اولوف پالمه، نخستوزیر فقید سوئد، این کشور را یک «دمکراسىِ محفل مطالعه» خوانده است (1969). این گفته، همانند بیشتر عبارات بلاغى، تمامى واقعیت را در خود جمع ندارد. آنچه که وى از «دمکراسى محفل مطالعه» در نظر داشته، احتمالاً انگارهاى از دمکراسى است که در زندگى روزمره و جامعه مدنى جاى گرفته باشد. عبارت مذکور، به مثابه تمهیدى بلاغى، به یک ناکجاآباد اشاره مىکند، ولى در عین حال یک واقعیت ــ محفلهاى مطالعه ــ را نیز مدّ نظر دارد. سنّت محفل مطالعه وجه مهمى از زندگى روزمره سوئد را مىسازد. هر سال در سوئد بین 2/1 تا 6/1 میلیون نفر در یک محفل مطالعه شرکت مىکنند. محفل مطالعه، علىرغم ریشههاى عمیقش در سنّت مدرنیته، مضمون جذابى براى مباحث معاصر درباره آموزش و دمکراسى در جامعهاى که از جمله پسامدرن خوانده شده است، به شمار مىرود (جانستون، 1999 ؛ لارسون، 1998).
مضمون اصلى این نوشته ارائه پاسخهایى به پرسش زیر است: محفلهاى مطالعه از چه راههایى به دمکراسى یارى مىرسانند؟ محفلهاى مطالعه را مىتوان از زاویههاى متفاوت توصیف کرد؛ به عنوان نمونه همچون عرصهها یا نهادهاى آموزشى. چشمانداز دمکراسى یکى از این زاویههاست، و با توجه به مباحث معاصر در باب دمکراسى، چشماندازى ثمربخش به نظر مىرسد. مبناى پاسخگویى به پرسشى که در بالا طرح شد، پژوهشهاى تجربى اخیر درباره محفلهاى مطالعه در سوئد است. در این نوشته هفت جنبه متفاوت دمکراسى به عنوان ابزارهاى تفسیرى مورد استفاده قرار گرفتهاند. از آنجا که گفتمان نظرى در باب دمکراسى معانى و برداشتهاى متفاوتى را در بر مىگیرد، تلاش من بر آن بوده است که با استفاده از انگارهها یا چشماندازهاى گوناگون، که امکانات مختلفى براى گفتگو درباره دمکراسى در رابطه با محفلهاى مطالعه معاصر سوئد در اختیار مىگذارند، پاسخهایى براى پرسش فوق ارائه کنم. در ابتدا قصد دارم، به منظور ارائه زمینه بحث، توصیفى مشروح از محفلهاى مطالعه و تاریخچه آن به دست دهم.
محفل مطالعه چیست؟
در دوران اخیر شاهد بحثهاى فراوانى درباره هویت سنّت آموزش مردمى بزرگسالان (Folkbildning) در سوئد هستیم، چرا که دگرگونیها در جامعه و دستور کار سیاسى، بنیادهاى این سنّت را به چالش خواندهاند. محفلهاى مطالعه پیچیدگیهاى بسیارى دارند، و در نتیجه معرفى این نهاد مىبایست از راهها و چشماندازهاى گوناگون صورت گیرد. ما بر این باوریم که این نهاد آموزشى منحصربهفردى در رابطه با جامعه مدنى است. سنّت محفل مطالعه در بیرون دولت ــ توسط جنبشهاى اجتماعى، که در آغاز با فرهنگ مسلط و ساختارهاى قدرت در تضاد بودند ــ شکل و گسترش یافت. این سنّت با سازمانهاى دمکراتیکى که با نخبگان در ستیز بودند، بسط پیدا کرد. شکى نیست که کمتر نهاد آموزشىاى مىتوان یافت که پیوندى چنین تنگاتنگ با آنچه که به گونهاى قابل قبول بتوان «جامعه مدنى» تعریف کرد، داشته باشد. در مقیاسى جهانى مىتوان این سنّت را تجربهاى در مقیاس بزرگ در طول بیش از صد سال در بخش کوچکى از جهان دانست. بنا بر برخى تعابیر، مناسبت محفلهاى مطالعه با چالشهاى مطرح در جامعه پسین ــ یا پسامدرن بیش از آنى است که از سنّتى نشأت گرفته و عمیقاً ریشهدار در جنبشهاى مردمىِ سنتىِ اوایل سده بیستم مىتوان انتظار داشت.
یکى از راههاى تعریف پدیدهها کارى است که معمولاً در دائرةالمعارفها انجام مىشود، یعنى ارائه عبارتى انتزاعى با معنایى خنثى. انجام این وظیفه در مورد پدیده محفلهاى مطالعه، دستکم مسألهساز خواهد بود. در واقع امر، معناى محفل مطالعه در طول تاریخ این سنّت بارها مورد منازعه و اختلاف نظر بوده است. گاه حتى بدین پرسش به مثابه پرسشى ناممکن و باطل نگریسته شده است. ریکارد ساندلر، نخستین رهبر انجمن آموزشى کارگرى، نوشته است :
اگر کسى بگوید «محفل مطالعه دقیقاً باید اینچنین باشد و اینگونه کار کند»، باید رک و راست چنین جوابى به او بدهى: آقا شما آدم حقهبازى هستید، یک حقهباز واقعى، آقا!
اما من، به هر تقدیر، بر آنم که علىرغم این اندرزِ گِران، این برنامه را دنبال کنم. او آن گفته را در بافتى دیگر و با هدف دیگرى بیان کرده بود. وظیفه من در اینجا معرفى محفل مطالعه به خوانندگانى است که تجربه زیادى از این پدیده ندارند، درحالىکه ساندلر در مباحثهاى براى تصمیمگیرى در باب آینده درگیر بود.
محفلهاى مطالعه اغلب به مثابه یک آموزه تعلیم و تربیت (پداگوژى)، با شکلى آرمانى، برداشت مىشود. اما، این پدیده به عنوان فعالیتهایى که از طریق انجمنهاى مطالعه(2) صورت مىگیرد نیز مورد نظر است. «تعریف» دوم بر این واقعیت مبتنى است که محفلهاى مطالعه در سوئد نهادینه شدهاند، به این صورت که سازمان ادارى، بودجه دولتى و نیز تاریخ سازمانى خود را دارند. در این نوشته، محفلهاى مطالعه با توجه به این «تعریف» سازمانى (نهادى) مورد بحث قرار خواهد گرفت. بنابراین، منظور از محفلهاى مطالعه فعالیتهایى خواهند بود که از طریق یازده انجمن مطالعه، که وظیفه اصلیشان سازماندهى محفلهاى مطالعه است، صورت مىپذیرند.
گرامر محفل مطالعه
از چشماندازى نهادى ـ سازمانى مىتوان ویژگیهاى عمومى معینى در این فعالیتها مشاهده کرد که آنها را از مدارس عادى متمایز مىسازد. تیاک و توبین Tobin) & (Tyack ویژگیهاى عمومى مدارس عادى را به عنوان «گرامر تحصیل» توصیف کردهاند. اگر بنا باشد که به همین شیوه از «گرامر محفل مطالعه» سخن بگوییم، «قواعد» زیر مىتوانند جنبههاى غالب آنرا برشمارند: 1- هیچ نوع امتحان و نمرهگذارى وجود ندارد. 2- شرکت در آن داوطلبانه است. 3- شمار شرکتکنندگان در هر محفل محدود، بین 10-5 نفر، است. 4- از زمان به شکلى متفاوت از مدارس عادى استفاده مىشود: جلسات یک محفل مطالعه معمولاً یک بار در هفته به مدت 3 ساعت، همراه با یک تنفس کوتاه در میان این مدت، برگزار مىشود. یک محفل مطالعه معمولاً متشکل از 10 تا 15 جلسه است. 5- محفل مطالعه معمولاً یک رهبر دارد که ضرورتاً متخصص نیست، بلکه مىتواند یکى از همان شرکتکنندگان باشد، هرچند اغلب افرادى که این نقش را بر عهده دارند متخصصاند.
این الگو، علىرغم استثنائاتى که در آن هست، نمایشگر هنجارى است که آن را از «گرامر تحصیل» متمایز مىسازد. بدینترتیب، هرچند که آموزه تعلیم و تربیت معینى در محفلها حاکم نیست، اما ویژگیهاى متمایزکننده معینى در آن هست که مىتوان از «گرامر محفل مطالعه» سخن گفت.
محتواى فعالیت محفلهاى مطالعه
فعالیت محفلهاى مطالعه از نظر محتوا، تحت هیچ برنامه آموزشى ملّى یا نظارت دولتى قرار ندارد. همچنین، محتواى فعالیتها بسیار گوناگون است. اسامى برخى از محفلهاى مطالعه که از سوى شرکتکنندگان در یک مصاحبه پژوهشى ذکر شده است مىتواند تصویرى از این گونهگونى به دست دهد (آندرسن و دیگران، 1996). محفلهاى مذکور چنین نامهایى داشتند: زبان انگلیسى، موسیقى، تفسیر انجیل، ساختن یک آلت موسیقى، بافندگى، ماهیگیرى، در راه آینده، نویسندگى، آموزش شنا به خردسالان، تابستان در مزارع، خیاطى ژاپنى، مزرعه من در اتحادیه اروپا، مواد کانى سوئد، «ترانه بخوانید، مردم سوئد!»، باغبانى، آشپزى، ترانهها و رقصهاى سدههاى میانه، آوازخوانى در گروه کُر ، و ... .
همانطور که از این اسامى برمىآید، محتواى فعالیت محفلها بسیار گوناگون است. این اسامى حتى گونهاى هرج و مرج را به ذهن متبادر مىکنند، که البته کاملاً نادرست نیست. طبق برخى آمار، محتواى فعالیت محفلها در سال 1998 بدینصورت دستهبندى شده است: 49 درصد از محفلها هنر، 19 درصد علوم اجتماعى/ اطلاعات، 8 درصد زبان، 8 درصد علوم انسانى/ رفتارشناسى و 6 درصد ریاضیات و علوم طبیعى بوده است (شوراى آموزش مردمى [Folkbildningsrådet] ، c 1999 ).
محفلهاى مطالعه به مثابه یک پدیده تودهاى در سوئد
نخستین انجمن مطالعه، به نام ABF و در پیوند با جنبش کارگرى، در سال 1912 تأسیس شد. در نخستین سال، 57 محفل مطالعه ثبت شده بودند (آرویدسون، 1996 ، ص41). به تدریج انجمنهاى دیگرى تشکیل شدند که همگى با جنبشهاى مردمى با سایر سازمانهاى جامعه مدنى پیوند داشتند. بدینترتیب، انجمنهایى در خدمت جنبش «بادهپرهیزى»، جنبش کلیساى آزاد و جنبشهاى وابسته به کشاورزان و نیز کارمندان آغاز به کار کردند. نیروهاى لیبرال و محافظهکار نیز به تأسیس انجمن مطالعه همّت گماشتند، و همچنین انجمن مطالعهاى در پیوند با جنبش توسعه دانشگاه تأسیس شده است. آخرین انجمن مطالعهاى که ساخته شد در ارتباط با ورزش است. مىتوان دید که این یازده انجمن گستره وسیعى از بخشهاى جامعه مدنى را زیر پوشش خود قرار دادهاند. در فاصله سالهاى 1992 تا 1998 شمار محفلهاى مطالعه بین 316 و 336 هزار و شمار شرکتکنندگان بین 7/2 تا 9/2 میلیون نفر بوده است (شوراى آموزش مردمى، b 1999). شمار ساعات مطالعه، علىرغم کاهش یارانه مالى، به طور مستمر افزایش یافته است. در 1998 به طور متوسط 37 جلسه مطالعه در هر محفل تشکیل شده است. از آنجا که برخى از مردم در بیش از یک محفل شرکت مىکنند، ممکن است که دو یا چند بار در آمار به حساب آمده باشند. بنابراین، محاسبات تخمینى گوناگونى براى تعیین شمار افرادى که هر سال یک بار یا بیشتر در محفلهاى مطالعه شرکت مىجویند، به عمل آمده است. ارقام تخمینى بین 2/1 تا 6/1 میلیون نفر از جمعیت 9 میلیونى سوئد نوسان مىکند که، به هر تقدیر، بخش قابل ملاحظهاى از مردم را در بر مىگیرد (یونسون و گهلر، 1995 ص 13 ؛ سوِنسون، 1996 ، ص 95). این ارقام در مقایسه با ارقام مشابه در میانه سده بیستم ــ یعنى 31 هزار محفل با حدود 315 هزار شرکتکننده ــ افزایشى معادل با 10 برابر را نشان مىدهد (یوهانسون، 1954 ، ص 239).
طبق آمار نسبتاً تازه دیگرى (یونسون و گهلر، 1995)، 75 درصد از جمعیت بالغ سوئد دستکم یک بار در محفل مطالعهاى شرکت داشتهاند. شرکت در محفل مطالعه براى 10 درصد از مردم بخشى از زندگى روزمره، و براى نیمى از اینان یک شیوه زندگى است.
در مقیاس بینالمللى شاهد کاهش یا ناپدید شدن کامل آموزش بزرگسالان در پیوند با جامعه مدنى هستیم (کورس گور، 1997). آموزش بزرگسالان در دهههاى گذشته به طور مستمر تابع نیازهاى محلى در رقابت براى کسب سهم هرچه بیشترى از سرمایه جهانى توسط نیروى کار ماهر به بهاى ارزان، یعنى در راستاى نیازهاى بازار، بوده است (جسکون، 1997؛ ولتون، 1997؛ والترز، 1999). در تقابل با این پویش بینالمللى به نظر مىرسد که شرکت در محفلهاى مطالعه در سوئد معاصر پدیدهاى تودهاى است، به ویژه براى زنان که 32 شرکتکنندگان را تشکیل مىدهند. اما به هرحال، در سوئد نیز مبارزهاى دائمى در باب مفهوم آموزش، به ویژه با سلطه بینشهاى اقتصادگرا در طول دهه گذشته، در جریان بوده است (او فتِدال ـ تِل هاوگ [Oftedal-Thelhaug] ، 1990 ؛ لارسون، b 1997). حمایت مالى دولت و شهرداریها از محفلهاى مطالعه موضوع معارضه است؛ نیروهاى محافظهکار موضعى انتقادى نسبت به این حمایت مالى دارند و در شهرهایى که قدرت را در اختیار مىگیرند به قطع این کمکها همّت مىگمارند.
تصویرى از یک محفل مطالعه
تصاویر و روایتهاى مشخص مىتوانند به ایجاد پیوند شخصى با تجربه ملموس خواننده یارى رسانند. این امر مىتواند مبنایى براى ادراک خواننده از محفلهاى مطالعه موجود به دست دهد. نمونه زیر از نوشته هارتمان انتخاب شده است. مبناى این توصیف مشاهده همراه با مشارکت نویسنده است. محفل مطالعه مربوطه را «انجمن تاریخ ملى» در یک حوزه روستایى سازمان داده است. هارتمان در جلسه محفل در کتابخانه محلى شرکت دارد.
در جلسه امشب 8 نفر، از جمله رهبر محفل، شرکت دارند. همگى آنان از ساکنان قدیمى بیورک ویک (Björkvik) و در فاصله سنى میانسال تا کهنسال هستند. اعضاى محفل در طول سالهاى گذشته ثابت بودهاند. ساخت جلسه باز و بدون تشریفات است به گونهاى که ابتکار عملها و پیشنهادهاى شرکتکنندگان نقش پُراهمیتى بازى مىکند. این محفل از سال 1988 به نگارش دفتر خاطرات پرداخته است، و جلسه امروز با قرائت متن نوشته شده از جلسه گذشته آغاز مىشود. یکى از شرکتکنندگان زن مقاله تازهاى را درباره پروژهاى در مورد بیکارى به نظر دیگران مىرساند. این پروژه در ارتباط با خط آهنى بود که در اوایل سده بیستم براى حمل الوار از بیورک ویک به ساحل دریا کشیده شد. هدف، آن بود که الوارها حمله یک نوع پروانه مصمون بمانند. امروز تنها بخشى از بستر خط آهن بر جاى مانده است. در گفتگوى بىتکلفى، که شیوه معمول کار در محفل بود، در مورد امکان استفاده از بخش باقیمانده بستر خط آهن براى ایجاد یک راه دوچرخهرو تبادل نظر شد. هدف جلب گردشگران بیشترى به بیورک ویک بود.
موضوع فىالبداهه دیگر، گفتگو درباره یافتهاى بود از مزرعه یکى از شرکتکنندگان در محفل ــ صفحهاى از یک دفتر راهنماى تلفن متعلق به دهه 1930 . این گفتگو به طرح تصویرهاى بسیارى از دوران میان دو جنگ منجر شد. یکى از شرکتکنندگان گفت که دفتر راهنمایى از زمان جنگ دوم در خانه دارد و قول داد که آن را در ساعت تنفس، که پسرش را از محل تمرین به خانه مىبرد، به جلسه بیاورد. محفل بار دیگر مضمون خاطرات محلى را پى گرفت. آنان به یارى لغتنامههاى کتابخانه در باب مفهوم خاطرهنویسى و چگونگى ورود آن به زبان سوئدى به جستجو پرداختند. پس از وقت تنفس و صرف قهوه، در مورد یک نمایشنامه محلى درباره تفتیشهاى کلیسا در دوران قدیم بحث و گفتگو شد. این نمایشنامه بخشى از برنامههاى تنظیمشده براى «روز بازگشتگان» در تابستان آن سال بود. در آن روز اهالى قدیمى هر مجتمع یکدیگر را ملاقات مىکنند. شناخت شرکتکنندگان از یکدیگر اهمیت چشمگیرى در کار محفل داشت. این بدانمعناست که شرکتکنندگان از علائق خاص و نیز دانش یکدیگر باخبر بودند. در هر مورد «متخصص» مربوطه به پرسشها پاسخ مىگفت ــ دیگران تنها به او گوش فرامىدادند. رهبر محفل فعالیت چندانى از خود بروز نمىداد و زیاد سخن نمىگفت. عدم تکلف وجه آشکارى در کار محفل بود. ساعت 5/9 شب زمان پایان جلسه فرا رسید.
نقلقول فوق تنها نمونهاى از یک محفل، با خصوصیات ویژه آن، بود؛ اما تصورى از این که یک محفل چگونه چیزى مىتواند باشد به دست مىدهد. از همین نمونه روشن مىشود که فعالیت محفل مطالعه با بسیارى از فعالیتهاى کلاس درس متفاوت است.
محفل بیورک ویک و جامعه مدنى
آشکار است که برنامه کار محفل از سوى شرکتکنندگان آن شکل مىگیرد. آنها در این معنا خودگردان هستند و از هیچگونه سلسلهمراتبى تابعیت نمىکنند. این یک دمکراسى مستقیم و مشارکتى است. در اینجا نشانهاى دال بر امکان یک کنش استراتژیک به معناى هابرماسى آن وجود دارد ــ یعنى این ایده که آنان مىتوانند جریان گردشگران را با استفاده از بستر خط آهن به سوى بیورک ویک سوق دهند. به هر حال، هیچ نشانه آشکارى از اینکه این همه چگونه نتایجى مىتوانست به بار بیاورد ــ آیا این کنشى استراتژیک در ارتباط با نظام اقتصادى یا بخشى از مشارکت در اجتماع محلى است ــ در دست نیست. جنبه دیگر آن است که این تأثیرگذارىِ احتمالى بر نظام اقتصادى نقش عمدهاى در روند امور بازى نمىکند. در مجموع، گفتگوها حول علاقه شرکتکنندگان به تاریخ و کسب شناخت بیشتر از تاریخ محلى جریان مىیافت. محتواى گفتگوها بسیار «بافتارى» (contextual) است، بدینمعنا که زندگى خودشان، رویدادها و برنامههاى محلى در هم تنیده شدهاند.
شواهد اندکى موجود است که اذهان شرکتکنندگان تحت کنترل گفتمان محدودى باشد که توسط رسانهها شکل یافته است. با این حال، محتواى گفتگوها بسیار سنّتى است. هدف دگرگونسازى جامعه در راستاى معین و روشنى نیست ــ کرد و کارى بىخطر در جامعه مدنى. بین این کرد و کار و خواستههاى جنبشهاى اجتماعى فاصلهاى بعید موجود است. از سوى دیگر، مىتوان استدلال کرد که محفل مذکور یک «اگورا» (agora) مىسازد ــ یعنى محل تجمعى که تصمیمگیرى درباره چگونگى شکلدهى جامعه مىتواند در آن امکانپذیر باشد. مىتوان دید که چگونه آنان در تماس با فعالیت دیگرى که با ابتکارات محلى شکل گرفته و اغلب همچون مبارزه با افول تدریجى مناطق روستایى قرار مىگیرند.
اقتصاد سراسرى در این محفل دخالتى ندارد، اما مضامینى از آن، به عنوان نمونه ناپدید شدن خط آهن و تولید لبنیات، در محفل مطرح مىشود. محفل مطالعه به دگرگونسازى آن اقتصاد نمىپردازد، بلکه بر آن تعمق مىکند. آنان به هیچ وجه نیّت دگرگون ساختن آن فرآیندها را در سر ندارند.
از لحاظ شخصى، به نظر مىرسد که شرکتکنندگان در رابطهاى برابر قرار دارند. نشانههایى از شرکتکنندگانى که مضامین تازهاى مطرح مىکنند دیده مىشود، اما نشانى عملى از یک کنترل پایگانى به چشم نمىخورد. و نیز دیده نمىشود که آنان در تلاش براى مشروعیت بخشیدن به تصمیماتشان باشند ــ گویى آنان همچون گروهى حکمران بر خویش عمل مىکنند.
بنا بر تصویرى عمومى که از فعالیت گروه برداشت مىشود، رابطه محفل مورد بحث و جامعه مدنى پیچیده و مرکب است. همچنین آشکار است که جامعه مدنى چیزى است کماهمیت و فرعى، و چالشگرى جدّى در برابر دولت و منافع شرکتها و سیستم اقتصادى و سیاسى به حساب نمىآید. این فعالیت، در مورد مذکور، کرد و کارى جانبى به نظر مىرسد. نشانههایى از دمکراسى تبادل نظرى (deliberative) در اینجا به چشم مىخورد، اما انگیزشى آشکار یا مسألهاى واقعى مبرمى در میان نیست.
محفلهاى مطالعه، جامعه مدنى و دولت
تاریخچه محفلهاى مطالعه مورد جالبتوجهى از روابط پیچیده و چندجانبه بین جامعه مدنى و به ویژه دولت به دست مىدهد.
محفلهاى مطالعه جزئى از آن پدیدهاى به شمار مىرود که در گذشته آموزش مردمىِ «آزاد و داوطلبانه» خوانده مىشد، و هنوز نیز تا حدودى خوانده مىشود. آشکار است که ویژگى «آزاد و داوطلبانه» فعالیتهایى را نشانه مىگذارد که جزئى از جامعه مدنىاند. طبق تعریفى که من از جامعه مدنى در اینجا به کار مىگیرم، بین دولت و بازار و جامعه مدنى تمایز گذاشته مىشود (کوهن و آراتو، 1995). از راه مفهوم «جامعه مدنى» پیوندى با دمکراسى در اختیار ما قرار دارد.
آموزش مردمىِ «آزاد و داوطلبانه» تنها پارى در درون بافت جنبشهاى مردمى بسط و گسترش یافت. کتابخانههاى مردمى، به ویژه در جنبش «بادهپرهیزى» و جنبش کارگرى بنیان نهاده شدند. فعالیت نخستین محفلهاى مطالعه غالباً بر مطالعه کتابهاى کتابخانه، که سپس در جلسات مورد بحث قرار مىگرفتند، متمرکز بود (آرویدسون، 1996، ص 31). خارج از جنبشهاى مردمى، مدارس عالى مردمى و جمعهاى سخنرانى با هدف روشنگرى تودههاى وسیع دست به کار بودند. پیوند مدارس عالى مردمى با جنبشها تنها به تدریج شکل گرفت و تا دوران پس از جنگ اول جهانى اهمیت چندانى نداشت.
امروز این نهادها، هرچند که دگرگون شدهاند، همچنان به حیات خود ادامه مىدهند؛ شهرداریها اداره کتابخانههاى مردمى را بر عهده گرفتهاند؛ و پیوند انجمنهاى مطالعه، که محفلها را سازمان مىدهند، با جنبشهاى مردمى تضعیف شده است. همچنین شمار مدارس عالى مردمى بسیار بیشتر از گذشته ــ 147 مدرسه در سال 1999 (شوراى آموزش مردمى، c 1999) ــ است. اهداف آنها نیز دگرگون شده است، بیش از هر چیز به دلیل نقششان همچون گزینهاى در برابر نظام آموزشى متعارف (برنتسون، 1999). بازتاب این نقش را مىتوان در تنش میان خواست متفاوت بودن، از یک سوى، و تشابه با مدارس عادى در عمل، از سوى دیگر، مشاهده کرد.
تردیدى نیست که برقرارى یک دمکراسى صورى سنگ زیربنایى با پیامدهاى عظیم در حکومت بر کشور بود. حق رأى کامل و برابر در سوئد در سال 1918 به دست آمد (اِهنمارک [Ehnmark] ، 1994). به هر تقدیر، وجه دیگر استقرار یک جامعه دمکراتیک همانا ظهور یک جامعه مدنى دمکراتیک بود. این جامعه مدنى پیش از پیدایش دمکراسى صورى گسترش یافت. اگر حضور انجمنها و جنبشهاى آزاد و داوطلبانه، و نیز امکان بحث و گفتگو و شکلگیرى عقاید، وجوه کلیدى جامعه مدنى است، آنگاه سوئد در اواخر سده نوزدهم بىتردید بنیانگذارى یک جامعه مدنى را تجربه مىکرد. آن دوران زمان تشکیل شمار بزرگى از انجمنها با انواع هدفها بود. جنبشهاى مردمى نیز در آن زمان پا گرفتند. در پیوند با این تحولات، بحث و گفتگوهایى هر چه علنىتر در روزنامهها و نیز از طریق برقرارى جلسات در جریان بود. و بالأخره وجه پُر اهمیت دیگر همانا برقرارى یک فرهنگ دمکراسى بود ــ یک «فرهنگ جلسات» که از طریق ساختارهاى نوینى همچون جنبشهاى مردمى و انجمنهاى دیگرى که به سرعت در اواخر سده در حال رشد و نمو بودند، استقرار مىیافت. این جنبشها به صحنههایى براى آموزش تصمیمگیریهاى دمکراتیک تبدیل شدند (برداشت از آموزش به مثابه شرکت در کنش جمعى از سوى برخى از نظریههاى آموزشى مورد تأکید قرار گرفته است ( لیو و ونگر [Lave & Wenger] ، 1991؛ لارسون a 1997؛ کیلگور، 1999 ) ). محفلهاى مطالعه جزء لاینفک این تحولات بودند.
کرد و کار جنبشهاى آغاز سده بیستم با هدف دگرگونى بنیادى جامعه و در تضاد و کشاکش با قدرت حاکم و نخبگان فرهنگىِ مستقر در جامعه صورت مىگرفت (آرویدسون، 1989). این جنبشها، همراه با دیگر انجمنهاى دمکراتیک جامعهاى مدنى تشکیل مىدادند، پیش از آنکه ساختارهایى همچون دولت و حکومتهاى محلى از طریق حق رأى همگانى تحت قاعده دمکراسى صورى قرار گیرند. پژوهشها و مطالعاتى که از سوى جنبشهاى مردمى سازماندهى مىشد، پشتوانه بسیج و آمادهسازى قدرت سیاسى مردم در یک دمکراسى رشد یافته بود.
اسکار اولسون، که به عنوان پدر محفلهاى مطالعه شناخته مىشود، مفهوم «خود ـ آموزى» را مطرح کرده است. جوهر این مفهوم آن بود که شرکتکنندگان در محفل به عنوان یک جمعْ آموزش خویش را خود رهبرى کنند (آرویدسون، 1996، ص 10). از آنجا که فعالیتهاى انجمنهاى مطالعه اساساً از سوى جنبشهاى مردمى کنترل مىشد (تصمیمات درباره شکل و محتواى مطالعه به گونهاى دمکراتیک در درون جنبش انجام مىگرفت) این امکان بود که مضامین مطالعه در مناسبت با فعالیت سیاسى و نیز علائق دیگر جنبشها قرار داشته باشد. جان دیویى از اهمیت فکرى این امر سخن مىگوید: «خواست انطباق بر اهداف بیرونى، تا زمانى که ضابطه دمکراتیکِ اهمیت ذاتى هر تجربه بالندهاى شناخته نشده باشد، ما را دچار اغتشاش فکرى خواهد کرد» (دیویى، 1996، ص 109).
شواهد موجود دالّ بر آناند که شرکت در جنبشها و محفلهاى مطالعه، در مقایسه با نهادى آموزشى که نخبگان در آن تحصیل مىکردند (یعنى همان مدرسه گرامر اقتدار)، براى اعمال قدرت در یک دولت دمکراتیک آمادگى بهترى ایجاد مىکرد.
با این همه، گرایش قدرتمندى به ارجگذارى دانش علمى موجود بود؛ محفل مطالعه در واقع فضایى براى جهانبینیهاى گوناگون به وجود مىآورد. از این جهت، ساختار سازمانى انجمنهاى مطالعه مستقل از یکدیگر، با وابستگیهاى ایدئولوژیک متفاوت، در واقع به تنوع جهانبینیها یارى مىرسانید.
وجود تنوع همچنین در این واقعیت بیان مىشد که شرکت در محفلها، دستکم در نیمه نخست سده بیستم، اغلب به صورت عضویت در یکى از جنبشهاى متعددى بود که هر یک بافتى براى شمار زیادى از نیازهاى آدمى را عرضه مىداشتند. از آنجا که آن جنبشها گسترهاى چنان وسیع از نیازها را در بر مىگرفتند، مىتوان از آنها به عنوان «شیوههاى زندگى»، که در عین حال بیانگر هویتهاى متفاوت بودند، سخن گفت. تعلق به جنبش کارگرى غالباً به معناى وابستگى به مجموعهاى از سازمانها و شرکت در فعالیتهایشان بود: از جمله مشارکت سیاسى، فعالیتهاى اتحادیهاى، محفلهاى مطالعه، سازمانهاى جوانان، تعاونیهاى مصرف و نیز تفریحاتى از قبیل تئاتر و رقص وغیره (آمبیورسون، 1988). پایههاى «مادى» این فعالیتها را «مردمسرا»ها و پارکهاى مردم، و نیز شمارى نشریه تشکیل مىدادند. الگوى مشابهى نیز در جنبش کشاورزان وجود داشت، با باشگاههاى جوانان، بانکها، تعاونیهاى تولیدکنندگان، محفلهاى مطالعه و فعالیتهاى حزبى همراه با انواع گوناگون تفریحات در اماکن ویژه. جنبشهاى «کلیساى آزاد» و «بادهپرهیزى» نیز، با تفاوتهایى در نوع فعالیت انجام شده، سبک زندگى و هویتهاى ویژه خویش را ارائه مىدادند. در درون هریک از آنها علائق و ارزشها و باورهاى مشترک موجود بود. بنابراین، شرکت در محفلهاى مطالعه در نیمه نخست سده بیستم غالباً بخشى از یک رابطه نسبتاً قدرتمند، و گاه مبتنى بر جایگاه طبقاتى، با یکى از جنبشهاى مردمى بود.
جامعه مدنى تأثیرگذار
در نیمه نخست سده بیستم، جنبشهاى مردمى و آموزشِ مردمىِ پیوسته با آنها، در کانون جامعه مدنى به نظر مىرسند. نهادهایى که بنیانهاى جامعه مدنى را تشکیل مىدهند عبارتاند از : خانواده، انجمنها و جنبشهاى آزاد و داوطلبانه، به اضافه ساختارهاى گوناگون براى گفتمان عمومى (کوهن و آراتو، 1995). فعالیتهاى جنبشهاى مردمى خانوادهها را به گونهاى بنیادى، همچون اعضاى خویش در بر مىگرفت؛ و از سوى دیگر این جنبشها ترکیبى از انجمنها بودند و از طریق مطبوعات و سخنرانیهاى همگانى بانگ رسایى در گفتمان عمومى جامعه داشتند. آنها با دولت و بازار در تعارضى شدید بودند. همانطور که آرویدسون (1985) خاطرنشان کرده است، در دوره نخست، بین جنبشها و ارزشهاى حاکم بر دولت و بازار تعارضى بنیادى وجود داشت. اما جنبشهاى مردمى در نهایت نفوذ قدرتمندى بر دولت و بازار اعمال مىکردند. به ویژه آنگاه که دمکراسى، دولت را در دستان نخبگان جنبشها و آموزش مردمى قرار داد. اعمال نفوذ بر بازار نه تنها از طریق ارگانهاى سیاسى، بلکه همچنین از طریق اتحادیههاى قدرتمند، و نیز تعاونیهاى تولید و مصرف انجام مىپذیرفت. جنبشها و آموزش مردمى هدف دگرگونسازى جامعه را در راستاى یوتوپیایى که بنیانهاى هنجارى داشت، در سر داشتند. آنان براى برابرى و بهبود شرایط زندگى خویش از راه جامعهاى هشیار تلاش مىورزیدند. بدینترتیب، فعالیتهاى محفلهاى مطالعه و دانشِ منتج از آن به عنصرى اصلى در جامعه مدنى و نیز قدرت در آن جامعه تبدیل شد. بنابراین، جامعه مدنى نه تنها در انزوا قرار نداشت، بلکه نیروى بالقوهاى بود که در شکلدهىِ جامعه بر دولت و بازار موءثر واقع مىشد.
جنبشها در طول نیمه دوم سده بیستم به ضعف گراییدهاند، و مشارکت اعضا ژرفاى کمترى یافته است. در واقع در همان سالهاى دهه 1950 سخن از وجود بحران در جنبشهاى مردمى در میان بود. یوهانسون (1954) به این نتیجه مىرسد که مىبایست در انتظار کاهش شمار اعضاى فعال جنبشها بود. به زعم او این امر شکلى براى دمکراسى به شمار مىرفت؛ یعنى خطر آن مىرفت که جنبش به ابزارى در دست اقلیتى از شهروندان تبدیل شود. فریزر (1999) خاطرنشان مىسازد که این سخن از وجود یک بحران بخشى از گفتمان موجود در نیمه دوم سده بیستم در بریتانیاست و به نظر مىرسد در مورد سوئد نیز صادق باشد.
تحول دیگر همانا تحلیل رفتن تدریجى آن پیوند آهنین بین جنبشها و محفلهاى مطالعه است؛ و این نه تنها به شکل رسمى، بلکه همچنین در اذهان شرکتکنندگان محفلها، و به ویژه به دلیل فروپاشى فرهنگهاى جنبشهاى مذکور که براى اعضاى آنها در حکم شیوه زندگى و هویت بودند. نتایج این بحران را مىتوان امروز مشاهده کرد: شرکتکنندگان در محفلهاى ABF (انجمن مطالعه کارگران) با شرکتکنندگان در محافل وابسته به انجمنهاى دیگر تفاوتى ندارند. 28 درصد از شرکتکنندگان نام انجمن سازماندهنده آخرین محفلى را که در آن شرکت داشتند به خاطر نمىآورند. بسیارى از شرکتکنندگان اهمیت چندانى براى ایدئولوژى انجمنى که محفلها را سازمان مىدهد قائل نیستند. اما روى دیگر سکه آن است که محفلهاى مطالعه خود در فعالیتهایشان به بحران مشابهى دچار نشدهاند. محفلها کماکان شمار بزرگى از مردم را در بر مىگیرند. این را چگونه باید تفسیر کرد؟ یکى از دلایلى که معمولاً ارائه مىشود این است که جهتگیرى جمعى که در گذشته غالب بود دیگر به قوّت پیش وجود ندارد. مردم دیگر به منظور ایجاد جامعهاى هشیار، یا براى رهایى طبقه خویش، در محفلها شرکت نمىکنند؛ اینکه آدمى شهروندى آگاه باشد، علىرغم آن که فرد کارگر یا کشاورزى فاقد تحصیلات رسمى است، دیگر براى مردم مایه مباهات نیست. به نظر مىرسد که گسترش کمّى محفلها در حوزههاى وابسته به علائق شخصى بوده است، نه حوزههاى مرتبط با تحولات اجتماعى یا هر نوع فعالیتى که بتوان آن را چونان قوامدهنده جامعه مدنى به حساب آورد. بدینترتیب، شواهد دال بر آناند که شرکت در محفلها هرچه بیشتر با انگیزههاى فردگرایانه صورت مىگیرد. از سوى دیگر، این امر ضرورتاً بدانمعنا نیست که شمار مطلق فعالیتهاى مطالعه در رابطه با انجمنها یا اتحادیهها کاهش یافته است. مطالعات انجامشده در سال 1992 حاکى از آن است که 5 درصد از شرکتکنندگان در محفلها چنان نیّتى را دنبال مىکردند (سوِنسون، 1996، ص 62). شمارِ مطلق این دسته از مردم (5 درصد در سال 1992) معادل با 55 درصد در سالهاى 51-1950 است. نتیجهاى که به دست مىآید این است که بین محفلهاى مطالعه و انجمنها و اتحادیهها کماکان پیوندى، در سطح شرکتکنندگان، وجود دارد. جهتگیرى جمعى کاملاً از بین نرفته است. اما شمار شرکتکنندگان با انگیزههاى جمعگرایانه از نوع مذکور در قیاس با کل شرکتکنندگان در محفلها اندک است.
پس رابطه با جنبشها و انجمنها و اتحادیهها پابرجاست، اما انگیزهها و فعالیتهاى دیگر، آن رابطه را در سایه قرار داده است. بحران نه در انجمنها و محفلهاى مطالعه، بلکه در جنبشهاى مردمى است، به ویژه آنهایى که در دوره نخست از همه قدرتمندتر بودند. بحران موجود در جنبشهاى مردمى و احزاب در گزارش اخیر مورد تأکید قرار گرفته است: شمار اعضاى فعال در حال کاهش است. الگوى مشابهى در بسیارى از کشورها گزارش شده است (فریزر، 1999، ص 6). با این حال، مىباید امکاناتى را که محفلهاى مطالعه با شیوههایى وراى شیوه سنتى در اختیار دمکراسى مىگذارند پذیرا باشیم. الگوهاى نوین تأثیرگذارى و نگرشهاى نوین به دمکراسى این امکان را برجسته ساختهاند که جنبههاى دیگرى از شرکت در محفلهاى مطالعه مىتوانند همچون نیروهاى بالقوهاى در گفتمان دمکراسى عمل کنند.
محفلهاى مطالعه و دولت
توصیفى که قبلاً از مرزبندى قاطع بین آموزش مردمىِ آزاد و داوطلبانه، از یک سوى، و دولت، از سوى دیگر، به دست داده شد در اوایل سده بیستم صادق بود. علىرغم این امر، دولت به زودى با حمایت مالى خویش در توسعه و تکامل محفلهاى مطالعه شرکت جست. در واقع این امرى است بسیار جالب توجه، چرا که برخى از انگارهها از رابطه بین دولت و جامعه مدنى را به چالش مىخواند. حتى مىتوان این پرسش را طرح کرد: آیا حمایت دولتى براى بقاى محفلهاى مطالعه و تحول آن به صورت پدیدهاى در مقیاس بزرگ حیاتى بوده است؟
نخستین انجمن مطالعه در 1912 تأسیس شد. چشمانداز کسب حمایت مالىِ دولت علت بلافاصله این اقدام بود. این فرضى منطقى به نظر مىرسد که حمایت دائمى دولت عاملى بنیادى در ارتباط با ابعاد مشارکت در محفلها و نیز رشد و گسترش یک «نهادِ محفل مطالعه» با دستگاه ادارى قدرتمند بوده است. این امر، همانطور که مىتوان انتظار داشت، مبناى مداخله دولت در آموزش آزاد و داوطلبانه را تشکیل داده است. در طول سده بیستم قواعدى براى استفاده از یارانه دولتى وضع شدند که هریک از آنها به نحوى بر فعالیت مذکور تأثیرگذار بودهاند.
اما تصور عمومى بر آن است که این مداخله در ماهیت این فعالیت ــ یعنى اینکه محفلهاى مطالعه داوطلبانه و تابع علائق شرکتکنندگان و سازمانهاى درون جامعه مدنى هستند ــ تغییرى ایجاد نکرده است. جمعیتهاى مطالعه همواره مستقل از دولت بودهاند، و ارگان توزیعکننده یارانه دولتى در واقع از سوى انجمنهاى مطالعه و مدارس عالى مردمى انتخاب مىشود. نفوذ دولت بیشتر غیرمستقیم و از طریق امکاناتى بوده است که به یارانه و قواعد اخذ آن مربوط مىشوند.
چشمگیرترین جنبه استقلال انجمنهاى مطالعه همانا استقلالشان از محتواى آن محفلهاست. محدودههاى فعالیت و مضمونهاى مطالعه در محفلها همواره بسیار گسترده بودهاند؛ و در این دوران، همانگونه که از نامهاى ذکرشده برخى محافل مىتوان استنباط کرد، تقریباً هیچ محدودیتى در این باره وجود ندارد. نهادهاى آموزشى معدودى چنین تنوع گستردهاى از محتوا را عرضه مىدارند. شاید این امر که چنین چیزى در نهادى رخ مىدهد که وسیعاً از سوى دولت حمایت مىشود، نامنتظره جلوه کند.
در مورد سوئد، به هر تقدیر، مىتوان دید که یارانه دولتى به تنوع محتواى فعالیت محفلها یارى رسانیده است، چرا که نبودِ این حمایت مىتوانست از ابعاد این بخش بکاهد. بدون کمک مالى دولت، انجمنهاى مطالعه احتمالاً ناچار مىشدند که بر مشتریانى داراى امکانات مالى، مانند کارفرمایان یا پروژههاى آموزش دولتى، تکیه کنند؛ و بدینترتیب هرچه بیشتر تحت تابعیت نهادها و سازمانهاى دیگر قرار داشته باشند. چنین امرى احتمالاً فعالیتهایى را که در پیوند با سیاستهاى آموزشى دولت نباشند یا چونان سرمایهگذاریهاى سودآور در زندگى کارى به نظر نرسند، کمتر ممکن مىساخت. مطالعههاى مرتبط با زیست ـ جهان شرکتکنندگان احتمالاً کاهش مىیافت، به ویژه آنانى که از رفاه کمترى برخوردارند. به هر حال، مىتوان استعارهاى به عاریت گرفته از بازار را در اینجا به کار گرفت. استقلال نسبى از جنبشها و سازمانهاى مردمى دیگر از جمله به این گرایش منجر مىشود که، با ارزشگذارى هنجارى کمتر، به فعالیتهایى پرداخته شود که تقاضاى بیشترى برایشان موجود است (آرویدسون و لارسون، 1996). اما این استعاره بازارى به دلایل گوناگون کاربرد محدودى در این بافت دارد. نخست اینکه این بازار، بازار پول نیست، بلکه بازار شرکتکنندگان در محفلهاست. در اینجا نمىتوان شمار بسیارى از افراد را که مبلغ اندکى پرداخت مىکنند با تعداد اندکى که مبلغ زیادى مىپردازند مبادله کرد. دوم آنکه، در اینجا محدودیتى در مورد «فعالیتهاى سوداگرانه» وجود دارد؛ بدینشکل که ارائه آموزش براى بازار، آنجا که خریداران عبارت از شرکتها و امثالهم باشند، ممنوع اعلام شده است. نشانههایى در دست است که این مداخله از سوى دولت همچون عاملى براى نظارت بر علاقه برخى از انجمنهاى مطالعه به فعالیت با انگیزه سودگرانه عمل کرده است. بدانمعنا، مىتوان گفت که قواعد «ضد سوداگرانه» موءثر واقع شدهاند. جنبه دیگر آن است که سازمانهاى درون جامعه مدنى کماکان به انجمنهاى مطالعه دسترسى داشته و مىتوانند از آنها براى آموزش اعضا و فعالیت خود بهره جویند. آشکار است که انجمنهاى مطالعه در خدمت سازمانهاى مبتنى بر مبانى هنجارىاند، اما نشانههایى هست حاکى از آنکه بسیارى از کارمندان، با تلاش براى شکل بخشیدن یا ترویج محتوایى که جامعه مدنى را تقویت کند، بر مبنایى هنجارى عمل مىکنند (لیندگرن، 1996). بدینترتیب بافتى پیچیده ظهور مىکند. نتیجه، در هر حال، این است که محفلهاى مطالعه امکانات فراوانى در اختیار جامعه مدنى قرار مىدهند. در اینجا به نظر مىرسد که تا حدّى از قاطعیت مرزبندى بین دولت و جامعه مدنى کاسته مىشود.
عدم وجود مقرراتى در مورد محتواى محفلها، که امرى عمومى به نظر مىرسد، همچنین به معناى انعطاف در ایجاد محفلهایى یا محتواى نوین است. این امر به جامعه مدنى امکان مىدهد تا در هماهنگى با موضوعات مبرم در هر مقطع زمانى مطالعات فرهنگى را سازمان دهد. انرژى هستهاى، اتحادیه اروپا، آلودگى آب، سلامتى کارگران، نابرابریها، نافرمانى مدنى ــ آرى، به شرط وجود شرکتکننده، همه اینها مىتوانند مضامین باارزشى براى تشکیل یک محفل از سوى انجمن مطالعه باشد. تشکیل محفلهاى مطالعه مىتواند از منابع متفاوتى سرچشمه بگیرد. این کار غالباً از سوى انجمن مطالعه، در سطح محلى یا کشورى، صورت مىپذیرد. در بیشتر موارد سازمانهاى مستقل گوناگون (NGOs) ، که با انجمنها پیوند دارند، ابتکار عمل به خرج مىدهند؛ و نیز سرچشمه تشکیل یک محفل مىتواند گروهى از افراد علاقهمندى باشد که تشکیل محفلى را به یک انجمن مطالعه پیشنهاد مىکنند.
امیدوارم که این مقدمه نسبتاً طولانى براى طرح انگارههایى درباره تاریخ، بافتها و محتواى محفلهاى مطالعه مفید واقع شده باشد. قدم بعدى، تمرکز بر دمکراسى در ارتباط با محفلهاى مطالعه واقعاً موجود در دوران ما خواهد بود.
هفت جنبه دمکراسى در محفلهاى مطالعه
اهمیت محفلهاى مطالعه براى دمکراسى را باید در بافت وسیعترى بررسى کرد، که همانا وضعیت جامعه مدنى به عنوان یک کلیت باشد؛ یعنى اینکه دمکراسى در چه شرایطى است. مىتوان انتظار داشت براى مفهوم دمکراسى، که جایگاهى چنین مرکزى در عرصه سیاسى دارد، هیچ معناى سرراستى موجود نباشد. برداشتهاى متفاوتى از این مفهوم وجود دارد و گفتمان نظرى در این باب پیچیده است. در این نوشته، برداشتهاى متفاوت از دمکراسى به مثابه ابزارهاى تفسیرى براى فهم محفلهاى مطالعه، آنگونه که در پژوهشهاى تجربى معرفى مىشوند، به کار گرفته خواهند شد. چنین به نظر مىرسد که نظریههاى مختلف جنبههاى متفاوتى از دمکراسى را برجسته مىکنند. مىتوان دید که آن جنبهها ضرورتاً نافى یکدیگر نیستند، بلکه در روشن ساختن وجوه مختلف محفلهاى مطالعه یکدیگر را تکمیل مىکنند. هدف من ارائه تصویرى چندوجهى از پرسش موردنظر است. هریک از عنوانهاى این بررسى با انگارهاى متفاوت از دمکراسى پیوند دارد. در خاتمه، درباره این پرسش که آیا محفلهاى مطالعه به اقتدار شهروندان یارى مىرسانند، بحث خواهم کرد. باور ما بر آن است که دمکراسى در نهایت مىباید امرى باشد درباره قدرت شهروندان عادى ــ یعنى مردم. علىرغم به کارگیرى ساختارهاى نظرى بسیار در این نوشته، نگرش نخبهگرا، که دمکراسى را امرى مربوط به رقابت بین نخبگان براى جلب آراى مردم مىداند، مورد عنایت قرار نگرفته است (کوهن و آراتو، 1995).
1. برابرى
ایده آموزش مردمى، آنگاه که در طول سده نوزدهم رشد و قوام مىیافت، چالشى بود در مقابل آن نگرش که آموزش را امتیازى براى نخبگان به حساب مىآورد. در واقع، آموزش مردمى نوعى تناقضگویى به نظر مىرسید، چرا که معمولاً از طبقه تحصیلکرده سخن گفته مىشد. چگونه این نگرش مىتوانست با این ایده که طبقات پایین جامعه مىبایست آموزش ببینند، همراه شود؟ همین تقابل را مىتوان در رابطه با دمکراسى مشاهده کرد ــ ایده آموزش مردمى در تقابل با حکومت نخبگان است: «ایده دمکراسى بر آن است که تمامى شهروندان در تصمیمگیریها درباره آینده مشترک، از اهمیت یکسانى برخوردارند (پترسون و دیگران، 1998). برابرى، جایگاهى مرکزى در فکر دمکراسى دارد. دمکراسى، در تقابل با شیوههاى حکومتى دیگر ــ مانند تئوکراسى، حکومت اشراف، الیگارشى، پادشاهى و حکومت توانگران ــ مبتنى بر انگارهاى از حکومت است که بنا بر آن حکومت در اختیار گروهى از نخبگان نباشد. برابرى، هم در آموزش مردمى و هم در دمکراسى امرى بنیادى است. حق رأى همگانى و برابر، آزادى بیان، آزادى سازماندهى و حق رقابت براى به دستگیرى قدرت دولتى در انتخابات آزاد، از اصول بنیادین دمکراسى به شمار مىروند. این خواستهها در بسیارى از کشورها برآورده نمىشوند و مردم در مقابل نخبگان حاکم ناتوان مىمانند. آنچه که گاه دمکراسى رسمى خوانده مىشود، به عنوان عامل نظارت، بسیار پُر اهمیت است، اما چشمداشت از دمکراسى مىتواند فراتر از این باشد. لیندگرن (1996) از دمکراسى ژرفترى سخن مىگوید که در آن همچنین به شرایط برابر براى تأثیرگذارى در جامعه توجه شده است. انگاره دمکراسى مشارکتى با بینش مشابهى کار مىکند (پیتمن، 1970).
این نگرش در میان کسانى که ایده «خود فهمى» را در درون آموزش مردمى آزاد و داوطلبانه وضع کردند، و نیز در متون تدوینشده از سوى دولت، پایگاه محکمى دارد. این نکته در آخرین گزارش دولتى درباره آموزش مردمى بزرگسالان به وضوح بیان شده است: یارانه دولت به آموزش مردمى بزرگسالان مىباید «... این امکان را براى مردم میسر سازد که بر شرایط زندگى خویش تأثیر گذارند و به عنوان نمونه از طریق فعالیت سیاسى و فرهنگى و اتحادیهاى در تحولات جامعه مشارکت جویند ( لایحه [Prop.] ، 98-1997، ص115). در قطعهاى که به دنبال مىآید چنین گفته مىشود که تعیین اولویتها مىباید از اصل برابرى پیروى کند؛ بدینمعنا که مىبایست به شهروندانى که در موقعیت ضعیفترى قرار دارند اولویت بخشید. در این چشمانداز، آموزش مردمى بزرگسالان، که محفلهاى مطالعه جزئى از آن است، نقشى اصلى در جهت تقویت شرایطى بر عهده دارد که مردم در آن بتوانند از تأثیرگذارى هرچه بیشتر بر جامعه برخودار شوند، که به نوبه خویش به توزیع متعادلتر قدرت مىانجامد.
چشماندازِ برابرى از سوى شمار بسیارى در «عرصه فرمولبندى»، یعنى آنجا که وظیفه سیاستگذارى مطرح است، بیان شده است؛ با این حال ببینیم در واقعیت چه مىگذرد: شرکتکنندگان در آموزش مردمى چه کسانى هستند؟ آیا مشارکت در عمل بر چشمانداز برابرى منطبق است؟ پرسش فوق را مىتوان به گونهاى قویتر طرح کرد؛ یک بررسى اخیر درباره مشارکت سیاسى موءثر در سوئد نتایج مأیوسکنندهاى در ارتباط با برابرى به دست مىدهد (پترسون و دیگران، 1998). تفاوتهاى بزرگ و رشدیابندهاى بین مهاجران و بومیان، و نیز بین بیکاران و شاغلان، به چشم مىخورد. همچنین اختلاف طبقاتى گسترده و نیز سلطه کارمندان عالىرتبه در گفتمان عمومى و تصمیمگیریهاى عمومى گزارش شده است. از سوى دیگر، نابرابریهاى جنسى و تفاوتهاى بینامنطقهاى ناچیز بودهاند. این واقعیت مىتواند پسزمینه پرسش قویترى باشد که قصد طرح آن را در بالا داشتیم: آیا محفلهاى مطالعه همچون نیرویى در مقابله با نابرابریهاى موجود عمل مىکنند؟
از آنجا که الگوهاى مشارکت در پژوهشهاى گوناگونى بررسى شدهاند، مىتوان پاسخ نسبتاً روشنى بدین پرسشها به دست داد. بررسیها نشان مىدهند که محفلها از جنبه مشارکت برابر نبودهاند. الگویى مشابه با آنچه را که در رابطه با قدرت سیاسى در بالا تصویر شد را مىتوان به طور عمومى در مشارکت در محفلهاى مطالعه یافت. طبقات بالاتر جامعه از درجه بالاترى از فعالیت در محفلها برخوردارند، و شمار افرادى از آن طبقات که دستکم یک بار در محفلى شرکت کردهاند از طبقات فرودست جامعه بیشتر است (یانسون و گِهلر، 1995). شمار نسبى کارگرانى که به این گروه فعال تعلق دارند از طبقات دیگر کمتر است. انحرافى که از الگوى عمومى در اینجا به چشم مىخورد آن است که کشاورزان بالاترین شمار را در فعالترین گروه داشته و کسبه داراى کمترین تعداد در این دستهاند. بیکاران به دسته اخیر تعلق دارند. یانسون و گهلر (1995، ص 57) به تفاوتهاى بزرگ بین درجه مشارکت مهاجران از کشورهاى غیرشمالى و بومیان سوئد اشاره مىکنند؛ مشارکت این دسته از مهاجران تنها معادل با 40 درصد از مشارکت سوئدیهاى بومى است.
نتیجه این که مشارکت در محفلهاى مطالعه نابرابر است. از سوى دیگر، برابرى در این محفلها از اشکال دیگر آموزش بزرگسالان بیشتر است. اختلافات اندکى در مشارکت بین افراد با سابقه تحصیلى متفاوت گزارش شده است (یاتسون و گهلر، 1995، ص23). به بیان دیگر چنین مىنماید اختلافات پیش از آنکه به سابقه تحصیلى افراد مربوط باشد به تعلق طبقاتىشان بازمىگردد. نتیجه دیگر اینکه محفلهاى مطالعه نیروى مخالفى در برابر گرایش موجود در جهت به حاشیه راندن بیکاران و مهاجران در جامعه سوئد تشکیل نمىدهد. گمانه مبنى بر «نیروى مخالف» بودن محفلها باطل است، و به نظر مىرسد که محفلها با گرایشهاى عمومى جامعه همسویى داشته باشند. محفلهاى مطالعه همچون اهرمى متعلق به مردم در مقابل نخبگان نیست؛ بلکه همان نابرابریهایى را در خود دارند که در جامعه به طور اعم یافت مىشوند.
با این حال، برجستهترین تفاوتى که با الگوى معمول جامعه در اینجا خود را نشان مىدهد این است که 32 از شرکتکنندگان در محفلها را زنان تشکیل مىدهند (سوِنسون، 1996، ص58)، که همانا گروهى ستمدیده ــ با دستمزدهاى پایینتر از مردان و سهم اندک در قشر نخبگانِ در قدرت، به ویژه در بخش تعاونى ــ به شمار مىرود. محفلهاى مطالعه را مىتوان، در آن معنا، همچون نیرویى مخالف در جامعه در نظر گرفت. به هر حال، بنا بر پژوهشهایى که به فعالیت سیاسى معطوفاند، زنان قدرت کمترى از مردان ندارند. این نتیجهگیرى ظاهراً مبتنى بر پیشفرضهایى است که دامنه تأثیرگذارى سیاسى را به ساختارهاى سیاسى رسمى محدود مىکند و ساختارهاى دیگر قدرت را، که وجود نابرابریهاى جنسى در آنها آشکار است، نادیده مىگیرد.
موضوع دیگر، و کمتر شناختهشده، جنبه سنّى و تعلق به نسلهاست. تمامى گروههاى سنى در محفلهاى مطالعه شرکت دارند. شمار نسبى کسانى که به گروه سنى 74-55 سال متعلقاند، در مقایسه یا سهم این گروه از جمعیت، کمى بیشتر از گروههاى سنى دیگر است. اما در مجموع الگوى سنى در محفلها بر دموگرافى جمعیت جامعه منطبق است. این امر در تقابل چشمگیر با دیگر نهادهاى آموزشى، از جمله اشکال دیگر آموزش بزرگسالان، قرار دارد. مىتوان چنین نتیجه گرفت که محفلهاى مطالعه مهمترین و گاه تنها نهاد آموزشى است که براى نیمى از جمعیت بزرگسال ــ یعنى آنانى که بیش از 50 سال دارند ــ عملاً در دسترس است. مشکل بتوان گفت که این گروه از قدرت کمترى در جامعه برخوردار است ــ آنان در احزاب و در انتخابات فعالترند، اما ابتکار عمل کمترى به خرج مىدهند؛ تماسشان با دیگران کمتر است و از اعتماد به نفس کمترى برخوردارند (پترسون، 1998، ص83). گویى نسل جوانتر براى تأثیرگذارى از راههاى فردگرایانه مجهزتر است، درحالىکه مسنترها بیشتر در تأثیرگذارى از طرق رسمى و جمعى فعالیت نشان مىدهند.
بنابراین، نتیجه نهایى این خواهد بود که محفلهاى مطالعه مىتوانند نیروى مخالف بالقوهاى در ارتباط با قدرت زنان، و نیز تقویت نیمه مسنتر جمعیت بزرگسال جامعه به حساب آید. محفلهاى مطالعه در مورد طبقات، به ویژه آنجا که مسأله به حاشیهرانى بیکاران و مهاجران غیرشمالى مطرح است، همچون یک نیروى مخالف اجتماعى عمل نمىکنند. همچنین، آشکار است که گروه اخیر (مهاجران غیرشمالى) علاوه بر جنبه قدرت سیاسى، از جنبههاى دیگر نیز، مانند آموزش و مسکن و بهداشت، و همچنین درآمد، در موقعیت تبعیضآمیزى قرار دارد.
2. روابط (Relations)
حال پرسش در باب نفس مشارکت را کنار مىنهیم و به برآمدهاى مشارکتجویى ــ یعنى به فرآیند آن ــ مىپردازیم. آیا تعامل درونى محفل مطالعه به خودى خود مىتواند تأثیرى بر دمکراسى داشته باشد؟ برخى از متون در باب نظریه دمکراسى بر اهمیتى که تعامل و ایجاد روابط میان شهروندان براى دمکراسى در بر دارد تأکید کردهاند.
فیلسوف آمریکایى، جان دیویى، چنین بینشى را در سال 1916 در اثر اصلى خود دمکراسى و آموزش بیان مىدارد. بنا بر استدلال وى غلبه بر انزواى افراد و فقدان علاقه به امر مشترک همانا جان کلام در دمکراسى است. او بر این باور است که، اولاً، مسأله بر سر ساختن منافع مشترک است و اینکه شهروندان به میزان هر چه بیشترى منافع مشترک را به مثابه امرى پُراهمیت براى نظم اجتماعى به حساب آورند. ثانیاً، دمکراسى با عادتهایى سروکار دارد که ناشى از انطباق متقابل گروههاى اجتماعى هنگام برخورد با یکدیگر در شرایط مختلف است:
دمکراسى چیزى بیش از شکلى از حکومت است؛ دمکراسى در درجه نخست شیوهاى از زندگىِ به اشتراک درآمده، از تجربه متحدِ منتقل شده به یکدیگر است. گسترش فضاى آن تعداد افرادى که در علاقه مشترکى شرکت مىجویند، بدانگونه که هریک از آنان مىباید کنش خویش را به کنش دیگران ارجاع دهد، و کنش دیگران را به مثابه معنابخش و جهتدهنده کنش خویش قلمداد کند، معادل با فرو ریختن موانعى است که طبقه و نژاد و قلمرو ملّى بر پا داشتهاند، و آدمیان را از ادراک معناى فعالیتشان بازمىدارند. شمار و گونهگونى هرچه بیشتر این نقاط پیوند، دال بر تنوع بیشتر انگیزشهایى است که فرد مىباید بدانها پاسخ دهد؛ در نتیجه، این نقاط همچون معیارى براى تنوع کنش او خواهند بود. آنان رهایى نیروهایى را تضمین مىکنند که، مادام که محرکهاى کنش به حوزه محدودى تعلق دارند، سرکوبشده مىمانند؛ همانگونه که در یک گروه ــ که اختصاصىبودنش راه را بر علائق بسیارى مىبندد (دیویى، 1966، ص87).
این نگرش، که ریشه در پراگماتیسم دارد، معنایى به دمکراسى مىبخشد بسیار متفاوت با دمکراسى رسمى که به نظارت بر قدرت سیاسى از سوى مردم وابسته است. دیویى، نظرات و تصمیمگیریهاى روزمره و در مقیاس کوچک، و پرورش یک منش جمعگرا را در کانون مىگذارد.
اندیشمند سیاسى پاتنام (1993)، بر مبناى براهینى در همین راستا، پژوهشى درباره کارآمدى سیاسى در مناطق مختلف ایتالیا ارائه مىدهد. بنا بر استدلال وى، شهروندان مىبایست روابط افقى را گسترش دهند تا «سرمایه اجتماعى» را بسازند (فیلد، 1998). روابط افقى نه بر سلسلهمراتب بلکه بر برابرى مبتنى هستند. همکارى از طریق سلسلهمراتب روابط عمودى خوانده مىشود. روابط افقى بنیادهاى آن تعهدى را از سوى شهروندان مىسازند که بر کارآمدى حکومت موءثر واقع مىشود. بنا بر استدلال پاتنام، مبناى این روح در بین شهروندان اعتماد متقابلى است که هنگام همکارى ــ در گروههاى آوازخوانى، تیمهاى فوتبال، و انجمنهاى دیگر ــ در مردم شکل مىگیرد و عادتى مبنى بر همیارى متقابل در درون و بیرون گروه در آن وجود دارد. حال، چگونه مىتوان محفلهاى مطالعه را به آن چشماندازى که دیویى و پاتنام تصویر مىکنند مرتبط ساخت؟
شکى نیست که محفلهاى مطالعه محلى براى ملاقات و انجام کارهاى مشترک است. در اینجا امکان بالقوهاى وجود دارد. اگر محفلهاى مطالعه، آنگونه که همواره ادعا مىشود، فضاهایى غیرآمرانهاند، پس باید امکانى براى ایجاد روابط افقى ارائه کنند. آیا شاهدى تجربى براى این ادعا مىتوان یافت؟ پژوهشهاى گوناگونى بر این نکته تأکید دارند که «با هم بودن» مضمونى بسیار قوى در اذهان شرکتکنندگان است. در مصاحبههاى انجامشده در یک پژوهش کیفى درباره معنا و منظور از شرکت در محفل مطالعه، «با هم بودن» یکى از مقولههاى مورد پرسش بود و تمامى شرکتکنندگان در مصاحبه آن را به عنوان یکى از دلایل شرکت در محفل اظهار داشتند (آندرسون و دیگران، 1996). در بررسى سوِنسون (1996) که در آن مصاحبهشوندگان مىبایست تنها یک گزینه را انتخاب کنند، 33 درصد انگیزه «ملاقات دیگران، با هم بودن» را به عنوان انگیزه شرکت در محفل ذکر کردند. این بدانمعناست که برقرارى روابط براى یک سوم از شرکتکنندگان دلیل اصلى شرکت در محفل است.
این امر آشکارا نگرش جان دیویى مبنى بر ضرورت تلاش براى غلبه بر انزواى افراد را تأیید مىکند. شمار زنانى که «با هم بودن» را به عنوان انگیزه اصلى شرکت در محفل مطالعه ابراز مىدارند از شمار مردان بیشتر است (سوِنسون، 1996، ص62). با توجه به اینکه اکثریت بزرگى از شرکتکنندگان را زنان تشکیل مىدهند، ارقام فوق موءید این نتیجهگیرى است که محفلهاى مطالعه نقش ویژهاى را به عنوان محلى براى تعامل و در نتیجه ایجاد روابط، که مىتوان آنها را روابط افقى دانست، براى شرکتکنندگان بازى مىکند. این امر براى 10 درصد از مردم، که شرکتکنندگان همیشگى محفلها هستند، بسیار آشکارتر جلوه مىکند. بیش از نیمى از شرکتکنندگان معلول، انگیزه اصلى خود را «با هم بودن» مىدانند (سوِنسون، 1996، ص63). به سادگى مىتوان نتیجه گرفت که اولویت داشتن این انگیزه در برخى از موارد به دلیل انزوا و تلاش براى غلبه بر آن است. اما، همانگونه که از دادهها برمىآید، شرکتکنندگان در محفلها، در مقایسه با شهروند متوسط، فعالیت بیشترى در انجمنها از خود نشان مىدهند، و بنابراین عرصههاى دیگرى، با امکانات همکارى از طریق روابط افقى، بر آنان گشوده است.
پژوهش تجربى دیگرى (آندرسون و دیگران، 1996، صص191-185)، نوع روابط در محفلها را مورد تحلیل و بحث قرار مىدهد. ویژگى این رابطه «وظیفهمندى همراه با صمیمیت کنترلشده» است. حضور در یک محفل مطالعه معمولاً به معناى انتظاراتى براى ادامه روابط در خارج از محفل نیست؛ این رابطه، رابطهاى است محدود. جنبه دیگر این است که فرد، مردم جدیدى را ملاقات مىکند؛ مردمى که گاه پیشینهها و ارزشهایى را نمایندگى مىکنند متفاوت با آنچه که او به طور معمول با آن در تعامل است. در اینجا نگرش دیویى به ذهن متبادر مىشود، مبنى بر اینکه ملاقات بین گروههاى اجتماعى به عادات نوینى مبتنى بر سازگارى متقابل منجر مىشود.
یکى از شروط اساسى روابط در محفلها فقدان اجبار است؛ مشارکت داوطلبانه است. افزون بر این، هیچگونه امتحان یا ارزشیابى، که مىتواند رابطهاى عمودى بین قضاوتکننده و قضاوتشونده برقرار کند، معمولاً در محفل مطالعه مطرح نیست. این امر مبنایى است بر این فرض که روابط در مجموع افقى است، به هر حال، شیوههاى آموزش در محفلها بسیار متنوع است و بىشک در محفلهاى بسیار، رهبر محفل نقش مسلط را ایفا مىکند. بدینترتیب تنها پارى مىتوان اطمینان داشت که روابط در محفلها افقى است. با این حال مىتوان از جانب دیگر نتیجه گرفت که محفلهاى مطالعه محل بسیار نامناسبى براى رشد روابط عمودى است. هیچ مبناى قدرتى در محفل وجود ندارد که اساسى براى ایجاد یک سلسلهمراتب ایجاد کند، تنها قدرت ارتباطى موجود است؛ این قدرت نیز غالباً تحسینشده نیست، مگر آنکه در راستایى وظیفهمند باشد.
اگر بتوانیم این همه را به گونهاى با مفهوم پاتنام «روح شهروند» مرتبط سازیم، مىتوانیم چنین فرض کنیم که محفلهاى مطالعه، و نیز انجمنها و عرصههاى غیررسمى روابط افقى، به پرورش چنان فضایل شهروندى یارى مىرسانند که کارآمدى یک حکومت دمکراتیک را تقویت مىکند. در مقایسه با نظمهاى آموزشى دیگر، دلایلى براى این باور هست که محفلهاى مطالعه شرایط بسیار مناسبى براى ایجاد روابط برابر و مبتنى بر همکارى پدید مىآورند. این امر، از آنجا که سخن از یک پدیده تودهاى در میان است، مىتواند نقش بسیار مهمى در بر داشته باشد، حتى اگر تمامى روابط افقى نباشند. به هر تقدیر، از آنجا که مشارکت در محفلها برابر نیست، این تأثیر تخفیف مىیابد و عمدتاً به کسانى که در ژرفاهاى تاریک جامعه زندگى نمىکنند، محدود مىشود.
3. تبادلنظر (Deliberation)
ارتباط میان شهروندان مضمونى است که در اندیشه معاصر در باب دمکراسى به تأکید درآمده است. اصطلاحات گوناگونى ــ از جمله دمکراسى مبتنى بر تبادل نظر، گفتگو یا بحث (هابرماس، 1991؛ پترسون، 1998) ــ دالّ بر این تأکیدگذارىاند. از جمله، اصطلاح دمکراسى ارتباطى نیز به کار گرفته شده است (آندرسون و دیگران، 1996، ص226). واژه «تبادل نظر» رساننده این منظور است؛ یعنى اینکه شهروندان در ارتباط و دادوستد فکرى شرکت مىجویند، و این همانا جایى است که آنان مىتوانند براهین گوناگون را مورد غور و ارزیابى قرار دهند و از این طریق براى اتخاذ موضع در مسائل گوناگون آمادگى بیشترى کسب کنند. این شیوه تفکر تازگى ندارد. آلف آلبرگ، مدیر یکى از مدارس عالى مردمى وابسته به جنبش کارگرى، نمونه مجسم یک روشنفکر آموزش مردمى، همین فکر را در یکى از کتابهایش در دهه 1930 بیان مىکند: «یک بحث واقعى مىبایست یک همکارى باشد»، همکارىاى که در آن بتوان «به وارسى و روشنسازى یک پرسش امیدوار بود، که مىباید امکانات بیشترى براى موضعگیرى بر مبنایى موجه در اختیار گذارد» (آلبرگ، 1935، ص174). در یک پژوهش دولتى درباره آموزش مردمى بزرگسالان، که در سال 1944 آغاز شد، مىتوان نگرشى مشابه به دمکراسى را سراغ گرفت؛ یعنى این بینش که پیشفرض دمکراسى همانا وجود بحث دائمى حول مباحث موردعلاقه عمومى است، و اینکه شهروندان امکان شکلدهى به نظرات خویش را به طور مستقل در اختیار داشته باشند (لیندگرن، 1996، ص33).
آن فرمولبندیهاى قدیمى را مىتوان در پرتو دمکراسى نوینى به فهم درآورد که از سوى نگرشهاى تمامیتخواهانه به مبارزه کشیده مىشوند ــ نگرشهایى که بحث و تصمیمگیرى بر مبناى استدلالهاى موجه نه تنها موردعلاقهشان نیست، بلکه منزجرکننده به نظر مىرسد. در دوران ما، همچنین مىتوان براهین ارائهشده به سود تبادلنظر را از پسزمینه صنعت رسانههاى عمومى ملاحظه کرد، یعنى آنجا که نظرات و عقاید توسط قدرتهایى ساخته مىشوند که مسلّماً به گونهاى دمکراتیک انتخاب نشدهاند، بلکه بر سرمایه فراملّى، که در رسانهها سرمایهگذارى شدهاند، تکیه دارند. با توجه به این واقعیت، و نیز فعالیت گروههاى فشار، آشکار است که دیدگاهها به کالاهایى تبدیل مىشوند که مىتوانند توسط کسانى که توانایى خریدشان را دارند ابتیاع شوند. هدف، خیر عمومى نیست، بلکه استفاده از امکانات عمومى است. این نکته نیز خاطرنشان شده است که در این میان جهانبینیهاى معینى سلطه یافته و نگرشهاى دیگر را در سایه قرار مىدهند. نمونه اخیر همانا اقتصادگرایى است که در دهه گذشته نگرش غالب بوده است. این سلطه آنجا که استدلالهاى اقتصادى تنها براهین موجه در بحث سیاسى قلمداد مىشوند خود را مىنمایاند. گفتمان مسلط فضاى اندکى براى تبادل نظر باقى مىگذارد (فوکو، 1993). برخى متذکر شدهاند که این امر در اساس مبارزهاى براى تعیین دستور جلسه بحث سیاسى است (پترسون و دیگران، 1998، ص96).
هابرماس (1991) شرحى به دست مىدهد از اینکه چگونه جامعه مدنى به استعمار طرز تفکرى درمىآید که با نیروهاى نظامهایى همچون اقتصاد، که کنش استراتژیک در آنها به هنجار تبدیل شده است، سازگار شدهاند. در نتیجه مردم حسِّ اندیشیدن و کنش در جهت خیر عمومى را از دست مىدهند. آنچه بر کنش حکم مىراند دیگر عادلانه و آبرومندانه بودن کنش یا دیدگاههاى اخلاقى از این دست نیست، بلکه سودآورى آن است. حتى اگر این سودآورى ستمگرانه به نظر رسد، یا در نهایت همگى زیان ببینند، انگارههایى مانند همبستگى معناى خود را از دست مىدهند. مردم مىتوانند براى مصون داشتن خویش در برابر این گرایش به ارتباط و مبادله آراء بپردازند، و این همان گاهى است که مىتوان بر امر صحیح براى اندیشه و عمل تأمل کرد.
آنجا که تبادل نظر در کانون توجه است، ظاهراً محفلهاى مطالعه بهترین شکل آموزش را ارائه مىدهند: یک دمکراسى مبتنى بر تبادل نظر را مىتوان دمکراسى محفل مطالعهاى نیز خواند. مسأله این است که الگوى تعامل در محفلهاى مطالعه روشن و یکدست نیست. آندرسون (1998) پژوهشى مبتنى بر مصاحبه با گردانندگان محفلها انجام داده است. این پژوهش اطلاعات پُراهمیتى درباره شیوه کار محفلها به دست مىدهد. طبق این پژوهش، سه نوع محفل را مىتوان از هم تمیز داد: محفلهاى درسى، محفلهاى بحث، محفلهاى کار دستى. در این محفلها مىتوان درجات متفاوتى از امکان تبادل نظر را مشاهده کرد. صرف نظر از آنچه که در زمان تنفس مىگذرد، به نظر مىرسد که محفلِ درسى کمترین امکانات را براى تبادل نظر در اختیار مىگذارد. بنا بر نظر آندرسون، در محفل درسى، محتواى آموزشى همراه با مواد در نظر گرفته شده براى تدریس در کانون توجه جاى دارند. گرداننده محفل نقشى همانند یک معلم سنتى بر عهده دارد، همچون رهبر و کسى که به سوءالات پاسخ مىگوید. از سوى دیگر، آنچه در محفل بحث مشاهده مىکنیم به تبادل نظر آزاد و فارغ از اجبار بسیار نزدیک است. بحث، مطلب اصلى در اینگونه محفلهاست و رهبر محفل اساساً در حکم رئیس جلسهاى است که به بحث سازمان مىدهد. به نظر مىرسد که شرکتکنندگان خود مسئولیت تعیین محتوا را در دست دارند، حتى زمانى که بحث حول متون مورد مطالعه انجام مىشود. این همان نوع محفلى است که دمکراسى محفل مطالعهاى را نمایندگى مىکند.
نوع سوم، یعنى محفل کار دستى، چیزى دیگر وراى گفتگو ــ یعنى یک فعالیت عملى ــ را در دستور قرار مىدهد. این به معناى فردى بودن آهنگ کار است، و گرداننده محفل، که غالباً در آن کار متخصص است، بیشتر نقش مشاور را بر عهده دارد. در محفل کار دستى، ارتباط و تبادل نظر در کانون جاى ندارد، و در نتیجه در مقایسه با فعالیت اصلى در حاشیه است.
اگر بر مبناى نوع فعالیتهاى اصلى در محفلها نتیجهگیرى کنیم، مىتوانیم گفت که دمکراسىِ تبادل نظرانه مىتواند تنها در مورد محفل بحث مناسبت داشته باشد.
حال، در واقع شواهدى حاکى از ناپختگى این نتیجهگیرى در دست است. یک پروژه مطالعاتى در مورد شمارى «محفل بافندگى» شواهدى به دست مىدهد دال بر اینکه این محفلها عملکردى همچون عرصههاى ارتباطى براى شرکتکنندگان، در این مورد زنان، داشتهاند (والدِن، 1994). دادههاى مبتنى بر مشاهده نشان مىدهند که فعالیت ارتباطى به موازات انجام کار دستى صورت مىپذیرد. طبق آن مشاهدات، کارِ دستى در جاى نخست، گفتگو درباره خانواده و فعالیتهاى خانگى در جاى دوم، و بالأخره تفسیرهایى درباره جامعه در مقام سوم قرار مىگرفتند. گفتگوها حول سیاست، در معناى محدود کلمه، دور نمىزدند؛ اما، در بافت تجربیات روزمره ریشه داشتند. مضمون گفتگوها عبارت بودند از : تاریخچه زندگىِ شرکتکنندگان در محفل، بیمه بیکارى، مخارج مسکن، کیفیت سیستم بهدارى، یا بىکفایتى شهردارى. به نظر مىرسد که آنان تقریباً درباره تمامى مباحث عمده گفتمان سیاسى گفتگو مىکردند، با این ویژگى که موضوع گفتگو مستقیماً با مسائل محلّى یا تجربیات شخصىشان مرتبط بود. در اینجا ایده هابرماس مبنى بر عقلانیتى مبتنى بر زیست ـ جهان به ذهن متبادر مىشود (والدن، 1994، ص111). اما در عین حال، ساختههایى که از رسانههاى عمومى سرچشمه مىگرفتند، به وضوح قابل مشاهده بودند.
اهمیت این یافتهها آشکار است، چرا که از نتیجهگیریهاى عجولانه جلوگیرى مىکنند. جذابیت این یافتهها به ویژه از این جهت است که ما را بدین [ مطلب ] که تبادلنظر با توانایى سیاسى چه بیانهاى گوناگونى مىتواند داشته باشد آگاه مىکنند. اگر بخواهیم از موضعى انتقادى برخورد کنیم مىتوانیم پرسید که آیا ارتباط و مراودهگونگى تبادل نظر، یا بنا بر فرمولبندى آلبرگ که پیشتر ذکر شد، «وارسى و روشنسازى یک پرسش است که مىباید امکانات بیشترى براى موضعگیرى بر مبنایى موجه در اختیار بگذارد؟» طرح این پرسش همچنین به معناى ناروشن بودن این نکته است که شرکتکنندگان در محفلها در جستجوى یافتن دیدگاهى معطوف به خیر عمومى باشند. هیچ نشانه آشکارى که براى پرسشهاى فوق پاسخ ارائه دهد و پیوند مستقیمى با نظریههاى دمکراسى تبادل نظرى برقرار کند در دست نیست.
در محفلهاى از نوع دیگر مىتوان از محتواى فعالیتشان دریافت که ارتباط و مراوده میان شرکتکنندگان مىبایست پیوندى از نوع مذکور به دست دهد. از جمله محفلهایى که در بافت انجمنها تشکیل مىشوند یا، دستکم، آنهایى که محتوایشان پیوند آشکارى با موضوعات سیاسى دارد. به عنوان نمونه، آنهایى که تحت عنوان محفلهاى علوم اجتماعى دستهبندى مىشوند مىبایست چنین توانى داشته باشند. شکلى موجود در رابطه با این فرضیات همانا کیفیت نازل دادههاست. مبناى این محفلها عناوین یا معیارهاى بسیار کلى و خام است. کتاب جامعه محفل مطالعه (آندرسون و دیگران، 1996) نمونههایى از چگونگى شکلگیرى دیدگاهها ارائه مىدهد. یکى از شرکتکنندگان که از طریق اتحادیه در محفل شرکت کرده است، بر اهمیت بحث آزاد در جمعى متشکل از نمایندگان بخشهاى مختلف جامعه، غیر از آنچه خود او بدان تعلق دارد، تأکید مىورزد. با این همه، در مصاحبههاى انجام شده، نشانههاى زیادى از نقاط پیوند با دمکراسى تبادل نظرى نمىتوان یافت. به نظر مىرسد که دمکراسى، مضمونى مسکوت در نظرات بیان شده از سوى شرکتکنندگان درباره معانى ضمنى شرکت در یک محفل مطالعه است.
هارتمان (در مطالعه در انجمنها، 1996) گزارشى ارائه مىدهد از تحقیق درباره چهار محفل که جزئى از فعالیتهاى انجمنها را تشکیل مىدهند. این گزارش امکان یک بازبینى نزدیکتر از مواردى را به دست مىدهد که مىتوان به وجود تبادل نظر در آنها امیدوار بود. صرفنظر از یک مورد، هیچ نشانهاى از پیوندى آشکار با تبادلنظرهایى که بر شکلگیرى دیدگاه یا کنش متمرکز باشد، در این محفلها نمىتوان سراغ گرفت. مورد استثنایى، یک انجمن تاریخ محلى، محفل بحثى بود که در آن خودآموزى در کانون توجه بود، اما تصمیمهایى عملى نیز در آن اتخاذ مىشد. موضوع موردعلاقه محفل کاملاً در ارتباط با محیط محلى بود.
نتیجه اینکه احتمالاً تبادلنظرها عمومیت دارند، اما شواهدى قاطع از گفتمانى که نشانگر چگونگى شکلگیرى دیدگاهها باشد (معیار آلبرگ) در دست نیست. مسأله دیگر فقدان شواهدى عینى است حاکى از آنکه شرکتکنندگان در محفلها دیدگاههاى خود را بر زمینه زیست ـ جهانشان شکل مىدهند؛ همچنین به نظر نمىرسد که بحثهاى آنان در راستاى عقلانیت ابزارى باشد (معیار هابرماس). با توجه به فقدان شواهد به دشوارى مىتوان گفت که آیا دیدگاهها به گونهاى مستقل شکل مىگیرند یا از بین آنچه که رسانهها عرضه مىکنند، انتخاب مىشوند (استدلال مبنى بر کنترل دستور جلسه ــ میشل فوکو). یکى از مشکلات موجود در این پژوهشها این است که مصاحبهشوندگان به دمکراسى به عنوان یک هدف نمىنگرند، یعنى آنان براى «انجام دمکراسى» در محفل شرکت نمىکنند. بلکه، این امر در پسزمینه موضوع یا فعالیتى که مدّ نظر آنان است قرار مىگیرد. مشکل دیگر نازل بودن شناخت شرکتکنندگان از گفمان دمکراسى است، و این بدانمعناست که آنان در تشخیص جنبههایى از فعالیتهاى محفل مطالعه که مىتوانند از نظر پرسشهاى مطروحه براى ما پُر اهمیت باشند، با دشواریهایى مواجهاند. و آخرین مسأله، که براى هر کسى مطرح است، مشکلات موجود در دستهبندى علت و معلول در مورد رابطه بین فعالیتهاى محفل مطالعه، بحثهاى جارى در آن، دیدگاههاى شکل یافته و بالأخره فعالیت سیاسى و تأثیرگذارىِ برآمده از آن است. امور زندگى روزمره معمولاً در هم بافته و پیچیدهتر از آناند که بتوان از هم جدایشان کرد.
4. دانش
«دانش قدرت است.» سرچشمه این عبارت را مىتوان تا فرانسیس بیکن، در پایان سده شانزدهم دنبال کرد (هولم، 1976). این گفته به رابطهاى بین دمکراسى و دانش اشاره مىکند. دانش عاملى تعیینکننده براى تأثیرگذارى بر جامعه است، اما به نظر مىرسد که دانش همچنین مىتواند پشتیبانى باشد براى مشروعیت بخشیدن به دمکراسى. «کسب آموزش، از جمله، با حمایت از ارزشهایى از قبیل روادارى (در مقابل نژادپرستى) و آزادى و برابرى (در مقابل اقتدارگرایى و سلسلهمراتب)، و نیز مشارکت سیاسى (شرکت در انتخابات، مبارزه سیاسى، عضویت و مشارکت در انجمنهاى مدنى) در پیوند است» (فریزر، 1999، ص9). از سوى دیگر، کسانى که از طریق انتخابات در قدرت قرار گرفتهاند مىباید، به منظور استفاده از موقعیتشان در جهت خدمت به شهروندان، صاحب دانش باشند. چگونگى ارتباط انواع متفاوت دانش با دمکراسى، به هر حال موضوعى پیچیده است. دمکراسى، همانطور که هماینک خاطرنشان شد، عموماً در پیوند با جنبش روشنگرى قرار داده شده است. به یارى عقلانیت و دانش علمى مىتوان با اسطورهها و خرافات، که اینچنین موءثر مورد استفاده نازیها، به عنوان نمونه، قرار مىگیرند، به مبارزه برخاست (آلبرگ، 1935). بیش از دو سده پیش، کانت بینشى سیاسى از روشنگرى درباره به کارگیرى دانش فردى در شکل بخشیدن به نظرات فرمولبندى کرد (1989، ص27).
آشکار است که کانت نوع ویژهاى از دانش را مدّ نظر داشت؛ دانشى که در شکلبخشى نظرات، اتخاذ دیدگاهى در مسائل زندگى، به ویژه مسائل جامعه، به کار مىآید. دمکراسى مطلبى است در باب سرپیچى از قبول اطاعت. در اینجا بینشى از خودگردانى مطرح است، دانشى مستقل که فرد را از ساختارهاى قدرت که بر آمریت و سلسلهمراتب مبتنى هستند مستقل سازد. آموزش مردمى بزرگسالان، به طور رسمى، داراى استقلالى است که شرایط مشارکت آزاد و داوطلبانه را فراهم مىکند. دولت درباره محتواى آموزش تصمیمى اتخاذ نمىکند، یعنى تصمیمگیرى در مورد دانشى که مهم تلقى مىشود بدون مشورت با دولت صورت مىگیرد. آموزش مردمى بزرگسالان مجاز به فعالیت سوداگرانه نیست، یعنى توسط کارفرمایان اداره نمىشود. هیچکس نمىتواند فردى را مجبور به شرکت کند. این آموزش «آزاد و داوطلبانه» است.
مفهوم «خود آموزى» در این بافت بسیار جالب توجه است. این مفهوم بر خودگردانىِ جنبشها و محفلها تأکید داشته و، در نتیجه، چونان نگرشى به آموزش که به جامعه مدنى تعلق دارد جلوه مىکند. به گفته آرویدسون «جوهر این مفهوم آن است که ابتکار عمل از کجا مىآید و چه کسى بر محتوا و اشکال آموزش نظارت دارد. پیشوند "خود" در مفهوم خود آموزى وجه تعیینکننده معناى آن است» (آرویدسون، 1996، ص10). اُسکار اولسون عبارت دیگرى را، که تقریباً همین معنا را افاده مىکند، به کار مىگیرد: «آموزش براى مردم و از طریق مردم.» ارتباط این ایده با دمکراسى آشکار است. اولسون از این سخن آبراهام لینکلن الهام گرفته است که مىگوید: «دمکراسى یعنى حکومت تمامى مردم، توسط تمامى مردم، براى تمامى مردم» (هولم، 1976). معقول به نظر مىرسد که خود آموزى و جامعه مدنى را در پیوند با یکدیگر ببینیم. مىتوان خود آموزى را، در بیان اشکال آموزشى موجود، آموزشى به موازات دمکراسى و جامعه مدنى دانست. در این شیوه آموزش فرض بر آن است که نظارت بر آموزش در اختیار شرکتکنندگان، و نه گروهى از نخبگان، قرار دارد. فلسفه پشتوانه محفلهاى مطالعه متضمن این امکان است که شرکتکنندگان در محفل دانش خویش را مىآفرینند و در نتیجه در حوزههایى صاحب دانایى هستند که خود با اهمیت قلمداد مىکنند.
اگر به شواهد تجربى درباره سطح معلومات جمعیت بزرگسال سوئد نگاهى بیندازیم، منابع معدودى براى کسب برخى اشارات در اختیار خواهیم داشت. نخست، به نظر مىرسد که بزرگسالان سوئد آمادگى بسیارى براى آموختن دارند. در بررسى نسبتاً پیچیدهاى که درباره میزان فهم مطالعه، مبتنى بر آزمونهایى در گروههاى نمونه در شمارى از کشورهاى پیشرفته صنعتى انجام شد، بزرگسالان سوئد در رتبه نخست جاى گرفتند؛ به این ترتیب که هم بیشترین شمار از افراد با بالاترین درجه عملکرد را صاحب بودند، و هم شمار کسانى که پایینترین عملکرد را داشتند در میانشان اندک بود ( 1995 Canada, Statistics and DECD ). این امر دال بر آن است که کشورهاى دیگرى که از نظر اقتصادى، برحسب تولید ناخالص ملى، در ردیف سوئد یا بالاتر از آناند، از جنبه مذکور در سطح پایینترى قرار دارند.
در پژوهشى دیگر، که توجه بیشترى به دانش براى دمکراسى داشت، دگرگونى در دانستههاى شهروندان درباره سیاست و نیز کارآمدیهاى آنان براى کنش به عنوان یک شهروند در 20 سال گذشته مورد تحقیق قرار گرفت. نتایج تحقیق حاکى از آن بود که مقدار دانستهها افزایش یافته، اما فعالیتهاى مبتنى بر کارآمدیهاى شهروندى نابرابر بوده است (پترسون و دیگران، 1998).
شرکتکنندگان در محفلهاى مطالعه بر «یادگیرى» به عنوان بخش مهمى از فعالیت محفل تأکید مىگذارند: «یادگیرى» یکى از مقولات اصلى در پژوهش کیفى آندرسون و همکارانش (1996، ص68) است. در پژوهش کمّى سوِنسون (1996، ص62) اکثریت بزرگى از شرکتکنندگان در همین راستا مىاندیشند و بر این باورند که شرکت در محفل مطالعه دانشى مفید در اختیارشان مىگذارد.
از چشمانداز شرکتکنندگان، محفلهاى مطالعه به افزایش دانش مردم یارى مىرسانند. از جنبه دمکراسى مىتوان پذیرفت که این امر نشانهاى از افزایش قدرت شهروندان به طور کلى است. اما، کماکان فهم دقیقى از اهمیت دانش کسب شده در محفلهاى مطالعه براى اتخاذ دیدگاهها و کنش دمکراتیک در دست نیست. چه نوع دانشى در ارتباط با کنش معطوف به دگرگونى اجتماعى داراى اهمیت است؟ روشنگرى کارآمد در محفلها چیست؟ ما فاقد بینشهاى مبتنى بر پژوهش علمى در این باره هستیم. اینجا مسأله صرفاً بر سر کمبود پژوهش نیست، بلکه همچنین مشکلات پژوهش درباره چنین پرسشهایى مطرح است.
اگر نمىتوانیم درباره شواهد تجربى محفلهاى مطالعه و یارى آنها به گسترش دانشى مفید براى شهروندان سخنى قاطع اظهار کنیم، با این حال مىتوان از محفلها به مثابه یک نیروى بالقوه بحث کرد. از منظرى بینالمللى، به نظر مىرسد که نهاد محفل مطالعه در جامعه سوئد موردى استثنایى است که گونه متفاوتى از امکان مطلع ساختن خویش از موضوعات پُراهمیت سیاسى را در اختیار شهروندان قرار مىدهد. این نهاد مشروعیت خویش را بر این مبنا جستجو مىکند، و در عمل نیز براى سازماندهىِ موقعیتهاى آموزشى که به افرادى با چنین علایقى معطوفاند، آمادگى فراوانى از خود نشان مىدهد. اما به نظر مىرسد که علاقهمندىِ سازماندهندگان محلى محفلها براى پیشبرد صریح این هدف بیشتر از شرکتکنندگان باشد (لیندگرن، 1996). به هر رو، این نهاد به مثابه امکانى براى جامعه مدنى پُراهمیت خواهد بود. محفلهاى مطالعه، آنگاه که موضوعات مهمى در دستور قرار مىگیرند، به ابزارى سازمانى بدل مىشود براى یادگیرى بیشتر در جهت شکلدهى به نظراتى که، به درجات متفاوت، به کنش منجر خواهد شد. تاریخچه محفلهاى مطالعه به ما مىآموزد که این محفلها، در مقاطعى که وجود جامعه مدنى امرى حیاتى بوده است، نقش سیاسى پُراهمیتى ایفا کردهاند.
به نظر مىرسد که گرایش عمومى در بسیارى از کشورها در جهت محدود کردن دامنه آموزش بزرگسالان به مهارتهاى شغلى و تخصصى یا آموزش پایه است. چنین گرایشى را مىتوان از جمله در سوئد، در گفتمان مربوط به آموزش، اسناد سیاسى و نیز رسانههاى عمومى مشاهده کرد، اما، هنوز به نابودى نهاد آموزش مردمى بزرگسالان منجر نشده است. در این بینش تنگنظرانه از آموزش، روشنگرى در معناى کانتى آن از صحنه بیرون مىشود. در نتیجه امکانى براى بزرگسالان براى یادگیرى از طریق نهادى آموزشى به منظور اتخاذ دیدگاه درباره موضوعات اجتماعى باقى نمىماند. کاهش حجم فعالیت در نهادهاى مشابه آموزش مردمى در سطح بینالمللى را مىتوان همچون عاملى در تضعیف جدّى جامعه مدنى در آن کشورها تلقى کرد. این به معناى کاهش توان و شادابى دمکراسى است ــ امرى که گاه به مثابه بخشى از گرایش سیاستزدایىِ جامعه آشکارا مشروعیت مىیابد. این گرایش بر آموزش و تعلیمى که از سوى کارفرماها و دولت کنترل مىشود تأکید دارد. بین این گرایش و بینش اسکار اولسون مبنى بر «آموزش براى مردم و از طریق مردم» فاصلهاى بعید وجود دارد.
5. تنوع
ظهور تحولات بنیادى در جامعه معاصر مضمون بحثهاى پُرشورى میان نظریهپردازان اجتماعى در دهههاى اخیر بوده است. بسیارى از آنان چنین استدلال مىکنند که جوامع ثروتمندتر جهان در معرض تحولى کیفى به جامعهاى از گونهاى نوین هستند. اسامى گوناگونى ــ پسین یا پسامدرن ــ براى نامیدن این جامعه به کار گرفته شدهاند. برخى از ویژگیهاى عمومى این جامعه، که غالباً مورد تأکید قرار مىگیرند، از این قرارند: جهانى شدن اقتصاد و فرهنگ، که در آن وجه جهانى و وجه محلى به شدّت تداخل مىکنند، و این تحولى است مبنى بر اینکه عادات زندگى در ارتباط هر چه کمترى با تولید و رابطه بیشتر با مصرف قرار مىگیرند؛ فرو ریختن هویتهاى جمعى و فردى شدن هویت (گیدنز، 1991؛ اوشر، برایانت و جانستون، 1997). این جامعه در حال ظهور از امنیت کمترى برخودار است، و یکى از دلایل آن تضعیف دولت رفاه، به ویژه با جهانى شدن اقتصاد است، بدانمعنا که دولتها مىباید خود را با منافع سرمایه جهانى منطبق سازند (کاستلز، 1996؛ والترز، 1997). جنبه دیگر کاهش امنیت بازار کارِ انعطافپذیر و سریعاً دگرگونشونده است.
وجه دیگر این جامعه نوین از میان رفتن مرزهاست: مرز بین کار و اوقات فراغت (به عنوان نمونه، کار از راه دور)، امر خصوصى و امر سیاسى، هویتهاى جنسى در امور خانهدارى)، و نیز مرز بین جامعه مدنى و دولت. مرزبندیهاى کهن، به ویژه در مورد هویتها از میان رفتهاند ــ جنسیت، نژاد، فرهنگ، ملیّت و طبقات موانعى اجتماعى تلقى مىشوند که بر ترکیبهاى پیچیدهتر و آفرینش فعال هویتها پرده مىافکنند. یکى از ملاحظاتى که در این رابطه مىتوان ارائه کرد این است که این همه چیزى کاملاً نوین به نظر نمىرسد. این تحولات را مىتوان بیشتر به مثابه دگرگونى در چشمانداز قلمداد کرد تا توصیفى از جامعهاى نوین. یکى از ایدههاى مطرح آن است که افراد هویت خویش را از طریق گزینش یک شیوه زندگى، که غالباً در الگوهاى مصرف و عقاید و غیره بیان مىشود، شکل مىدهند. آنان بدینترتیب زندگىنامه خود را خلق مىکنند (آلهایت، 1994). جامعه، در این تصویر، پدیدهاى همگن و متحدالشکل نیست، بلکه نامتجانس و چندبُعدى است (کواله، 1997).
این عدم تجانس از چشمانداز دمکراسى بسیار جالب توجه است، چرا که گرایش موجود در برخى از نظریههاى دمکراسى را به چالش مىخواند؛ یعنى باور به وجود عقلانیتى جهانشمول که مثال نهایى حقیقتى جهانشمول را، که تمامى انواع مرزبندیها را در هم مىنوردد، تشکیل مىدهد. بنا بر گزینه متقابل، هیچ حقیقت جهانشمول یا تصمیمى «صحیح» در کار نیست. بدینترتیب دمکراسى عبارت از راههاى صلحجویانه براى منافع و جهانبینیهاى متعارض است؛ یا به بیان دیگر، مذاکرات و سازشها میان تکثّرى از گروهها در اجتماعى که نمایندگان خویش را انتخاب کرده است. وجود امکانات براى بسط تنوعى از نظرات و تشکیل سازمانهایى مبتنى بر این تنوع از ملزومات این دمکراسى است (جانستن، 1999، ص183). اصطلاح «شهروندى پلورالیستى» را به کار مىگیرد، که حاوى تنوع و پلورالیسم فرهنگى است. در اینجا با نوعى ناسازه مواجهیم. تمجید از نگرش خاصگرا (particularistic) خود بر برخى ارزشهاى جهانشمول مبتنى است: از جمله پذیرش و احترام به تنوع، و نیز ارزش برابر تمامى افراد، صرفنظر از اینکه به کدام گروه تعلق دارند.
مفهوم «سیاست بازشناسى» با هدف مشابهى ــ یعنى پاسخگویى به چالشهاى ناشى از عدم تجانس ــ بسط یافته است (نوژن، 1995). «بازشناسى» واژهاى است که در اصل از سوى هگل به کار گرفته شده است. نکته مورد نظر این است که فرد موظف به بازشناسى و احترام به دیگرى است تا مورد بازشناسى و احترام قرار گیرد. عدم بازشناسى بدان منجر خواهد شد که هر دو طرف در این میانه بازنده شوند. سیاست بازشناسى مىتواند، در بافت یک جامعه پلورالیستى، هدف عمدهاى را تشکیل دهد. نمونهاى مشخص عبارت است از آفریقاى جنوبى و سیاست «آشتى دوباره» که اصل راهنماى (قویّاً مرتبط با ماندلا) در دوران پس از جدایى نژادى بوده است. اصل بنیادى در اینجا، در همسویى با «بازشناسى»، نه سرکوب اقلیت، بلکه پذیرش آن بوده است. گزینه دیگر مىتوانست انتقامجویى از اقلیتى باشد که سرکوبى چنان گسترده را در مورد اکثریت مردم اعمال کرده بود. عواقب سیاستهاى مبتنى بر عدم بازشناسى را مىتوان، به عنوان نمونه، در بوسنى و کوسوو، تیمور شرقى و لیبریا مشاهده کرد.
نبود هویتهاى سنتى که پیشتر در چارچوب جنبشهاى مردمى شکل مىگرفتند، امرى است که هم نگرشهاى مشترک به جامعه مدنى و هم بافتهاى محفلهاى مطالعه را به چالش مىخواند. سنت محفل مطالعه در دوران قدیم پیوندى تنگاتنگ با هویتهاى جمعىِ سنتى داشت. حال، ماهیت آموزش مردمى و داوطلبانه در جامعهاى که هویتها در آن به حال شناور بوده و در حال ساخته شدن و باز ساخته شدن هستند، چه مىتواند باشد؟ چنین چالشى از سوى آنانى که در جامعه به حاشیه رانده شدهاند به میان کشیده مىشود ــ و اینان همان کسانى هستند که در جامعه مدنى نیز در حاشیه قرار گرفتهاند. یک مبناى ارزشى دمکراتیک ما را به مبارزه با این به حاشیهراندگى فرامىخواند؛ یعنى، مىبایست با فقدان سرمایه اقتصادى و اجتماعى، با انقیاد و فقدان خودگردانى به مثابه عواقب بیکارى و دریافت کمک هزینه از جامعه، مبارزه کرد (جانستون، 1998).
چالشى که وجود تنوع در جامعه در برابر محفلهاى مطالعه قرار مىدهد همانا تقویت شبکههاى اجتماعى این گروه و افزودن بر امکاناتشان براى ساختن هویتهاى فرهنگى به طریقى است که به جدایى بیشتر آنان از جامعه منجر نشود. جنبه دیگرى از تلاقیهاى موجود بین دمکراسى و تنوع آن است که امکاناتى براى شکل بخشى به تنوعى از هویتها در اختیار شهروندان قرار گیرد، آنچنان که از به حاشیهراندگى اجتناب شود. این به معناى فهم ژرفترى از مفهوم ارزش برابر افراد است. جامعه معاصر بىتردید از برخى جهات نامتجانس است ــ گاه اصطلاح چندفرهنگى در این مورد به کار گرفته مىشود. اما بحث نه بر سر فرهنگ در معناى سنتى آن، بلکه در رابطه با افراد و گروههایى است که شیوه زندگى خاص خود را انتخاب مىکنند و هویتهاى خویش را مىآفرینند. بدینترتیب شمار گروهبندیها بسیار است، از جمله گروهبندى بر مبناى سلیقه موسیقى، زبان، طبقه، گرایش جنسى، گرایش سیاسى. در بیشتر موارد، هویتها بر ترکیبى از این عناصر مبتنى هستند؛ امرى که مىتواند مایه مجادله دانشمندان علوم اجتماعى در رابطه با پرسش اساسى بودن یا روبنایى بودن این یا آن عنصر باشد. بدینترتیب، مرزبندیها ناروشن هستند. چالشِ پیش روى دمکراسى همانا پذیرش این تنوع و مقابله با طرد اجتماعى افراد و گروهها بر مبناى تفاوتهاست، یعنى دفاع از این ایده که همگى داراى ارزش برابرند.
در اینجا وادار به ورود به مباحثه درباره عامگرایى و خاصگرایى مىشویم. آشکار است که گرایشهاى «ایدئولوژیک» پسامدرنیستى بر تمجید از تنوع و تکثرى از هویتهاى انعطافپذیر ــ یعنى یک آرمان جهانوطنى ــ استوارند. به ویژه تقسیمبندیهاى کهنه ــ مبتنى بر نژاد، ملیت، طبقه، جنسیت و فرهنگ ــ فاقد مشروعیت اعلام مىشود؛ چرا که ترکیب، آمیختگى، و فقدان مرزهاى صریح امورى بدیهى جلوه مىکنند. آن مرزبندیها در واقع برساختههاى اجتماعى و غالباً سرکوبگرانهاند، چرا که بر انگاره خلوص بنا شدهاند. گویى سخن از هویتهاى جوهرین در میان است (عثمان، 1999).
در نتیجه شاهد برساختههایى از قبیل یک سوئدى واقعى، یک کارگر واقعى، یک زن واقعى و یک کولى واقعى هستیم. این برساختهها، از آنجا که تمهیداتى بلاغى با تأثیرى نیرومندند، از اهمیت برخوردارند. اما نکته در آن است که اینها همگى ساختگىاند. هویتها در حالتى از سیالیّت دائمى به سر مىبرند؛ نژادهاى مختلف با هدف جداسازى براى استثمار برساختهشدهاند (به عنوان نمونه آپارتهاید) و هویتهاى ملى با هدف سلطه و مقاومت در بازى قدرت (به عنوان نمونه در بالکان)؛ و هویتهاى جنسى چونان عواملى محدودکننده براى مردان و زنان عمل مىکنند. گزینه متقابلِ این نوع جوهرباورى همانا تجلیل از آمیختگى، ترکیبها و مرزهاى ناروشن است. این نیز انتقادى است از یکدستى و یگانه کردن چشماندازها ــ یعنى روایات اعظم، صرفنظر از آنکه بر چه مبنایى ساخته شده باشند. تنوع، در چشماندازى دمکراتیک مىباید همچنین متضمن ترکیب متناقضِ احترام به فرد (خاص) به مثابه ارزشى جهانشمول باشد.
حال، محفلهاى موجود چگونه با موضوع تنوع برخورد مىکنند؟ در واقع باید گفت رابطه این دو بسیار رضایتبخش است. هرگونه مقایسهاى با سایر نهادهاى آموزشى حاکى از آن است که محفلها از تنوع بیشترى برخوردارند (لارسون، 1998). همانطور که اشاره کردیم، تنوع در محفلها از نظر محتوا، و گونهگونگى فعالیتها در پیوند با هرگونه علاقه و هدف بسیار زیاد است. به سادگى مىتوان گونههاى نوینى از محتوا را در راستاى واحدى به کار گرفت؛ این امر با ارائه فضاهاى یادگیرى به خلق هویتهاى نوین یارى مىرساند. نمونهاى از این دست مىتواند عرصه موسیقى باشد؛ علاقهمندان به موسیقى مىتوانند در هریک از انواع گوناگون آن ــ از راک و جاز گرفته تا موسیقى مردمى و اشکال مدرن ــ بدون هیچگونه محدودیت فعالیت کنند. نمونه دیگر محفلهایى است که محتواى فعالیتشان بر علائق گروههاى اجتماعى مبتنى است، مانند اتحادیهها، مهاجران از کشورهایى معین، سازمانهاى سیاسى و نیز باشگاههاى ورزشى، که مىتوانند در راستاى علایقشان «برنامههاى آموزشى» خود را به اجرا درآورند. در محفلها، برخلاف نظام مدارس عمومى، موضع بىطرفانه نسبت به نگرشهاى سیاسى و مذهبى در محتواى مطالعه امرى اجبارى نیست. بدینترتیب نوعى بازشناسى «ساختارى» از «دیگرى» در اینجا موجود است. عدم وجود یکدستى در محفلهاى مطالعه، فضایى براى شکوفایىِ گوناگونى و تنوع ایجاد مىکند.
از منظرى دیگر، تنوع در میان شرکتکنندگان محفلها نیز بسیار گسترده است. تمامى گروههاى سنّى در محفلها شرکت دارند؛ «آموزش مردمى بزرگسالان» در واقع معادل رسایى در این رابطه نیست، چرا که بسیارى از کودکان نیز در محفلها شرکت مىجویند. در آن سوى طیف، میزان شرکت اشخاص مسن و حتى کهنسال بسیار بالاست ــ و این در حالى است که اکثر نهادهاى آموزشى، حتى آنهایى که به آموزش بزرگسالان اشتغال دارند، طیف سنّى بسیار محدودى را در بر مىگیرند. بیکاران از محفلهاى مطالعه حذف نمىشوند؛ و نیز در مورد کسانى که فاقد صلاحیت تحصیل، چه رسمى و چه واقعى، هستند هیچگونه حذفى صورت نمىگیرد.
اگر بتوان درباره نظام محفل مطالعه چیزى گفت، این است که این نهاد بسیار آنارشیستى است. سرچشمه این خصوصیت را به دشوارى مىتوان مشخص کرد، اما چند عامل را مىتوان برشمرد. نخست اینکه هیچ برنامه آموزشى عمومى یا قواعد روشنى براى فعالیتهایى که به یارانه دولتى وابستهاند وجود ندارد، علىرغم این واقعیت که حجم این یارانه بسیار قابل ملاحظه است. دوم اینکه یازده انجمن کشورى مستقل، که همگى شعبههاى محلىِ کموبیش مستقلى دارند، براى این فعالیتها تصمیم مىگیرند. مضافاً اینکه، این یازده انجمن به شمار بزرگى از جمعیتها و سازمانها وابستهاند ــ انجمنهاى مطالعه در واقع به آن سازمانها و جمعیتها متعلقاند، تا جایى که آنها مبانى رسمى انتخاب هیأتمدیره و غیره را در انجمنهاى مطالعه تعیین مىکنند. با این حال جنبه دیگرى هست که مىتوان از محفلهاى مطالعه به مثابه یک نهاد سخن گفت؛ این جنبه وجود یک دستگاه ادارى با کارمندان نسبتاً کارآمد است. تلاش این کارمندان بر آن است که فعالیت محفلها را در سطح بالایى نگاه دارند؛ بدین معنا که آنان در جستجوى علایقى در بین شرکتکنندگان آتى محفلها هستند که نهادهاى آموزشى دیگر امکانى به آنان عرضه نمىکنند. همه این عوامل به تنوعى آنارشیستى، چه در مورد محتواى فعالیت و چه شرکتکنندگان در محفلها، دامن مىزنند.
آندرسون و همکارانش (1996) بدین نتیجه مىرسند که «تنوع» عمومیترین ویژگى محفلهاست. آنان در پژوهش خویش براى فهم چگونگى ارتباط بین شرکت در محفلها و شرایط زندگى مردم تأکید عمدهاى داشتهاند. نتایج به دستآمده نشانگر پیچیدگى و چندجانبگى این ارتباط است. یکى از وجوه پیچیدگى آن بود که محفلهاى مطالعه تقریباً همواره از راههاى مختلفى به افراد یارى رسانیدهاند، که در ترکیب با یکدیگر به شرایط زندگى خاص هر فرد مرتبط بودهاند. در عین حال، این بدان معناست که شرکتکنندگان در یک محفل مىتوانند بسته به شرایط زندگى متفاوتشان، چیزهاى مختلفى از آن محفل کسب کنند. چنین تفاوتهایى در سابقه افراد معمولاً در نهادهاى آموزشى دیگرمىتواند به طرق گوناگون کاهش یابد، به عنوان نمونه از طریق پیشنیازهاى لازم براى ورود یا شرایط سنّى. احتمالاً تنوع شرکتکنندگان در اغلب نهادهاى آموزشى که به نظام شایستهسالارى متصلاند، با محدودیت مواجه است؛ و این امرى است که به طور معمول در مورد محفلهاى مطالعه صادق نیست. در پژوهش فوقالذکر، 44 طریق به طور کیفى متفاوت براى معنا بخشیدن به شرکت در محفل مطالعه در میان شرکتکنندگان تشخیص داده شد.
ایده تنوع چیزى نیست که تنها در محفلهاى کنونى یافت شود، بلکه به مثابه یک هنجار از همان ابتدا مطرح بوده است. ریکارد ساندلر (1937)، نخستین رهبر اولین انجمن مطالعه، به سود تنوع و دگرگونى دائم استدلال مىکرد و حتى از واژهاى به عنوان متضاد تنوع و تکثر استفاده مىکرد که در عین حال هم به معناى یکدستى و هم بلاهت بود.
به نظر مىرسد که محفل مطالعه مىتواند با چالش تنوع، که در ایدئولوژى پسامدرن مورد تأکید بسیار بوده است، به سادگى مواجه شود. نهاد محفل مطالعه به صورت نظامى بسط یافته است که تنوع و انعطافپذیرى، بدون ارجاع به چنین ایدئولوژىاى، هماینک در آن موجود است (لارسون، 1998). با این حال، همانطور که دیدیم، عرضه این تنوع دچار مشکلاتى است؛ از جمله اینکه برخى از گروهها در محفلها شرکت نمىکنند و محفلهاى مطالعه در حمایت از گروههاى به حاشیهراندهشده، بدینمنظور که دیگرگونه بودنشان دلیلى براى حذف آنها قرار نگیرد، همواره موفق نبودهاند.
ظاهراً محفلهاى مطالعه برخى ویژگیهاى ناسازنما را با خود حمل مىکند. یکى اینکه محفل مطالعه از حیث محتوا و اهداف شرکتکنندگان آنارشیستى است؛ درحالىکه این فعالیت توسط سازمانى انجام مىگیرد که نهادینه شده و داراى سطوح متفاوت از جمله کشورى است. یکى از دلایل این انعطافپذیرى این واقعیت است که محفلهاى مطالعه، در رابطه با نهادهاى آموزشى دیگر، در خط مقدم قرار دارد، و اینکه نهادهاى دیگر وظایف مربوطه را پس از محفلهاى مطالعه به عهده مىگیرند. زمانى که تنها نخبگان تحصیل مىکردند، محفلهاى مطالعه امکانات آموزشى را به کسانى عرضه مىکردند که تحصیلات نازلى داشتند. سپس نظام آموزش عمومى ایده آموزش براى همه را از آنِ خود کرد؛ به عنوان نمونه مىتوان از آموزش زبان سوئدى براى مهاجران در محفلهاى مطالعه نام برد. پس از محفلها، مدارس بزرگسالان وابسته به شهردارى این آموزش را بر عهده گرفت. آنجا که محدودیت کمترى در کار است، انعطافپذیرى و خلاقیت رشد مىیابد. از سوى دیگر، براى کسانى که از طریق آن سازمانها امرار معاش مىکنند، تلاش براى بالا بردن شمار شرکتکنندگان در محفلها امرى حیاتى است.
ناسازه دیگر این است که محفلهاى مطالعه از دولت یارانه دریافت مىکنند بىآنکه هیچگونه مداخله مستقیمى از سوى دولت در مورد محتواى فعالیت محفلها در کار باشد ــ دولت تنها اشاراتى مىکند مبنى بر اینکه محفلهاى مطالعه در خدمت دمکراسى و دگرگونى اجتماعى باشند. بدینترتیب، جامعه مدنى چیزى کاملاً متفاوت و مستقل از دولت نیست، بلکه دیر زمانى است که از دولت حمایت مالى دریافت داشته است. شواهد حاکى از آناند که بدون کمک مالى دولتى محفلهاى مطالعه نمىتوانستند به پدیدهاى تودهاى تبدیل شوند. این به معناى وابستگى مالى به دولت اما استقلال در محتواى فعالیت است.
ناسازه سوم به مدرنیته و پسامدرنیته بازمىگردد. محفلهاى مطالعه به مثابه بخشى از پروژه مدرن و جنبشهایى که تضمینکننده تحول به مدرنیته بودند ظهور کرد. امروزه در سوئد، گاه محفلهاى مطالعه همچون جزئى از یک شیوه زندگى «از مد افتاده» قلمداد مىشود. با این حال، به نظر مىرسد که این همان نهاد آموزشى است که براى پاسخگویى به خواستهاى نگرش پسامدرن بیشترین آمادگى را دارد (لارسون، 1998). اوشر (Usher) ، برایانت و جانستون (1997) در کتاب خویش درباره چالشى که پسامدرنیته در مقابل آموزش بزرگسالان قرار مىدهد، از سنتهاى آموزشى آنگلوساکسون به شدت انتقاد مىکنند و گزینهاى براى مواجهه با آن چالش ارائه مىدهند. نگرش آنان تا حدى با سنت محفل مطالعه در سوئد در تطابق است؛ امرى که به یک معنا همچون طنز تاریخ به نظر مىرسد.
تا اینجا مىتوان نتیجه گرفت که سنت محفل مطالعه نظامى ارائه مىدهد که داراى آمادگى بسیار براى پشتیبانى از تنوع است. همچنین مىتوانیم گفت که این تنها امکانى بالقوه نیست، بلکه محفل مطالعه در واقع عملاً همچون محلى براى تولید و بازتولید هویتهاى گوناگون مورد استفاده قرار مىگیرد.
با این حال، موفقیتهاى به دست آمده در این زمینه محدود است. در مقدمه این فصل به شواهدى اشاره کردیم حاکى از وجود اقلیتهاى به حاشیه راندهشده مانند بیکاران و مهاجران و کسانى که کار دائم ندارند. فعالیت موءثر آنان در حیات سیاسى جامعه از جمله شرکت در انتخابات به مراتب کمتر از دیگران است. دادههاى دیگر حاکى از آن است که این گروه هماینک پارى از مشارکت دمکراتیک در جامعه حذف شدهاند. بدینترتیب، همراه با تأثیرگذارى کمتر بر گفتمان عمومى یا تصمیمگیریهاى سیاسى، نقش این گروهها در جامعه مدنى محدود شده است.
این به حاشیه رانده شدگى تا حد زیادى در ارتباط با پرسش تنوع در جامعه است، چرا که این گروه از مردم اغلب احساس مىکنند که با دیگران متفاوتاند و به دلیل این تفاوت احساس مىکنند که به جامعه مدنى، که محل بحث و تبادل نظر دیگران است، تعلق ندارند. مشکلى که محفلهاى مطالعه با آن مواجهاند این است که علىرغم آمادگیشان براى پشتیبانى از تنوع، شرکت نازل گروههاى حاشیهاى در محفلها از همان الگویى پیروى مىکند که در بخشهاى دیگر جامعه یافت مىشود. انجامِ تلاشى جدّى براى مشارکت دادن این گروهها مبرمترین چالشى به نظر مىرسد که انجمنهاى مطالعه با آن مواجهاند. این چالشى است درباره پشتیبانى از هویت گروههاى حذف شده، و نیز ابراز احترام و حمایت از نیاز آنها به سازماندهى خویش براى مشارکت سیاسى و دگرگونى اجتماعى. مبارزهاى که خود آن گروهها پیش روى دارند همانا ساختن موقعیتى قدرتمند در جامعه مدنى براى تأثیرگذارى بر ساختارهایى است که به زندگیشان شکل مىبخشد.
6. دمکراسى درونى
آیا تصمیمگیرى در درون محفلها دمکراتیک است؟ آیا شرکتکنندگان مىتوانند بر روند محفل خویش تأثیر بگذارند؟ مضمون کلى این مقاله رابطه بین دمکراسى به طور اعم و نقشى است که محفلهاى مطالعه مىتوانند در حمایت از دمکراسى بازى کنند. در اینجا پرسش دمکراسى در درون محفل ــ یا دمکراسى درونى ــ را پیش روى داریم. این پرسشى است درباره، از یک سو، تقسیم قدرت در درون محفلها، و از سوى دیگر، میزان تأثیرگذارى شرکتکنندگان بر نهاد محفل مطالعه در سطوح مختلفِ انجمنهاى مطالعه و شوراى آموزش مردمى بزرگسالان. جنبه نخست در پیوند با دمکراسى مشارکتى است، درحالىکه جنبه دوم به دمکراسى از طریق نمایندگان منتخب مربوط مىشود.
مفهوم دمکراسى مشارکتى ریشه در برداشت کهن از دمکراسى دارد. در دمکراسیهاى یونان باستان، علىرغم حذف زنان و بردگان، شاهد گونهاى دمکراسى مشارکتى هستیم. آن دمکراسى حکومتى بود که بنیان آن در میدان شهر ( آگورا ) قرار داشت، جایى که امور مشترک، بدون وجود نظامى مبتنى بر نمایندگان مورد بحث و تصمیمگیرى قرار مىگرفت. آنچه را که در آگورا اتفاق مىافتاد مىتوان سرمشق دمکراسىاى دانست با گفتمانى عمومى که مستقیماً به تصمیمگیرى مرتبط بود. مفهوم دمکراسى مشارکتى بار دیگر در دهه 1960 زنده شد (پیتمن، 1970). در آنزمان سرسختترین رقباى دمکراسى مشارکتى از استعاره بازار براى بیان نگرش خویش استفاده مىکردند؛ در نگاه آنان دمکراسى نظامى بود که در آن نخبگان گوناگون براى کسب آراى مردم با یکدیگر به رقابت مىپرداختند. تا جایى که به محفلهاى مطالعه و نقش آنها در دمکراسى بازمىگردد، برداشتى از دمکراسى، وراى رقابت نخبگان مورد نیاز است. یکى از موضوعات بنیادى، رابطه بین مشارکت محلى در مقیاس کوچک و ساختارهاى گستردهتر است. پس از دوران باستان شاهد تبدیل دولت ـ شهرها به ملتها بودهایم، و ضعف دمکراسى در این دوران با جهانى شدن اقتصاد و فرهنگ مرتبط است (کورس گور، 1997).
اینکه محفلهاى مطالعه در راستاى دمکراسى فعالیت مىکنند به مثابه اصلیترین ویژگى محفلها تلقى مىشود، و نیز همین جنبه است که آنها را به گلهایى نادر و جذاب در بوستان آموزش تبدیل مىکند. ایدئولوژىِ خود آموزى نیز بدین مجموعه تعلق دارد. این اندیشه حاوى جنبههاى گوناگونى بود؛ به عنوان نمونه، اینکه جمع کنترل آموزش را به دست داشت، یعنى تصمیمها در درون ساختارهاى جمعى خاصى اتخاذ مىشد که از نظر اصولى همواره دمکراتیک بودند. خود آموزى ضرورتاً به محفل مطالعه منجر نمىشد بلکه مىتوانست براى هریک از جنبشها شکل مناسب خود را بیابد. این مفهوم اعتقادى را در برداشت مبنى بر اینکه: «شرکتکننده، محتواى مورد مطالعه را بدون هیچ واسطه با تصحیحاتى تفسیر کرده و به تصاحب خویش درمىآورد» (آرویدسون، 1996، ص10).
«فضاى بازى» براى تصمیمگیریهاى محلى در محفلهاى مطالعه با اغلب نهادهاى آموزشى دیگر در سوئد متفاوت است. اینجا هیچ برنامه آموزشى واحدى در سطح کشورى وجود ندارد، یعنى از این جنبه اصولاً موانع چندانى تصمیمگیریهاى محلى را محدود نمىکنند (لارسون، 1993)؛ اعمال نفوذ از سوى نمایندگان منتخب مردم، پارلمان و دولت بسیار اندک است، و در رابطه با یارانه دولتى تنها برخى اهداف، و نیز خواسته ارزیابى منظم از فعالیتهاى انجامشده، مطرح است. محدودیتهاى دیگر عبارت از قواعدى است که در درون انجمنهاى مطالعه وضع شدهاند. در اینجا دو جنبه دمکراسى مطرح است: نخست، تأثیرى که شرکتکنندگان مىتوانند در سطوح انجمن مطالعه داشته باشند؛ دوم آن «فضاى بازى»اى که در تصمیمگیرى به شرکتکنندگان داده مىشود. در رابطه با جنیه نخست مىتوان تنها تصویرى ناروشن از دادههاى تجربى به دست آورد. در اغلب انجمنهاى مطالعه، شرکتکنندگان در محفلها به طور مستقیم داراى نماینده نیستند؛ بدین دلیل که سازمانهاى مرتبط با انجمنهاى مطالعه مختلف همآنهایند که مبناى انتخاب نمایندگان انجمنها را تشکیل مىدهند. در نتیجه، در اغلب انجمنها، آن دسته از شرکتکنندگان در محفلها که در سازمانهاى پشتوانه انجمنها عضویت دارند داراى نماینده در انجمن مطالعهاند؛ عضویت در سازمانهاى مذکور معمولاً در مورد شرکتکنندگان صدق نمىکند (هارتمان، 1998). بنابراین، دمکراسىِ نمایندگى در انجمنهاى مطالعه امرى دوپهلوست: انجمنها از طریق تصمیمگیرى دمکراتیک اداره مىشوند، ولى شرکتکنندگان لزوماً در اینجا رأیى ندارند. بنابراین بسیارى از شرکتکنندگان از تأثیرگذارى بر روند تصمیمگیرى که در خارج محفل صورت مىگیرد محروماند. پشتوانه تاریخى این امر مىتواند این باشد که محفلهاى مطالعه در اوان کار کاملاً در جنبشهاى مردمى و سازمانهاى آنها ادغام بودند.
جنبه دیگر، «ابعاد فضاى بازى» در درون هر محفل مطالعه است. در این باره نیز نمىتوان نتیجهاى روشن و یکسره ارائه کرد، بلکه مىباید بین گونههاى متفاوت تمایز قایل شد. آندرسون (1998)، در تفسیرهاى مقدماتىاش از بررسى رهبران محفلها، سه نوع محفلِ به طور کیفى متفاوت را از هم متمایز مىکند: محفل درسى، محفل بحث، محفل کار دستى. توان بالقوه این محفلها براى دمکراسى درونى با هم متفاوت است. در محفلهاى بحث، برابرى بین رهبر محفل و شرکتکنندگان از بیشترین صراحت برخوردار است. افزون بر این، شرکتکنندگان تأثیر بیشترى بر محتواى فعالیت دارند، هرچند که مبناى کار اغلب متون درسى است. بنا بر توصیف رهبران محفلها، به نظر مىرسد که آن محفلها برخى ویژگیهاى خودآموزى جمعى را، که چونان جوهر این سنت تلقى شده است، دارا هستند. در بررسى دیگرى که از سوى هارتمان انجام شده است (1996)، یکى از چهار محفل مورد بررسى به انجمن تاریخ محلى مرتبط است. هارتمان مشاهده مىکند که چگونه شرکتکنندگان با ارائه مضامینى که مناسب تلقى مىکنند، به ویژه با همراه آوردن اشیائى از خانه براى بحث در بارهشان، سمت و سوى فعالیت را تعیین مىکنند. در این مورد، تصمیمهایى درباره فعالیتهاى بیرونى براى ایجاد علاقه به تاریخ محلى و توریسم اتخاذ مىشوند. بنا بر اظهار آندرسون، الگوى تصمیمگیرى در محفلهاى کار دستى متفاوت است؛ آهنگ فعالیت در این محفلها فردى است و نابرابرى بین شرکتکنندگان و رهبر محفل بیشتر است. رهبر محفل در این مورد یک متخصص است. در محفل درسى، نابرابرى بین شرکتکنندگان و رهبر محفل از این هم صریحتر مىشود. شرکتکنندگان در این محفلها بنا بر قاعدهاى، هرچند نانوشته، از همان ابتدا در اطاعت رهبر محفلاند.
هارتمان، در پروژه ناتمامى که مبتنى بر مشاهده شرکتکنندگان است، نگاه دقیقترى به روند تصمیمگیرى مىافکند. وى، بر مبناى بررسى تعداد محدودى از محفلها مقدمتاً چنین نتیجه مىگیرد که شیوه آموزش در محفلها، تا آنجا که به تصمیمگیرى بازمىگردد، یکدست نیست. در یک نمونه از محفلها، تمامى روند آموزش حول رهبر محفل که تقریباً به شکل پدرسالارانه تمامى تصمیمات را اتخاذ مىکند، متمرکز است. در مورد دوم، شاهد همکارى اصیل شرکتکنندگان در شکلدهى به روند تصمیمگیرى هستیم و در مورد سوم، فقدان مسئولیت و نبود خطمشى روشنى را در سراسر روند تصمیمگیرى ملاحظه مىکنیم.
بدیهى است پیش از تشکیل محفل و ورود شرکتکنندگان به روند تصمیمگیرى، تصمیمات بسیارى از سوى انجمن مطالعه اتخاذ شدهاند. همانطور که پیشتر ذکر شد، میزان این امر به نوع محفل بستگى دارد. محفلهاى متشکل از گروهى که طى سالها حول مضامین متفاوت مطالعه مىکنند، امکان بالقوه بیشترى براى دمکراسى درونى دارند. اینها مىتوانند درباره محتواى مطالعه تصمیمگیرى کنند و تأثیرگذارى رهبرى که از پیش برنامهریزى کرده باشد کاهش مىیابد. این امکان، در موارد دیگر، جایى که شرکتکنندگان در محفلى شرکت مىکنند که رسماً اعلام شده است، کمتر مىشود؛ چرا که در این موارد محتواى فعالیت مشخص و رهبر گروه، که معمولاً حقوق دریافت مىکند، تعیین گشته و فعالیت مطالعاتى از پیش توسط وى برنامهریزى شده است. در موارد اخیر، شعبه محلى انجمن مطالعه، از طریق کارمندان محلى، قدرت فراوانى در اختیار دارد (آسارسون و لارسون، 1996). اما، از آنجا که شرکتْ آزاد و داوطلبانه است، حتى در این موارد، شرکتکنندگان آتى آن محفلها از طریق ابراز یا عدم ابراز علاقه به شرکت در آنها محتواى محفل را شکل مىدهند؛ به عبارت دیگر، آنان با پاهایشان رأى مىدهند. به هر حال، این یک استعاره بازار است و در بافت مضمون تصمیمگیریهاى دمکراتیک مناسبت ندارد.
شکلهاى تصمیمگیرى دمکراتیک که به ویژه همچون بخشى از «فرهنگ جنبشهاى مردمى» استقرار یافتهاند، حاوى مقادیر فراوانى رویه و روالاند. هسته مرکزى این رویهها در اصلْ آن است که همگان حق رأى برابر دارند و اکثریت از تصمیمهاى اخذشده پشتیبانى مىکنند. معادل چنین چیزى را نمىتوان در محفلهاى مطالعه یافت. وجه غالب در محفلها عملکرد غیررسمى است. اما، همانگونه که بررسى اشارهشده در بالا نشان مىدهد، این غیررسمى بودن مىتواند با انواع گوناگون تصمیمگیرى، از پدرسالارانه تا هرج و مرجگونه، تلفیق شود. هنجار عمومى آن است که نسبت به همه یا محبت رفتار شود و فضایى دوستانه ایجاد گردد، اما، تصمیمگیرى دمکراتیک لزوماً با این هنجار به ظهور نمىرسد. به نظر مىرسد آن نوع قاعده دمکراتیک که مىتواند اینجا مطرح باشد از هیچ رویّه استانداردى پیروى نمىکند. مسأله این است که در اینجا براى برابرى آراء و حمایت اکثریت تضمین زیادى وجود ندارد. جنبه غیررسمى کار احتمالاً به طور غیرمستقیم داراى اهمیت است، چرا که امنیتى روانى به شرکتکنندگان مىبخشد که براى ابراز عقیده و شرکت در بحثها اهمیت فراوانى دارد. اما، تمامى اینها براى سخن گفتن از تصمیمگیرى دمکراتیک کفایت نمىکند ــ شواهد تجربى حاکى از آناند که غیررسمیت مىتواند، اگر از چشمانداز یک دمکراسى مشارکتى به مسأله بنگریم، با قواعد غیردمکراتیک تلفیق شود.
زمانى که اسکار اولسون، «پدر محفلهاى مطالعه»، شعار «آموزش براى مردم و از طریق مردم» را به میان کشید، آموزش مورد نظر وى از طریق فعالیتهاى مطالعاتى در درون جنبشهاى مردمى بود. در دوران ما، مىباید معناى ضمنى این ایده مورد نظر قرار گیرد، بدان منظور که محفلهاى مطالعه به طور بنیادى براى مردم و تحت حاکمیت آنان باشند. یکى از راههاى بدیهى براى پیشبرد این هدف ترویج محفلهایى است که براى امر مذکور استعداد بیشترى دارند؛ یعنى، محفلهایى مرکب از گروهى معین که در یک رشته محافل شرکت مىکنند. راه دیگر، که مىتواند از این هم مفیدتر باشد، آن است که درباره راههاى تقویت تأثیرگذارى شرکتکنندگان در محفل مطالعه به گونهاى خلاّق تصمیمگیرى شود.
7. معانى دمکراسى به مثابه زنجیرهاى که مىباید جامعه را شکل دهد
در آنچه گذشت، تلاش کردهام تا با به کارگیرى انگارههاى متفاوت برگرفته از گفتمان دمکراسى، جنبههاى مختلف محفلهاى مطالعه، دمکراسى و جامعه مدنى را روشن سازم. خطوطى که بدان طریق ترسیم شد، تصویرى پیچیده به دست داد، که به هر حال امیدوارم از نظر معنا و نیز ساختار پُربار باشد. در این بخش پایانى، برآنم که نگاه جامعترى به پدیده مورد توجهمان بیافکنم.
دمکراسى را مىتوان همچون فرآیندى مرکب از حلقههایى ضرورى در یک زنجیره تصور کرد. آنچه در بالا به عنوان جنبههاى دمکراسى خوانده شدند، بدینترتیب همان حلقههاى ضرورى دمکراسىاند. کامل بودن دمکراسى مستلزم وجود این حلقههاست. تمامى مردم باید در امور جامعه دخالت داشته باشند و نیز با همبستگى در اجراى تصمیمات اتخاذشده همّت عمل نشان دهند؛ مبناى مسئولیت مردم قدرت آنها (جنبه برابرى) است. بنابراین، شهروندان مىباید امکان ایجاد محلى را براى فرمولبندى دیدگاههایشان درباره امور حیاتى خویش در اختیار داشته باشند. این محل مىباید فرد را از انزوا بیرون کشیده و در همکارى مشترکى بر مبناى تساوى قرار دهد (جنبه روابط). محل مذکور مىباید به گونهاى مستقل از تأثیرات استراتژیک باشد که مردم را هدف دارند، تا بتوانند به عقایدى که بیانگر دیدگاههاى آنان است شکل بخشند. نوعى خودگردانى مىباید موجود باشد وگرنه دمکراسى بامعنایى وجود نخواهد داشت. مبادله نظرات مىباید فارغ از اجبار باشد (جنبه تبادل نظر). براى اخذ تصمیمات عاقلانه، تبادل نظرها مىباید همراه با اطلاعرسانى باشد و بر آنچه که به قضاوت شرکتکنندگان دعاوى موجه در موضوع مطروحه هستند بنا شود (دانش مورد نظر همانى است که یونانیان باستان آن را خرد عملى "فرونسیس" مىخواندند). شهروندان مىبایست امکان شکلدهى به عقایدشان و عمل کردن بر مبناى دیدگاههایشان بر طبق نیّات و هویتها و منافع گوناگون را داشته باشند (جنبه تنوع). به هر حال، در نهایت مىباید محصولى از این همه به بار آید؛ قدرتى که کارى انجام دهد مىباید موجود باشد، یعنى تمامى این فرآیندها مىباید بر جامعه تأثیر بگذارند. پیتمن (1970) این مطلب را نخست با عنوان «تأثیرگذارى» و هابرماس (1991) با اصطلاح «کنش ارتباطى»، که کنش را هماهنگ کرده و در نتیجه به جامعه شکل مىبخشد، مورد بحث قرار مىدهند. به بیان دیگر، جامعه مدنى مىباید از چنان قدرتى برخوردار باشد که به جامعه شکل دهد. این موضوع را مىتوان براى محفلهاى مطالعه به این صورت مطرح کرد: آیا محفل مطالعه در راستاى تحکیم قدرت جامعه مدنى گام برمىدارند؟
محفلهاى مطالعه مىبایست آن شکل از آموزش را که به بهترین وجه پاسخگوى نیازهاى یک جامعه مدنى است ارائه دهند؛ آموزشى که در آن مردم مىتوانند، بنا بر قاعده، امکان یادگیرى درباره موضوعات در بافتهاى گوناگون را ــ یعنى بافتهایى که مبانى ارزشىشان بنا بر پیشفرضهاى انجمنهاى مطالعه متفاوت است ــ در اختیار داشته باشند. محفلهاى مطالعه در دسترس همهاند ــ اینجا اصولاً عواملى که مانع از شرکت افرادى در محفلها بشود وجود ندارد. و نیز این واقعیت که محفل مطالعه پدیدهاى فراگیر در سوئد است، محفلها را چیزى معمول و در دسترس مىسازد. موانع بیرونى چندى در مقابل خود آموزى ــ همان اصل دمکراتیک محفلها ــ وجود دارند. به نظر مىرسد که محفلهاى مطالعه امکان بالقوه عظیمى در اختیار جامعه مدنى قرار مىدهند. پرسش این است: آیا این امکان بالقوه به فعل درمىآید؟ یعنى، آیا محفلهاى مطالعه عملاً به تقویت جامعه مدنى یارى مىرسانند؟
اگر به آنچه انجام پذیرفته است نظر افکنیم، ویژگى خاصى را در همهجا مشاهده مىکنیم: محفل مطالعه در ایفاى این نقش دمکراتیک تنها پارى موفق بوده است. شرکت در محفلها در مقایسهاى بینالمللى بسیار عظیم بوده است. این امر براى بخش عمدهاى از زنان سوئد و نیز بخش کوچکترى از مردان به جزئى از زندگى روزمره بدل شده است. بنابراین محفلهاى مطالعه به طور اخص امکانى براى جنس کمقدرتتر جامعهاند. این محفلها تقریباً تنها امکان براى نیمه مسنتر بزرگسالان جامعه به شمار مىروند. اما از سوى دیگر تمامى جامعه در آن شرکت ندارد ــ آنان که، به ویژه از نظر تأثیرگذارى دمکراتیک، در لایههاى پایین جامعهاند، از مشارکت کمترى برخوردارند. به نظر مىرسد که محفلها سکویى براى ایجاد روابط افقى در میان اکثریت شرکتکنندگان است. بنابراین انجمنهاى مطالعه مىباید شمار هرچه بیشترى از مردم را در بر بگیرند، و نیز بدان کسانى که در بدترین وضعیت هستند دست یابند.
امکان بالقوه موجود در محفلها براى عملکرد به عنوان محل تبادل نظر نیز به گونه مشابهى تنها پارى تحقق یافته است. به نظر مىرسد که بسیارى از محفلها در این زمینه همّت به خرج نمىدهند، و رهبران محفلها اغلب از این جنبه ناآگاهاند. هیچ شاهدى دالّ بر وجود رویههاى همیشگى که تضمینکننده دمکراسى درونى باشند وجود ندارد. در پس پشت روابط بىتکلّف و غیررسمى، انواع گوناگون رابطه قدرت پنهان شده است. بدینترتیب این روابط را نمىتوان همواره به مثابه روابط افقى به حساب آورد. با این همه، شواهد حاکى از اینکه بسیارى از محفلها، به ویژه محفلهاى بحث، به شیوه دمکراتیک کار مىکنند در دست است.
به نظر مىرسد که محفلها به مثابه محلى براى تبادل نظرِ فارغ از اجبار عمل مىکنند؛ هرچند که این جنبه اغلب در حاشیه فعالیت اصلى قرار دارد. محتواى فعالیت در بیشتر محفلها تبادل نظر را در کانون قرار نمىدهد، بلکه ابراز عقیده درباره موضوعات اجتماعى به عنوان فعالیتى جانبى مطرح مىشود. از این رو، مىتوان گفت که محفلها به دو طریق به شکلگیرى عقاید یارى مىرسانند: یکى از راه مطالعات انجامشده، و دیگرى از راه تأثیرِ عملکرد محفل به مثابه محل تجمعى که آراء و نظرات مىتوانند در آنجا به آزمون درآیند یا در راستاى فعالیت اصلى محفل بسط و تکامل یابند. به هر تقدیر، شواهدى که روشنگر کیفیت این مکالمهها باشند در دست نیست؛ یعنى اینکه آیا این گفتگوها تبادل نظرند، یا عقلانى هستند، یا اینکه آیا استدلالها مورد بازبینى نقادانه قرار مىگیرند.
محفلهاى مطالعه از تنوع پشتیبانى مىکنند ــ این امر به وضوح محصول تنوع گسترده محتواى فعالیتها و نیز پیوند با سازمانهاى گوناگون است. بدینترتیب، محفلهاى مطالعه به وسیلهاى براى ساختن تقریباً هرگونه هویتى تبدیل مىشود. از این نظر، محفلهاى مطالعه کموبیش بىرقیباند. با این حال، اینکه گروههاى به حاشیهرانده شده در مقایسه با دیگران از دخالت کمترى برخوردارند از وجود مشکلى خبر مىدهند. پذیرش و حمایت از هویت این گروهها مسلّماً عامل بازدارندهاى در مقابل به حاشیه رانده شدنشان است.
برآمدهاى ناشى از این حلقههاى مرتبط، یعنى تغییرات اجتماعى، یا برآمدهایى برحسب تأثیرگذارى در جامعه را اغلب نمىتوان در پژوهشهاى انجامشده به روشنى تشخیص داد. بدینترتیب، در پرداخت به موضوع اصلى در دمکراسى ــ یعنى اینکه جامعه به مثابه یک فرآیند شکل مىگیرد ــ شواهد اندکى حاکى از تأثیرگذارى در دست داریم. تفسیر این نتیجهگیرى دشوار است. تنها مىتوان در این باره به بحث پرداخت و در راستاى برخى از امکانات اشاراتى کرد.
در مجموع، به نظر مىرسد که کنش جمعى، به مثابه بخشى از فعالیتهاى محفل مطالعه، اغلب غایب است. اگر این فقدان با فعالیتهاى مشخصى در بافت دیگر، مبتنى بر فعالیتهاى محفل مطالعه، جبران نشود، توان دمکراتیک محفل مطالعه ناچیز خواهد بود. در آن صورت، برآمدهاى شرکت در محفل مطالعه بیش از آنکه در حمایت از تأثیرگذارى و قدرت جامعه مدنى در مقابل قدرتهاى اجتماعى دیگر باشد، امرى فردى و خصوصى خواهد بود.
به هر تقدیر، براى اینکه این برداشت کلى از فقدان کنش سیاسى را در جاى واقعىاش قرار دهیم، باید به دو نکته توجه کنیم. نخست اینکه محفلهاى مطالعه ــ گذشته از کنش سیاسى ــ عموماً با هدف انجام کنش تشکیل نمىشوند. در این رابطه مىتوان به تمامى آن محفلهاى اولیه اشاره کرد که به ادبیات و هنر توجه داشتند، با این هدف که همه به فرهنگ دسترسى یابند. شرکت در محفل داراى معانى بسیارى است سواى آنچه که به دمکراسى مربوط مىشود. این امر به ویژه آنگاه که به شرکتکنندگان گوش فرامىدهیم، آشکار مىشود. یعنى شرکتکنندگان اهداف دیگرى در سر دارند که به دشوارى مىتوان نامشروعشان دانست؛ مانند یادگیرى و نیازهاى اجتماعى و نیز تمامى آن 44 انگیزهاى که در پژوهش «جامعه محفل مطاله» برشمرده شدهاند. از بین تمامى این انگیزهها تنها شمار معدودى مستقیماً به دمکراسى مربوط مىشوند. محفلهاى مطالعه همواره اهداف گوناگونى داشتهاند. اگر نگرش شرکتکنندگان را در این باره بامعنا و مشروع بدانیم، این نکته بداهت بیشترى مىیابد.
افزون بر این، این گونهگونگى اهداف و کاربردهاى محفل مطالعه، به نحوى ترکیب شده است که تشخیص فعالیتهایى که جامعه را شکل مىدهند از آنها که چنین نیستند بسیار دشوار مىسازد. نمونهاى در این بررسى خود را به چشم مىکشد و آن اشاره بدین نکته است که محفلهاى کار دستى محصولات معینى را که عناصر یک فرهنگاند بازسازى مىکنند (به عنوان نمونه آلات موسیقى فنلاندى)، و از نظر هویت جمعىِ خاصى اهمیت بنیادى دارند. آیا این به معناى «شکل بخشى به جامعه» است؟ بدینترتیب، حوزههاى بینابینىِ بسیارى بین فعالیتهاى شکلدهنده جامعه و آنهایى که چنین نیستند موجودند. نتیجهگیرى کلى این است که برجستهترین ویژگى محفلهاى مطالعه گونهگونگىِ نیّات و انگیزههاست. به نظر مىرسد که باید این ویژگى را بپذیریم و براى یکدست کردن محفلهاى مطالعه با هدفى واحد تلاش نورزیم. هماینک خاطرنشان ساختیم که این نگرش تازگى ندارد. سادهترین استدلال براى این نتیجهگیرى آن است که عدم یکدستى مشارکت گسترده را تضمین مىکند. دمکراسى ارزشى عمده است، اما ارزشهاى دیگرى نیز در پیوند با محفلهاى مطالعه موجودند.
نکته پُراهمیت دوم این پرسش است: آیا محفلهاى مطالعه بافت مناسبى براى کنش هستند؟ محفلهاى مطالعه در ابتدا جزئى از جنبشهاى مردمى و محمل آن بودهاند. محفل مطالعه جایى بود که اعضاى جنبشها در آن به مطالعه، ارتقاء تحصیلات یا کسب آمادگى براى فعالیت در جنبش مىپرداختند. بدینترتیب، کانون اصلى کنش اجتماعى در سازمانهاى گوناگون، و نه در محفلها، جاى داشت. نقش میانجى محفلها بدینگونه بود که افراد فعال در کنش جمعى مبناى نظرات خویش را در محفلها شکل مىدادند. این موردى از بازسازى جمع در بافتى نوین است. شکى نیست که این نوع دگر گردانى امرى معمول در جنبشها بوده است ــ یعنى، فرد آنچه را که در محفلها مىآموخت در فعالیتهاى انجمنها یا هیأترئیسه یک اتحادیه یا ترکیبى از سازمانهایى که در آن عضویت داشت، به کار مىبست. آرویدسون (1996، ص23) خاطرنشان مىسازد که محفلها ابزارهایى در پیوند با منافع جنبشها بودند. در این مرحله هیچ مشکلى درباره ارتباط بین دانش و کنش وجود ندارد. آنگاه که انجمن مطالعه هرچه بیشتر از جنبشها فاصله گرفته و شرکتکنندگان در محفلها جزئى از جنبشها نباشند، با شرایط متفاوتى روبهرو خواهیم بود. الگوهاى مذکور (از ارتباط بین دانش و کنش) وضوح خود را از دست مىدهند. پژوهشهاى امروزین در سوئد، درباره اینکه چه کسى بر جامعه اعمال نفوذ مىکند، بدین سمت و سو اشاره دارند. به نظر مىرسد که پژوهشهاى معدودى بر این پرسش تمرکز دارند: بافتهاى کنش مرتبط با آموزش در محفلهاى مطالعه معاصر در کجا هستند؟ علاوه بر اینکه بررسى این نوع تأثیرگذاریها دشوار به نظر مىرسد، به ویژه بدان دلیل که خودِ اشخاص در دستهبندىِ طرقِ شکلگیرى نظرات و چگونگى تأثیر آن نظرات بر کنش آنها با دشوارى مواجهاند.
اما علىرغم اینکه تصویر روشنى از حوزه کنش در دست نداریم، و این امکان هست که شرکت در محفل مطالعه در مقیاسى بالا به کنش منجر شود، مىبایست این امکان را که کنشى واقعى در میان نیست مورد بحث قرار دهیم. حال، چگونه مىتوان این فقدان کنش را تعبیر کرد؟
یکى از راههاى بحث در این باره مرتبط کردن آن با پیوند تاریخى بین محفلهاى مطالعه و جنبشهاى مردمى، به مثابه عرصههاى جامعه مدنى براى کنش است. این پیوند به تدریج جاى خود را به خودگردانى و جدایى آشکار محفلها و جنبشها از یکدیگر داده است. همچنین بحرانى را در درجه فعالیت و مشارکت در جنبشها شاهد بودهایم. این فرض منطقى به نظر مىرسد که بهاى این خودگردانى همانا از دست رفتن عرصهاى براى کنش بوده است؛ دیگر هیچ سکّوى تردیدناپذیرى براى کنش جمعى موجود نخواهد بود. تنها امکانى که مىماند آن است کنشْ خصلت فردى به خود بگیرد، امرى که برخى ملاحظات تجربى موءیّد آناند. برآمد نهایى احتمالاً آن خواهد بود که جامعه مدنى به مثابه عرصهاى براى کنشِ هماهنگ تضعیف مىشود، یا به بیان دیگر، توان کمترى براى تأثیرگذارى بر آینده خواهد داشت.
پرسشى که مطرح مىشود این است: آیا محفلها مىباید نقش جنبش را بر عهده بگیرند و عرصهاى براى کنش ارائه کنند؟ در اینجا معضلى رخ مىنماید و آن اینکه بحرانِ موجود در جنبشها احتمالاً بر تحولاتى اجتماعى مبتنى هستند که محفلهاى مطالعه را نیز، در صورت ورود به عرصه کنشِ جمعى تحتتأثیر قرار خواهند داد. به نظر مىرسد که مىبایست جامعه مدنى را به عنوان یک کلیت در کانون توجه جاى داد و در جستجوى راهحلها یا پیشبرد کل این مجموعه بود، نه اینکه تنها یک موءلفه را، هرچند بزرگ، مورد نظر قرار داد. اما تحولات اجتماعى مذکور را چگونه مىتوان ترسیم کرد؟
نگاهى گذرا به تاریخ سده بیستم، که شاهد پیشرفت دمکراسى بوده است، تصویر گستردهترى به دست خواهد داد. در مرحله نخست، شمار بزرگى از مردم در تصمیمگیریها در سطوح متفاوتِ دولت، اُستان و نیز بخشهاى محلى دخیل شدند. به موازات این فرآیند، شاهد رشد یک جامعه مدنى بودهایم که از جنبشهاى مردمى و تمامى انواع سازمانهایى که به شیوه دمکراتیک اداره مىشدند قدرت فراوان مىیافت. جامعه مدنى ساختارهایى همچون دولت و حکومتهاى محلى را تحت تأثیر داشت و در نتیجه بین فعالیتهاى در مقیاس کوچک در جامعه مدنى و تصمیمگیریهاى کلان پیوندى موجود بود که از طریق حق رأى برابر امکانپذیر مىشد. بسیارى از مردم هم در جامعه مدنى و هم در ساختارهاى قدرتِ عمومى فعال بودند. شمار فراوانى فعالیت در سطح محلى وجود داشت که مردم بسیارى را در امر تصمیمگیرى دخیل مىکرد. از جمله این فعالیتها مىتوان از باشگاههاى ورزشى، اتحادیهها، تعاونیهاى تولید و مصرف، انجمنهاى توزیع برق و انجمنهاى بادهپرهیزى نام برد. این فعالیتها در مقیاس کوچک و در سطح محلى انجام مىشد و شمار بزرگى از مردم را در بر مىگرفت. در توصیفات مبتنى بر تاریخ محلى از نیمه اول سده، شمار نیازهاى برآورده شده توسط سازمانهایى که از سوى شهروندان و با قاعده دمکراتیک اداره مىشدند، حیرتانگیز به نظر مىرسد.
بخش بزرگى از این همه ناپدید شده است ــ امروزه مردم به میزان محدودى در سازمانهایى که نیازهاى روزمره را برآورده مىکنند شرکت دارند. یکى از تغییرات، ارائه اینگونه خدمات توسط کارگران و کارمندان است. دگرگونى دیگر، ادغام فعالیتها در واحدهاى بزرگ، سازمانهایى در جامعه مدنى و نیز بخش عمومى و تعاونى است. شمار بسیار کمترى از مردم در تصمیمگیرى در مقیاس کوچک دخیل هستند. نتیجه این همه، همانطور که یوهانسون در 1954 نوشت، این است که آن گروه از مردم که در جنبشهاى سیاسى فعال بودند، اگر نگوییم به قشرى از نخبگان، دستکم به گروهى برگزیده مبدل شدند. حتى اگر بین فعالیتهاى روزمره و تصمیمگیرى در مقیاس کلان پیوند برقرار باشد، اما آن مبناى مردمى کوچک شده است.
جامعه هر چه بیشتر توسط نیروهاى خارج از جامعه مدنى شکل مىگیرد. یکى از عواملْ، جهانى شدن است که بر قدرت بازار افزوده و سیاست را تضعیف کرده است: در واقع هیچ قدرت منتخب دمکراتیکى که بتواند به بازار جهانى رسیدگى کند وجود ندارد. جامعه مدنى به طور عمده با تأثیرگذارى بر ساختارهاى سیاسى جامعه کار مىکند. این تأثیرگذارى با کاهش توان ساختارهاى سیاسى تضعیف مىشود (گورسگور، 1997). افزون بر این، برخى تصمیمات نیز در کاهش قدرت سیاسى دخیل بودهاند، از جمله: خصوصى کردن، شبه ـ بازارها در بخش عمومى، و نیز اعطاى قدرت بیشتر به متخصّصان، از جمله در حوزه اقتصاد که در بسیارى از کشورها شاهد آن هستیم.
ظاهراً باید نتیجه گرفت که، با توجه به کاهش مواردى که از طریق تصمیمگیرى دمکراتیک در جامعه به عنوان یک کل تعیین مىشوند، قدرت و امکانات جامعه مدنى نیز کاهش یافته است. از این استدلال نتیجه مىشود که محفلهاى مطالعه به میزان گذشته براى کنش جمعى منشأ اثر نمىشوند. همانگونه که پیشتر گفته شد، این به معناى بحرانِ محفلهاى مطالعه نیست، بلکه بحرانى است در بافتى وسیعتر، یعنى جامعه مدنى. با این حال، مىباید یادآورى کنیم که این استدلالى است مشروط، و مبتنى بر این فرض که محفلهاى مطالعه در سوئد سرمنشأ کنش جمعى درخور ملاحظهاى نیستند.
یکى از عرصههاى کاملاً متفاوت براى تأثیرگذارى بر جامعه همانا زندگى خصوصى است. کانون توجه در اینجا حکومت یا ساختارهاى قدرت منتخب نیستند، بلکه زندگى روزمره و ساختارهاى سیاسى آن مورد توجهاند. اینکه «امر شخصى امر سیاسى است» چشماندازى است که، به ویژه از سوى فمینیستها، مورد تأکید قرار گرفته است. بین شیوه زندگى روزمره و پرسشهاى ارزش برابر افراد، تنوع، و تصمیمگیرى دمکراتیک پیوندى تنگاتنگ برقرار است. اینجا مسأله برابرى در کارِ خانه و نیز چگونگى رسیدگى به آلودگى و محیط زیست در میان است. این جنبه شخصى، نه براى جنبشهاى مردمى، از جمله جنبش بادهپرهیزى، تازگى دارد و نه براى انجمنهاى مطالعه؛ اینها هر دو درصدد بودهاند که به زندگى مردمى که به نخبگان جامعه تعلق نداشتند شأن بیشترى بخشند و آنان را از ارزش خویش آگاهتر سازند. محفلهاى مطالعه احتمالاً به میزان درخور ملاحظهاى بر این وجه از کنش سیاسى تأثیر مىگذارند. اما، گواه آشکارى درباره ارتباط بین شرکت در محفل مطالعه و این حوزه زندگى در دست نداریم. با این حال، این برداشت منطقى به نظر مىرسد که محفلهاى مطالعه در قدرت بخشیدن به زنان، اگرچه نه به شکلى خاص، بلکه دستکم به گونهاى عمومى، یارى رسانیدهاند.
حال اگر به حوزه کمتر خصوصى بازگردیم، نتیجه حاصل از بحث بالا این است که مشکلِ فقدان برآمدهاى فعال از محفلهاى مطالعه را نباید به مثابه مشکل درونى محفلها ملاحظه کرد. در باور من، مسأله مذکور بیشتر به تعامل بین محفلهاى مطالعه و جنبشهاى مردمى یا سازمانهاى غیردولتى (NGOs) ، که عرصههاى جامعه مدنى براى کنش جمعىاند، بازمىگردد. این محفلهاى مطالعه نیستند که در کار خویش ناموفق بودهاند، بلکه شرایط موجود ناشى از تضعیف بخشهایى از جامعه مدنى است، به ویژه آن بخشهایى که وظیفه سازماندهى و شرکت دادن شهروندان در فعالیتهاى معطوف به تأثیرگذارى بر جامعه، یعنى دگرگونى جامعه را بر عهده دارند. بدینترتیب، مشکل موجود اساساً به کاهش مستمر قدرت جامعه مدنى در شکلدهى جامعه طبق انگارههاى متنوع مربوط مىشود. محفلهاى مطالعه را مىتوان، دستکم تا آنجا که به مشارکت بازمىگردد، کماکان موفق دانست. شاید انجمنهاى مطالعه مىتوانستند در این میانه کار بیشترى به انجام رسانند، که در همین نوشته نیز اشاراتى در این باره رفته است. اما به هر حال، آیا این باور منطقىتر نیست که براى درمان مشکلِ ضعفِ قدرت در جامعه مدنى به آن عرصههایى که به طور سنتى عرصه کنش جمعى بودهاند، زندگى دوباره ببخشیم؟
آیا محفلهاى مطالعه همهجانبه و فراگیر و معاصرند؟
همانطور که اشاره رفت، محفلهاى مطالعه همواره از راههایى غیرمستقیم به دمکراسى یارى رساندهاند. موجودیت محفلهاى مطالعه را مىتوان از طرق مختلفى مشروعیت بخشید؛ دمکراسى تنها یکى از وجوه موجود است. از نگاه شرکتکنندگان، یادگیرى، پیگیرى علائق شخصى، و «با هم بودن» انگیزههاى مهمى به شمار مىروند (آندرسون و دیگران، 1996). باید پذیرفت که محفلهاى مطالعه کارکردهاى پُراهمیتى دارند، و اهمیتشان، همانطور که از نگاه شرکتکنندگان برمىآید، از جهات متفاوتى است. از سوى دیگر، همانگونه که گوستاوسون (1991) نشان داده است، چندگانگى طرق مشروعیت بخشیدن به آموزش مردمى، از جمله محفلهاى مطالعه، خود جزئى از این سنت است. از ابتدا تا کنون، همواره نگرشهاى رقیب در باب آموزش وجود داشتهاند که قادر به ادامه حیات در کنار یکدیگر بودهاند؛ و این همانا جنبهاى است از نبودِ یکدستى در این سنّت. بخش دیگرى از پلورالیسم موجود همانا ابعاد مشارکت است. هر معیارى مبنى بر کاهش تنوع همچون عاملى که به کاهش مشارکت منجر خواهد شد، تلقى مىشود. در اینجا دو واقعیت با هم برخورد مىکنند: از یک سوى، شمار بزرگى از محفلهاى مطالعه تأثیرى بر شکلگیرى جامعه ندارند، و از سوى دیگر، تقلیل دادن محفلها به محفلهاى «جامعه مدنى ناب» به کاهش در بسیارى از فعالیتها منجر خواهد شد که به شکلدهىِ جامعه مربوطاند. نمونههایى از قبیل محفلهاى بافندگى به نقش اینگونه محفلها در امر تبادل نظر اشاره دارند. چنین کاهشى از ارزش منسوب به ایجاد روابط افقى که به طور غیرمستقیم به کارآمدى دمکراسى مرتبط است، خواهد کاست.
جنبهاى دیگر از محفلهاى مطالعه در بافت امکانات آموزشى به عنوان یک کلیت این است که محفلها مروّج ارزشهایى آموزشى هستند که از دهه گذشته، به دلیل آنکه آموزش هرچه بیشتر در چارچوب یک جهانبینى اقتصادگرا قرار گرفته است، به حاشیه رانده شدهاند. از آنجا که آموزش در آن بافت تنها زمانى مشروعیت دارد که به مثابه سرمایهگذارى سودآور باشد، ارزشهاى آموزشى از قبیل برابرى، دمکراسى، رشد شخصى، روشنگرى و شکلبخشى به هویتها از اهمیت چندانى برخوردار نخواهند بود. به نظر مىرسد، با توجه به پیوستگى هرچه بیشتر نهادهاى آموزشى در سطح تحصیلات متوسطه و عالى با گفتمان مذکور، اهمیت آموزش مردمى، از جمله محفلهاى مطالعه، به عنوان گزینهاى در مقابل گفتمان مسلط درباره آموزش افزایش مىیابد. بنابراین، محفلهاى مطالعه به تحقق انگاره آموزش همهجانبه (life-wide) ، یعنى امکانات آموزشى در پیوند با تمامى جنبههاى زندگى یارى مىرسانند (روبنسون، 1996؛ لارسون، a 1997 ، b 1997).
وجه همهجانبگى آموزش به محتوا مربوط است. ویژگى دیگرى که مىبایست مورد تأکید قرار گیرد، فراگیر بودن محفلهاست. شمار عظیمى از شرکتکنندگانِ محفلها عملاً از امکان شرکت در آموزشهاى سازمانیافته دیگر محروم هستند. از چشماندازى اقتصادگراى، گروه بزرگى از اینان سزاوار هیچگونه تحصیل یا آموزش نیستند، چرا که، به عنوان نمونه، به دلیل سنّ، موقعیت در بازار کار یا خصوصیات فردى، سرمایهگذاریهاى مناسبى به شمار نمىروند. این چشمانداز نه تنها در گسترش نیروى کار انسانى، بلکه حتى در نهادهایى مانند دانشگاه نیز رخنه کرده است. بخش بزرگى از جمعیت بزرگسال به دلیل بازنشستگى یا مرخصى استعلاجى در بازار کار جایى ندارند. محفل مطالعه هیچ کس را بنا بر چنین دلایلى حذف نمىکند. بنابراین، یکى از وجوه محفلهاى مطالعه فراگیر بودن آنهاست؛ وجهى که در نهادهاى آموزشى دیگر غایب است.
هرچند که وجه اقتصادى جنبهاى معتبر و محورى در آموزش به شمار مىرود، اما تبدیل آن به تنها چشمانداز موجود ما را از مواجهه با چالشهاى دیگرِ جامعه معاصر غافل مىدارد. خصلت آنارشیستى محفلهاى مطالعه آنها را به پدیدهاى معاصر تبدیل مىکند. آنها مىتوانند و باید در راستاى نیازهاى مبرم جامعه به کار گرفته شوند: دمکراسى یکى از آن نیازهاست، هویت و روابط در درون جامعه نمونههاى دیگر. از دیدگاهى بسیار عملگرا، مىتوان چنین نیز استدلال کرد که محفلهاى مطالعه نقش دیگرى نیز، از طریق افزودن بر تولید کیفیات زندگى، بازى مىکنند که نه تنها براى فرد باارزش است، بلکه همچنین جامعهاى خلق مىکند با میزان کمترى از خشونت و آزار، که مردم در آن حس مىکنند که مىتوانند به بسط علایق خویش در همکارى با دیگران بپردازند. براى تحقق این امر ضرورى است که محفلهاى مطالعه آزاد و داوطلبانه باشند و محدودیتهاى زیادى از نظر فعالیتهاى ممکن نداشته باشند. محفلهاى مطالعه را مىتوان همچون واحهاى در نظر آورد که ارزشهاى انسانباورانه در آن تأثیرگذارند، و مىتوان استدلال کرد که هر جامعه دمکراتیک مىبایست چنین واحههایى را بپروراند. اما درباره آینده چه مىتوان گفت؟ محفلهاى مطالعه در جهانِ پسین یا پسامدرنى که بنا به تصور در بخشهاى ثروتمندتر جهان ظهور کرده است، چه نقشى مىتوانند بازى کنند؟
به نظر مىرسد که محفلهاى مطالعه براى ارتباط با این جهان نوین در موقعیت بسیار مناسبى هستند. چالش پیش روى، همانا برقرارى ارتباط با این جهان مبهم و چندپهلوست؛ جهانى که مىدانیم مصرف، هویتها، تجربهها، و نیز زیباشناسى را در کانون علاقه خویش جاى داده است. این جنبهها، در پیوند با تکنولوژى اطلاعات و تأثیر قدرتمند یک اقتصادِ فرهنگى جهانى و نیز اقتصاد جهانى قرار دارند. این عرصههایى است که محفلهاى مطالعه با مشارکت تودهاى به شدّت در آن درگیرند. محفلهاى مطالعه احتمالاً آن نهاد آموزشى خواهند بود که در درجه نخست از سوى جامعه در حال ظهور، به ویژه در ارتباط با فرهنگ و جامعه مدنى، به مبارزه فراخوانده مىشود. محفلهاى مطالعه مىباید براى ترویجِ آنچه که در راستاى ارزشهاى بنیادى این نهاد به طور اعم قرار دارد، و نیز ویژگیهایى مرتبط با انجمنهاى مطالعه، تلاش ورزند. آنها مىباید در پیوند با تنوعى باشند که محرک هر دو گرایش مثبت و منفى است. آنها مىباید به مصاف چالشهایى روند که جهانىشدن و نیز اتحادیهها و احزاب سیاسى به شهروندان تحمیل مىکنند. جهانىشدن یک خطر است، اما یک امکان نیز به شمار مىرود. محفلها مىبایست به کانون زیباشناسى بپردازند، که مىتواند توشهاى باشد هم براى سریالهاى بازارى و هم آفرینش موسیقى و هنر. محفلهاى مطالعه بدینترتیب جایگاه مناسبى در جهان معاصر به خود اختصاص مىدهند، اما همچنین مىباید دیدگاهى درباره چگونگى ارتباط با این جهان اتخاذ کنند.
سنت خود آموزى در جهان آنارشیستى محفلهاى مطالعه چنین خواهد گفت که تصمیمگیرى درباره چگونگى ارتباط با جهان معاصر به یک میزان بر عهده انجمنهاى مطالعه و سازمانهاى درون جامعه مدنى است.
مقاله فوق از سوى استفان لارسون به سمپوزیوم «آموزش مردمى بزرگسالان در فرانسه، آلمان و سوئد» (پاریس، 2001) ارائه شده است. گونههاى اولیه این مقاله به سوئدى و انگلیسى به چاپ رسیدهاند. مشخصات یکى از چاپهاى انگلیسى آن به شرح زیر است :
Larsson, S. (2001), "Study Circles as a Democratic Utopia", in Bron, A. and Schemmann (eds.), Civil Society, Citizenship and Learning (Munster: LIT verlag), pp. 137-167.
________________________________________
1Study associations [studie förbund]