بررسی اندیشه تعالی به عنوان هدف تعلیم وتربیت از دیدگاه مولانا جلال الدین رومی وکارل یاسپرس
چکیده:
درجریان این تحقیق معلوم گردید که علیرغم تفاوتهای ملحوظ درخاستگاه اندیشه وموقعیت تاریخی این دومتفکر تشابهات فراوانی دراراء انهانسبت به مسئله تعالی وجود دارد که بطور خلاصه به شرح زیر است -1 بنظر می رسد که یاسپرس ومولوی هیچکدام درپی تاسیس یک نظام فکری منطقی ومحض نبوده اند واگرمولانا بابیانی عامیانه به دور از بغزنجهای عرفان نظری رمز و راز عرفان عملی را روشن می کند. یاسپرس نیز درصدد ارائه چند اصل وشرح انها وبناکردن یک فلسفه صرفا منطقی ونظامدار نمی باشد. -2 دربینش یاسپرس ومولوی انسان مصداق واقعی برای حرکت تعالی است واگر یاسپرس می گوید وجود انسان یک وجود امکانی وناتعین وناتمام است که در سیرتعالی تحقق می پذیرد مولانا نیز وجودانسان رایک وجود بالقوه می داند که درضمن سیرتعالی به فعلیت می رسد. -3 سطوح چهارگانه هستی انسان یعنی Dazein اگاهی کلی، روان Existenz که توسط یاسپرس معرفی شده بامراتب وجودی مورد اعتقاد مولانا قابل مقایسه می باشد . اگر چه نظریه مولانا گسترش طولی بیشتری دارد. -4 درباره ازادی انها هیچکدام نه اختیار مطلق را می پذیرد ونه جبر محض را و به ازادی به عنوان عطیه ملکوت که تعالی راممکن می سازد می نگرند. -5 یاسپرس ومولوی درباره عوامل زمینه سازتعالی نقش اول رابه توفیق وهدایت خداوندی می سپارند اگرچه برای مولوی این عامل جایگاه مستحکم تری داشته گستره وسیعتری راشامل می شود بطوریکه اگر توفیق الهی برای یاسپرس محدوده به بخشش وجود ازادی والهامات درونی است برای مولوی این توفیق تمام زیر وبم حرکت تعالی رغبت اولیه پوینده را دربرگیرنده . -6 نقطه آغازین حرکت تعالی برای یاسپرس اراده وازادی انسان است وبرای مولوی جذبه حق . -7 مولوی ویاسپرس هردو باعقل گرایی محض وحاکمیت همه جانبه منطق سر ستیز دارند وبر درون نگری وتجربیات متافیزیکی اصرار می ورزند. -8 مولوی برخلاف یاسپرس تجربه درونی رابطورمطلق ونامشروع راهگشا نمی داند بلکه تحقق دو شرط رابرای تضمین صحت شهودهای باطنی لازم می داند این دوشرط عبارتند از پیروی ازمرشد وتبعیت ازشریعت . -9 انها به رمز موقعیتهای مرزی وارتباط بعنوان عوامل زمینه ای وتسهیل کننده تعالی نظر دارند بدین شرح که الف همه موجودات راسمیلی ازوجود حقیقت برین می دانند وبرعبور از ظواهر شنیدن زبان متعال تاکید دراند. ب موقعیتهای مرزی نظیرمرگ مصائب گناه رنج وغم وستیز برای انها حدودی است که مواجهه با انها ادمی رابا سپهر تعالی اشنا می کند ولی شکست که ازعناصر مهم فلسفه یاسپرس است ودرتفکر مولوی جایی ندارد وهمچنین علیرغم تاکید یاسپرس برماندن درشک وترید وتوجه به ان هرگونه شکی درمسیر تعالی اگر پایداربماند راهزن پوینده محسوب می شود همچنین گناه که برای یاسپرس پیامد گریز ناپذیر اختیار وازادی است وناشی ازعدم اگاهی به رضای واقعی خداوند برای مولانا محدود می شود به انتخابهای منافی باشریعت . ج ارتباط اگزیستانسیالیستی یاسپرس کفه های متعادل دارد ولی ارتباط مورد توصیه مولوی معمولا بین یک مرید یایک رهرو ویک راهنماست . -10 درباره موانع تعالی به نظر انها پرداختن به نافه تن زندگی دازینی همچنین بهره گرفتن ازپای چوبین استدلال واستاندارهای عقلانی برای کشف اسرارتعالی مانعی است برای رسیدن به تعالی ولی تاکید بر قناعت به میراث الهیات گذشته بعنوان عامل کندی این حرکت تنها مخصوص یاسپرس است . -11 واقعیت متعال برای مولوی ویاسپرس سپهری است دست نایافتنی .