل کتاب شریف «طهارة الأعراق» محقق بزرگ ابن مسکویه و کتاب شریف «اخلاق ناصری» تألیف حکیم متأله و فیلسوف متبحر افضل المتأخرین نصیر الملـة و الدین ـــ قدسالله نفسه الزکیه ـــ و بسیاری از (قسمتهای) کتاب «احیاءالعلوم» غزالی و این نحو تألیف علمی را در تصفیه اخلاق و تهذیب باطن تأثیری بسزا نیست. اگر نگوییم اصلاً و رأساً نیست ـــ و یا از قبیل تاریخ الأخلاق است … کتاب «احیاءالعلوم» که تمام فضلا او را به مدح و ثنا یاد میکنند و او را بدء و ختم علم اخلاق میپندارند، بهنظر نویسنده در اصلاح اخلاق و قلع ماده فساد و تهذیب باطن کمکی نمیکنند؛ بلکه کثرت بحثهای اختراعیه و زیادی شعب علمیه و غیر علمیه آن و نقلهای بی فایده راست و دروغ آ ن، انسان را از مقصد اصلی باز میدارد و از تهذیب و تطهیر اخلاق عقب میاندازد. کتاب اخلاق آن است که به مطالعه آن، نفس قاسی نرم و غیر مهذّب، مهذّب و ظلمانی، نورانی شود و آن به آن است که عالم در ضمن راهنمایی، راهبر و در ضمن ارائه علاج، معالج باشد و کتاب، خود دوای درد باشد، نه نسخه دوانما.طبیب روحانی، باید کلامش حکم دوا داشته باشد، نه حکم نسخه و این کتب مذکوره نسخه هستند نه دوا…»
در کتاب ارزشمند « برنامه سلوک در نامه هاى سالکان » که به کوشش دکتر علی شیروانی فراهم آمده است نیز رویکرد ومشرب اخلاق عرفانی کاملاّ به چشم می آید . این کتاب با آثارى از عارفان وارسته :
امام خمینى (ره )، بهارى ، همدانى ، حسینقلى ، همدانى ، سید بن طاووس ، سید احمد کربلایى ، ملکى تبریزى ، علامه حلى و...تألیف گردیده .
2 . اخلاق فلسفی (عقلی ) :
برخی اخلاق فلسفی را گونه ای از نظامهای اخلاقی دانسته اند که مبادی ،فهم از موضوع ، غایت ، مقوله بندی وروشهایش را از نوعی فلسفه وام می گیرد . ماده این گونه اخلاق ، یک نظام ارزشی وهنجاری ( مثلاّ دینی ) ، وصورت آن مقوله بندیهای فلسفی است . مفهوم محوری این مشرب اخلاقی ، سعادت از دیدگاه فلاسفه است که صورتی هماهنگ با دین از آن ارائه شده است . اخلاق فلسفی مانند خود فلسفه در سه چهره می تواند جلوه گر شود : مشرب اخلاق فلسفی مشائی ، مشرب اخلاق فلسفی اشراقی ومشرب اخلاق فلسفی صدرائی ؛ ولی اخلاق فلسفی رایج در حوزه فلسفه اسلامی ، اخلاق فلسفی ارسطوئی بوده وپیروان فراوانتر ونیرومندتری در جهان اسلام داشته است . البته نظام اخلاقی ارسطوئی دیباچه ای برسیاست است واخلاق فلسفی در جهان اسلام در غایت یعنی سعادت با سیاست مرتبط است . چهره های نامدار اخلاق فلسفی مشائی عبارتند از :حکیم ابونصر فارابی (259 – 339 هجری قمری ) ، ابوعلی احمد بن محمد یعقوب رازی معروف به ابن مسکویه (325 – 421 هجری قمری ) ،خواجه نصیر الدین طوسی ویحیی بن عدی ، صاحب رساله تهذیب الاخلاق .
اخلاق فلسفی یکی از سه شاخه حکمت عملی است. بعضی شکلگیری اینگونه اخلاق را در جهان اسلام همزمان با نهضت ترجمه آثار فلسفی یونان به زبان عربی دانستهاند که در مسیر شکلگیری خود، بیشترین تأثیر را از فلاسفه نامدار یونان و تاحدودی نیز از حکمت فرزانگان ایران پذیرفته است؛
اما نگارنده بر این باور است که چرخش اخلاق اسلامی بهسوی سیستم فلسفی یا عقلی یا صناعی از مدتها قبل آغاز شده است.
با اوجگیری بحثهای کلامی، اخلاق نیز بهسوی صبغه و سیستم عقلی و نظری گام برداشت و مایهور از تعقل و نظر گشت؛ بهگونهای که میتوان این عصر را حلقه واسطهای میان عصر اخلاق فلسفی و عصر پس از ظهور اسلام ـــ که صبغه قرآنی و حدیثی داشت ـــ قلمداد کرد. در این مرحله، معتزله قهرمان این تفکر بود.
معتزلیان نخستین کسانی بودند که عنصر عقل را ـــ که برای دستیابی به معرفت بسیار سودمند بود ـــ یکی از منابع مهم معرفت بهشمارآوردند و از آن در همه معرفتهای دینی ـــ از جمله اخلاق ـــ بهره گرفتند.
متکلمان معتزلی اخلاق را از دیدگاه عقلی مورد بحث قرار دادند و به حسن و قبح افعال قائل شدند و مهمترین صفت فعل الاهی را «عدل» دانستند که مربوط به رابطه خدا با انسان و مقدمه اخلاق است. با توجه به این نکته که در بزرگترین مکاتب فلسفی اخلاق، عدل بهعنوان رأس فضایل مطرح است، رابطه نظر معتزله با اخلاق فلسفی آشکار میشود.
در جهان اسلام علاوهبر کسانی که از دیدگاه عقل به مباحث اخلاق نگریستهاند، عدهای به سیروسلوک عملی و مجاهدت با نفس و ریاضت و تطهیر سر و نفس همتگماشته و نظام اخلاقی خود را بر شناخت مهلکات و منجیات بنا نهادهاند. اخوان الصفا ـــ جماعتی که در قرن چهارم میزیستهاند و دارای مشرب فلسفی بودهاند ـــ نظاماخلاقی خود را بر عقل و ذوق عرفانی پایهگذاری کردهاند.
فلاسفه می گویند : حکمت بردو قسم است : حکمت نظری و حکمت عملی. مقصود از حکمت نظری «دریافت کلی صحیح از مجموع هستی» است که غیر از علم است، زیرا علم دریافتی است از بخشی از هستی.ولی فیلسوف تمام اندام هستی را در مجموع مطالعه می کند،و می خواهد رأس و اول و آخر و مراتب هستی و قوانین کلی آن را دریابد. حکمت از نظر فیلسوف یعنی اطلاع کلی از سراسر هستی و از مجموع اندام عالم به طوری که در آینه ذهن حکیم، سراسر هستی و اندام عالم منعکس شود؛ یعنی همه هستی ـ ولی به صورت مبهم ـ در عقل حکیم، مشخص شده باشد. کمال نفس انسان به این است که مجموع اندام عالم ـ نه یک جزء بالخصوص ـ در ذهن او منعکس شود . وبه تعبیر معروف ، حکمت ، عبارت است از :« صیروره الانسان عالماً عقلیاً مضاهیاً للعالم العینی » گردیدن و شدن انسان، جهانی عقلانی مشابه با جهان عینی؛ یعنی انسان خودش یک جهان در برابر آن جهان بشود؛ ولی آن جهان، جهان عینی است و این جهان، جهانی عقلانی و فکری.
هر آن کس ز دانش برد توشه ای
جهانی است بنشسته در گوشه ای
انسان کامل به عقیده فلاسفه، انسانی است که عقلش به کمال رسیده است؛ به این معنا که نقش اندام هستی با فکرو استدلال و برهان و منطق در ذهنش پیدا شده است.
و حکمت عملی ‘ تسلط کامل عقل انسان بر همه غرائز و قواو نیروهای وجود خویش است . می گویند اگر در حکمت نظری، عالم را با فکر و استدلال درک کنید و در حکمت عملی، عقل خود را بر نفستان مسلط کنید بطوری که قوای نفسانی تابع عقل باشند، شما یک انسان کامل هستید.
« حکما بر آنند که خاستگاههای روحی وروحانی رفتارهای درست ونادرست دائمی یا اغلبی ، هیآت وملکاتی هستند که در شاکله شخصیت فرد استقرار می یابند . از این ملکات با واژه خلق یاد می شود که خود بر دو قسمند : خلق نیک وخلق بد .نیز اولی را « فضیلت » ودومی را « رذیلت » نا میده اند . نقطه عزیمت رویکرد فلسفی ( به اخلاق ) ، به بازشناسی ، طبقه بندی وتحلیل فضایل ورذایل ، در واقع به نگرش انسان شناختی باز می گردد .»
اصول نگرش انسان شناختی در مشرب اخلاق فلسفی عبارتند از:
1 . نفس آدمی از سه قوه برخوردار است :
الف . قوه شهویه ؛
ب . قوه غضبیه ؛
ج .قوه ناطقه / عاقله .
2 . قوای سه گانه یاد شده با یکدیگر تعامل دارند واز یکدیگر تأ ثیر می پذیرند .
3 . تمایز انسان از دیگر موجودات ، به بهره گیری از قوه عاقله وخردورزی وحکمت اندوزی است .
4 . از آنجا که کمال هر پدیده ای در گروشکوفایی وبه فعلیت رسیدن کامل فصل ممیز ماهیت اوست ، کمال وسعادت آدمی نیز در گرو شکوفایی کامل عقلانی ، وبه فعلیت رسیدن تامّ نفس ناطقه است . از دیدگاه حکما تهذیب نفس ، مانع زدایی از مسیر قوه ناطقه واندیشه ورزی وشکوفایی این قوه است وعلم اخلاق دانشی است که مطالعه وبررسی عناصر وعوامل نفسانی ورفتارهای اختیاری در فرایند شکوفایی عقلانی را بر عهده دارد .آنچه گفته شد گوهر اصلی ومضمون مشترک اخلاق فلسفی در جهان اسلام است ، ولی در درون خود مشرب اخلاق فلسفی ، رویکردها وگرایشهای گوناگونی وجود دارد ؛ چون رویکردافلاطونی ، رویکردفیثاغوری – هرمسی ، ورویکرد ارسطویی. نماینده رویکرد جالینوسی ، محمد بن زکریای رازی در کتاب « الطب الروحانی » است با تکیه برآسیب شناسی روحی ، ونماینده رویکرد افلاطونی ، فارابی است در کتاب های« تحصیل السعاده» و « الجمع بین رأیی الحکیمین » با تکیه بر علم مدنی وجامعه شناسی در راستای سعادت انسان ، ونماینده رویکرد فیثاغوری – هرمسی ،رسائل اخوان الصفا است با تکیه بر تفاسیر تمثیلی از حقایق عالم وآدم وتأثیرکیهان بر روح وروان آدمیان ، ونمایندگان رویکرد ارسطوئی ابوالحسن عامری در السعاده والاسعاد و ابو علی مسکویه در« تهذیب الاخلاق وتطهیر الاعراق » وخواجه نصیر طوسی در اخلاق ناصری با تکیه بر قانون طلائی اعتدال . ودر این میان تهذیب الاخلاق ابن هیثم ومدارج الکمال افضل الدین مرقی کاشانی به هیچ یک از این چهار گرایش تعلق ندارند وفقط در بردارنده عناصر مشترک وگوهری واصول بنیادی مشرب اخلاق فلسفی می باشند .
یکی از چهره های نامدار اخلاق فلسفی مشائی حکیم ابونصر فارابی (259 – 339 هجری قمری ) است . ابونصر محمد بن محمد بن طرخان، معروف به فارابی، در حدود سال 257هجری قمری/ 870میلادی در دهکده "وسیج" از ناحیه فاراب خراسان به دنیا آمد.
در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد "متی بن یونس" به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حران سفر کرد و به شاگردی "یوحنا بن حیلان" درآمد.
از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس می شد، به خوبی فرا گیرد.
به زودی نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند که "یحیی بن عدی" فیلسوف مسیحی یکی از آنان بود.
در سال 330هجری قمری/941میلادی به دمشق رفت و به "سیف الدوله حمدانی" حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد.فارابی در سال 338هجری قمری/950میلادی در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت.
مورخان اسلامی معتقدند که فارابی فردی زاهد پیشه و عزلت گزین و اهل تامل بود. اعراض او از امور دنیوی به حدی بود که با آن که سیف الدوله برایش از بیت المال حقوق بسیار تعیین کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت می ورزید.
فارابی کتاب تحصیل السعاده خود را در شش فصل ساماندهی کرده وپدیده های انسانی موجب سعادت دنیا وآخرت را در چهار جنس ، منحصر دانسته است :
1 . فضائل نظری ؛
2 . فضائل فکری ؛
3 . فضائل خٌلقی ؛
4 . صناعات علمی .
در فصل اول به فضائل نظری پرداخته ودر فصل دوم از فضایل خلقی، ودر فصل سوم از فضایل فکری ، ودر فصل چهارم از مراتب فضایل ونقش طبع در آنها ودر فصل پنجم از تعلیم وتأدیب ودر فصل ششم از علم فلسفه سخن به میان آورده است .
کتاب دیگر فارابی که بعد از تحصیل السعاده نوشته وبه منزله تتمه آن به شمار می آید ، کتاب الجمع بین رأیی الحکیمین است که در آن میان آراء افلاطون الهی وارسطو جمع کرده است . فارابی می کوشد تا به شایعات مربوط به اختلاف این دو حکیم بخصوص در اثبات مبدع اول – جل ّ جلاله – پاسخ دهد . از جمله مباحثی که وی به آن می پردازد ، مسأله اخلاق در نظر این دو حکیم بلند آوازه است . وی اثبات می کند که رأی ارسطو با رأی افلاطون در باره اخلاق نفس ، مخالف نیست واخلاق در نظر هردواکتسابی است ، نه طبیعی .
از مهمترین مباحث کتاب « فصول منتزعه » فارابی ، حکمت عملی، سیاست مدن، دانش اخلاق، و تدبیر منزل است .
نظام اخلاق فارابی بر پایه مقدمات فلسفی بنا نهاده شده است . در نظر او اجزا ء وقوای اصلی نفس عبارتند از : غاذیه ، حس کننده ،متخیل ، نزوعی وناطق .
به نظر نگارنده فیلسوف بلندآوازه ایرانی، «ابوالحسن عامری نیشابوری» (متوفای 381 هـ.ق)نیز از نخستین کسانی است که کوشید کتابی مستقل بر پایه اخلاق فلسفی بنگارد. کتاب وی موسوم به «السعادة و الإسعاد» با تکیه بر آرا و آثار حکمای یونان بهویژه افلاطون و ارسطو به رشته تحریر درآمده است. این کتاب مشتمل بر اصول اخلاقی و تدابیر عملی برای دستیابی به سعادت است. «این اصول و تدابیر را مولف کتاب از ترجمههای عربی مولفات افلاطون و ارسطو و سایر فلاسفه یونان استخراج کرده و با نکات، تعلیمات و حکایات ـــ که در کتب ایران و هند و عرب یافته و مناسب و مؤید گفتههای یونانیان تشخیص داده است ـــ درآمیخته و کتابی در سیرت و اخلاق انسانی، قوانین سیاست، اصول تربیت و تدبیر منزل از آن ترتیب داده است.»
به نظر می «عامری» را نمیتوان صاحب نظام اخلاقی مستقل و مبدع نظام اخلاق فلسفی به شمار آورد؛ زیرا سراسر کتاب او مشحون از اقوال ارسطو، افلاطون و دیگران است و فقط توضیح اندکی بر بعضی موارد آن افزوده است. به نظر میرسد «ابنمسکویه» (متوفای 421 هـ . ق ) نخستین کسی است که میتوان او را پایهگذار اخلاق فلسفی/ عقلی/ صناعی در جهان اسلام بهشمارآورد. کتاب مستقلی که وی برمبنای فلسفه و عقل تصنیف کرد، «تهذیبالأخلاق و تطهیرالأعراق» نام دارد و از کتب معتبر و مشهور در علم اخلاق است و تقریباً شهرت جهانی دارد. این کتاب که گاه از آن به «طهارة الأعراق» نیز یاد میشود، سالیان متمادی در حوزههای علمیه شیعه رواج و رونق داشته و مدار تدریس و تدرس بوده است. «ابنمسکویه» با آنکه در فلسفه اخلاق پیرو ارسطو و متأثر از افلاطون است، دارای نظام اخلاقی است. این کتاب مشتمل بر اخلاق فردی و فاقد دو بخش دیگر حکمت عملی، یعنی تدبیر منزل و سیاست مدن است.
این اثر گرانسنگ مورد توجه بسیاری از متفکران اسلامی و غیراسلامی قرار گرفته و فلسفه اخلاق «ابنمسکویه» و مصادر و منابع مورد استفاده وی، موضوع تحقیق برخی از محققان از جمله دکتر «عبدالعزیز عزت مصری» قرار گرفته است. وی اثری سودمند موسوم به «ابنمسکویه و فلسفةالأخلاقیه و مصادرها» تألیف کرده است. کتاب «تهذیبالاخلاق» هم اکنون متن درسی رشتههای الهیات در دانشگاههای کشور است و درسهایی با عنوان «اخلاق تخصصی» یا «حکمت عملی» جزء دروس تخصصی دانشجویان این رشتهها بهشمار میآید.
این اثر گرانمایه از همان آغاز مورد توجه متفکران مسلمان بوده است. کتاب «تهذیب الاخلاق» را بانوی مجتهد و دانشمند، خانم «امین اصفهانی»
ـــ رحمةالله علیها ـــ ترجمه کرده و توضیحاتی بر آن افزوده است؛ ولی ترجمه وی کامل نیست و با کاستیهایی همراه است .
خواجهنصیرطوسی ـــ قدسسرهالقدوسی ـــ در مقدمه کتاب «اخلاق ناصری»، ضمن بیان انگیزه خود از نگارش این کتاب از «ابن مسکویه» بهعنوان «استاد فاضل وحکیمکامل» یاد میکند و کتاب او را با سرودن اشعاری میستاید و بهرهگیری خود را در بخش نخست کتاب خود از کتاب «ابنمسکویه» خاطرنشان میکند.
خواجه کتاب اخلاق ناصری را به نام ناصرالدینعبدالرحیم بن ابی منصور ـــ حاکم اسماعیلی مذهب قلعه سر تخت قهستان آن روزگار و قاینات امروز ـــ مینگارد. اخلاق ناصری صبغه اخلاق فلسفی دارد و مشتمل بر هر سه شاخه حکمت عملی است.
هرچند اخلاق فلسفی در مقایسه با اخلاق نقلی ساختارمند و صناعی است و میکوشد به شکل اساسی، ریشهای و فنی به معرفت نفس و قوای آن بپردازد و فضایل و رذایل را طبقهبندی و شیوه معالجه بیماریهای اخلاقی را مشخص کند؛ اما گیرایی ندارد؛ در دلها نفوذ و رسوخ نمیکند و آب در هاون کوبیدن است. صاحب این قلم پس از چند دوره تدریس بخشهایی از تهذیب الاخلاق ـــ با همه محسناتی که دارد ـــ آن را متن علمی خشک و بیروحی یافت که جز بر ملال دانشجویان نمیافزود.
3 . اخلاق نقلی :
در مشرب اخلاق نقلی که متکی برآیات وروایات اخلاقی است ، وجهه همت برگردآوری ونقل آیات اخلاقی قرآن کریم وروایات اخلاقی رسیده از سوی معصومین (ع) ودسته بندی آنها است . در این رویکرد ، گزارش اخلاق وحیانی، مقصود مؤلف است وچارچوب بحث ، بسیط وساده است واز حد دسته بندی فراتر نمی رود . شاید در نظرتدوینگران این گونه آثار ، یگانه منبع اخلاق اسلامی
وحی است وریشه در کتاب وسنت دارد . از ین منظر بطور تلویحی رویکردهای دیگر ناکافی تلقی می شود . در این مشرب نه تنها در مضمون ومحتوا از عقل وعرفان آموزه ای وام گرفته نمی شود که حتی چارچوب وساختار هم ساده وطبیعی است وازبکار گیری چارچوبهای بیگانه هم پرهیز می شود . صاحبان این گونه آثار بیشتر اهل روایتند تا درایت واعمال قوه نظر در ساماندهی اثر . علم اخلاقاسلامی در بستر تاریخی خود، در مرحله نخست در قالب و چهره و سیستمی ساده و بسیط ظاهر شده وآنگاه بهسوی سیستمی پیچیده حرکت کرده است. حرکت ازسیستم ساده اخلاقی به سوی سیستم پیچیده، منحصر به علم اخلاق اسلامی نیست؛ زیرا علم اخلاق در مسیحیت نیز همین روند را پشت سر نهادهاست.
دراین رویکرد اخلاقی از مبادی وغایات کلی سخن گفته می شود وفضایل ورذایل نفسانی در چارچوب وانگاره ای ساده وصریح وبایک قانون پوششی ؛ مثل نظریه اعتدال / حد وسط مطرح می گردد و ، اصل ، سخن خدای سبحان ، پیامبر (ص ) وامامان معصوم (ع ) است . در اخلاق نقلی ، از « بهتر است که ....» و این که « خوب است فلان اعمال انجام شود »(= مستحبات ) ، و « خوب است فلان اعمال انجام نشود .» ( = مکروهات ) ، سخن می رود . دقتهایی که در روایات فقهی صورت می پذیرد ، معمولاّ در روایات اخلاقی اعمال نمی شود و به عبارت رایج در حوزه فقه واصول ، در حوزه اخلاق وآداب وسنن ، « تسامح در ادله سنن » صورت می پذیرد وبراساس بعضی از روایات ، اگر کسی براساس مفاد روایتی منسوب به اولیای دین وائمه معصومین (ع) عملی را مستحب بپندارد وبه آن عمل کند یا عملی را مکروه بپندارد واز آن بپرهیزد ، خدای مهربان بر اساس همان گمان به او پاداش خواهد داد .
این رویکرد گرچه خدا محور است وبه ظاهربرآموزه های اخلاقی شریعت تأکید می ورزد وشیوه آن در استناد وتوجیه گزاره های اخلاقی ، نقلی است ، اما از اثبات یا نفی دیگر منابع وشیوه های گزاره های اخلاقی ساکت است .ازین رو این احتمال که این رویکرد برخاسته از تخصص بسیاری از شخصیت های برجسته این مشرب اخلاقی در علم حدیث باشد ، قوی به نظر می رسد . البته گفتنی است که صرف دسته بندی آیات وروایات اخلاقی در ذیل عناوین خاص نمی تواند دلیل قاطعی برای بشمار آوردن این رویکرد ، به عنوان یک مکتب ، واین مؤلفان ، به عنوان نمایندگان این مکتب باشد .
درامکان ذاتی مکتب اخلاق وحیانی واین که ممکن است با طبقه بندی خاصی از روایات و استخراج مبانی ، غایات وقواعد کلی وکشف درجه ارزش گزاره ها به یک نظام اخلاقی منسجم ومنسوب به دین دست یافت ، نمی توان تردید کرد ؛ اما به ضرس قاطع نمی توان مدعی شد آثاری که در بردارنده مجموعه ای از روایات اخلاقی اند ، ناظر به یک مکتب اخلاقی می باشند ونه صرفاً تنظیم یک کتاب حدیثی . مکتب اخلاق نقلی ، هنگامی تحقق می یابد که مبانی ، غایات وقواعد کلی اخلاق ، فقط با استناد به منابع اولیه دین – کتاب وسنت - استخراج شود و سپس با ارجاع به مبانی وغایات ، وبا روش نقلی ، رفع تعارض صورت پذیرد ودستور العمل مشخص برای حل موارد تزاحم میان گزاره های گزاره های اخلاقی ارائه گردد .در این صورت درخواهیم یافت که اکثر این آثار ازین شرایط بی بهره اند وفقط یک تصنیف حدیثی به شمار می آیند .زیرا به آوردن روایات مکر ومتعارض یا متداخل در ذیل یک عنوان بسنده کرده وبه حل ّ تعارض وترجیح یکی از طرفین وجمعبندی واعلام موضع نهایی نپرداخته اند .
کتابهای مشکات الانوار طبرسی ، غررالحکم آمدی ، الزهد حسین اهوازی ومصادقه الاخوان شیخ صدوق ، در میان آثار شیعه ،وشعب الایمان بیهقی ، الادب المفرد بخاری ، الزهد عبد الله بن مبارک ورسئل ابن ابی الدنیا ، در اهل سنت ، در شمار برجسته ترین نمونه های کهن اخلاق نقلی / مأثور قرار می گیرند .
4 . اخلاق تلفیقی / ترکیبی / مزجی (نقلی + عقلی + عرفانی ).
رویکرد ومشرب چهارم در علم اخلاق اسلامی که به گمان نگارنده می توان آن را چهارمین مرحله از مراحل تطور علم اخلاق اسلامی بهشمارآورد، اخلاق تلفیقی / ترکیبی / مزجی (نقلی + عقلی + عرفانی ) است و در کار سترگ علامه ذوفنون «ملامحمدمهدی نراقی» متبلور شده است. اثر بزرگ و گرانسنگ او، «جامع السعادات»، ترکیبی از اخلاق نقلی، فلسلفی و عرفانی است. این کتاب ارجمند، برخلاف کتابهایی مانند «السعادة و الإسعاد» ابوالحسن عامرینیشابوری، و «تهذیب الاخلاق» ابن مسکویه و «اخلاق ناصری» خواجه نصیر طوسی که عمده مباحث آنها صرفاً جنبه عقلی و فلسفی دارد و نیز برخلاف کتابهایی مانند «احیاءالعلوم» و «کیمیای سعادت» غزالی و «المحجةالبیضاء» محقق فیض که در آنها جنبه دینی و عملی بر جنبه عقلی و نظری غلبه دارد، مشتمل بر هر دو جنبه است. «محققنراقی» با اسلوبی بدیع، میان عقل و نقل و نظر و عمل الفت برقرار کرده و کوشیده است تا با رعایت جانب اعتدال، از فلسفه، عرفان و شریعت در تبیین اخلاقاسلامی بهره گیرد. دراینجهت، او گوی سبقت را از دیگران ربوده و مرحله جدیدی در علم اخلاق اسلامی پدید آورده است. وی در مقدمه کتاب خود به جامعیت آن اشاره میکند و میگوید:
«… فجمعت فی هذا الکتاب خلاصه ما ورد من الشریعة الحقة مع زبدة ما اورده اهل العرفان و الحکمة علی نهج تقر به اعین الطالبین و تسر به افئدة الراغبین.»
«محقق نراقی» در آغاز درباره نفس انسان و قوا و غرایز او سخن میگوید و هریک از فضایل اخلاقی را به یکی از قوای نفس نسبت میدهد و هر یک از رذایل اخلاقی را به غریزهای مربوط میکند. آنگاه به شناساندن هر یک از فضایل و رذایل اخلاقی میپردازد و با استفاده از آیات و روایات و تعالیم اخلاقی اسلام، آنها را تبیین و راههای درمان و معالجه هر رذیلتی را به شیوهای حکیمانه و به سبکی صناعی بیانمیکند و در مطاوی مباحث به مناسبت، موعظه و نصیحت میکند.
ایرادی که میتوان بر محقق نراقی وارد آورد، این است که ساختار و چارچوب کار او برگرفته از اخلاق ارسطو است. نظام اخلاقی ارسطو با مفاهیم و مضامین اخلاقاسلام، سازگار نیست. نظام اخلاقی ارسطو بهگونهای پایهریزی شده است که میتوان خدا را از آن برگرفت؛ بیآنکه زیانی در آن پدید آید. هر چند نراقی میکوشد با بهرهگیری از پارهای آیات و روایات، میان مبانی ارسطویی و اسلامی توفیق و تلائم برقرار کند؛ اما ناهمخوانی میان قالب و محتوا و نظام اخلاقی و مضامین مندرج در آن، کاملاً آشکار است و ضرورت جستوجو برای نظام اخلاق اسلامی رخ مینماید.
گرچه در مشرب اخلاق تلفیقی ، کوشش برآن است که از امتیازات هر سه رویکرد ومشرب دیگر بهره گیری شود ، اما با توجه به اختلاف دو مکتب اخلاق عقلی وعرفانی در مبانی معرفت شناختی وانسان شناختی ، که حاصلی جز دو رویکرد کاملاّ متباین ندارد ، تلفیق به معنی ترکیب در غایت ومبانی اخلاق ، بسیار دور از انتظار است ونمی توان به ترسیم غایتی برای اخلاق تلفیقی توفیق یافت که نمایندگان حقیقی هر دو مشرب اخلاقی را خشنود سازد . واگر تلفیق به معی عام مراد باشد ، طیف وسیعی از آثار اخلاقی را شامل می شود که در برخی از آنها رویکرد فلسفی غلبه دارد ودر بعضی رویکرد عرفانی ودر بعضی رویکرد نقلی .
پینوشتها
. بقره (2): 129.
. جمعه (62): 2.
. آلعمران (3): 164.
. بقره (2): 151.
. بقره (2): 129.
. این بحث بطور مفصل در کتاب اخلاق الاهی ،ج1 که اصل آن سلسله بحثهای اخلاقی حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی – دامت برکاته – می باشد وتکمیل وتدوین وتحریر آن برعهده نگارنده است آمده است .
. سوره بقره، آیه 2.
. تصنیف غرر، ص 240.
. جهاد اکبر، ص 30.
. همان .
. مستدرکالوسائل ، ج 11 ، ص 344 ، باب 42 ؛غررالحکم، ص 240 .
.آیین تزکیه ، جمعی از نویسندگان ، ص 87 .
. بحارالانوار، ج 77 ، ص 165 .
. خوانسارى، شرح غررالحکم، ج 6 ، ص 173 .
. همان، ج 3 ، ص 392 .
. همان، ج 4 ، ص 38 .
. روم، 6 .
. اسراء، 36 .
. یونس، 36 .
.رک: به اثر نگارنده : تعلیم وتربیت اسلامی ، چاپ ، مرکز تحقیقات اسلامی سپاه ، ص 65 – 66 .
. ر.ک: «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، ج 7، ص 201.
. ر.ک: استاد شهید مطهری،« شرح منظومه»، ج 2، ص 101. انتشارات حکمت، تهران 1361؛ مدرسی، سید محمدرضا، فلسفة اخلاق، صص 11 ـــ 12، چ سروش، تهران، 1371.
. مبادی اخلاق در قرآن کریم ، ج 1 ، ص با تلخیص واندکی تغییر .
. دائره المعارف بزرگ اسلامی ، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی ، ج7 ، ص 215 نوشته احمد پاکتچی .
. المیزان ، ج1 ، ص 376 به بعد ، ترجمه المیزان ، ج1 ، ص 534 – 539 .
. ر.ک: پاپکین، ریچارد؛ استرول، آوروم، «کلیات فلسفه»، ترجمه و اضافات دکترسیدجلالالدینمجتبوی، ص 35 ـــ 43.
. اصطلاحات الصوفیه،ص127.
. التعریفات ،ص83-84 .ظ378 .
. مجموعه آثارابو عبد الرحمان سلمی ،گردآوری نصر الله پور جوادی ،ص486 و143.
. . عوارف المعارف،ترجمه ابو منصور بن عبدالموءمن اصفهانی ،باب4 ،ص21.
. . رک: دکتر پناهی ، مهین ، اخلاق عارفان ،تهران ، انتشارات روزنه ،چاپ اول ، 1378 .
. رک: مشارق الدراری، مقدمهآشتیانى، ص 44 – 45 .
.فصلنامه کتاب نقد ، شماره 30 ، *گذریبرمنابعومسلکهایاخلاقیاسلامی ، نوشته محمدجواد رودگر
. تعلیم وتربیت دراسلام ، ص 201 .
. مبادی اخلاق ، تفسیر قرآن مجید، ج11،ص224 ، قم ، مرکز نشر اسراء،چاپ سوّم ، سال 1379 .
. محقق توسى بعد از مرحله زهد، مقام فقر را که یکى از اوصاف سالکان کوى حق است، ذکر مىکند.فقر به معناى نخواستن است، نه نداشتن و تهیدستى بر اثر تنبلى و کار نکردن. بنابراین، روح فقر به زهد برمىگردد. پس کسى که تنپرور است و کار نمىکند و یا این که براى مال، حرمت قائل نیستسالک نیست. چون قرآن کریم، مال را مایه «قیام» جامعه مىداند:
«و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التى جعل الله لکم قیاما و ارزقوهم فیها و اکسوهم و قولوا لهم قولا معروفا» (سوره نساء، آیه 5)
سالک الى الله مىکوشد مال را از راه حلال فراهم سازد و در راه حق صرف کند و نیز کمبود دیگران را، براى خدا ترمیم کند; که در این صورت قهرا از خطر
«و تحبون المال حبا جما» (سوره فجر، آیه 20)
و
«الذى جمع مالا و عدده یحسب ان ماله اخلده» (سوره همزه، آیات 2-3)
نجات مىیابد. پس فقیر کسى است که مالدوست نیست، ولى بر اثر تلاش و کوشش، مال را تحصیل و با آن، مشکلات خود و جامعه را برطرف مىکند، انفاق و صدقات دارد و روح اقتصادى جامعه را تقویت مىکند، ولى خود همانند امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با بهرهاى اندک زندگى مىکند. فقر و درویشى اهل سیر و سلوک به این معناست و فقر و درویشى به این معنا، به تعبیر محقق طوسى، رفع و ازاله مانع از سیر و سلوک است.
. تفسیر موضوعی قرآن کریم ؛ مراحل اخلاق ، ج 11 ، ص 149 – 151 .
. رک : مقدمه اوصاف الاشراف .
. غزالی، ابوحامد محمد، احیاء علوم الدین، ربع عبادات، ترجمة مویدالدین محمد خوارزمی، به کوشش: حسین خدیوجم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ سوم، تهران، 1372، ص 15.
. همان، ص 16.
. ر.ک: سروش، عبدالکریم، قصة ارباب معرفت، صص 1 ـــ 2 (با تغییر و تصرف فراوان).
. همان.
. ر.ک:الأخلاق عندالغزالی، صص 107 ـــ 116.
. ر.ک: همان، صص 325 ـــ 331.
. ر.ک: مقدمة فیض بر کتاب «المحجةالبیضاء فی تهذیبالاحیاء» با تصحیح و تعلیق علیاکبرغفاری، دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعة مدرسین حوزة علیمة قم، چ دوم، ج 1، صص 1ــ 2.
. ر.ک: «الغدیر فیالکتاب و السنة و الأدب»، ج 11، صص 161 ـــ 167.
. فصوص الحکم، محى الدین ابن عربى، انتشارات الزهراء (س)، چاپ دوم، 1370 هجرى شمسى ابو العلاء عفیفی در مورد نتیجه اخلاقی مکتب عرفانی ابن عربی می گوید :
« کان من الضروری أن یؤدی مذهب ابن عربی الصریح فی وحدة الوجود إلى نتائج لها خطورتها فی میدان الدین و الأخلاق.....فکأن ابن عربی یفرِّق- کما فرّق الحلاج من قبله- بین نوعین من الأمر:
الإلهی: الأمر التکلیفی الذی یخاطب به الله العباد فیطیعونه أو یعصونه على حسب مقتضیات أعیانهم الثابتة. و الأمر التکوینی الذی یعبر عنه بالمشیئة الإلهیة، و هذه لا تتعلق بشیء إلا وجد على النحو الذی قدِّر أزلًا أن یکون علیه. فکل شیء فی الوجود خاضع للأمر التکوینی، منفذ للإرادة الإلهیة، سواء فی ذلک الخیر و الشر و الطاعة و المعصیة و الإیمان و الکفر. فإن أتى الفعل موافقاً للأمر التکلیفی سمی طاعة و استلزم الحمد، و إن أتى مخالفاً له سمی معصیة و کفراً و استلزم الذم. و هو فی کلتا الحالتین عین الطاعة للأمر التکوینی. و معنى هذا أن المشیئة الإلهیة تتعلق بالفعل من حیث هو، لا بالفاعل الذی یظهر الفعل على یدیه. (الفص اللقمانی).( متن فصوص الحکم ، با تعلیقات ابو العلاء عفیفی ، ص 40 -41 ، انتشارات الزهراء (س ) ، چاپ دوم ، 1379 هجری شمسی . )
. محمدی ، مجید ، نظامهای اخلاقی در اسلام ودر ایران ،به همراه ( تحلیل جامعه شناسانه از وضعیت اخلاقی در جامعه امروز ایران ) ،تهران ، کویر ، 1379 .
. «أعیان الشّیعة» ،ج 48 ، ص 166 .
. رساله سیر وسلوک ،با تصحیح رضا استادی ، ص 9 .
. رک : مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد ،به اهتمام محمد امین ریاحی ، تهران شرکت انتشارات علمی وفرهنگی ، چاپ هشتم ، 1373 .
. رک : محمدی ، مجید ، نظامهای اخلاقی در اسلام ودر ایران ،به همراه ( تحلیل جامعه شناسانه از وضعیت اخلاقی در جامعه امروز ایران ) ، ص 105 – 106 ، تهران ، کویر ، 1379 .
. رک : مقدمه کتاب لبّ اللباب .
. تذکره المتقین ، ص 35 .
. همان ، ص 11 – 13 .
. رک : محمدی ، مجید ، نظامهای اخلاقی در اسلام ودر ایران ،به همراه ( تحلیل جامعه شناسانه از وضعیت اخلاقی در جامعه امروز ایران ) ، ص 57 – 58 ، تهران ، کویر ، 1379
. ر.ک: دکتر غلامرضا اعوانی، «ذیل عنوان اخلاق در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، ج7، ص 201.
. رک : استاى شهید مطهری ، انسان کامل ، ص ؟
. جمعی از نویسندگان ، کتابشناخت اخلاق اسلامی ، ص29 – 30 .
. رک : همان ‘ ص 30- 33 .
. رک : شبکه رشد .شنبه 12 آبان 1386
. رک: فارابی ، ابونصر ، تحصیل السعاده ، بیروت ، لبنان ، دار ومکتبه الهلال ، 1412 هجری قمری .
. رک :کتاب الجمع بین رأیی الحکیمین ، با مقدمه وتعلیقه وشرح دکتور علی بوملحم ، بیوت لبنان ، دار ومکتبه الهلال ،سال 1996 میلادی .
. رک : فارابی ، ابونصر ، فصول منتزعه ،ج2 ، فصل 7 ، ص 27 ، تهران ، المکتبه الزهراء ، 1405 به نقل : محمدی ، مجید ، نظامهای اخلاقی در اسلام ودر ایران ،به همراه ( تحلیل جامعه شناسانه از وضعیت اخلاقی در جامعه امروز ایران ) ، ص 58 ، تهران ، کویر ، 1379
. عامری نیشابوری، ابوالحسن، السعادة و الإسعاد، به کتابت و مباشرت مجتبی مینوی، چ آلمان، 1336 .
. ر.ک: طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، به تصحیح مجتبی مینویی و علیرضاحیدری، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، چ دوم، صص 35 ـــ 37.
. ر.ک: پاپکین، ریچارد؛ استرول، آوروم، «کلیات فلسفه»، ترجمه و اضافات دکترسیدجلالالدینمجتبوی، ص 35 ـــ 43.
.رک : ، کتابشناخت اخلاق ، ص 54 – 56 .
. جامعالسعادت، ج 1، ص 2.