پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
صفحه اول پایگاه ها مجلات جستجو
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • نقشه سایت

اقتصاد
حقوق
علوم اسلامی
فلسفه و منطق
تاریخ
علوم اجتماعی
علوم سیاسی
ادبیات
مدیریت
روانشناسی
مطالعات هنر
زبان شناسی
جغرافیا
تربیت بدنی
کتابداری
زنان
علوم انسانی
علوم اسلامی > فقه و اصول > فقه > اندیشه و فقه سیاسی > فقه سیاسی > حکومت اسلامی > وظایف و اختیارات داخلی
كد مطلب: 67208
تعداد نمایش: 1501

دولت و سیاست گذاری فرهنگی از دیدگاه امام خمینی

یوسف خان محمدی

چکیده: زندگی بشر در عصر حاضر، بیش از هر دوره دیگری، با پدیده فرهنگ نسبت دارد. جامعه ایرانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سیمای فرهنگی بیشتری پیدا کرده و همین مسأله، ضرورت تحقیق در امر فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی را برای پژوهشگران ایرانی دو چندان نموده است. واگذاری سیاستگذاری فرهنگی به دولت یا نهادهای خارج از دولت، از مسائلی است که در میان اندیشمندان از اجماع نظر برخوردار نیست. برخی اعتقاد به دخالت حداقلی دولت در فرهنگ و برخی نگاهی حداکثری دارند. آنچه که مقاله در صدد بررسی آن است، دیدگاه امام خمینی(ره)درباره دخالت دولت اسلامی در سیاستگذاری فرهنگی است.
از آنجا که در منظومه فکری امام خمینی(ره) دولت علاوه بر تامین کالا و خدمات عمومی، نقش هدایتگرایانه نیز دارد، باید به سیاستگذاری فرهنگی بپردازد. از این رو در این مقاله، دولت و سیاستگذاری فرهنگی از منظر امام خمینی(ره) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و نسبت مولفه‌هایی همچون خود باوری، قانون گرایی، نقش مردم، حدود دخالت دولت، کرامت انسانی و مبانی اسلام با سیاستگذاری فرهنگی از زاویه نگاه امام خمینی(ره) مورد بررسی قرار گرفته است.

کلمه های کلیدی:
• دولت
• امام خمینی
• سیاست
• سیاستگذاری
• سیاستگذاری فرهنگی

مقدمه
بی تردید لازمة بقا و پویایی یک نظام سیاسی و اجتماعی توجه به فرهنگی و سیاستگذاری فرهنگی، هویت فرهنگی ـ تاریخی به عنوان عمیق‌ترین لایة نظام اجتماعی در تحولات و رفتارهای اجتماعی است. تاریخ صد سالة اخیر ایران، اهمیت فرهنگ و تأثیر آن را بر میزان موفقیت سیاست‌های اقتصادی و سیاسی گواهی می‌دهد. همواره بیگانگی با فرهنگ و هویت خودی، حاصلی جز ناکامی و شکست در بر نداشته است. بنابراین، شناخت، معرفی، ظرفیت سنجی و سیاستگذاری در امر فرهنگ ضروری جلوه می‌کند. سیاستگذاری فرهنگی نیاز به پژوهش و تحقیق در زیر ساخت‌های فرهنگی‌ ـ‌ اجتماعی دارد؛ همچنین باید مبتنی بر تجزیه و تحلیل‌های عمیق فرهنگی باشد.
در مورد دخالت دولت در سیاستگذاری فرهنگی بین اندیشمندان اختلاف نظر وجود دارد. عده‌ای دخالت حداقلی و عده‌ای دیگر دخالت حداکثری دولت را در سیاستگذاری مطرح می‌کنند. امام خمینی(ره) به عنوان یکی از تأثیر گذارترین متفکران عصر حاضر در تاریخ معاصر ایران، فرهنگ را مبنا و پایه‌ای برای مسائل سیاسی و اقتصادی می‌داند. از نظر ایشان، در مباحث مربوط به ایران، از هر کجا و هر موضوعی آغاز کنیم به ناچار به بحث فرهنگ کشیده می‌شویم. از دیدگاه امام، گرچه دولت در سیاستگذاری‌های فرهنگی نقش موثری دارد، اما این نقش در تعامل با مردم صورت می‌پذیرد؛ به عبارت دیگر، در منظومة فکری امام، مردم در سیاستگذاری‌های فرهنگی و حوزة عمومی نقش فعالی ایفا می‌نمایند. بنابراین، سیاستگذاری فرهنگی حاصل تعامل دولت و ملت است. چرایی و چگونگی دخالت دولت و نقش مردم در سیاستگذاری فرهنگی از دیدگاه امام خمینی دغدغة اصلی مقالة حاضر است. از آنجا که به اعتقاد امام، دولت نه تنها موظف است به تأمین کالا و خدمات عمومی بپردازد، بلکه نقش هدایتگر نیز برعهده دارد. سیاستگذاری فرهنگی نیز یکی از عمده‌ترین وظایف دولت تلقی می‌گردد. معرفتی که بر بنیاد روش‌های علمی قرار می‌گیرد، از اتقان و انسجام بیشتری برخورداراست. از این رو، در این مقاله تلاش می‌کند تا از میان روش‌هایی که در سیاستگذاری‌های فرهنگی مورد استفاده قرار می‌گیرند، همچون انتخاب عمومی، عقلایی و یا نهاد گرایی جدید، از روش‌های نهاد‌گرایی جدید استفاده ‌گردد.
 نهاد گرایی جدید، تلاشی است جهت بازگشت مجدد به مفهوم دولت و نهادهای آن در سیاستگذاری عمومی (Roll back the state). بر اساس این دیدگاه، تمایزات موجود در زمینة واقعیت و مفهوم دولت، آشکار می‌کند که لازم است تا از طریق علوم اجتماعی به دولت به عنوان یک واقعیت تجربی متغیر نگاهی جدید صورت پذیرد. 
در سیاستگذاری فرهنگی، مبانی و اهداف از جایگاه مهمی برخوردار است. از این رو، در ابتدا مبانی و اهداف سیاستگذاری فرهنگی از دیدگاه امام بررسی شده است؛ در ادامه مؤلفه‌هایی همچون خود باوری و اعتماد به نفس، قانونگرایی، نقش مردم، کرامت انسانی، مبانی اسلام، حدود دخالت دولت و سیاستگذاری فرهنگی نیز از دیدگاه امام مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. تدوین چارچوب نظری مورد نیاز جهت تحلیل نقش فرهنگ و جایگاه سیاستگذاری فرهنگی در اندیشة امام خمینی، مستلزم روشن شدن این بحث است که اساساً فرهنگ چیست، سیاستگذاری کدام است و نسبت این مفاهیم با سیاستگذاری عمومی و سیاستگذاری فرهنگی چیست، تا آنگاه بتوان این مفاهیم را در اندیشة امام(ره) مورد پیگیری قرار داد.
بررسی مفاهیم و چارچوب تئوریک
 فرهنگ، سیاستگذاری، سیاستگذاری عمومی و سیاستگذاری فرهنگی
در مورد تعریف مفاهیم، اجماع نظری وجود ندارد و هر متفکری با مبانی و چشم انداز خاصی که به اجتماع و انسان نگاه می‌کند، مفاهیم علوم انسانی را تعریف و معنا می‌کند. بعضی، فرهنگ را کاملاً ذهنی تعریف می‌کنند:
ما فرهنگ را به زبانی کاملاً ذهنی و بر مبنای ارزش‌ها، نگرش‌ها، باورها، سو گیری‌ها و فرضیات رایج در میان افراد یک جامعه تعریف می‌کنیم.
و بعضی دیگر، فرهنگ را «معرفت مشترک» تعریف می‌کنند.
از نظر بشیریه ـ نویسندة کتاب نظریه‌های فرهنگ در قرن بیستم ـ ‌فرهنگ به عنوان مجموعة سازمان یافته‌ای از هنجارها، ارزش‌ها و قواعد است که مردم آگاهانه و یا ناآگاهانه بر اساس آن زندگی می‌کنند.
تیلور هم فرهنگ را مجموعة پیچیده‌ای شامل دانش‌ها، اعتقادات، هنر‌ها، اخلاقیات، قوانین، رسوم و هر گونه توانایی وعادت دیگری که به‌وسیله انسان به عنوان عضو جامعه اکتساب شود، قلمداد می‌کند.  رابطة تعریف فرهنگ با سیاستگذاری فرهنگی، مانند سیاستگذاری فرهنگی، با تعریف و شناسایی متغیرهای اساسی آن شکل می‌گیرد. تعریف فرهنگ، دامنه و گستردگی سیاست‌ها را مشخص نموده و حیطة عمل مدیران را ترسیم می‌نماید. تأثیر دیگری که تعریف فرهنگ بر سیاستگذاری فرهنگی دارد، شناسایی متغیرها و تعیین شاخص‌هایی است که تمرکز برنامه‌ریزی‌ها را به ‌صورتی شفاف و حتی‌الامکان عینی ممکن می‌سازد. تعریف فرهنگ می‌تواند اهداف کلان را که معمولاً با ابهام و کلی گویی آمیخته‌اند، در قالب سیاست مشخصی هدایت نماید و مدیران را از خلط سیاست فرهنگی با اهداف کلان آرمانی که گاه به صورت غیر موجه سیاست فرهنگی خوانده می‌شوند، باز دارد. 
مفهوم سیاستگذاری
با تحلیل‌های مربوط به فرایند شکل گیری سیاست، تمایز قائل شدن میان مطالعة سیاستگذاری از سیاست، دشوار است. هیچ سیاستی بدون سیاستگذاری نمی‌تواند وجود داشته باشد. در واقع کلمة فرانسوی پولتیک در برگیرندة هر دو است. زندگی سیاسی دقیقاً همان معنا را می‌دهد که انگلیسی زبان‌ها آن را سیاست می‌خوانند و سیاست عمومی به معنای سیاستگذاری است. تنها در دهة 1960 بود که میان مطالعات سیاست و سیاستگذاری تمایز گذاشته شد و علت آن، اعتقاد به این نکته بود که فهم نتایج سیاستگذاری، محتاج تحلیل مفصل‌تر فرایند شکل گیری آن است؛ یعنی به تلاشی بیش از آنچه که عموم محققان دانشگاهی دست اندر کار آن بودند، نیازمند بود. تمایز میان دو مفروضة هنجاری و تحلیلی مطالعات سیاستگذاری، مفید است. مطالعات هنجاری سیاستگذاری، حوزة بسیار وسیعی را در بر می‌گیرد که از محدودة مطالعة سیاست فراتر می‌رود: اقتصاد دانان، محققان عملیاتی، نظریه پردازان سازمانی و مدیران عمومی، همگی درگیر بررسی این نکتة مهم هستند که سیاستگذاری چگونه ایجاد می‌شود و فرایند‌ها چگونه بهبود پیدا می‌کند. مطالعة هنجاری تعیین سیاستگذاری در مطالعات ارزیابی و اجرای سیاستگذاری که به خوبی از سوی دولت‌ها تأمین مالی می‌شود، مداخله می‌کند. مطالعات تحلیلی سیاستگذاری، بیشتر به رشتة سیاست به معنای اخص آن محدود است. آنها در پی توسعة مدل‌ها و تبیین فرایند سیاستگذاری هستند و تنوع شیوه‌های به‌کار رفته، می‌تواند به مطالعة سیاست به عنوان یک کل نزدیک شود.   بعضی‌ها در تعریف و تحلیل مفهوم سیاستگذاری به دو ویژگی تأکید دارند و معتقدند اصطلاح «سیاستگذاری» نیز مانند «سیاست»، دارای فروض و مفاهیم ضد و نقیض است. بر اساس تحقیقات دانشمندان علوم اجتماعی، مطالعة تجربی و نظری، دو بعد و ویژگی سیاستگذاری را برجسته می‌نماید؛ «چه کسی» سیاستگذاری کند (عوامل) و «چگونه» سیاستگذاری کند (فرایند). به لحاظ تاریخی، سیاستگذار را عاملی واحد و عقلایی محسوب نموده‌اند، اما تحلیل گران متأخر، سیاست الگوی سازمانی (نفع عمومی) و الگوی شخصی (نفع شخصی) را نیز ارائه نموده‌اند. رویکرد‌های مربوط به عامل و فرایند نیز، بین تبیین دو رویکرد اجمالی (جامع) و تدریجی در نوسان بوده‌اند. 
مفهوم سیاستگذاری عمومی
سیاستگذاری عمومی، مطالعة دولت در عمل است و یافته‌ها و تحلیل‌های رشته‌های عمدة علوم اجتماعی نظیر اقتصاد، علوم سیاسی، جامعه شناسی، روانشناسی و فلسفه را در قالب رهیافتی چند رشته‌ای برای تدوین و اجرای بهترین تصمیمات با کمترین هزینه به کار می‌برد.
ماکس وبر، سیاستگذاری عمومی را عقلانی کردن عملکرد دولت در عرصة عمومی می‌داند:
ما می‌توانیم به درستی قائل به این نظر باشیم که سیاستگذاری‌های عمومی، جزئی از حرکت به سوی عقلانیت می‌باشند که ماکس وبر آن را به عنوان شاخص اساسی دنیای مدرن در نظر گرفته است. حرکتی که بر اساس آن تلاش می‌کند تا دنیای خارج خود را بیشتر به تسلط در آورد. 
بدون تردید مجموعة مفاهیم و نظریه‌های ماکس وبر در زمینة دولت مدرن، مشروعیت عقلانی و قانونی و رفتار عقلایی مبتنی بر هدف که ـ رفتار غالب شهروندان و تصمیم گیران در دولت مدرن است ـ بستر مناسبی را برای این رشتة جدید فراهم کرده است.
با توجه به بحث‌های ارائه شده، تعریف جامع از سیاستگذاری عبارت است از: مجموعة اقدامات هدفمند که به‌وسیله یک بازیگر یا مجموعه‌ای از بازیگران در مواجهه با یک مشکل یا موضوع خاص دنبال می‌شود. این تعریف بر آنچه انجام می‌شود، تمرکز دارد؛ پس با آنچه قصد انجام دارد، متفاوت است و آن را از تصمیمات، متمایز می‌کند. سیاستگذاری‌های عمومی به وسیلة نهادهای دولتی و مقامات رسمی در خلال فرایند سیاسی (یا سیاست‌ها) توسعه می‌یابد. 
مفهوم سیاستگذاری فرهنگی
سیاستگذاری فرهنگی شامل اصول و راهبردهای کلی و عملیاتی شده‌ای است که بر نوع عملکرد فرهنگی یک نهاد اجتماعی استیلا دارد. به این اعتبار، منظومه‌ای سامان یافته از اهداف نهایی دراز مدت و میان مدت قابل سنجش و نیز ابزارهای وصول به آن اهداف را دربر می‌گیرد. به عبارت دیگر، سیاستگذاری فرهنگی، نوعی توافق رسمی و اتفاق نظر مسئولان و متصدیان امور در تشخیص، تعیین و تدوین مهم‌ترین اصول و اولویت‌های لازم و ضروری در فعالیت فرهنگی می‌باشد و راهنما و دستور العمل برای مدیران فرهنگی خواهد بود.
نهاد گرایی جدید
نهاد گرایی جدید، تلاشی است برای بازگرداندن دولت Roll, back the stat و نهادهای آن به سیاستگذاری عمومی. تمایزات موجود بین واقعیت دولت و مفهوم آن بر اساس دیدگاه نهادگرایی جدید، لزوم نگاه به دولت به عنوان یک واقعیت تجربی متغیر را، به وسیله علوم اجتماعی آشکار می‌کند. موقعیت و وضعیت دولت در جوامع مختلف، عاملی اساسی در فهم و شناخت طبیعت سیاست‌ها و سیاستگذاری‌ها در این سیستم‌ها است. کارآمدی یا عدم کارآمدی سیاستگذاری‌های عمومی در جمهوری اسلامی ایران به عنوان مثال، بدون آشنایی باساز و کار سیستم دولت، قابل بررسی و تحلیل نیست.  نهاد گرایی جدید بر استقلال بیشتر نقش نهادهای سیاسی تأکید می‌ورزد. اولسن، مدعی است که نهادهای جدید به‌ طور نسبی جدید است. بنابراین، وی چنین پیشنهاد می‌کند که مدل‌های رفتاری تصمیم گیری، منابع محتمل ایده‌های نظری خواهد بود و امیدوار است نهادگرایی جدید نیز، مطالعة سیاست را بدون بازگشت به سنت قدیمی نهاد گرایی تاریخی ـ توصیفی و قانونی، به نظریه سیاسی، تاریخ وحقوق نزدیک‌تر گرداند. نهادگرایی «جدید»، نقطة تلاقی تاریخ و نظریة سازمان در مطالعة نهادهای سیاسی است. با توجه به اینکه این اجزاء دارای قدمت می‌باشند، پس ترکیب آنها هر چند جدید نیست، ولی می‌تواند امری ابتکاری باشد. نهاد گرایی جدید، نهادها را به‌ عنوان نقطة آغازین تحلیل خود در نظر می‌گیرد.  در مقاله حاضر سعی خواهد شد سیاستگذاری فرهنگی از دیدگاه امام خمینی با نظریة نهاد گرایی جدید مقایسه و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. همانطور که ذکر شد از نظر امام، نقش دولت در سیاستگذاری فرهنگی پر رنگ است و نهادگرایی نیز بر این امر تاکید دارد.
مبانی سیاستگذاری فرهنگی امام خمینی
مبانی فکری حضرت امام برگرفته از جهان بینی و انسان شناسی اسلامی و مبتنی بر مفاهیمی از این قبیل است:
ـ حاکم بودن بینش توحیدی بر تمامی شئوون و عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی و نقش و تأثیر بنیادین اعتقاد به اصول و فروع دیانت مانند وحی، نبوت، امامت، عدالت، معاد، تبرّی و تولّی در جامعة اسلامی.
ـ جاودانگی، کرامت و شرافت ذاتی انسان به عنوان خلیفة الله و امانت دار خداوند، صاحب اراده و اختیار، دارای قدرت تعقل و انتخاب در جریان سرنوشت و نیز نقش عقل و تجربه در استمرار حرکت تکاملی وی.
ـ برخورداری انسان از فطرت الهی که ریشه و منشأ رشد و خیر و صلاح او است.
ـ همانندی و برابری انسان‌ها در آفرینش و عدم تمایز بین رنگ‌ها، نژادها و صنوف دیگر انسانی، جهان شمول بودن پیام اسلام، دعوت انسان‌ها به همکاری و تعاون همگانی در انجام کارهای نیک و انسانی.
ـ قائل شدن به وجود سرشت مادی و معنوی بشر و قابلیت رشد و شکوفایی وی در همة وجوه و زمینه‌های فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، جسمی و روحی، عقلی و عاطفی و ملازمة این وجوه با یکدیگر.
ـ خیرخواهی، کمال جویی، آرمان خواهی، ظرفیت علمی نامحدود و کشش فطری انسان به سوی علم و دانایی، جمال و زیبایی، تقدس و پرستش و خیر اخلاقی.
ـ زایندگی و قدرت ایمان در خلق ارزش‌های معنوی و فضایل اخلاقی و ایجاد روحیة استقلال، حریت، عزت نفس و تحکیم مناسبات انسانی در جامعه.
ـ تربیت پذیری آدمی و به فعلیت در آمدن استعدادها و خلاقیت‌های وی از طریق پی ریزی بنای جامعه‌ای موحّد، عدالت خواه، دانش طلب، متکی بر جهاد و اجتهاد، متصف به اعتدال و واقع بینی و نیز بهره مند از مباحثات و مبادلات فکری، نقادی‌ها و تحقیقات علمی، عبرت آموزی‌ها و تجربه‌اندوزی‌های تاریخی.
ـ اصالت ارزش‌های معنوی و فضایل اخلاقی در جامعة اسلامی و جایگاه والای تقویٰ، علم و جهاد در تعیین مرتبة کرامت و فضیلت انسان‌ها.
ـ تأثیر پذیری انسان از عوامل مثبت و منفی محیط اجتماعی و آفات و موانع فرهنگی آن و مسئولیت نظام اسلامی در سالم سازی محیط، تحقق قسط و عدل، تأمین حق مشارکت مردم در همة امور با توجه به لزوم زدودن علل و عوامل زمینه ساز کفر و نفاق، فقر و فساد، ظلم و استبداد، سلطه و استکبار.
حدود و وظایف دولت در سیاستگذاری فرهنگی
حدود و وظایف دولت در سیاستگذاری فرهنگی کهخ در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است، مورد تأیید امام بوده است. اکثر متفکران فرهنگی در مورد وظایف دولت در امر سیاستگذاری فرهنگی بحث کرده‌اند؛ بعضی طرفدار دخالت حداقلی دولت در امور فرهنگی هستند، مثل لیبرال‌ها و بعضی طرفدار دخالت حد اکثری دولت در این امور هستند، مثل مارکسیست‌ها.
پیر مولینر در مورد وظایف دولت‌ها در زمینه فرهنگی معتقد است:
1 . تشویق آفرینش هنری، بدون کوشش برای کنترل آن.
2 . ایجاد ابزارهای مالی و قانونی ضروری، به‌وجود آوردن زیر ساخت‌ها و تأسیس نهادهای تخصصی برای حمایت از فعالیت‌های مرتبط با فرهنگ به منظور توسعه و بسط زندگی فرهنگی.
3 . ایجاد امکانات برای دست یابی آزادانه به زندگی فرهنگی و تشویق به مشارکت مردم در زندگی فرهنگی. 
همانطور که از گفته‌های پیر مولینر آشکار است، او معتقد به دخالت حداقلی دولت در امور فرهنگی است و معتقد است که دولت فقط باید زمینه‌های فعالیت فرهنگی را آماده کند، اما در قانون اساسی و اندیشة امام نقش دولت پررنگ است. هر چند امام به مشارکت فعالانة مردم اصرار دارند، اما در وصیت نامه سیاسی ـ الهی خود که چکیده‌ای از فعالیت‌های علمی، عملی، فرهنگی و سیاسی ایشان در طول هشتاد سال است، در مورد اهمیت حکومت می‌فرمایند:
باید متذکر گردید سیاستگذاری نمی‌توان کرد، مگر با تشکیل حکومت اسلامی. انسان به کمال نمی‌رسد، مگر با حکومت عادل و بر مبنای حقوق و احکام اسلامی. رسیدن به کمال مطلق انسانی با تشکیل حکومت اسلامی است.
در مقدمة قانون اساسی دربارة وظایف و حدود دولت در امور فرهنگی چنین آمده است: چون هدف از حکومت، رشد دادن انسان در حرکت به سوی نظام الهی است، «والی الله المصیر» تا زمینة بروز و شکوفایی استعدادها به منظور تجلی ابعاد خدا گونگی انسان فراهم آید و این جز در گرو مشارکت فعال و گستردة تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه نمی‌تواند باشد. از اصولی که می‌تواند بیانگر محدودة اختیارات و وظایف فرهنگی دولت جمهوری اسلامی باشد. اصل سوم، بندهای 1، 2، 3، 4، 7، 8، 9، 14 است که به گونه‌ای دیگر بیانگر حقوق، به‌ویژه حقوق فرهنگی مردم، از یک سو و وظایف دولت از سوی دیگر است.
مشروح این بندها به شرح زیر است:
بند(1): ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوا و مبارزه با کلیة مظاهر فساد و تباهی.
بند (2): بالا بردن سطح آگاهی‌های عمومی در همة زمینه‌ها با استفادة صحیح از مطبوعات و رسانه‌های گروهی و وسایل دیگر.
بند (3): آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
بند (4): تقویت روح بررسی و تتبّع و ابتکار در تمام زمینه‌های علمی، فنی، فرهنگی و اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان.
بند (7): تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.
بند (8): مشارکت عامة مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.
بند (9): رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‌های مادی و معنوی.
بند(14): تأمین حقوق همه جانبة افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت در قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون. 
 تأکید کلی یونسکو و کنوانسیون 169 نسبت به وظایف دولت در امر آموزش همگانی، ارتقاء آگاهی، تأمین حقوق اجتماعی و فرهنگی و ایجاد زمینة مشارکت در عرصه‌های مختلف با وضوح هر چه تمام‌تر در این اصل قابل رویت است. در بندهای فوق از یک سو شاهد وظایف دولت در قبال ارتقاء آگاهی عمومی، آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان، تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و قانونی و حقوق همه جانبه و عدالت کیفری هستیم و از سوی دیگر، شاهد رفع تبعیضات ناروا و ایجاد زمینه برای عدالت توزیعی و مشارکت گستردة مردم در تمام زمینه‌ها، از جمله زمینة فرهنگی هستیم. هر چند در این اصل بیشتر با وظایف دولت که دلالت ضمنی بر حقوق مردم دارد، رو به رو هستیم تا صراحتاً حقوق ملت. 
چون جمهوری اسلامی دولتی جهت دار، ایدئولوژیک و اسلامی است، نمی‌توان وظایف آن را به وظایف سایر دولت‌های عرفی در دنیای غرب محدود کرد. به نظر می‌رسد بهترین وظیفة فرهنگی دولت همان عبارت کوتاه حضرت علی(ع) «استصلاح اهلها»  باشد.دولت باید به تعلیم و تربیت دینی و اخلاقی مردم اهتمام داشته باشد، یعنی دولت یک نقش اساسی فرهنگی دارد.
این وظیفه در مرحلة اول معطوف به سیاستگذاری فرهنگی است که ممکن است در شرایطی همراه با تصدّی گری نیز باشد، چون ممکن است نهادهای مدنی واسط وارد عمل نشوند و دولت خود مجبور شود عهده دار این وظیفه گردد، اما بهتر است که تصدی گری را به نهادهای واسط واگذار کند، ولی در این صورت هم ضرورت سیاستگذاری فرهنگی دولت کمرنگ نمی‌شود. دولت همانطور که در زمینة اقتصاد و سیاست، برنامه‌ریزی می‌کند، باید در زمینة فرهنگ نیز برنامه‌ریزی دقیق کند؛ این از وظایف همیشگی دولت می‌باشد. دولت باید طوری برنامه‌ریزی کند که مردم بتوانند از کالاها و خدمات فرهنگی استفاده کنند. از علی(ع) منقول است:
بهترین مردم نزد خدا رهبری است که... هدی و هدی، هم خودش هدایت شده باشد و هم هدایت کند.
وظیفة هدایت و اصلاح مردم به عهدة دولت است. امام راحل هم حکومت اسلامی را بهترین حکومت برای تربیت فرهنگی انسان‌ها می‌داند:
اینکه ما می‌گوییم و شما هم اشاره به آن کردید که هیچ رژیمی مثل حکومت اسلامی نمی‌تواند انسان را و ملت‌های انسانی را آن‌طوری که باید اداره کند و تربیت ]نماید[.
جوان‌های ما را نجات بدهید. دولت‌ها موظفند جوان‌های ما را نجات بدهند. دانشگاه‌ها موظفند این جوان‌ها را نجات دهند.
اما نظارت بر عملکرد فرهنگی دولت هم باید توسط مردم و نهادهای مدنی و هم توسط دولت باشد، ولی سیاستگذاری در هر شرایطی بر عهده دولت است.
آنچه در سیاستگذاری فرهنگی بیش‌تر اهمیت دارد، هدف‌های آن است؛ زیرا نه تنها یکی از وجوه مهم هر نوع سیاستگذاری، هدف‌هایی است که این سیاست برای نیل به آن طراحی می‌شود، بلکه یکی از راه‌های ارزیابی هر نوع سیاستگذاری نیز ارزیابی هدف‌های آن است. این ارزیابی دو جنبه را در بر می‌گیرد: نخست خود هدف‌ها و دیگری، رابطة منطقی میان سیاست‌ها و هدف‌های آن. اهداف کلی سیاستگذاری فرهنگی کشور که مستند به بیانات و رهنمودهای امام راحل و مقام معظم رهبری است، چنین بیان می‌گردد:
الف ـ اهداف فرهنگی جمهوری اسلامی
1. رشد و تعالی فرهنگ اسلامی ـ انسانی و بسط پیام و فرهنگ انقلاب اسلامی در جامعة ایران و جهان.
2. استقلال فرهنگی و زوال مظاهر منحط و مبانی نادرست فرهنگ‌های بیگانه و پیراسته شدن جامعه از آداب و رسوم منحرف و خرافات.
3. به کمال رسیدن قوای خلّاقه و شایستة وجود آدمی در همة شؤون و به فعالیت در آمدن استعدادهای خدا داده و استحصال دفائن عقول و ذخایر وجودی انسان.
4. آراسته شدن به فضایل اخلاقی و صفات خدایی در مسیر وصول به مقام انسان متعالی.
5. تحقق کامل انقلاب فرهنگی در جهت استقرار ارزش‌های مورد نظر اسلام و انقلاب اسلامی در زندگی جمعی و فردی و نگاهبانی از آنها و استمرار حرکت فرهنگی برای رسیدن به جامعة مطلوب.
6. درک مقتضیات و تحولات زمان و نقد و تنقیح دستاوردهای فرهنگی جوامع بشری و استفاده از نتایج قابل انطباق با اصول و ارزش‌های اسلامی.
ب ـ اهداف سیاست فرهنگی
1.    تعیین و تدوین اصول راهنما و اولویت‌های لازم الرعایه در حرکت فرهنگی کشور و رسمیت دادن به آنها، با الهام از آرمان‌ها و اعتقادات، با توجه به ظرفیت‌ها و واقعیت‌ها و با بهره گیری از تجربیات داخلی و جهانی و امکانات و ابزارهای مختلف و مناسب.
2.    ایجاد وحدت رویه و هماهنگی فرهنگی در میان دستگاه‌های مختلف نظام جمهوری اسلامی و بسیج امکانات، تلاش‌ها و برنامه‌های فرهنگی در جهت پاسخ گویی به نیازهای فرهنگی جامعه و هدایت تلاش‌ها و نیازهای موجود.
3.     تکیه و تأکید بر آرمان‌ها و ارزش‌های معنوی و فرهنگ اسلامی و حفظ و ترویج فرهنگ بسیجی و تقویت روحیة ایثار و فداکاری در راه ارزش‌های اسلامی با توجه به لزوم درک مقتضیات و تحولات زمان و همچنین تقویت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف و مهیا شدن برای مواجهة صحیح و همه جانبه با ضرورت‌ها و تحولات.
4.     تمهید و تدارک لازم در جهت همسویی و عدم مغایرت طرح‌ها و برنامه‌های اقتصادی، اجتماعی و غیر فرهنگی، اما دارای نتایج فرهنگی، با سیاست فرهنگی کشور.
5.    تسهیل و تقویت امور برنامه‌ریزی، نظارت و ارزیابی فرهنگی در عین حمایت از تعدد، تنوع و آزادی فعالیت‌های فرهنگی مردمی، مبادله و مرابطة فرهنگی میان بخش‌های دولتی و غیر دولتی در جهت افزایش تحرک، جهاد و اجتهاد فرهنگی، ارتقاء دانش و آگاهی عمومی و اعتلای روحیة تتبّع، تحقیق و ابتکار. 
ج ـ اصول سیاست فرهنگی
اصول سیاست فرهنگی کشور که راهنمای مسئوولان، مدیران، برنامه ریزان و کارگزاران فعالیت‌های فرهنگی خواهد بود بدین شرح است:
 بازشناسی وارزیابی مواریث و سنن تاریخی و ملی در عرصه‌های مختلف دینی، علمی، ادبی، هنری و فرهنگ عمومی، نگاهبانی از مآثر و مواریث اسلامی و ملی و حفظ و احیاء دستاوردهای مثبت و ارزشمند تمدن اسلام در ایران.
 شناخت جامع فرهنگ و مدنیت اسلام و ایران و ترویج اخلاق و معارف اسلامی و معرفی شخصیتها و عظمتهای تاریخ اسلام و ایران.
 ارتباط فعال با کشورها و ملتها و تحکیم پیوند مودت و تقویت همبستگی با مسلمانان و ملل دیگر جهان.
 شناخت فرهنگ و تجربه‌های بشری و استفاده از دستاوردهای علمی و فرهنگی جهانی با بهره گیری از کلیه روشها و ابزارهای مفید و مناسب.
 تحکیم وحدت ملی و دینی با توجه به ویژگیهای قومی و مذهبی و تلاش در جهت حذف موانع وحدت.
 تلاش مستمر در جهت رشد علمی، فرهنگی و فنی جامعه و فراگیر شدن امر سواد و تعلیم و تربیت.
اهتمام به امر زبان و ادبیات فارسی و تقویت، ترویج و گسترش آن.
 بسط زمینه‌های لازم برای شکوفایی استعدادها و خلاقیتها و حمایت از ابتکارات و ابداعات.
پاسداری از حریت و امنیت انسان در عرصه‌های گوناگون فرهنگی، سیاسی، قضایی و اقتصادی.
فراهم ساختن شرایط و امکانات کافی برای مطالعه، تحقیق و بهره گیری از نتایج آن در همه زمینه ها.
 تقویت تفکر و تعقل و قدرت نقادی و انتخاب در عرصه تلاقی و تعارض افکار.
 مقابله با خرافات و موهومات، جمود و تحجر فکری، مقدس مآبی و ظاهرگرایی و مقابله با افراط در تجدد طلبی و خودباختگی در برابر بیگانگان تحت شعار واقع گرایی.
 ترویج روحیه قیام به قسط و عدالت اجتماعی.
 ارزش دادن به کار و اهمیت بخشیدن به تلاش و کوشش در جهت استقلال و خود اتکایی در عین التزام به کفاف، قناعت و مبارزه با روحیه اتراف، اسراف و تبذیر.
 پرورش روح و جسم با اهتمام همه جانبه به امر ورزش و تربیت بدنی به عنوان یک ضرورت مهم اجتماعی.
 تقویت، احیاء و معرفی هنر اصیل و سازنده در تمامی عرصه‌ها و زمینه‌های سازگار با روح تعالیم اسلامی.
 اهتمام و اقدام همه جانبه به منظور شناخت نیروها، نیازها و مقتضیات جسمی و روحی نسل جوان کشور و فراهم آوردن زمینه‌های مناسب و مساعد برای تکامل و تعالی شخصیت علمی و عقیدتی جوانان و مسئولیت پذیری و حضور مستقیم و مشارکت هر چه بیشتر آنان در عرصه‌های مختلف حیات فردی و اجتماعی.
 تقویت شخصیت و جایگاه واقعی زن مسلمان به عنوان مادر و ترویج و فراهم آوردن زمینه‌های لازم برای ایفای نقش و رسالت اساسی خود به عنوان «مربی نسل آینده» و اهتمام به مشارکت فعال زنان در امور اجتماعی، فرهنگی، هنری و سیاسی و مبارزه با بینشها و اعتقادات نادرست در این زمینه.
 گسترش زمینه مشارکت و مباشرت مردم در امور فرهنگی، هنری، علمی و اجتماعی و همچنین حمایت از فعالیتها و اقدامات غیر دولتی به منظور همگانی شدن فرهنگ و توسعه امور فرهنگی با نظارت دولت.
 اتخاذ سیاستهای ایجابی و مثبت در امور فرهنگی، هنری و اجتماعی و ایجاد مصونیت برای افراد و جامعه، و اهتمام به جاذبه و رحمت و جامع نگری و دوراندیشی و شور و مشورت و پرهیز از خشونت و شتابزدگی و یکسونگری و استبداد رأی.
 آموزش، تشویق و تقویت روح اجتماعی و مقدم داشتن مصالح جمعی بر منافع فردی، احترام گذاشتن به قانون و نظم عمومی به عنوان یک عادت و سنت اجتماعی و پیشقدم بودن دولت در دفاع از حرمت قانون و حقوق اشخاص.
 تلاش برای شناخت و معرفی ارکان هویت اصیل دینی و ملی به منظور این هویت و همچنین به منظور استحکام و استمرار استقلال فرهنگی.
 گسترش روحیه نقد و انتقاد پذیری و حمایت از حقوق فردی و اجتماعی برای دعوت به خیر و همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر بر مبنای حکمت، موعظه حسنه، شرح صدر و جدال به آنچه احسن است.
 توسعه و اعتلای تبلیغات فرهنگی به نحو مناسب به منظور ترویج و تحکیم فضایل اخلاقی.
 توجه به فرهنگ و هنر روستا به منظور بالا بردن سطح فرهنگی در روستاها و همچنین تقویت خلاقیتهای اصیل و با ارزش روستایی و عشایری. 
با توجه به اهداف سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران که ذکر شد و اصول سیاستگذاری فرهنگی که مورد تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفته است و برگرفته از فتاوی و بیانات و کتاب‌های امام راحل است؛ وقتی که به آثار امام مراجعه می‌شود، روشن است که بحث فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی اهمیت ویژه‌ای در اندیشة ایشان دارد. با نگاه به منظومة فکری امام درمی‌یابیم که مقوله‌های سیاست، اقتصاد و فرهنگ به صورت به هم پیوسته مطرح است، ولی چنین به نظر می‌رسد که بحث فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در آثار امام می‌توان به مؤلفه‌هایی اشاره کردکه باید در سیاستگذاری‌ها به آن توجه ویژه گردد؛ این مؤلفه‌ها عبارتند از:
سیاستگذاری فرهنگی و تقویت خود باوری و اعتماد به نفس در جامعه از نظر امام.
1 . سیاستگذاری فرهنگی و قانون گرایی از دیدگاه امام؛
2 . سیاستگذاری فرهنگی و اسلام از دیدگاه امام؛
3 . سیاستگذاری فرهنگی و نقش مردم از دیدگاه امام؛
4 . کرامت انسانی و سیاستگذاری فرهنگی از نظر امام؛
در آثار امام، در مورد اهمیت فرهنگ، مطالب زیادی آمده است که به اختصار به آنها اشاره می‌شود؛ سپس به توضیح مؤلفه‌های مطرح شده در سیاستگذاری فرهنگی می‌پردازیم.
اهمیت فرهنگ از نظر امام
ایشان فرهنگ را مبدأ همة خوشبختی‌ها و بدبختی‌ها می‌دانند:
فرهنگ مبدأ همة خوشبختی‌ها و بدبختی‌های ملت است. اگر فرهنگ ناصالح شد، این جوان‌هایی که تربیت می‌شوند به این تربیت‌های ناصالح، اینها در آینده، فساد ایجاد می‌کنند. فرهنگ استعماری، جوان استعماری، تحویل مملکت می‌دهد. فرهنگی که با نقشه دیگران درست می‌شود و اجانب برای ما نقشه‌کشی می‌کنند و به صورت فرهنگ می‌خواهند تحویل جامعه ما بدهند، این فرهنگ، فرهنگ استعماری و انگلی است و این فرهنگ از همة چیزها حتی از این اسلحة این قلدرها بدتر است. این قلدرها، اسلحه‌شان بعد از چند وقت می‌شکند و حالا هم شکسته، اما وقتی فرهنگ فاسد شد، جوان‌های ما که زیربنای تأسیس همه چیز هستند، از دست ما می‌روند و انگل بار می‌آیند. غربزده بار می‌آیند. 
امام راحل تقلید از فرهنگ بیگانگان را ام الامراض معرفی می‌کنند:
آنچه می‌توان گفت ام الامراض است، رواج روز افزون فرهنگ اجنبی استعماری است که در سال‌های بسی طولانی جوانان ما را با افکار مسموم پرورش داده و عمال داخلی استعمار بر آن دامن زده‌اند و از یک فرهنگ فاسد استعماری جز کارمند و کار فرمای استعمار زده، حاصل نمی‌شود. باید کوشش کنید مفاسد فرهنگ حاضر را بررسی کرده و به اطلاع ملت‌ها برسانید و با خواست خداوند متعال آن را عقب زده و به جای آن فرهنگ اسلامی ـ انسانی را جایگزین کنید تا نسل‌های آینده با روش آنکه انسان سازی، عدل و پیروزی است، تربیت شوند. 
امام، فرهنگ را اساس هر ملتی می‌داند و معتقد است که توسعه و پیشرفت هر کشوری منوط به فرهنگ آن ملت است:
 فرهنگ اساس ملت است، اساس ملیت یک ملت است، اساس استقلال یک ملت است و لهذا آنها کوشش کرده‌اند که فرهنگ ما را استعماری کنند. کوشش کردند که نگذارند انسان پیدا بشود. آنها از انسان می‌ترسند، از آدم می‌ترسند. کوشش کردند در این سال‌های طولانی و خصوصاً در این پنجاه و چند سال که رجال در ایران پیدا نشود. تحصیلات را طوری قرار دادند که رشد تحصیلی و انسانی پیدا نشود. ما را همچو ترساندند، همچو با تبلیغات خودشان ما‌ها را ترساندند که از خودمان می‌ترسیدیم، به خودمان اعتماد نداشتیم. اگر یک کسی مریض می‌شد، می‌گفتیم باید برود خارج؛ در صورتی که، طبیب داشتیم. همچون با ما رفتار کردند و ما را تهی کردند که اگر می‌خواستیم یک زمین، یک راهی را آسفالت کنیم، می‌گفتیم باید از خارج بیاوریم.
امام خمینی(ره) معتقد بودند که اگر فرهنگ درست شود و انسان درست تربیت شود، همة مشکلات جامعه درست می‌شود. در نظریه‌های توسعه هم، بعضی‌ها تأکید دارند بر اینکه، گام اول برای پیشرفت و توسعه، توسعة انسانی و پرورش انسان‌های کار آمد برای ساختن جامعه و جهان است.
امام هم در راستای تربیت انسان‌های کارآمد، به فرهنگ به‌عنوان کارخانة آدم‌سازی تعبیر می‌کنند:
پس فرهنگ، یک کارخانه آدم سازی است، چنانچه انبیا هم برای همین معنا آمدند که آدم درست کنند. تعلیم، سرمشق همة انبیاست که از طرف خدای تبارک و تعالی به آنهامأموریت داده شده. مأموریت خدا به انبیا همین است که بیایند و آدم درست کنند و آنهایی که به انبیا نزدیکترند، آنها به مقام آدمیت نزدیکترند.
مطالبی که از امام در مورد اهمیت فرهنگ آمده است، خیلی زیاد است، و در این مجال، به همین مقدار اکتفا می‌شود. در مورد اهمیت فرهنگ، متفکران، زیاد صحبت کرده‌اند در این‌جا به جمله‌ای از یاکوب بورکهارت اشاره می‌شود:
سه قدرت بزرگی که واقعیت هستی بشر و روند تاریخ را تعیین کرده‌اند عبارتند از: دین، دولت و فرهنگ.
به خاطر همین اهمیت است که صاحب‌نظران بزرگی مثل اینگلهارت، هانتینگتون و دیگران، قرن بیست و یکم را قرن برخورد تمدها پیش‌بینی می‌کنند و از طرف ایران هم گفتگوی تمدن‌ها، پیشنهاد شد و مورد پذیرش جهانیان قرار گرفت. فرهنگ، هم می‌تواند یکی از منابع مهم گفتگو و صلح قرار گیرد و هم می‌تواند منبع خشونت و جنگ باشد که این موضوع را به مقالة دیگری وا‌می‌گذاریم.
فرهنگ، واسطة میان تفکر و تمدن است و تا وقتی که مدد تفکر منقطع نشده است، به تمدن نشاط و قوت و نظم می‌بخشد، اما گر چه به خودی خود می‌تواند مایة تفکر باشد، همیشه ضامن نظم و نشاط تمدن نیست. اگر به تاریخ ایران نظر شود، هویدا است که ایران میراث ادب چندین هزار ساله داشته و چون با ظهور اسلام، ایمان اسلامی نیز به این مایة ادب و اخلاق مدد رسانده، دورة درخشان دیگری در تاریخ ایران بنیان نهاده شده است. در این دوره مناسبت میان تفکر و استحکام و نظم و سامان اجتماعی و سیاسی کاملاً دریافتنی است، یعنی با ظهور روشنفکران بزرگ، سیاست و تدبیر نیز جان گرفته است و با فروکش کردن شعلة تفکر، اختلال و پریشانی در کار کشور و کشورداری پیدا شده است. تفکر می‌آید و قدرت را در پی خود می‌آورد. یونانیان با هنر و تفکر قوّت و قدرت یافتند و اروپا پس از رنسانس در راه اقتدار و استیلا بر جهان افتاد.  با توضیح مختصر فوق در مورد اهمیت فرهنگ، در ادامة بحث به مؤلفه‌هایی از دیدگاه امام می‌پردازیم که دولت مردان و متفکران باید در سیاستگذاری‌های فرهنگی به آنها توجه ویژه کنند و آنها را تبدیل به سیاستگذاری نموده و کاربردی نمایند:
1 . سیاستگذاری فرهنگی و تقویت خودباوری و اعتماد به نفس در جامعه از نظر امام
خود باوری و اعتماد به نفس، هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی از شاه کلیدهای پیشرفت و بالندگی است. وقتی کشورهای جهان سوم مخصوصاً کشورهای اسلامی با پیشرفت برق آسای تمدن غرب مواجه شدند، اعتماد به نفس خودشان را از دست دادند و در تعامل با غرب همیشه به‌صورت انفعالی برخورد نمودند. خودشان را در مقابل آن‌ها حقیر و ناتوان تصور می‌کردند و می‌کنند. خود غربی‌ها هم به این ناتوانی مخصوصاً در کشورهای اسلامی تأکید می‌کردند. این تبلیغات چنان مؤثر بود که حتی دولتمردان داخل ایران هم در رژیم سابق در هیأت دولت و مجلس شورای ملی به آن اعتراف دارند. چنانچه وقتی مسألة ملی شدن صنعت نفت ایران مطرح می‌شود، عده‌ای از دولتمردان با آن مخالفت می‌کنند. دلیل آنها این بود که ایرانیان نمی‌توانند صنعت نفت را اداره کنند. امام بر خلاف این جریان معتقد به استعداد و توانایی‌های مسلمانان مخصوصاً مردم ایران بود و عملاً نیز در انقلاب اسلامی آن را به اثبات رساند.
مطابق نظر امام باید در سیاستگذاری‌های کلان، مخصوصاً سیاستگذاری فرهنگی، خود باوری و اعتماد به نفس تقویت شود و خود باختگی از بین برود. به فرازهایی از بیانات ایشان اشاره می‌کنیم:
ما را در طول تاریخ نه چندان دور، خصوصاً در سده‌های اخیر از هر پیشرفتی محروم کرده‌اند دولتمردان خائن و دودمان پهلوی خصوصاً و مراکز تبلیغاتی، علیه دست آوردهای خودی و نیز خود کوچک دیدنی‌ها و ناچیز دیدنی‌ها ما را از هر فعالیتی برای پیشرفت محروم کرد. باید هشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست‌بازان پیوسته به غرب و شرق با وسوسه‌های شیطانی شما را به‌سوی این چپاولگران بین المللی نکشند و با اراده، مصمم و فعالیت پشت کار خود به رفع وابستگی‌ها قیام کنید و بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و آمریکا و شوروی کم ندارد و اگر خودی خود را بیابد و یأس را از خود دور کند، چشم داشت به‌غیر خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد و آنچه انسان‌های شبیه به اینان به آن رسیده‌اند، شما هم خواهید رسید، به شرط اتکال به خداوند تعالی واتکاء به‌نفس و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختی‌ها برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطة اجانب و بر دولت‌ها و دست اندرکاران است؛ چه در نسل حاضر و چه در نسل‌های آینده که از متخصصان خود قدردانی کنند. آنان را با کمک‌های مادی و معنوی تشویق به کار نمایند.
همچنان‌که از جملات امام آشکار است، علاوه بر اینکه برای پیشرفت جامعه باید بر روی تربیت منابع انسانی به‌صورت بسیار دقیق برنامه‌ریزی و سیاستگذاری شود دولتمردان نیز موظفند که شأن و منزلت متخصصان و صاحب نظران را بدانند و از کمک‌های مادی و معنوی در مورد متخصصان جامعه دریغ نورزند. اگر بیانات حضرت امام به یک برنامة منسجم تبدیل گردد، از خروج نخبگان از کشور جلوگیری می‌شود که الان یکی از مسائل و مشکلات کشورهای جنوب، فرار مغزها یا خروج نخبگان فکری و فنی از کشور است. به قول مرحوم دکتر حسین عظیمی، پیشرفت هر کشوری وابسته و منوط به قدردانی از نخبگان جامعه است. عظیمی با تأکید بیشتر در مورد قدردانی از نخبگان، معتقد است از هر هزار نفر ممکن است ده نفر به درجة دکتری یا اجتهاد نایل شوند؛ ممکن است از بین صدها دکتر و مجتهد تنها سه الی پنج نفر تولید کنندة علم و دانش باشند؛ به اصطلاح اندیشمند بشوند. اگر جامعه و دولتمردان زمینه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی این نظریه پردازان را فراهم نکنند یا خدای ناکرده خود مانع نظریه پردازی شوند، این سه یا پنج نفر متفکر نیست که بلا استفاده و از بین می‌روند، بلکه یک نسل از بین می‌رود، در نتیجه یک نسل عقب می‌افتد.  که متأسفانه این گفتة بزرگان مخصوصاً امام جدی گرفته نمی‌شود یا برعکس عمل می‌شود. امام در آثارخویش تأکید فراوانی بر حفظ و کرامت و شخصیت افراد جامعه دارد و بالاترین صدمه را صدمه شخصیتی می‌دانند:
بالاترین صدمه، صدمه شخصیت بوده، آنها کوشش کردند که شخصیت ما را از ما بگیرند و به جای شخصیت ایرانی و اسلامی، یک شخصیت وابستة اروپایی شرقی و غربی به جایش بگذارند، یعنی تربیت فاسدی که در رژیم سابق بود و به تدریج داشت قوت می‌گرفت، این بود که از همان کودکستان شروع کنند به این برنامه که اطفال ما را از همان‌جا زمینة تبدیلشان را به یک موجود وابسته فراهم کنند تا برود به مرتبة بالا مثل دبیرستان، بعد هم بالاتر از او. در طول این مدت‌ها که ایران مبتلا به این بوده است، این بیماری در او پیدا شده است که ما نمی‌توانیم کار بکنیم، ما همه چیز را باید از خارج بیاوریم و یا استمداد کنیم از آنها. 
امام معتقدند که سیاستگذاری‌های فرهنگی رژیم سابق طوری طراحی شده که فرزندان ایران زمین از همان ابتدای تعلیم و تربیت وابسته به شرق و غرب باشند و تمدن غرب، محور و آرزوی آنها باشد، نه تمدن اسلامی و فرهنگ غنی اسلامی. از نقدهای امام راحل به دولت‌های رژیم گذشته این بود که انسان‌ها را وابسته بار می‌آوردند. ایشان به دولتمردان حکومت اسلامی تأکید می‌کردند که باید سیاستگذاری فرهنگی طوری باشد که انسان‌ها را خلاق، پر توان و مستقل بار بیاورند.
از نظر امام بالاترین وابستگی، وابستگی اقتصادی و سیاسی نیست، بلکه وابستگی فکری و فرهنگی است که خود زمینه ساز وابستگی سیاسی و اقتصادی می‌گردد:
 ما الان در همه چیز به گمان همه، یک نحو وابستگی داریم که بالاتر از همه، وابستگی افکار است. افکار جوان‌های ما، پیرمردهای ما، تحصیل کرده‌های ما، روشنفکرهای ما، بسیاری از این افکار وابسته به غرب است، وابسته به امریکاست و لهذا حتی آنهایی که سوء نیت ندارند و خیال می‌کنند می‌خواهند خدمت بکنند به مملکت خودشان، از باب اینکه راه را درست نمی‌دانند و باورشان آمده است که ما باید همه چیز را از غرب بگیریم، این وابستگی را دارند و این وابستگی سر منشأ همة وابستگی‌هاست که ما داریم. اگر ما وابستگی فرهنگی داشته باشیم، دنبالش وابستگی اقتصادی هم هست، وابستگی اجتماعی هم هست، سیاسی هم هست، همه اینها هست.
از این وابستگی نمی‌توان رهایی یافت، مگر با سیاستگذاری فرهنگی دقیق. ما باید ابتدا به فکر فراهم آوردن شرایط (یک «سیستم تفکر»و «تفکرساز») و ساختن افراد متفکر، وطن دوست و متقی باشیم که بتوانند چاره جوی مسائل باشند؛ زیرا پیشرفت یک کشور در همة زمینه‌ها (اقتصادی، نظامی، بهداشت، کشاورزی، اجتماعی و...) به پیشرفت علمی آن کشور بستگی دارد و تا زمینة پیشرفت علمی، یا (زیر ساخت‌های علمی و ساختن افراد متفکر را فراهم نکنیم، نمی‌توانیم امیدی به پیشرفت در زمینه‌های دیگر داشته باشیم. مرحوم دهخدا در مقاله‌ای تحت عنوان «علم و آدم» در یک بررسی کوتاه، علل عقب ماندگی ایران را نداشتن دانشمند می‌داند و علت نداشتن دانشمند را چنین بیان می‌کند:
وکلای دورة اول مجلس ما ابداً در این مسألة اصولی، از عالم نظریات یک قدم به عالم عمل پیش نیامدند و علت آن‌هم... بی اطلاعی قسمت غالب از لزوم چنین اقدام اساسی ومیل نداشتن دیگران به پیدا شدن علما و دانشمندان در مملکت... بود. 
در منظومة فکری امام، بعد از تقویت خود باوری و هویت یابی که باید در سیاستگذاری‌ها توجه ویژه به آنها شود، بحث قانون گرایی و عمل به قانون و تبدیل کردن عمل به قانون به یک ارزش در جامعه مطرح است.
2 . سیاستگذاری فرهنگی و قانون گرایی از دیدگاه امام
در فرهنگ عمومی جامعه، قانون گریزی تبدیل به یک ارزش شده است. در طول تاریخ ایران به‌خاطر تضاد بین دولت و ملت، مردم بین قانون شرع و قوانین دولتی تمایز می‌گذاشتند. و سعی می‌کردند قوانین اسلام را عمل کنند و تا حدودی از مخالفت صریح با آن پرهیز نمایند، ولی در مقابل قوانین موضوعة حکومتی، سرپیچی از قانون و قانون گریزی در بین تودة مردم تبدیل به ارزش و هنجار شده بود و تا حدودی هم ادامه دارد.
با پیروزی انقلاب ـ چون یک انقلاب مردمی بود ـ این تضاد تاریخی بین دولت و ملت کم‌تر شد. و امام با فهم عجیبی که از جامعة ایرانی داشتند، در صدد بودند که این تفاوت گذاری مردم بین قوانین اسلام و قوانین حکومتی، را از بین ببرند؛ در نتیجه به این مسألة اساسی تأکید می‌کردند که باید همه در مقابل قانون، چه قانون اسلام و چه قانون حکومتی مطیع باشند؛ چون حکومت، حکومت اسلامی است، همه باید قوانین را رعایت کنند.
 متفکران اجتماعی و فرهنگی معتقدند برای اینکه جامعه در تعادل باشد؛ باید به قانون عمل شود. صاحب نظران ایران معاصر حتی قبل از انقلاب مشروطه نیز، دنبال این بودند. یکی از عوامل مهم در عقب ماندگی جامعة ایرانی، فقدان قانون و یا عمل نکردن به آن است، به این خاطر کتاب‌هایی در این زمینه به رشته تحریر در آمد. از جملة این کتاب‌ها، کتاب «یک کلمه» است که پیشرفت جامعه را مشروط به قانونگرایی کرده است و در انقلاب مشروطه هم یکی از مفاهیم عمده، همین قانونگرایی بود که بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. حماسة دوم خرداد هم بیشتر به‌خاطر شعار قانونگرایی خلق گردید. امروز هم یکی از مشکلات اساسی جامعة ما قانون گریزی است. قانون گرایی باید نهادینه شود و نهادینه شدن قانون در جامعه مشروط به این ا‌ست که قانونگرایی تبدیل به ارزش شود و قانونگرایی تبدیل به ارزش نمی‌شود، مگر اینکه با ارزش‌های اساسی که همان ارزش‌های اسلامی است گره بخورد. امام با تأکیدبر اینکه همه باید در مقابل قانون خاضع باشند و هیچ کس استثنا نشده است، می‌فرمایند:
 در اسلام قانون حکومت می‌کند، پیغمبر اکرم هم تابع قانون بود، تابع قانون الهی، نمی‌توانست تخلف بکند. 
 امام با طرح قانون اسلام و استثنا ناپذیر بودن افراد جامعه، حتی پیامبر گرامی اسلام، تکلیف همه را مشخص می‌کنند که همه باید بر اساس قانون عمل کنند. امام معتقدند اگر همه براساس قوانین اسلام عمل کنند، دموکراسی واقعی در جامعه شکل می‌گیرد:
حکومت قانون خدا، بهترین شکل از دموکراسی و دموکراسی به معنای واقعی است.
 امام مخالفت با قانون را مخالفت با اسلام می‌دانند:
کسانی که با قانون مخالفت می‌کنند، اینها با اسلام مخالفت می‌کنند.
امام در جای دیگری همة مسئولین و مردم را موظف به عمل کردن به قانون و تطبیق دادن خود، با آن می‌دانند:
 همه، روی قانون عمل کنند؛ قانون اساسی را باز کنید و هر کس مرز و حد خودش را تعیین کند.
ایشان ضمن تأکید بر همین مطلب می‌گویند:
شماها باید خودتان را تطبیق بدهید با قانون، نه قانون ]خودش را[ با شما تطبیق بدهد... قانون در رأس واقع شده است... باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند. آن وقت است که کشور، کشور قانون می‌شود.
امام در جای دیگر، سرپیچی از قانون را به هر عنوانی، دیکتاتوری می‌دانند و آن را محکوم می‌نمایند:
اگر یک جایی عمل به قانون شد و یک گروهی در خیابانها بر ضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند، این همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفته‌ام که قدم به قدم پیش می‌رود. اگر قانون در یک کشوری عمل نشود، کسانی که می‌خواهند قانون را بشکنند، اینها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمده‌اند یا به صورت آزادی و امثال این حرف‌ها... بعد از آنکه قانون وظیفه را معین کرد، هر کس بخواهد که بر خلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است که حالا به صورت مظلومانه پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد. بعد این کشور را به تباهی خواهد کشید.
اگر دست اندرکاران فرهنگی این بیانات را در سیاستگذاری‌ها به‌کار گیرند و بر اساس آن عمل شود و قانونگرایی تبدیل به یک ارزش اجتماعی شود، کشور راه پیشرفت و ترقی را خواهد پیمود. بالندگی و نشاط هر جامعه منوط به نظم و انضباط اجتماعی است.
3 . اسلام و سیاستگذاری فرهنگی از دیدگاه امام خمینی(ره)
همچنانکه در بالا اشاره شد از نظر امام، سیاستگذاری‌ها مخصوصاً سیاستگذاری فرهنگی باید بر اساس سرشت و فطرت اسلامی انسان هماهنگ باشد. سیاستگذاری موفق، سیاستگذاری است که بر اساس مبانی اسلام باشد؛ چون جامعه و زیر ساخت‌های فرهنگی ایرانیان دینی است، پس باید در سیاستگذاری‌ها به اسلام توجه ویژه شود:
باید همه چیز اسلامی بشود، اگر همه چیز اسلامی بشود یک جامعه‌ای پیدا می‌شود غیر قابل فساد. آسیب دیگر نمی‌بیند آن جامعه و اگر بنا باشد که باز یک جامعه هرج و مرج باشد، آسیب بردار هست. همه چیزش باید سر جای خودش محکم باشد و موازین باید موازین الهی باشد، و مملکت یک مملکت اسلامی باشد، قانون اسلام باشد. در اسلام یک چیز حکم می‌کند و آن قانون است. زمان پیغمبر هم قانون حکم می‌کند. پیغمبر مجری بود. زمان امیرالمؤمنین هم قانون حکم می‌کرد. امیرالمومنین مجری بود. همه جا باید این‌طور باشد که قانون حکم کند؛ یعنی خدا حکم بکند. حاکم یکی است، خدا، قانون الهی. دیگران هم مجری.... اگر خودمان یک وقتی یک تخلفی بکنیم و توجه نداشته باشیم به اینکه نباید تخلف کنیم، اعتنایی نکنیم به قوانین اسلام یک وقت خدای نخواسته عنایت خدا از ما سلب می‌شود. خودمان را به خودمان وا گذارمی کند و اگر اینطور شد یکی یکی از بین خواهیم رفت..... از خدا بخواهید که ما پیرو اسلام و پیرو قوانین اسلام باشیم.
 در منظومة فکری امام، فرهنگ کامل و انسان ساز، فقط در درون اسلام وجود دارد. مبنا باید اسلام باشد، تربیت جامعه و مردم تنها از طریق فرهنگ اسلامی امکان پذیر است:
 قضیة تربیت یک ملت به این است که فرهنگ آن ملت فرهنگ صحیح باشد. شما کوشش کنید که فرهنگ را، فرهنگ مستقل اسلامی درست کنید. جوان‌هایی که در این فرهنگ تربیت می‌شوند، همان‌هایی هستند که مقدرات کشور در دست آنهاست. اگر اینها درست بار بیایند، همه خدمتگزار به مردم، امین به بیت المال، و همة اینها در تحت رهبری اسلام تحقق پیدا می‌کند.
امام ضمن نقد فرهنگ غربی معتقد است که این فرهنگ نمی‌تواند انسان ساز باشد؛ تنها مکتب انسان ساز مکتب اسلام است:
 غرب انسان درست نمی‌کند، آنکه انسان درست می‌کند آن مکتب‌های الهی است. بر خلاف تمدن، مکتب‌های الهی می‌خواهند انسان درست کنند که همه در کنار هم آسوده و آرام باشند، مکتب‌های انبیا همه اش دنبال این معناست که باید این آنجا را بگیرد، و آنجا را بگیرد، بزند، بکشد، چه بکند.
امام با طرح امتیاز دین اسلام در تربیت انسان به یک سؤاال مقدر هم جواب می‌دهند که اسلام و مکتب‌های توحیدی در تربیت انسان فقط به امور معنوی نمی‌پردازند و از این دنیا غافل ‌نمی‌شوند. اسلام، دنیا گریزی و صوفی گرایی که از تفکرات ضد پیشرفت و توسعه است را تأیید نمی‌نمایند، بلکه از نظر امام در دین اسلام علاوه بر تأکید بر امور معنوی به مسائل مادی هم توجه عمیق شده است:
از امتیازات مکتب توحید بر تمام مکتب‌هایی که در عالم هست، این است که در مکتب‌های توحید، مردم را تربیت می‌کنند و آنها را از ظلمات خارج می‌کنند و هدایت به جانب نور می‌کنند. تمام مکتب‌هایی که مکتب غیرتوحیدی هستند، مکتب‌های مادی هستند. این مکتب‌های مادی، مردم را از عالم نور بر می‌گردانند، به سوی عالم ظلمت و دعوت می‌کنند به وسیلة مادیگری و ماده و از عالم نور منصرف و منحرفشان می‌کنند یا آنها را همان دعوت به ماده می‌کنند و دیگر آن طرفش را کار ندارند..... لکن مکتب‌های توحیدی که در رأس آن‌ها، مکتب اسلام است، در عین حال که به مادیات و با مادیات سرو کار دارند، لکن مقصد این است که مردم را طوری تربیت کنند که مادیات حجاب آنها برای معنویات نباشد، مادیات در خدمت معنویات می‌کشند، در حالی که نسبت به مادیات نظر دارند، نسبت به زندگی دنیا نظر دارند، در عین حال مردم را متوجه به معنویات می‌کنند و از ظلمات ماده نجات می‌دهند. 
پس در سیاستگذاری فرهنگی باید مبنا اسلام ناب محمّدی(ص) باشد.
4 . نقش مردم و سیاستگذاری فرهنگی از نظر مردم
در سیاستگذاری فرهنگی، علاوه بر تأکید بر نظریه پردازی‌هایی که در مورد مباحث فرهنگی صورت گرفته و می‌گیرد، لازم و ضروری است که تمام سیاستگذاری‌ها در تعامل با مردم جامعه صورت گیرد؛ چون اگر یک طرفه سیاستگذاری گردد و در تعامل با مردم نباشد، برنامه‌ها و سیاستگذاری‌ها شکست می‌خورند. به این دلیل امام در تمام برنامه‌ریزی‌ها و خط مشی گذاری‌ها حضور و مشارکت و تعامل مردم و مسئولین را خواستارند. وقتی آثار امام مورد مطالعه قرار گیرد، کاملاً     واضح و روشن است که ایشان از اول نهضت، تکیه بر تودة مردم داشتند و هر چه به پایان عمرشان نزدیک‌تر می‌شویم، می‌بینیم تکیه امام در تمام برنامه‌های دولتی بر مردم بیشتر می‌شود. اگر به صورت نقادانه به برنامه‌ها و سیاستگذاری‌های فرهنگی جمهوری اسلامی نگاه شود، علل ناکامی برخی سیاستگذاری‌های فرهنگی را می‌توان به چند عامل نسبت داد:
الف) نظریه پردازی جدی در عرصة فرهنگی صورت نگرفته است؛ بعضی از نویسندگان هم به آن اشاره دارند: دلایل ناکامی در سیاستگذاری فرهنگی در ایران معاصر فقدان نظریه پردازی و شفاف سازی در سیاستگذاری‌ها است. 
ب)دومین علت در ناکامی‌های فرهنگی، عدم توجه کافی به حضور مردم در تصمیم سازی فرهنگی می‌باشد، پس سیاستگذاری فرهنگی باید طوری صورت گیرد که اولاً دغدغه‌های مردم را مورد توجه قرار دهد و ثانیاً در تعامل با مردم باشد، تا مردم آن را بپذیرند. اگر مردم برنامه‌ای را بپذیرند، به آن عمل می‌کنند و از آن حمایت می‌نمایند. به این دلیل، امام در تمام سیاستگذاری‌ها نقش مردم را پر رنگ می‌بینند و تأکید دارند که دولت مردان باید به آن توجه کنند و معتقدند که هر کاری منهای مردم ناشدنی است. این تأکید امام به مردم، همچنانکه در بند سوم توضیح داده شد، مبتنی بر اسلام است و در قرآن نیز تأکید شده است که پیامبر(ص) در کارها مهم سیاسی و فرهنگی با مردم به صورت مهربانانه و با محبت مشورت کند:
به (برکت) رحمت الهی در برابر (مردم) نرم و مهربان شدی؛ و اگر خشن و سنگ دل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب، و در کارها با آنان مشورت کن و هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش) و بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.
نکتة مهم و اساسی که از این آیة شریفه استنباط می‌شود این است که حاکمان سیاسی باید در مسائل دنیوی (نه امور وحیانی) با مشارکت عموم مردم، به سیاستگذاری‌های مختلف سیاسی و فرهنگی برسند. این آیه، حق دخالت مردم در مسائل سیاسی و اجتماعی را به رسمیت شناخته است و حضور همگان را به صورت فعال، در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی امری مطلوب تلقی نموده و بر آن دستور داده است. سیاستگذاری‌های سیاسی و فرهنگی پیامبر(ص) به‌عنوان حاکم، بر اساس مشورت و اجماع و تفاهم همگانی بوده است.
امام خمینی(ره) معتقد بودند که تمام عرصه‌ها باید با مشارکت مردم اداره گردد. اگر مردم نباشند، برنامه و سیاستگذاری‌ها شکست می‌خورند. از نظر امام، هیچ کس نمی‌تواند بر خلاف نظر ملت حرکت کند:
 اینجا آرای ملت حکومت می‌کند. اینجا ملت است که حکومت را در دست دارد و این ارگان‌ها را ملت تعیین کرده است و تخلف از حکم ملت برای هیچ یک از ما جایز نیست و امکان ندارد.
 در اندیشة امام، مشارکت مردمی در برنامه‌ها و سیاستگذاری‌ها خیلی اساسی می‌باشد. امام، تمام برنامه‌ها و سیاستگذاری‌هایی را که مردم در آن نباشند، غیر عملی می‌دانست؛ در نتیجه به حضور واقعی مردم در برنامه‌ها تأکید می‌کرد:
با شرکت اینها، شما می‌توانید اداره کنید این کشور را. مردم را در امور شرکت بدهید، مردم را در فرهنگ شرکت بدهید، مدارسی که مردم می‌خواهند درست کنند، کارشکنی نکنید برایشان، البته نظارت لازم است؛ انتقاد هم لازم است، لکن کارشکنی نکنید، قوی باشید و پشت هم باشید، دولت و ملت با هم باشد؛ ملت پشتیبان دولت در امور باشد، خدمتگزار ملت باشد، در امور شرکت بدهند مردم را؛ در همة امور. دانشگاه‌ها باید مردم در آن دخالت داشته باشند، منتها دولت نظارت باید بکند. نظارت دولتی حتمی است، لکن اینطور نباشد که خیال کنید که خود ملت ـ خود دولت می‌تواند همة کارها را انجام بدهد، می‌بینید که نمی‌تواند. اعتراف دارند همه بر این، دولت اعتراف دارند؛ همه اعتراف دارند بر اینکه بدون ملت ما نمی‌توانیم. این ملت را از دست ندهید؛ نگهش دارید.
همچنانکه اشاره شد امام در تمام عرصه‌ها، مخصوصاً عرصه‌های فرهنگی خواستار دخالت مردم و تودة ملت در سیاستگذاری‌ها هستند. امام در جای دیگر، تمام برنامه‌های تحمیل شده بر ملت را غیرشرعی می‌دانند و می‌فرمایند هیچ کس حق ندارد برنامه یا سیاستگذاری انجام دهد و بر مردم تحمیل کند. باید همة طرح‌ها و برنامه‌ها طبق رضایت مردم صورت گیرد:
ما بنای بر این نداریم که یک تحمیلی به ملتمان بکنیم و اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم. ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هر طوری رأی داد، ما هم از آن تبعیت می‌کنیم. ما حق نداریم، خدای تبارک وتعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم. بله، ممکن است گاهی وقت‌ها ما یک تقاضایی از آنها بکنیم؛ تقاضای متواضعانه، تقاضایی که خادم یک ملت از ملت می‌کند.
این پیام امام در مورد اهمیت تصمیمات مردم، در مقابل کسانی مطرح شدکه تودة مردم را دارای شعور سیاسی و فرهنگی نمی‌دانستند و به نوعی، نخبه گرا بودند و نظر و رأی مردم برایشان دارای اهمیت نبود. این افراد در ادبیات سیاسی به محافظه کاران و نخبه گرایان معروفند و خود را یک قشر فرهیخته و صاحب نظر می‌دانند که کشور و جامعه باید طبق نظر آنها اداره شود و معتقدند که یک اقلیت باید به تودة مردم و اکثریت ـ بدون توجه به نظر اکثریت ـ حکومت کند. آن‌ها خود را قیّم مردم تلقی می‌کنند و مردم را یتیم می‌پندارند و خودشان را مسئول ادارة ایتام می‌دانند و تمام امکانات را برای خود می‌خواهند و معتقدند که دیگران باید از بذل و بخشش آنها استفاده کنند. آن‌ها خودشان را جدا از تودة مردم می‌دانند و گمان می‌کنند تمام سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها باید با توجه به منافع و علایق و سلایق آنها صورت گیرد، اما این تفکر در تضاد با اندیشة امام است که می‌فرمود مردم باید در تمام عرصه‌ها حضور داشته باشند. ایشان علاوه بر اینکه معتقد بودند که مردم باید در تمام تصمیم سازی‌ها و برنامه‌ریزی‌ها حضور جدی داشته باشند، هیچ سیاستی را بر خلاف نظر مردم نمی‌‌پذیرفتند. ایشان نظارت مردم را یک امر ضروری می‌دانستند و می‌فرمودند:
 باید همة زن‌ها و همة مردها در مسائل اجتماعی، در مسائل سیاسی وارد باشند و ناظر باشند، هم به مجلس ناظر باشند، هم به کارهای دولت ناظر باشند، اظهار نظر بکنند. ملت باید الآن همه شان ناظر امور باشند، اظهار نظر بکنند در مسائل سیاسی، در مسائل اجتماعی، در مسائلی که عمل می‌کنند دولت استفاده بکنند، اگر یک خلاف دیدند. 
امام عدم نظارت ملت و مردم بر اجرای صحیح قوانین توسط دولتمردان را موجب تباهی جامعه و حکومت می‌دانند:
 ما اگر نظارت نکنیم، یعنی ملت اگر نظارت نکنند در امور دولت و مجلس و همه چیز اگر کنار بروند و بسپارند دست اینها و بروند مشغول کارهاشان شوند، ممکن است یک وقت به تباهی بکشد. ما باید ناظر به امور مردم، ما باید، ملت باید ناظر باشد به اموری که در دولت می‌گذرد، اموری که فرض کنید که در مجلس می‌گذرد، نظارت و توجه داشته باشند به اینها.
 امام نظارت همگانی را خواستارند، علاوه بر آن بر نقد و انتقاد توسط مردم تأکید فراوان دارند و در اندیشة ایشان نقد و انتقاد سازنده راه گشا است و سعادت جامعه را در پی دارد، جامعه به رشد و بالندگی نمی‌رسد، مگر با نقد حکیمانه توسط مردم و نخبگان جامعه. امام ضمن تفکیک انتقاد از توطئه، در نظام اسلامی به نقد سازنده تأکید دارند، ولی توطئه را غیر مجاز می‌دانستند:
 انتقاد سازنده معنایش مخالفت نبوده و تشکّل جدید مفهومش اختلاف نیست. انتقاد به‌جا و سازنده باعث رشد جامعه می‌شود. انتقاد اگر به حق باشد، موجب هدایت دو جریان می‌شود. هیچ کس نباید خود را مطلق و بریء از انتقاد ببیند، البته انتقاد غیر از برخورد خطی و جریانی است.
امام در جای دیگر، نقد و انتقاد را هدیة الهی می‌دانند که باید مسئولین به آن توجه جدّی داشته باشند. در نظر ایشان هیچ کس نباید خودش را مطلق بداند و عملکرد خودش را خالی از اشکال تلقی کند:
البته نباید ماها گمان کنیم که هر چه می‌گوییم و می‌کنیم، کسی را حق اشکال نیست. اشکال، بلکه تخطئه، یک هدیة الهی است برای رشد انسان‌ها.
هر چند نقش دولت در سیاستگذاری‌ها در اندیشة امام پررنگ است، اما باید دولت در تمام مراحل تصمیم سازی و سیاستگذاری و اجرا در تعامل با ملت عمل کند. اگر چنین نباشد، برنامه‌ها و خط‌مشی گذاری‌ها، با شکست مواجه خواهد شد. امام دولت را خدمتگزار و فرمانبردار مردم می‌دانند و می‌توان ادعا کرد ایشان در این زمینه جزو اندیشمندان مدرن محسوب می‌گردد؛ چون در گذشته رابطة دولت و مردم یک طرفه بود؛ یعنی دولت تصمیم می‌گرفت و مردم باید اطاعت و اجرا می‌کردند:
 

اما در مدل چرخه ای، اجرای مجری و تصمیم گیر در تعامل با همدیگرند:

 
تصمیم گیر         مجری


 مدل چرخه‌ای اجرا

 در جوامعی که عقلانیت بر آن حاکم است، چنین چرخه‌ای بین مرحلة تصمیم‌گیری و اجرا، جریان دارد.
 طبق نظر امام، تمام سیاستگذاری‌ها مخصوصاً سیاستگذاری فرهنگی باید در تعامل با مردم و جامعه صورت گیرد. در اندیشة امام، سیاستگذاری فرهنگی باید بر اساس نیازها و واقعیات جامعه و طبق نظر مردم و با نظارت و مشارکت آن‌ها صورت گیرد. اگر غیر از این باشد، برنامه‌های فرهنگی نا کام می‌ماند.
5 . کرامت انسانی و سیاستگذاری فرهنگی از دیدگاه امام
قبل از وارد شدن به بحث، لازم است مفهوم کرامت انسانی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
راغب در تحلیل و بررسی معنای کریم و کرامت می‌گوید:
کرم اگر وصف خدا واقع شود، مراد از آن احسان و نعمت آشکار خدا است و اگر وصف انسان باشد، اخلاق و افعال پسندیدة او است که از وی ظاهر می‌شود. به کسی کریم نگویند، مگر بعد از آنکه آن اخلاق و افعال از وی ظاهر شود، و هر چیزی‌که در نوع خود شریف است با کرم توصیف می‌شود، پس هر جا از قرآن، لفظ کریم یا کرامت و یا فعل آن آمده است با در نظر گرفتن تناسب محل، می‌شود آن را به یکی از معانی چهارگانه که در اول گفته شد گرفت.
بعضی‌ها معتقدند که کرامت، همان نزاهت از پستی و فرومایگی است. کریم غیر از کبیر و عظیم است. کریم معنایی دارد که شاید در فارسی معادل بسیط نداشته باشد لذا، اگر ما خواسته باشیم، کلمة کریم را، به فارسی ترجمه کنیم، باید چند کلمه را کنار هم بگذاریم تا معنای کریم روشن شود. روح بزرگوار و منزه از هر پستی را کریم می‌گویند. خدای سبحان، محدودة عالم طبیعت و اعتبارات آن را، در برابر کرامت دانست و از آن به عنوان دنیا تعبیر نمود؛ چون دنائت، در برابر کرامت و دنی در مقابل کریم است.
به‌طور کلی کرامت به پنج معنا و مفهوم به کار رفته است.
الف) از کارهای فرا عادت و معجزه آسایی که از اولیای خدا سر می‌زند، به کرامت تعبیر شده است.
ب) شأن و منزلت داده شده به آن دسته از کسانی که احساسی بالا و والا داشته‌اند یا دست اندر کار شرافتمندانه و بزرگ منشانه‌ای بوده‌اند، قهرمانان حماسی و میهنی شاهنامة فردوسی، جان گذشتگی‌های شهیدان و آزادگان، در این رده جای می‌گیرد.
ج) منزلت و کرامت، به این دلیل که اشخاص موجوداتی با اراده و مختارند.
د) کرامت در وضعیت این جهانی و زمینی فرد.
ه‍ )بها و ارزش اخلاقی درونی و ذاتی.
امام راحل هم کرامت را حاصل و نتیجة کار برای خدا می‌دانند:
ای عزیز! نام نیک را از خداوند بخواه. قلوب مردم را ازصاحب قلب خواهش کن با تو باشد. تو کار را برای خدا بکن، خداوند علاوه بر کرامت‌های اخروی و نعمت‌های آن عالم در همین عالم هم به تو کرامت‌ها می‌کند. تو را محبوب می‌نماید؛ موقعیت تو را در قلوب زیاد می‌کند؛ تو را در دو دنیا سربلند می‌فرماید، ولی اگر بتوانی با مجاهده و زحمت قلب خود را از این حب هم به‌کلی خالص نما؛ باطن را صفا ده تا عمل از این جهت خالص شود و قلب متوجه حق گردد، روح بی آلایش شود، کدورت نفس بر طرف گردد.
در یک نگاه کلی به مسألة کرامت انسانی از دیدگاه امام خمینی، می‌توان ادعا کرد، کرامت انسانی از دو جهت قابل تجزیه و تحلیل است. در حقیقت کرامت، نتیجة دو رویکرد جداگانه است. یک رویکرد، رویکرد فردی است. همچنانکه گفته شد از نظر امام در حوزة فردی، کرامت نتیجة پرهیزگاری، تقوای الهی، مجاهده و تهذیب نفس است، اما رویکرد دوم، اجتماعی است. شأن و کرامت انسان باید در جامعه حفظ گردد، و دولتمردان در آن نقش اساسی دارند. از دیدگاه امام، دولت در تمام سیاستگذاری‌ها موظف به توجه ویژه به حفظ حرمت انسان‌ها و کرامت آنها است. سیاستگذاری فرهنگی باید چنان باشد که انسان‌ها با کرامت تربیت شوند و حفظ حرمت انسان‌ها تبدیل به یک ارزش پایدار در جامعه گردد. از نظر امام، حرمت انسان‌ها در جامعه حفظ نمی‌شود، مگر با چندین عامل اساسی که در مباحث زیر مورد توجه و تحلیل قرار می‌گیرد.
الف) تشکیل حکومت اسلامی و کرامت انسانی از دیدگاه امام
در اندیشة امام، کرامت انسان در جامعه حفظ نمی‌گردد، مگر با تشکیل حکومت اسلامی. امام خمینی(ره) در پیامی که در دوازده فروردین ماه 1358 ضمن تبریک به ملت ایران به‌خاطر انتخاب نظام جمهوری اسلامی ایران توسط مردم می‌نویسند، می‌فرمایند:
باران رحمت قرآن و سنت بر همه کس به یکسان می‌بارد. مبارک باد شما را چنین حکومتی که در آن اختلاف نژاد و سیاه و سفید و ترک و فارس و لر و کرد و بلوچ مطرح نیست، همه برادر و برابرند ! فقط و فقط کرامت در پناه تقوا و برتری و به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است. 
ایشان در پیام خود، تشکیل حکومت اسلامی توسط مردم را عمل صالح معرفی می‌کنند که در سایة آن انسان به کمال مطلوب نایل می‌گردد و کرامت انسان، تنها در حمایت دولت صالحه است که حفظ می‌شود. ایشان در وصیت نامه سیاسی ـ الهی خویش تأکید فراوان بر این دارند که انسان به واقعیت و کمال عالی خود نمی‌رسد، مگر با تشکیل حکومت اسلامی:
اسلام و حکومت اسلامی پدیدة الهی است که با به‌کار بستن آن سعادت خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تأمین می‌کند و قدرت آن را دارد که قلم سرخ بر ستمگری‌ها و چپاولگری‌ها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسان‌ها را به‌کمال مطلوب خود برساند و مکتبی است برخلاف مکتب‌های غیر توحیدی که در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فرو گذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به‌رفع آنها کوشیده است.
امام ضمن تأکید بر حکومت پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع)، سعادت و خوشبختی و پیشرفت جامعه را در گروی تشکیل حکومت اسلامی می‌دانند. ایشان ضمن مقایسة حکومت حضرت امیر(ع) و استانداران حضرت با حکومت محمّد رضا شاه پهلوی، دولتمردان حکومت حضرت امیر(ع) را افرادی خدمتگزار و دارای کرامت نفس معرفی می‌کنند. نتیجة چنین حکومتی تربیت انسان‌های متعالی می‌باشد:
خدمتگزار هستید. اسلام حکومت به آن معنا ندارد. اسلام خدمتگزار دارد. منتها قوای انتظامی هم دارد، برای سرکوبی آنهایی (که) می‌خواهند خیانت بکنند و الا نه این است که اگر خیانتکار نباشد، دیگر چیزی نمی‌خواهند بکنند. آنها نمی‌خواهند که حکومت کنند به مردم و فخر فروشی کنند به مردم و مردم را از خودشان بترسانند. شما خیال می‌کنید آن طور که محمّد رضا در خیابان‌ها می‌آمد، حضرت امیر هم با اینکه ده مقابل او سعة مملکتش بود، در خیابان‌ها آن طوری، در کوچه و بازار آن طور (می آمد؟) خوب در کوچه و بازار مثل یک آدمی می‌آمد که نمی‌شناختندش بعضی ها. مالک اشتر، که یکی از سردارهای بزرگ اسلام بود، خیال می‌کنید که مثل یکی از این درجه دارهای زمان طاغوت بود؟ نه، این تو مردم می‌آمد نمی‌شناختندش آن روز یک کسی نشناخت و به او فحش داد و بعد هم ببینید کرامت او را، رفت مسجد به او دعا کرد! این اخلاق را، این تاریخ اسلام را باید مطالعه کرد و خصوصاً حکومت‌هایی که در اسلام بوده است، باید مطالعه کرد و از آن پند گرفت.
بنابراین، از دیدگاه امام کرامت انسان در جامعه حفظ نمی‌گردد، مگر با تشکیل حکومت اسلامی. در نظر امام از اصول پایدار حفظ حرمت و کرامت انسان، ایجاد حکومت می‌باشد، اما پس از تشکیل حکومت نیز، این حکومت باید در سیاستگذاری‌های فرهنگی، ارج نهادن به شخصیت انسان را تبدیل به یک ارزش و نماد نماید. یکی از مکانیزم‌هایی که دولت برای ارج گذاری به مقام انسان‌های جامعه باید انجام دهد، مشورت با مردم در تمام کارهای حکومتی است.
ب) مشورت با مردم در حوزة عمومی جهت حفظ کرامت انسان‌ها
مشورت با مردم در شئون عمومی و مسائل اجتماعی موجب می‌شود که مردم احساس شخصیت نمایند و در عرصه‌های اجتماعی به‌صورت فعال وارد شوند. مشورت با مردم در جامعه نشاط اجتماعی و امید به آینده ایجاد می‌کند. یکی از مکانیزم‌های حفظ حرمت و کرامت انسان‌ها، مشورت با مردم و دخالت دادن آنها در سرنوشت خویش است. نص قرآن کریم هم به آن تأکید نموده و حتی آن را واجب کرده است. بعضی معتقدند بدون مشورت با مردم، عملکرد دولتمردان مشروعیت ندارد؛ چون بر خلاف تأکید قرآن عمل شده است. مبدأ شورا برای تصمیم گیری در شئون عمومی، برای عامة مسلمین ـ که برای شیعی امامی ـ در زمان غیبت امام معصوم(ع) ـ و برای سنّیان از زمان رحلت رسول الله(ص) باید در جامعه سیاسی از مهمترین اصول قانون اساسی باشد. به موجب ادلة اصل شورا که در کتاب و سنت آمده است، حکومت سیاسی هیچ حاکم غیر معصوم مشروعیت ندارد و هیچ نوع تصرف در امور عامة مسلمین مشروع نیست مگر اینکه متکی بر اصل شورا باشد.
دو آیه قرآن کریم که مشورت در امور عامه را مورد تأکید قرار داده‌اند، عبارتند از:
1 . آیة شریفة و امرهم شوری بینهم  از آیات سورة شورا و مکی است که بر وجوب شورا برای امت در ادارة امور عامه دلالت دارد. این آیه در مقام توصیف مؤمنان نیامده است، بلکه در مقام بیان حکم شرعی، وضعی و تنظیمی نازل شده است که باید مسلمانان آن را در زندگانی عمومی خویش پیاده کنند تا اسلام و ایمانشان کامل شود.
2 . آیة شریفة و شاورهم فی الامر  مدنی است. این آیه پس از شکست مسلمانان در غزوة احد نازل شد. حاصل آرای شورا آن بود که با مشرکان در خارج از شهر مدینه روبرو شدند و رأی دوم این بود که مردم در شهر بمانند و از آن دفاع کنند. رأی دوم را پیامبر(ص) و بعضی از اصحاب دادند. با اینکه در پایان جنگ خطای نظر شورا از جنبة نظامی آشکار شد و صحت نظر مقابل تأیید گردید، با این وجود، صریح آیة شریفه، پیامبر(ص) را بر پیروی از نظر شورا ملزم می‌نماید. تاریخ نگاران و سیره نویسان موارد بسیاری از مشورت‌های رسول الله(ص) را ثبت کرده‌اند.
 اما موارد شورا کدام است؟ بی گمان مراد از شورا در این دو آیه، مواردی است که با مسائل زندگانی عمومی و اجتماعی و حکومتی درگیر است. نص قرآن مورد شورا را «امر» گفته است که مقصود از این کلمه در این دو آیه، مسائل عمومی مردم و دولت است. بنابراین، هر مسئله‌ای که به شئون عمومی جامعه مربوط می‌شود، از موارد شورا است و باید از نظر شورا پیروی شود. ناگفته نماند که مراد از «امر» در دو آیة مزبور مشورت در امور شخصی نیست؛ زیرا این گونه مشورت در امور خصوصی میان همة بشر جریان داشته است و برای تأمین منافع شخصی آن را انجام می‌داده‌اند. بنابراین، شورا در امور شخصی نمی‌تواند از مقولة احکام تأسیسی و برنامه‌ریزی حکومت جدید باشد، بلکه آنچه در این دستور قرآنی تازه و جدید است، مشورت در مسائل عمومی جامعه و دولت و حکومت است. این رویه در حکومت‌های خود کامه و استبدادی معمول نبوده است؛ زیرا این دسته از حکومت‌ها به نظر جامعه بها و ارزش نمی‌داده‌اند.
 امام راحل هم در تمام مسائل مهم سیاسی و اجتماعی کشور نظر مردم را اصل می‌دانستند و در تمام مراحل انقلاب اعم از انتخاب شکل حکومت در ایران، تصویب قانون اساسی و انتخاب ارکان و مسئولین نظام نظر مردم را مورد توجه قرار می‌دادند، حتی ایشان در بعضی از امور سیاسی و بین المللی که به‌صورت عادی بر عهدة دولتمردان است و عرف نیست که مردم مستقیماً نظر خودشان را مطرح کنند؛ هم طبق نظر مردم عمل می‌کردند. امام در جواب نامة پاپ برای آزادی گروگان‌های آمریکایی تصریح دارند که نمی‌توانند به مردم نظر خودشان را تحمیل کنند. مردم هرچه در این مورد تصمیم بگیرند، امام خودش را تابع تصمیمات مردم می‌داند:
 آقای پاپ این را بداند که مسأله، مسأله‌ای نیست که من بتوانم بالشخصه حل کنم. ما بنای بر این نداریم که یک تحمیلی به ملتمان بکنیم و اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم. ما تابع آرای ملت هستیم، ملت ما هر طوری رأی داد، ما هم از آنها تبعیت می‌کنیم.  
پس یکی از مکانیزم‌های حفظ کرامت انسان از دیدگاه امام، مشورت با مردم در حوزة عمومی می‌باشد.
امام از مفاهیم دیگری هم به جای کرامت انسانی استفاده کرده است که حفظ حرمت وحریم وشخصیت انسان‌ها در جامعه و نظام بین‌الملل را نشان می‌دهد. از جمله کلمات مترادف با کرامت که امام از آنها استفاده کرده‌است. «شرافت» می‌باشد. ایشان معتقدند شرافت و شخصیت انسان حفظ شود ولو با نان جو:
 ما اگر سفرة نان جوین داشته باشیم، بهتر است تا در پارک‌های بزرگ زندگی کنیم، ولی از آنجا دستمان به طرف دیگران دراز باشد. شرافت این را اقتضا می‌کند.
 اما در جای دیگر می‌فرمایند پیشرفت منهای شرافت را جامعه و ملت ایران نمی‌خواهد، پس حفظ شخصیت انسان در جامعه و جهان برای امام در اولویت اول قرار دارد:
 ما مسلمانیم و می‌خواهیم زندگی کنیم. ما می‌خواهیم زندگی فقیرانه داشته باشیم، ولی آزاد و مستقل باشیم. ما این پیشرفت و تمدنی که دستمان پیش اجانب دراز باشد را نمی‌خواهیم، ما تمدنی را می‌خواهیم که بر پایة شرافت و انسانیت استوار باشد و بر این پایه صلح را حفظ نماید. 
 از کلمات امام استنباط می‌شود که پیشرفت و توسعة همه جانبه در جامعه، زمانی اتفاق می‌افتد که به توسعة انسانی برسیم. اگر انسان متعالی شد، آن وقت به‌دنبال آن، جامعه پیشرفت می‌کند. در سیاستگذاری‌ها مخصوصاً سیاستگذاری فرهنگی تعالی و کمال انسان باید مورد توجه قرار گیرد و گرنه این که جامعه پیشرفت اقتصادی داشته باشد، ولی مردم آن در بین ملت‌ها ذلیل و خوار باشند، از نظر امام مردود است:
امیدوارم ملت ایران به همان اندازه که تا به‌حال خوب آمده است، از این پس هم بیاید. امیدوارم کل ایران با هم باشند و عزت خودشان را حفظ کنند. ما قبلاً وابستگی ذلت باری داشتیم که محمّد رضا قبول کرده بود و ما در مقابل امریکا یک عدد ذلیل بودیم، ولی ایران این ذلت را شست و عزت پیدا کرد. شکم و نان و آب میزان نیست، عمده شرافت انسانی است و شرافت به این نیست که انسان دستش را روی سینه بگذارد تا چند شاهی به او بدهند، بلکه شرافت انسانی به این است که در مقابل زور بایستد.
پس یکی از مکانیزم‌های حفظ کرامت انسان از دیدگاه امام، مشورت با مردم در حوزة عمومی و کلان جامعه می‌باشد؛ چون در مورد تعامل دولت با مردم در بند دیگری بحث شده است به همین اکتفا می‌شود.
ج) حفظ حوزة خصوصی و کرامت انسانی از نظر امام
یکی از معیارهایی که در حفظ حرمت و کرامت انسان از نظر امام مطرح است، حفظ حوزة خصوصی انسان‌ها می‌باشد. در مورد حوزة خصوصی و حوزة عمومی، بحث‌های مفصلی در بین متفکران اسلامی و غربی صورت گرفته است، اما در این مقاله، فقط نظر امام را در مورد حفظ حوزة خصوصی دنبال می‌کنیم. امام در حفظ حرمت و شأن و منزلت فردی و اجتماعی افراد در جامعه خیلی حساس بودند، به این دلیل در جاهای مختلف بر امنیت حوزة خصوصی افراد جامعه و حفظ کرامت آنها تأکید کرده‌اند، در اینجا به فرازهایی از فرمان هشت ماده‌ای ایشان اشاره می‌کنیم.
 امام در «فرمان هشت ماده‌ای» که در تاریخ 24 آذر 1361صادر کرده‌اند ضمن تأکید بر استقلال و حرمت و صیانت حوزة عمومی، توصیه می‌کنند که دولت و قوة قضاییه، پاسدار و پشتیبان آرامش و امنیت خاطر مردم در زندگی خصوصی باشند. ایشان در فرازهایی از این فرمان به‌ویژه در بندهای 4 ـ 7 به تعیین حوزة دخالت کارگزاران و دولت اسلامی در زندگی خصوصی مردم پرداخته و آشکارا هر گونه دخالت غیر قانونی در این حوزه را ممنوع اعلام کرده‌اند:
 هیچ کس حق ندارد کسی را بدون حکم قاضی که از روی موازین شرعیه باید باشد، توقیف کند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف کم باشد. توقیف یا احضار به عنف جرم است و موجب تعزیر شرعی است. هیچ کس حق ندارد در مال کسی چه منقول و چه غیر منقول و در مورد حق کسی دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید، مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسی دقیق و ثبوت حکم از نظر شرعی. هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی اسلامی مرتکب شود یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند و یا برای کشف گناه و جرم، هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا به دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده ولو برای یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم (و) گناه است و بعضی از آنها، چون اشاعة فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی‌ها از آنها موجب حد شرعی می‌باشد. آنچه ذکر شد و ممنوع اعلام شد، در غیر مواردی است که دررابطه با توطئه‌ها و گروه‌های مخالف اسلام و نظام جمهوری اسلامی است که در خانه‌های امن و تیمی برای براندازی جمهوری اسلامی و ترور شخصیت‌های مجاهد و مردم بی‌گناه کوچه و بازار و برای نقشه‌های خرابکاری و افساد فی الارض اجتماع می‌کنند... و مؤکداً تذکر داده می‌شود، که اگر برای کشف خانه‌های تیمی و مراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آنجا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل مواد مخدره برخورد کردند، حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند؛ چرا که اشاعة فحشا از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است و هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید.
 عبارات فوق از «فرمان هشت ماده‌ای» امام، تمام اندیشة ایشان را در محدودکردن دامنة قدرت دولت به حوزة عمومی و عدم تعدی به حوزة خصوصی، جز در شرایط احراز مصلحت عامة جامعه نشان می‌دهد. امام خمینی در حکم مورخ 15 /10 / 1361 خطاب به ستاد پیگیری تخلفات قضایی و اداری، نکات دیگری را در فرمان هشت ماده‌ای مطرح می‌کند و در بند 5 این حکم مطلقا ممنوع است... و تجسس کننده معصیت کار است.
البته اصول 22، 23، 25، 32، 37 و 38 قانون اساسی نیز ناظر به نکات و ممنوعیت‌های فوق است. بر اساس اصل 22 قانون اساسی، حیثیت، جان ومال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرّض مصون است، مگر در مواردی که قانون تجویز کند. اصل 23 اعلام می‌کند که تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. همچنین اصل 25 تأکید می‌کند که بازرسی و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است، مگر به حکم قانون. اصول دیگر پیش گفته نیز هر کدام به گونه‌ای بر مصونیت و احترام حوزة خصوصی در اندیشه‌ها و سیرة امام خمینی و قانون اساسی جمهوری اسلامی دلالت دارند. موارد گفته شده به نوعی تأکید بر حفظ کرامت انسانی در منظومة فکری امام می‌باشد. 
نتیجه‌گیری
در مقالة حاضر، چرایی و چگونگی نقش دولت در سیاستگذاری فرهنگی از دیدگاه امام، دغدغة پژوهش را تشکیل می‌داد. از نظر امام، دولت علاوه بر تأمین کالا و خدمات عمومی باید به سیاستگذاری فرهنگی نیز بپردازد و نقش پررنگی در سیاستگذاری فرهنگی داشته باشد، اما این حضور پررنگ دولت در امور فرهنگی به معنای نفی مشارکت مردم در این امور نیست، بلکه امام ضمن تأکید بر نقش دولت در سیاستگذاری فرهنگی، موفقیت این سیاستگذاری‌ها را مشروط به همانگی آن‌ها با مبانی اعتقادی و مذهبی مردم می‌داند. از نظر امام هیچ خط مشی گذاری موفق نمی‌گردد، مگر این که با توافق و مشارکت بر طبق نیازهای اساسی مردم صورت گیرد.
امام، فرهنگ را مهم‌تر از اقتصاد و سیاست تلقی می‌کند و به اصطلاح پایة توسعة اقتصادی و سیاسی را بر توسعة فرهنگی استوار می‌داند.
پس از بررسی مبانی و اهداف سیاستگذاری فرهنگی از منظر امام خمینی، به این نتیجه رسیدیم که از نظر ایشان مؤلفه‌های مهمی وجود دارد که در سیاستگذاری فرهنگی باید توسط دولتمردان مورد توجه قرار گیرد؛
مؤلفه‌هایی همچون خود باوری، اعتماد به نفس، قانونگرایی، مشورت با مردم یا مردم گرایی، مبانی اسلامی و کرامت انسانی محورهای مورد تأکید امام در سیاستگذاری فرهنگی می‌باشد که در مقالة حاضر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
از جمله مؤلفه‌های مهم در اندیشة امام حفظ کرامت انسان در جامعه می‌باشد.
الف. برای حفظ کرامت انسان در جامعه اسلامی، تشکیل حکومت اسلامی به عنوان مقدمه، لازم و ضروری است.
ب. به اجرا درآمدن قوانین الهی در جامعه از دیگر محورهای حفظ کرامت انسان می‌باشد؛ چون سعادت و شکوفایی انسان در پرتو اجرای قوانین اسلامی در جامعه است.
ج. مشورت و تعامل دولت با مردم در حوزة عمومی و مسائل مهم جامعه، از دیگر مکانیزم‌های امام برای حفظ کرامت انسان است.
د. حفظ حوزة خصوصی انسان‌ها از دیگر مکانیزم‌های امام جهت حفظ کرامت انسان تلقی شده است. پیام هشت ماده‌ای امام در این باره و تشکیل ستاد پیگیری آن، نشان از اهمیت مسأله در نظر ایشان است.
ه‍ . از جمله مؤلفه‌های مورد تأکید امام برای حفظ کرامت انسان، گسترش آموزش همگانی و بالا بردن علم و آگاهی مردم جامعه توسط دولت می‌باشد؛ چون گسترش علم و آگاهی در جامعه را موجب پیشرفت و توسعه کشور تلقی می‌کنند و جهل را مایة تمام بدبختی‌ها مطرح می‌نمایند. کرامت انسان حفظ نمی‌گردد، مگر با خودآگاهی افراد جامعه.
پی‌نوشت‌ها
 
منابع
1.    قرآن کریم
2.    از فرهنگ تا توسعه، ناصر فکوهی، انتشارات فردوس، چاپ اول، 1379.
3.    اصول سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، مصوب 1371.
4.    اقشار اجتماعی از دیدگاه امام خمینی، امام خمینی، تدوین: محمّدرضا طالبان و عباس پورجانی، (تبیان، آثار موضوعی دفتر سی و هفتم)، ناشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، چاپ اول، 1381.
5.    اندیشة امام خمینی(ره) درباره تغییر جامعه، غلامرضا صدیق اورعی، مؤسسه انتشاراتی سوره، 1373.
6.    اندیشة فقهی ـ سیاسی امام‌خمینی، کاظم قاضی‌زاده، مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، 1377.
7.    اندیشة‌های اجتماعی امام خمینی (س)، مهدی مهریزی، ناشر موسه چاپ و نشر عروج.
8.    انسان از دیدگاه اسلام، احمد واعظی، انتشارات سمت، چاپ ششم، 1384.
9.    انقلاب فرهنگی از دیدگاه امام خمینی، مرکز پخش دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی، 1360.
10.    اهمیت فرهنگ، لارنس هریسون و ساموئل هانتینگتون؛ مترجم گروه ترجمه انجمن توسعه مدیریت ایران، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ اول، 1383.
11.    تعامل فرهنگ و سیاست در ج.ا.ا، محمود شفیعی، رساله دکتری، علوم سیاسی، 1384.
12.    تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی، امام خمینی، تدوین: مجتبی فراهانی، (تبیان ـ دفتر هجدهم)، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، 1378.
13.    توسعه و تضاد، فرامرز رفیع پور، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1376.
14.    جامعه سیاسی اسلامی مبانی فقهی و تاریخی، محمّد مهدی شمس‌الدین، مترجم دکتر سید مرتضی آیت‌الله زاده شیرازی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1380.
15.    جایگاه مردم در نظام اسلامی از دیدگاه امام خمینی (تبیان آثار موضوعی دفتر 36)، امام خمینی، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1379.
16.    جزوه درس فرهنگ و سیاست، نجف لک زایی، دوره دکترای علوم سیاسی، دانشگاه باقرالعلوم(ع)، 1385.
17.    خودباختگی و خودباوری از دیدگاه امام خمینی، امام خمینی، تدوین: علی محمّد حاضری ـ علی اکبر علیخانی، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1377.
18.    دانشنامه امام علی(ع)، زیر نظر: علی اکبر رشاد، جلد چهارم؛ اخلاق و سلوک، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.
19.    دغدغه‌ها و نگرانی‌های امام خمینی(س)، فرامرز شعاع حسنی و علی داستانی، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، 1384.
20.    روش سیاستگذاری فرهنگی، کیومرث اشتریان، کتاب آشنا، چاپ اول، 1381، .
21.    روش و نظریه در علوم سیاسی، دیوید مارش؛ جری استوکر، مترجم امیر محمّد حاجی یوسفی، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1378.
22.    روش‌های سیاست‌پژوهی، آن ماژرزاک، مترجم هوشنگ نایبی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، 1379.
23.    سیاستگذاری عمومی نشست علمی پژوهشکده علوم و اندیشة سیاسی، کیومرث اشتریان، 15/2 / 1384.
24.    سیاستگذاری عمومی، کیومرث اشتریان، جزوه درسی دوره دکترای علوم سیاسی دانشگاه باقر العلوم(ع)، 1385.
25.    سیاستگذاری عمومی، مجید وحید، (به اهتمام)، نشر میزان، 1383.
26.    سیاستگذاری و فرهنگ در ایران امروز، مجید وحید، (به اهتمام)، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، انتشارات باز، 1382.
27.    صحیفة امام، امام خمینی، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران.
28.    فرایند برنامه‌ریزی سیاست‌گذاری در آموزش و پرورش، وادی حداد؛ تری دمسکی، مترجم غلامرضا گرایی نژاد، رخساره کاظم، ناشر سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، مرکز مدارک علمی و انتشارات، چاپ اول، 1379.
29.    فرهنگ شناسی و حقوق فرهنگی، عماد افروغ، مؤسسه فرهنگ و دانش، چاپ اول، 1379
30.    فرهنگ علوم سیاسی اکسفورد، ایان مک لین، مترجم حمید احمدی، نشر میزان، 1381.
31.    فرهنگ، خرد و آزادی، رضا داوری اردکانی، چاپ خجسته، چاپ اول، 1378.
32.    فرهنگ‌شناسی، چنگیز پهلوان، انتشارات پیام امروز، 1378.
33.    فصلنامه تخصصی علوم سیاسی، دانشگاه باقر العلوم(ع)، سال هفتم، شماره بیست و هشتم، زمستان1383.
34.    فصلنامه فرهنگ و اندیشه، سال پنجم، شماره هجدهم، تابستان 1385.
35.    قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ناشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ سیزدهم، 1378.
36.    قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اداره کل قوانین و مقررات کشور، اداره چاپ و انتشار، چاپ پنجم، 1377.
37.    کارکردهای نظام سیاسی در فرایند توسعه در اندیشة حسین عظیمی آرانی، حسین عظیمی، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، مرکز مدارک علمی، 1384.
38.    کرامت در قرآن، عبدالله جوادی آملی، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ سوم، 1369.
39.    کشف الاسرار، امام خمینی، نشر فلق، 1322.
40.    مؤلفه‌های اندیشة سیاسی امام خمینی (ره)، به اهتمام گروه تحقیقات سیاسی اسلامی (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اول، 1379.
41.    متن کامل وصیت نامه سیاسی ـ الهی رهبر کبیر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی، انتشارات بانک تجارت، 1369.
42.    مجموعه مقالات دهمین سمینار بررسی سیره نظری و عملی امام خمینی، اصفهان، گردآورنده: زهرا سمواتی، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، 1380.
43.    مجموعه مقالات یازدهمین سمیناربررسی سیره نظری و عملی حضرت امام خمینی، ناشر چاپ و نشر عروج، چاپ اول، 1384.
44.    مدیریت سیاسی و خط مشی دولتی، سید علی اصغر کاظمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1379.
45.    مطالعات فرهنگی، سایمن دورینگ، مترجم حمیرا شیرزاده، مؤسسه فرهنگی آینده پویان، تهران، چاپ اول، 1378.
46.    مفهوم انسان در اندیشة امام خمینی، داود فیرحی، وب سایت داود فیرحی WWW.Feirahi.ir.
47.    موانع علمی ایران و راه‌حل‌های آن، فرامرز رفیع پور، ناشر شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1381.
48.    نرم افزار روح الله که توسط محققان مرکز نشر و آثار امام خمینی تهیه شده و توسط مرکز پخش مؤسسه چاپ و نشر عروج توزیع شده است.
49.    نظام سیاسی و دولت در اسلام، داود فیرحی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها(سمت)، انتشارات دانشگاه تهران و دانشگاه باقر العلوم(ع)، 1382.
50.    نظریه‌های فرهنگی در قرن بیستم، حسین بشیریه، مؤسسه فرهنگی آینده پویان، تهران، 1379.
51.    نهادهای مولد اندیشة موتور محرکی برای رشد در قرن بیست و یکم، علی پایا، دفتر برنامه‌ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی معاونت فرهنگی و اجتماعی، وزارت علوم تحقیقات و فناوری، 1383.
52.    نهج البلاغه، مترجم سید جعفر شهیدی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ بیست و یکم، 1380.
53.    و رنسانسی دیگر، عماد افروغ، کتاب آشنا، 1381.
54.    ولایت‌فقیه، امام خمینی، چاپ جدید، انتشارات امیرکبیر با همکاری نمایشگاه کتاب قم، 1375.
منابع:
اصول و مبانی کرامت انسان 1386 جلد 8

نظرات بینندگان

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
 
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

© کلیه حقوق این سایت متعلق به پژوهشگاه علوم انسانی می باشد.
تهیه شده توسط نرم افزار ناشر حرفه ای شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)