پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
صفحه اول پایگاه ها مجلات جستجو
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • نقشه سایت

اقتصاد
حقوق
علوم اسلامی
فلسفه و منطق
تاریخ
علوم اجتماعی
علوم سیاسی
ادبیات
مدیریت
روانشناسی
مطالعات هنر
زبان شناسی
جغرافیا
تربیت بدنی
کتابداری
زنان
علوم انسانی
علوم اجتماعی > انسان شناسی > انسان شناسی زیستی > پزشکی
كد مطلب: 133610
تعداد نمایش: 359

انسان شناسی و روانپزشکی

یاسمن اوحدی

چکیده: این مقاله به تعریف انسان شناسی و روانپزشکی و محدوده علمی آنها می پردازد و بیشترین تأکید آن بر روی روش های نظام مند این دو رشته و همچنین تحقیقات علمی که در این زمینه انجام شده است،می باشد. عوامل اجتماعی-فرهنگی در یک جامعه که در حوزه انسان شناسی فرهنگی بررسی می شوند، از محیط به فرد رسیده و بر روی سلامت روانی اشخاص به طرق گوناگون تأثیر می گذارد و در هر شخص به گونه ای خاص عمل می کند. یعنی جامعه موجب شکل گیری شخصیتی خاص در هر فرد شده و وی را مستعد اختلال و ناهنجارهای خاصی می کند. مثلا بعضی از شیوه ها و سیستم های تحصیلی، امکان بروز برخی از ناهنجاری ها را بالا می برد. یا بعضی رفتارها در برخی جوامع مورد انتقاد و تحریم قرار می گیرند در حالیکه همین رفتارها برای سلامت روانی افراد ضروری هستند. و یا برعکس، رفتارهایی در جامعه مورد تشویق و پذیرش قرار می گیرند در حالیکه برای سلامت روانی ،مضر هستند. این تناقض های پیچیده در بخش های مختلف جامعه، می توانند منجر به شکل گیری زمینه های اختلال روانی در افراد باشند و همین امر، موجب علاقمندی های علمی انسان شناسی و روانپزشکی به همکاری با یکدیگر شده است.

انسان شناسی، روانپزشکی را به سوی برنامه های اجرائی و درمانی ای سوق می دهد که اثر متقابل و دو طرفه نقش شرایط اجتماعی-فرهنگی در تولید و جایگاه سلامت روانی را بپذیرند.
در اواسط قرن 18 میلادی،روانشناسان بالینی پی بردند که بیماری های روحی و روانی در نژادهای مختلف با یکدیگر تفاوت دارند. بسیاری از سرپرستان بیمارستان های روانی در آمریکا دریافتند که مهاجرانی که اغلب از ایرلند و آلمان در آن دوره مهاجرت کرده بودند نسبت به مهاجران انگلیسی، بیشتر مستعد بیماری های روانی هستند و مقاومت آنها در برابر درمان نیز بیشتر است.در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 میلادی،پزشکانی که در مناطق مهاجر نشین کار می کردند علائمی از بیماریهای روانی توصیف کردند که از نظر دیدگاه های اروپایی-آمریکایی ( فرهنگ و تمدن غربی ) عجیب و غیرمنتظره بود. آنها این علائم را به "نشانه های مرزهای فرهنگی"1 طبقه بندی کردند.(علائم بیماری که با توجه به نژادهای مختلف تفاوت می کنند).این یافته ها، علاقه و کنجکاوی روانپزشکان غربی را نسبت به تأثیرفرهنگهای گوناگون در ناراحتی های روانی افزایش داد. ا.کراپلین2 (روانپزشک) در طی سفرش در قرن 19 به کوبا، مکزیک و ایالت های  مختلف آمریکا، به علائم متفاوت بیماری در بیماران مناطق مختلف پی برد و در سال 1904.م نظریه "روانپزشکی مقایسه ای"3 را مطرح کرد.
از نظر تاریخی،ارتباط میان انسان شناسی و روانپزشکی به سال 1898 .م  یعنی زمانیکه  و.اچ. ریورز (روانپزشک)4 به همراه گروهی از روانپزشکان، هیئت اعزامی دانشگاه کمبریج را تشکیل دادند برمی گردد. در طی تحقیقات این گروه،که نخستین مطالعه اکتشافی بریتانیا محسوب می شد، ریورز به نزدیکی و ارتباط  مطالعات مردم نگارانه و پزشکی پی برد.
ب.مالینوفسکی(انسان شناس)5 به منظور آزمایش نظریه فروید، به دنبال آشکار سازی عقده ادیپ در جوامع مادر سالار پرداخت.
م.مید (انسان شناس)6 خصوصیات دوران بلوغ را در جوامع غربی و قبایل ساموا مورد مقایسه قرار داد.
ج.روهایم (روانپزشک و انسان شناس)7 به بررسی فرکانس عصبی در بین ساکنین قبایل مختلف استرالیا پرداخت.
درواقع با وجود اینکه از مدت ها پیش به وجود ارتباط میان فرهنگ ها، قومیت ها و شخصیت فردی در بیماری های روانی پی برده شده بود، ولی از سال 1930.م این موضوع توجه انسان شناسان را به خود جلب کرد.
ر.بندیکت8 بر اساس تحقیقاتش در نیو مکزیکو، ونکوور و مالزی، نظریه ترکیب فرهنگی را ارائه داد.علاوه بر آن، در سال 1944 .م ای کاردینر9 (روان کاو) نظریه "ساختار شخصیتی"10را که بر مبنای این عقیده قرار دارد:< برخی سیستم های اجتماعی کننده کودکان که به وسیله حرکت تدریجی فرهنگی خاص در رفتار یک فرد در طی دوران زندگی اش به وجود می آید ، بر روی طول عمر شخص تأثیر می گذارد> ارائه داد.
هارلند (روانپزشک)12 به بررسی تأثیر تغییرات جوامع امروز در ایجاد شیزوفرنی پرداخت. در حالیکه بوش ات آل 13 ، به بررسی قبیله ساموا و همچنین دیدگاه های روان پزشکان به "خود" و همچنین به اثرات دیدگاه افراد قبیله ساموا به "خود" برای اجرای درمانهای روانپزشکی بر روی آنها پرداخت. در سپتامبر 1909 فرانتز بوآس 14 - یکی از پایه گذاران انسان شناسی آمریکا- در کنفرانس روانشناسی دانشگاه کلارک در ورستر که علاوه بر فروید15 اغلب روانپزشکان بزرگ آمریکایی در آن حضور داشتند،نیز حاضر شد. این حرکت به نوعی یک نقطه برجسته و حاکی از ارتباط و همبستگی بالا میان انسان شناسی و روانپزشکی است.
انسان شناسی
تعریف لغتی انسان شناسی، تمام تحقیقات و فرآیندهای عملی و نظری مرتبط با آن را شامل می شود. با توجه به آنچه در پاراگراف پیش گفته شد از انشان شناسی می توان به عنوان یک علم منفک و پیچیده یاد کرد که به بررسی بشر با توجه به محل سکونت و محیط اطرافش در طی دوران زندگیش می پردازد.هدف انسان شناسی، رسیدن به شناخت قابل قبولی از شخصیت فیزیکی و رفتار بشر و همچنین بررسی سیر تاریخ و پیشرفت جامعه بشری و عوامل مشترک و تمایز دهنده انسان ها می باشد. در آغاز موضوع تحقیقات انسان شناسی، دیگران یا انسان های متفاوت بود که از دیدگاه غیر قابل قبول قوم مدارانه ،به عنوان انسان های ابتدایی یا بدوی شناخته می شدند.بعد ها با توجه به تغییرات کلی و گسترده اجتماعی لقب دیگری یا متفاوت از انسان های غیر غربی –آنچنانکه در گذشته تصور می شد- برداشته شد. بنابراین موضوع بررسی های علمی انسان شناسی درحال حاضر دیگر منحصر به فرهنگ های جوامع غیرغربی نیست،بلکه به بررسی فرهنگها و حتی خرده فرهنگهای درون جوامع غربی نظیر فرهنگ عرف و سازمان های حکومتی، سازمان های قضایی ، سازمان های اقتصادی و شرکت های تجاری ، ارتش، پلیس، سیستم سلامت و بهداشت، هنر، مذهب، سیاست، سرمایه داری، فمینیسم، انسان شناسی هنر، خشونت و کشمکش، ورزش و... نیز می پردازد. افزایش سطح تحقیقات در انسان شناسی منجر به ارائه یک بازتعریف از نظریه بوآس که انسان شناسی را در 4حوزه بررسی قرار می دادشده است. امروزه حوزه پنجمی نیز در مطالعات انسان شناسی وارد شده و آن انسان شناسی کاربردی است که روانپزشکی فرهنگی نیز در این حوزه قرار می گیرد. در طول زمان، انسان شناسی زمینه تحقیقات روش ها و موضوعاتش را گسترش داده است. انسان شناسی امروزی را می توان شامل :1) بررسی بشر از نقطه نظر زیست شناسی اجتماعی و فرهنگی، 2) بررسی تفاوت های فرهنگی میان انسان ها در جوامع مشابه یا متفاوت، 3) آنالیز مقایسه ای و ترکیبی ار شباهت ها و تفاوت ها میان فرهنگهای جوامع گوناگون ، 4) تعمیم خصوصیات مشترک یا مشابه جوامع مختلف به یکدیگر ، دانست.
این گستره ی وسیع مطالعاتی و تحقیقاتی منجر به ایجاد چهار شاخه اصلی در زمینه انسان شناسی شده است که در ازای آن یک سری کامل از خرده نظام دارد. بنابر این می توان نتیجه گرفت که انسان شناسی در حال حاضر یک رشته علمی و پیچیده شامل : 1-انسان شناسی زیست شناختی ، 2- انسان شناسی فرهنگی ، 3- انسان شناسی زبان شناختی ، 4- باستان شناسی و انسان شناسی کاربردی،  می باشد.
روانپزشکی:
روانپزشکی شاخه ای از پزشکی است که موضوع آن بررسی ، تشخیص، درمان و جلوگیری از مشکلات فکری، بررسی شرایط مرتبط با ناهنجاری های رفتاری و مطالعه امراض روحی است.(میرسپاسی،روانپزشکی،ص14)این واژه اولین بار توسط  جی.سی.ریل 16(1813-1759)-آناتولیست آلمانی- به جمع لغات پزشکی وارد شد.این یک حقیقت تاریخی است که روانپزشکی  آنچنان که ما امروزه می دانیم، شاخه ای توسعه یافته از طب غربی است. نظریه و روش های روانپزشکی مدرن و امروزی از فرهنگ و تاریخ غربی نشأت گرفته است. تا پایان قرن 19 روانپزشکان غربی مشاهدات کلینیکی بر روی افراد جهان غیر غربی انجام دادند که به تدریج منجر به گسترش روانپزشکی فرهنگی شد و در قرن بیستم به این نکته پی بردند که افسردگی در جوامع غیر غربی مانند آسیا و آفریقا، به ندرت مشاهده می شود.
در سال 1978 م. یک روانپزشک فرهنگی آمریکایی به نام "ا.ر.فاوازا"17 و "م.اومان"18 واژه روانپزشکی فرهنگی19 را مطرح کردند. این واژه خیلی زود مورد قبول سایر روانپزشکان قرار گرفت تا زمانی که زمینه های خردتر مطالعات روانپزشکی همچون زیست شناختی، اجتماعی و روانپزشکی جامعه نام گذاری شدند. این واژه بسیار قابل قبول تر بود زیرا تنها شامل یک عمل و روش خاص نمی شد. "و.س.تسینگ"20 واژه روانپزشکی فرهنگی را اینچنین تعریف می کند: زمینه ای خاص از روانپزشکی است که به بررسی جنبه های فرهنگی رفتار بشر، سلامت روانی، آسیب شناسی روانی و درمان می پردازد. در مقطع پزشکی، هدف روانپزشکی فرهنگی، ارتقاء فرهنگی مربوط و متناسب با مراقبت های بهداشتی و سلامت روانی برای بیماران اقوام مختلف یا زمینه های فرهنگی گوناگون است. یعنی پدیده ها و مسائل روحی-روانی را به همان گونه ای مورد بررسی و آسیب شناسی روانی قرار می دهد که فرهنگ در مورد مسائل گوناگون انجام داده و رفتار می کند.
برحسب تحقیقات انجام شده، روانپزشکی فرهنگی به دنبال آن است که بفهمد چگونه قومیت یا عوامل فرهنگی ، می تواند بر روی رفتارهای بشر و بیماری های روانی او تأثیر بگذارد. در واقع جدا از هدف اصلی "شفا بخشیدن" در روانپزشکی فرهنگی ،تسهیل و توسعه هرچه بیشتر تئوری های معتبر بین فرهنگی و کاربردی در سطح جهان دارای اهمیت است.
سوای تغییرات اجتماعی و فرهنگی که در کشور های غیر اروپایی صورت گرفته، تحقیقات روانپزشکی ، در سطح اولیه مراقبت و سلامت، به این نتیجه رسیده اند که پیش نمای انواع روش های علمی،از تشابهات بین فرهنگی و تصور کلی آنها از بیماری و اعتبار وسایل وداده های اولیه آن است. روانپزشکی انفرادی (روحی یا جسمی محض) به جای درمان و پرستاری می تواند منجربه بدتر شدن اوضاع بیمار و یا حتی جلوگیری از شفای خود به خودی بیماری بر اثر مشیء طبیعی شود. همانطور که در قانون روانپزشکی فرهنگی نیز مکتب بیمار را مطرح کرده اند بدین معنا که: بیماری هر فردی مستلزم مطالعه خاصی است و نقش روانپزشک، پیدا کردن روش درمانی است که متناسب با اوضاع و احوال و روحیه بیمار باشد.این روانپزشکی، روانپزشکی جامع است. (میر سپاسی /ص 6).
هرچند انتقاداتی به این دیدگاه وارد شده و آن اینست که بر پایه فرضیه ای غیر قابل قبول پایه گذاری شده است. زیرا معتقد است علائم و نشانه های بیماری های روحی-روانی در کشورهای اروپایی-آمریکایی، در سایر کشورها نیز دارای همان جنبه های پایه ای مشابه هستند و همان سیستم طبقه بندی برای سایر کشورها نیز قابل استفاده است.بنابراین، تعریف برخی رفتارهای فرهنگی خاص به عنوان آسیب های روانی اشتباه است. برای مثال یک شخص مدیرفرضی غیرغربی همانقدر تحت فشار و استرس قرار می گیرد که یک مدیر اروپایی-آمریکایی.
اگر بپذیریم که اختلالات روانی با طبقه بندی های بین المللی موجود، در هرجایی همپوشانی دارد، دیدگاه زیستی-پزشکی را پذیرفته ایم که علت های اختلالات روانی را تنها در ذات انسان می داند.به هرحال با پذیرفتن این عقیده که بیماری ها، برحسب وابستگی هایشان به فرهنگی خاص، تفاوت می یابند، به مطالعه و تأثیرات اجتماعی فرصت می دهیم تا برخی اشخاص بتوانند خودشان را بهتر بشناسند و یا به آنها کمک شود تا بتوانند درک بهتری از خود بیابند.
در برابر دیدگاه خارجی(رهیافت از بیرون)21 دیدگاه دیگری نیز به نام دیدگاه بومی (رهیافت از درون)22 وجود دارد که هدف آن ارزیابی پدیده هایی است که در هر فرهنگ وجود دارد تا بتواند نمونه ها و الگوهای محلی یک بیماری را بدون در نظر گرفتن تشخیص و نظریه های اروپایی-آمریکایی، توضیح دهد.اینگونه اطلاعات معمولا از طریق مصاحبه های غیر رسمی از اهالی بومی محل جمع آوری می شوند. بدیهی است که اینچنین تحقیقاتی را فقط در مقیاس های کوچک می توان انجام داد و اطلاعات را چه از نظر ثبت و بایگانی و چه از نقطه نظر تفسیری می توان مورد بحث قرار داد. از سوی دیگر، مقایسه میان تمام فرهنگ ها به دلیل وجود خصوصیات  اخلاقی مختلف و طرز فکرهای گوناگون هر منطقه امکان پذیر نیست. از این رو اخیرا شاهد جستجوی دیدگاه های روانپزشکی بین فرهنگی جدیدی هستیم که در آن هم به عقاید مردم نسبت به بیماری روانی اهمیت داده شود و هم به نظریات و تشخیص های پزشکی.
   
 
رویکرد اتیک به درک اختلالات روحی و روانی. فرهنگ گروه k1  به عنوان فرهنگ گروه مرجع در نظر گرفته می شود.

 
رویکرد امیک به درک اختلالات روحی و روانی. فرهنگ k1 و k2  از درون مشاهده شده و هر یک به عنوان سیستم مرجع، به صورت جداگانه در نظر گرفته می شوند.

انسان شناسی و روانپزشکی:
انسان شناسی و روانپزشکی هم از نظر عملی و هم از نظر تئوری به یکدیگر وابسته اند.شخصیت انسانی برای تشکیل واحد اجتماعی در درون خود، از عوامل متعددی تابعیت می کند: رشد و نمو جسمی، ترشح و عمل غدد داخلی، حیات و تجارب جنسی، توارث، تعلیم و تربیت، افکار فلسفی و مذهبی، نحوه زندگی و... .
انسان شناسی دارای دو نقش حمایتی و انتقادی از روانپزشکی و روش های آن درمورد مفاهیمی چون زیست محیط ،سلامت و بیماری است.امروزه تئوری های روانپزشکی بر اساس ضوابط و معیارهای سازمان یافته از علائم ذهنی و بدنی به گونه ای است که با زبان و تجربیات اجتماعی زندگی روزمره حمایت می شوند. به عبارت دیگر بر اساس تشخیص روانپزشکی هیچگونه اعتبار زیستی صرف وجود ندارد.همانگونه که روانشناسی اجتماعی و به دنبالش پروسه های آن، درگذشته سازگاری ها و ناسازگاری های فرهنگی را مورد بررسی قرار می دادند.
یک نمونه ازشواهدی که وجود نقص  در روانپزشکی زیستی را به خوبی نشان می دهد ،درک روانپزشکی از آن دسته پدیده هایی است که یک خلسه مذهبی را به عنوان بیمار روانی تشخیص می دهد که اشاره به نوعی طبقه بندی مطلق گرایانه در کاربرد ضوابط و معیارها در تعیین و تشخیص مردم عادی دارد. درحالیکه این نوع از بیهوشی در بسیاری از فرهنگ های غیرغربی معمولی و عادی محسوب می شوند.
این انتقادات فرهنگی در بی نظمی ها و آشفتگی های شخصیتی به خوبی قابل مشاهده هستند.انسان شناسان نوعی انعطاف پذیری را در نظریه و عینیت پذیری روش های روانپزشکان،پیشنهاد می کنند. یعنی اینکه ماهیت اعمال در شرایط اجتماعی مختلف ، متغیر است. میزان بالایی از رفتارهای ضد اجتماعی در میان اقلیت های مراکز شهری بزرگ، نمونه ای از این تناقضات فرهنگی و معیارهای تشخیص متناقض است.

مردم نگاری ها به طور کامل نشان می دهند که اکثریت مردم(و تعداد بی شماری از بیماران)منفرد و دور از دیگران نیستند بلکه به عنوان اعضاء جوامع بومی خود محسوب می شوند. از نظر انسان شناسان، شیوه ای که یک شخص بیمار بودن خود را می پذیرد و با آن زندگی می کند و سر می کند،برای درک بیماری آن فرد و انتخاب شیوه درمان مناسب برای وی،ضروری است.به همین دلیل است که روانپزشکان فرهنگی اصطلاح "چرخه اجتماعی بیماری" را به کار می برند. به این معنا که محیط در پیشرفت یک بیماری تا آن حد تأثیر دارد که در مناطق مختلف چرخه های متفاوتی به وجود می آیند.به طور کلی می توان گفت منازعات انسان شناسانه بر پایه شناخت پروسه ای است که بر اساس آن هر شخص به گونه ای با جامعه ارتباط برقرار می کند. بنابراین باید نقش قومیت و در اجتماع زندگی کردن افراد و همچنین علائم فرهنگی هر گروه از افراد را در شکل گیری و ادامه بیماریشان در نظر بگیریم .
طبقه بندی "Annex.I.DSM-IV" شامل دسته ای از پارامترها ست که بر طبق آن بیماران روانی را بر اساس فرهنگشان توصیف می کند که شامل: 1.هویت و شخصیت فرهنگی  ، 2. طبقه بندی بیماری ها بر حسب فرهنگ ،  3.عوامل فرهنگی که به حیطه روانپزشکی فرهنگی مرتبط است ،   4.عناصر فرهنگی که در روابط پزشک و بیمار وجود دارد، می باشد.این طبقه بندی، یک شیوه با ارزش و ماندگار برای دستیابی به شیوه مراقبت از بیمارانی است که وابسته به یک اقلیت قومی یا همان مهاجران و پناهندگان است.
 
23) ارتباط میان انسان شناسی و روانپزشکی
کمک انسان شناسی به روانپزشکی شامل تفهیم تأثیر محیط اجتماعی بر تشخیص، درمان و بهبودی بیمار،به صورت خلق مفاهیم و روشهایی است که روانپزشکی قادر به بکارگیری آنها باشد. انسان شناسی به پیشرفت اجتماعی روشهای روانپزشکانه کمک می کند.انسان شناسی موجب ایجاد امنیت در توسعه سیاسی و برنامه هایی می شود که مبنای آنها همبستگی شرایط اجتماعی و سلامت فکری است. بدین طریق انسان شناسی، روانپزشکی را به سوی جهانی شدن سوق می دهد که در آن دانش و درمان روانپزشکی به گونه ای تغییر می کند تا با محیط محلی و فرهنگی هر منطقه مطابقت بهتر و بیشتری یافته و به جایگاه بالاتری در کنار سیاست و تصمیم گیری های سیاسی دست یابد.

1.culture-bond-syndromes
2.E.Kraepelin
3.Comparative Psychiatry
4.W.H.R.Rivers
5.B.Malinowski
6.M.Mead
7.G.Roheim
8.R.Benedict
9 .A.Kardiner
10.Culture Configurations
11.Basic personality structure
12. Harland.et.all
13.Bush.et.all
14.Franz Boas
15.S.freud
16.J.C.Reil
17 A.R.Favazza
18. M.Oman
19.cultural Psychiatry
20.W.S.Tsng
21.Etic
22. Emic
23. Psychiatric Hospital »Sveti Ivan«, Zagreb, Croatia
2 Department of Psychiatry, University Hospital Split, Split, Croatia

R E F E R E N C E S
1. WITTKOWER, E. D., R. PRINCE: A review of transcultural psychiatry.
In: ARIETI, S. (Ed.): American handbook of psychiatry. Vol. 1,
2nd ed. (New York: Basic Books, 1974).—2. TSENG,W. S.: Handbook of
Cultural Psychyatry. (Academic Press, San Diego, 2001). — 3. HUGHES,
C.: Culture-Bound or Consctruct-Bound? The Syndromes and DSM-III.
In: SIMONS, R. C., C. C. HUGHES (Eds.): The culture-bound syndromes.
Folk Illnesses of Psychiatric and Anthropological Interest. (D. Reidel
Publising Company, Dordrecht, 1985).—4. JILEK,W. G., Eur. Arch.
Psychiatry Clin. Neurosci., 245 (1995) 231. — 5. MARTÍNEZ-HERNÁ-
EZ, A.: What,s Behind the Symptom? On Psychiatric Observation and
Anthropological Understanding. (Harwood Academic Publishers, 2000).
— 6. LITTLEWOOD, R., S. DEIN: Cultural Psychiatry and Medical Anthropology.
An Introduction and Reader. (The Athlone Press, 2000).—7.
BECKER, A. E., A. KLEINMAN: Anthropology and Psychiatry. In: KAPLAN,
H. I., B. J. SADOCK (Eds.): Comprehensive textbook of psychiatry.
vol. 1, 7th ed. (Williams and Wilkins, Baltimore, 2000). — 8. COLP, R.,
Jr. History of Psychiatry. In: KAPLAN, H. I., B. J. SADOCK (Eds.): Comprehensive
textbook of psychiatry. vol. 2, 7th ed. (Williams and Wilkins,
Baltimore, 2000). — 9. GELDER, M. G., J. J. JR LÓPEZ-IBOR, N. C.
ANDREASEN (Eds.): New Oxford Textbook of Psychiatry. Vol. 1 (Oxford
University Press, New York, 2003). — 10. HAVILAND, W. A.: Kulturna
antropologija. (Naklada Slap, Jastrebarsko, 2004). — 11. HARLAND,
R., C. MORGAN, G. HUTCHINSON, Br. J. Psychiatry, 185 (2004) 361.
—12. PRICE, J. S., Br. J. Psychiatry, 186 (2005) 169.—13. BUSH, A., S.
COLLINGS, K. TAMASESE, C. WALDEGRAVE, Australian and New
Zeland Journal of Psychiatry, 39 (2005) 625. — 14. RUDAN, P., Lije~.
Vjesn., 95 (1973) 59. — 15. RUDAN, P.: Antropologija. (Hrvatska enciklopedija,
(LZ M. Krle`a, 1999). — 16. FABIETTI, U., R. MALIGHETTI,
V. MATERA: Uvod u antropologiju. Od lokalnog do globalnog. (Clio,
Beograd, 2002). — 17. BOAS, F.: Um primitivnog ~oveka. (Prosveta,
Beograd, 1982).—18. BENEDICT, R. F.: Psychological Types in the Cultures
of the Soutwest. In: MCGEE, R. J., R. L. WARMS (Eds.): Anthropological
Theory. An Introductory History. 3rd ed. (McGraw-Hill, Boston,
2004). — 19. SEGALEN, M.: Drugi i sli~an. Pogledi na etnologiju
suvremenih dru{tava. (Naklada Jesenski i Turk, Zagreb, 2002). — 20.
BARNARD, A., J. SPENCER (Eds.): Encyclopedia of Social and Cultural
Anthropology. (Routledge, London, 2004).—21. INGOLD, T. (Ed.): Companion
Encyclopedia of Anthropology. (Routledge, London, 2002). — 22.
SCHMIDT, B. E., I. W. SCHRÖDER (Eds.): Anthropology of Violence
and Conflict. (Routledge, London, 2001). — 23. MOORE, J. D.: Uvod u
antropologiju. Teorije i teoreti~ari kulture. (Naklada Jesenski i Turk,
Zagreb, 2002). — 24. CAMPBELL, R. J.: Campbell,s Psychiatric Dictionary.
9th ed. (Oxford University Press, New York, 2004). — 25. MUMFORD,
D.: Non-Western Psychiatry. In: FREEMAN, H. (Ed.): A Century
of Psychiatry. (Mosby-Wolfe Medical Communications, London, 1999).
— 26. FAVAZZA, A. R., M. OMAN, Am. J. Psychiatry, 135 (1978) 293. —
27. LITTLEWOOD, R., Br. J. Psychiatry, 156 (1990) 308. — 28. MEZZICH,
J. E., A. KLEINMAN, H. FABREGA, D. L. PARRON (Eds.): Culture
and Psychiatric Diagnosis. A DSM-IV Perspective. (American Psychiatric
Press, Washington, 1996). — 29. PATEL, V., A. MANN, Social
Psychiatry and Psychiatric Epidemiology, 32 (1997) 84. — 30. RUBIDO-
-STIPEC, M., M. BRAVO: Structured Diagnostic Instruments in Cross
Cultural Psychiatric Epidemiology: The Experience in Hispanic Communities
and Other Groups. In: HERRERA, J. M., W. B. LAWSON, J. J.
SRAMEK (Eds.): Cross Cultural Psychiatry. (John Wiley&Sons, Chishester,
1999).—31. GOLDBERG, D., A.MANN, A. TYLEE: Psychiatry in
primary care. In: GELDER M. G., J. J. JR LÓPEZ-IBOR, N. C. ANDREASEN
(Eds.): New Oxford Textbook of Psychiatry. Vol. 2 (Oxford University
Press, New York, 2003). — 32. American Psychiatric Association:
Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders. 4th ed. (APA,
Washington, 1994). — 33. KLEINMAN, A., Br. J. Psychiatry, 151 (1987)
447. — 34. ALARCÓN, R. D., E. F. FOULKS, M. VAKKUR: Personality
Disorders and Culture. Clinical and Conceptual Interactions. (JohnWiley&
Sons, New York, 1998). — 35. FABREGA, H., Schizophrenia Bulletin,
15 (1989) 277. — 36. BARRET, R.: The psychiatric team and the social
definition of schizophrenia: an anthropological study of person and
illness. (Cambridge University Press, Cambridge, 1996). — 37. KLEINMAN,
A.: Rethinking Psychiatry. From Curtural Category to Personal
Experience. (The Free Press, New York, 1991). — 38. DASSORI, A. M.,
A. L. MILLER, D. SALDANA: Schizophrenia Among Hispanics. In: HERRERA,
J. M.,W. B. LAWSON, J. J. SRAMEK (Eds.): Cross Cultural Psychiatry.
(John Wiley&Sons, Chishester, 1999). — 39. RISBY, E., S. VAN
SANT: Ethnicity and Mood Disorders. In: HERRERA, J. M., W. B. LAWSON,
J. J. SRAMEK (Eds.): Cross Cultural Psychiatry. (John Wiley&
Sons, Chishester, 1999). — 40. BAMBURA^, J., Soc. Psihijat., 25 (1997)
85. — 41. KLEINMAN, A., B. GOOD (Eds.): Culture and Depression.
Studies in the Anthropology and Cross-Cultural Psychiatry of Affect
and Disorder. (University of California Press, Berkeley, 1985). — 42.
SAPIR, E.: Ogledi iz kulturne antropologije. (BIGZ, Beograd, 1974).
M. Mihanovi}
Psychiatric Hospital »Sveti Ivan«, Jankomir 11, 10090 Zagreb, Croatia
منابع:
انسان شناسی و فرهنگ

نظرات بینندگان

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر:
 
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

© کلیه حقوق این سایت متعلق به پژوهشگاه علوم انسانی می باشد.
تهیه شده توسط نرم افزار ناشر حرفه ای شرکت پویندگان دنیای ارتباطات (پویاسافت)