آرشیو

آرشیو شماره ها:
۶۵

چکیده

متن

بحث آسیب شناسی حکومت دینی،منظر امام علی علیه‏السلام ، اهمیت ویژه‏ای برخوردار است، یعنی بحث زوال یک دولت، اعم اینکه دولت دینی باشد یا دولت غیر دینی، بحثی است متون سیاسی اسلام، ابتدا مورد توجه عنایت بوده، فرمایشات امیر مؤمنان هم نسبت به مقوله زوال آسیب پذیری دولت دینی، گسترده مفصل است.
شکل قانونمند این بحث ابن خلدون در دنیای اسلام مطرح کرده پایه گذار نوعی جامعه‏شناسی فلسفه تاریخ، به گونه‏ای عالمانه به حساب می‏آید. جمله مباحث مطروحه این زمینه بحث زوال دولت است. زوال دولت یک قواعد کلی انسانی دارد ابن خلدون هم بیشتر به آن نکات توجه کرده، به گونه‏ای فرقی شمول آن قواعد نسبت به حکومت دینی غیر دینی وجود ندارد، (البته در کنار این قواعد کلی قواعد خاصی نیز وجود دارد به لائیک یا دینی بودن حکومت بستگی دارد ادامه به آن اشاره خواهیم کرد) زیرا هر رژیم، قابل زوال نابودی است، صورتی طبق نوامیسی حرکت کند زوال حکومت پی داشته باشد. به عنوان مثال ظلم، خانمان برانداز است ستمگری، حکومت از بین می‏برد ولو مدتی دوام بیاورد؛ همانطوری عدالت سبب دوام ثبات حکومت است. البته اینها ربطی به اینکه یک حکومت، دینی باشد یا غیر دینی ندارد بلکه قواعدی کلی است. وقتی حکومت به لحاظ مالیمالیاتی بر مردم فشار بیاورد، به تدریج آن دولت متنفر می شوند زمانی شرایط مساعد باشد، چه نیروی خارجی حمله بکند، چه شورش داخلی بشود، آن حکومت دفاع نمی‏کنند.
حکومت دینی یا حکومت لائیک، هر کدام ویژگیهای خاص خود دارند زوال آنها بر می گردد به جنبه خاص خودشان، در شرایطی ممکن است یک حکومت دینی بین برود، یک حکومت لائیک الزاما از بین نمی‏رود به عکس، دشواری‏هایی ممکن است یک دولت لائیک بین ببرد، برای حکومت دینی می‏تواند نکته مثبت باشد. همین جهت است زمینه بحث ما، آشکار می‏شود. ما به آن قواعد کلی ابن خلدونی کاری نداریم، حقیقت بحثمان در دایره دیگری‏ممکن است حکومت دینی، خللی ایجاد کرده‏زمینه زوالش فراهم نماید، متمرکز می‏کنیم.
البته این مسأله تابع آن است ما چه قصد هدفی حکومت دینی تشکیل می دهیم پی تحقق چه آرمانهایی حرکت می کنیم.
مسأله زوال دولت حکومت پیش‏حکومت علوی رخ داد آن حضرت یک تجربه‏ای پیش به حکومت رسیدن خودشان نسبت به حکومت دارند، حکومت عثمان ساقط شد مردم علیه یک حکومتی به ظاهر دینی بود قرار بودشریعت اجرا کند شورش کردند این شورش منجر به کشته شدن خلیفه وقت شد. این تجربه برای امام بسیار قابل توجه است چرا عثمان سقوط کرد خلافت اسلامی دچار یک چنین ورشکستگی شد؟ این زاویه، امام خودش هم یکی خلفای حکومت اسلامی است. بحث امامت، سوی سقیفه کنار رفت، بعد آن هم دیگر مطرح نشد، آنی مطرح شد خلافت بود چهار خلیفه پشت سرهم سرکار آمدند شهادت امیرالمؤمنین، یا اگر منظر آنان نظر بگیریم، واگذاری خلافت به معاویه‏زمان صلح امام حسن مجتبی علیه‏السلام داستان خلافت تمام شده نظام خلافت سرنگون شد به طور کامل به یک سلطنت لعاب اسلامی بدل گردید، البته به دروغ نام خلافت هم یدک می کشید.
زمینه های زوال دولت
بسیاری فرمایشات امام نهج‏البلاغه ناظر به شرایط زمان عثماناست (برخی هم ناظر به شرایط زمان خودشان)، چرا خلافت اسلامی بین رفت. مسلما برای دنیای اسلام این ضربه کمی نبود، درست است خلافت اسلامی ایده‏آلی تا زمان خودشان نبوده، اما همان حدی قرابت بیشتری به اسلام داشت، برای همیشه‏بین رفت ساقط شد و تحلیل اینکه چرا سی سال به طول انجامید نیز نابود شد، برای ما، درک عواملش بسیار مهم وارزشمند است.
امام روی سه مفهوم به عنوان سه عامل اصلی بحران خلافت اسلامی تکیه کرده است به گونه‏ای این سه عامل مثلثی را تشکیل می‏دهند نهایت منجر به بحران خلافت شده آن دچار زوال‏نابودی می سازد.
1. مقوله بدعت؛
2. فتنه فتنه‏گری؛
3. شبهه وشبهه سازی؛
بدعت
در خصوص بدعت، باید اشاره کنیم‏امام، یک شخصیت کاملاً وفادار به پیغمبر، وفادار به سنت سخت بدعت متنفر است نهج‏البلاغه به طور مکرر، خلفای قبل خودش جامعه متهم می کند مورد نقادی شدید قرار میدهد آنها ایجاد بدعت کرده‏اند، یعنی چیزهایی رااز دین نیست سنت رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وجود ندارد آنها مخالفت هم شده، وارد دین نموده‏اند. به ویژه آن حضرت نسبت به عثمان این تأکید دارد، حتی نهج البلاغه، یک اشاره ای به تایید عمر دارد، جهتش هم این است او قیاس‏خلیفه بعدی، نسبت به سیره پیامبر وفادار تر بود، حالی واقعا سنگ کج گرایش به بدعت پیش عثمان گذاشتند.
جامعه دینی، جامعه‏ای است به اصل اجرای شریعت بهای فراوانی می‏دهد، حال اگر به جای شریعت بدعت آمد، درواقع نظم دینی جامعه به هم خورده است. هدف اولیه این بود اسلام یک نوع سلطه‏ای داشته باشد دین احیا بشود، چنانکه نهج البلاغه است امام می خواهد اصلاح البلاد بکند، عدالت اجرا کند، اما وقتی به دین یک نگاه دیگری افکنده شود، یعنی به جای احکام شریعت بدعت حاکم شود، این اولین خللی است جامعه ایجاد می‏شود. پیش امیرالمؤمنین رفتارها براساس غیر سیره نبوی این مسأله به صورت یک ارزش مطرح بوده به طوری‏عثمان منی،نماز چهاررکعتی که باید قصر می خوانده، تمام خواند افتخار هم می کرد وقتی‏مخالفت مسلمانها روبروشد، گفت به هر حال، من هم حق دارم پیش خودم، بعضی از احکام به گونه دیگری بیان بکنم.
کلمه بدعت عنوان یک مفهوم کلیدی در فکر دینی ـ سیاسی امام است وقتی‏بدعت آمد، حضرت می فرمایند همه مصائب بر جامعه اسلامی نازل خواهد شد و همین ناحیه فتنه ها سرباز خواهند کرد.
فتنه
علی علیه‏السلام به این نکته اشاره فرموده است به دنبال بدعت، فتنه می آید، فتنه یک نوع آشوب یک نوع اختلاف نظر عمیق نوعی درهم ریختگی کلی سطح جامعه است. وقتی دین علی درست شد (که واقع علی، خود معیار میزان دیانت است) مقابل، دین عثمان درست شددو دین درجامعه به تقابل هم پرداختند دو نگرش درباره اسلام مطرح شد، مسلما حزب علی حزب عثمان ومعاویه درست می‏شود. این صورت است حزب عثمان، همچون علی، به عنوان معیار دیانت نمی‏اندیشد، این صورت آنها به فتنه گری در مقابل علی می پردازند یاران علی‏مقابل فتنه‏ها ساکت نمی‏نشینند این صورت اسلام ابوذر، دیگر متفاوت عثمان است. روایتی سیوطی دررالمنثور آورده است که: عثمان، قصدش این بود «واو» والذین یکنزون الذهب والفضه حذف بکند، برای اینکه شما وقتی «واو» والذین حذف کردید، الذین موصول می‏شود برای صله قبلی، یعنی کفار اهل کتابی‏چنین‏اند چنانند اگر کنز اموال بکنند به جهنم می‏روند، حال اگر واو باشد، شامل مسلمانها هم می شود یعنی مسلمانهایی کنزاموال بکنند. ابیّ بن کعب آمد گفت اگر «واو» حذف بکنید، من خودم آتش می‏زنم. یعنی اختلاف سر یک «واو»، دو نوع اسلام است، یکی اسلام درست دیگری اسلام غلط. بعدهم آرام آرام دشواریهای بعدی فتنه‏گری حزب عثمان است علیه پایگاه مدافع اسلام،که چنین چیزی فتنه است، آن هم فتنه ای‏بدعت، متولد شده است.
شبهه
چنانگه اشاره شد بدعت، زاینده فتنه بود، اکنون باید بدانیم فتنه ها هستندشبهه ها می سازند زیرا برای مردمعادی مشخص نخواهد شد حق کدام باطل کدام است. بنابراین بدعت، فتنه شبهه، مثلثی هستند همدیگر ایجاد تکمیل می کنند.
این سه مفهوم دوران امیر المومنین، خودش کاملا نشان داد پیش از امیرالمؤمنین هم اولین اثرش کشته شدن عثمان بود ولی دوره امیر المومنین، دیگر اختلاف اوج گرفت. مردم بصره طرفدار دین عثمان مردم کوفه معتقد به دین علی علیه‏السلام شدند، چنانکه می‏گفتند انا علی دین علی علیه‏السلام یکی می گفت انا علی دین عثمان، نقطه مقابل طرف مقابل او می گفتند انت علی دین شیطان، یعنی شعارها نشان می‏دهد دو فکر هست این قضیه معلول برخوردها نفس‏مداری‏های حاکمان کسانی است‏قبل ایشان بوده‏اند. به این جهت علی علیه‏السلام نامه به مالک اشتر خیلی تعبیر تندی دارند می فرمایند «ان هذا الدین کان اسیرا فی ایدی الاشرار» این دین، اسیر دست یک مشت آدم شرور بوده که «تطلب به الدنیا تعمل فیه بالهوا» آن‏وسیله دنیا طلبی خودشان قرارداده‏اند هر طوری دلشان خواست بر آن رفتار کردند.
اگر این سه مفهوم داشته باشید (بدعت، فتنه شبهه) باید به طور طبیعی انتظار داشته باشید آن جامعه هم می‏پاشد یک جامعه طایفه ای درست می‏شود، کما اینکه معاویه دیگر، یک جامعه دینی درست نکرد، بلکه حکومتی قبیله‏ای تباری وطایفه‏ای درست کرد. عمر، اعتقادی به طایفه گری تبارسالاری نداشت خود سقیفه، گرچه حق مسلم علی علیه‏السلام ربوده شد، اما همان سقیفه به نوعی شایسته سالاری اعتقاد بود عمر حاضر نشد بچه خودش جانشین خودش بکند ابوبکر هم چنین نکرد. این روحیه نزدیکتر بود به آن ایده آلی وجودداشت. به تدریج پرونده این روحیه هم بسته شدتغییری هویت دین هویت دینداران پدید آمد دو نوع اسلام درست کردند. بعد هم نتیجه‏اش فتنه شبهه شد دیگر تشخیص حق باطل صواب از خطا مشکل گردید «ما اخذت بدعة الّا ترک بها سنّه» هیچ وقت بدعتی درست نمی شود، مگر اینکه سنتی بین می رود، لذا روایات ما سخنان آن حضرت است«واتقوا البدع» بدعتها دوری کنید یا اینکه وقتی مردم، آن حضرت واسطه می کنند تا عثمان گفتگو کند،حضرت‏عثمان این موضع شروع می کنند که: تو و من هر دو پیغمبر بودیم، هر چه من دیدم، توهم دیدی، تو قبل من، داماد پیغمبر هم بودی سزاوارتری به اینکه‏دیگران بیشتر عمل کنی به سیره پیامبر. سپس به او می فرماید: دو نوع امام وجود دارد، یک امامی عادل هست، هدایت شده است، سنت شناخته شده حفظ می کند، بدعت مجعول را بین می‏برد یک امامی شر الناس عندالله است، امام جائرستمگری است سنتهابین می‏برد بدعتها ایجاد میکند، امام، عثمان‏متهم کردند «تلویحا» تو درواقع بدعتها آوردی‏سنتهای شناخته شده نبوی را ترک کردی بین بردی «و ان المبتدعات المشبهات هن المهلکات»،(1) آن بدعتهایی خودشان شبیه سنت نشان میدهند، همانها هلاک کننده‏اند بعد، امام بین فتنه بدعت، به این گونه جمع می کنند:
«قد خاضوا بحارالفتن، اخذوا باالبدع دون السنن عرض المؤمنون نطق الضالون المضلون...»
در دریای فتنه ها فرو افتادند، بدعتگرا شدند سنتها ترک نمودند مومنان فرصت حرف زدن نیافته گمراهان گمراه گر به گویش سخن آمدند.
در مورد دیگر ی می فرماید:
«انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع احکام تبتدع.»(2)
آغاز فتنه بدعت شروع می شود، هوا پرستی احکام بدعت یافته آغاز می گردد.
امام، شخصا خیلی وفادار به سیره نبوی بود، واقعا فساد فتنه جامعه رادور شدن سنت سیره پیامبر می دید، همان روز اولی سرکار آمد مسجد به مردم گفت: من مطابق سیره نبوی رفتار خواهم کرد همان فردایش خبر رسیدطلحه و زبیر، ناراحت شده‏اند حضرت، اینها صدا زد گفت: مگر من چیز بدی گفته‏ام؟ گفتم سیره نبوی حفظ می‏کنم. گفتند: نه، تو سیره شیخین برای ما حفظ کن، برای اینکه شیخین، ما بردیگران ترجیح می دادند. امیرالمؤمنین، فرمود: من این کار نمی توانم بکنم من نسبت به سیره صاحب خودم وفادار ترم تا سیره شیخین. خوب، روشن است برای اینکه سیره شیخین، یک سیره بدعت گرایانه بود، همانی بود امیرالمومنین حاضر نشد بعدعمر، خلافت را بپذیرد، برای اینکه نمی‏خواست به سیره شیخین وفادار باشدبیعت بکند براساس اینکه حتما سیره آن دو نفر عمل می کند، سیزده سال بعدش بازکنار نشست. بنابراین اگرجمعبندی بخواهیم خلاصه نظر امام‏بیان کنیم. امام مورد عوامل آسیب رسان به جامعه، سه عامل کلیدی ترین عوامل آسیب رسان به جامعه حکومت دینی تصویر فرموده اند
1- بدعت 2- فتنه 3- شبهه
بدعت، زاینده فتنه فتنه ایجاد گر شبهه و آشوب اختلاف نتیجه زوال حکومت است. امام تحلیلشان این است‏در چنین شرایطی، حق باطل مخلوط شده چنین وضعیتی، شما هر چه حرف حق بزنید، کسی نمی تواند آن حرفهای باطل تشخیص بدهد نتیجه تصمیم گیری مشکل خواهد بود، حتی برای آدمهای متدین افرادی خیلی اظهار وفاداری به دین می کنند حاضر نیستند نزدیک بشوند به این حکومت حالت انزوابه خودشان می گیرند وارد شدن تلاشهای نفع رسان به حکومت شانه خالی می کنند.
این چنین شرایطی، آن شبهه فتنه‏بدعت. همدیگر یاری معاضدت می‏کنند جوی نیست بتوان به سادگی آن رهایی پیدا کرد، ولکن امام می‏فرماید، شرایط ما به گونه‏ای شده است «انما اصبحنا نقاتل اخواننا فی الدین، علی مادخل فیه من الضیق الاعوجاح الشبهة‏التّأویل.»
ما گرفتار یک جنگ داخلی شدیم، بین خود برادران مؤمن مسلمان، به خاطر اینکه درون این دین، اسلام شبهه رسوخ کرده، تأویل رسوخ کرده، اعوجاج رسوخ کرده ضیق، رسوخ کرده یعنی تلقی ما اسلام یک نوع تلقی نیست، بلکه تلقی دارای اختلاف است، به گونه‏ای میان مردم رایج شده دو سه نوع اسلام هست. این یکی کشنده‏ترین چیزها است برای جامعه اسلامی. به هر حال وقتی شما یک کسی را لباس رزم می‏پوشانید برود اسلام دفاع کند، حق دارد شما بپرسد من کدام اسلام دفاع بکنم به تعبیر اسامة‏بن زید وقتی امیرالمؤمنین می‏فرمود تو همراه ماجنگ صفین بیا. می‏گفت. یک شمشیری به من بدهید به تن مسلمان کارگر نشود ولی تن کافر آسیب بزند. تازه این شرایطی بود امیر المؤمنین داشت.به عنوان کسی پیامبر سفارش فرموده که: الحق مع علی یدور معه حیث‏دار آنهمهتأکید بر اینکه علی، میزان معیار است نه فقط خود علی علیه‏السلام ، بلکه عمار هم میزان بود محک، پیغمبر فرموده بود، یا عمار تقتلک الفئة الباغیة، تو به دست گروهی باغی کشته می‏شوی، عمار صفین به دست سپاه معاویه کشته شد این حال، مردم می‏گفتند ما مشکل داریم‏نمی‏توانیم این نکته بفهمیم. خوب در یک چنین شرایطی، هم خلافت اسلامی باید بساطش جمع کند برود، برای اینکه قواعد اجتماعی سنتها، تفاوتی در اینکه علی رأس قدرت باشد یا معاویه نمی‏گذارد. جامعه روال عادی خودش طی می‏کند عواملی هست، هر کدام نقش خودشان به طور طبیعی خواهند داشت، جامعه‏ای دچار شبهه فتنه شده، طبعا دچار اختلاف تفرقه می‏شود، مخصوصا اگر این اختلاف فکری بشود مخصوصا اگر پشت سر اختلاف فکری، هوای نفس باشدمخصوصا اگر اختلاف حزبی قبیله‏ای هم ضمیمه این ماجرا بشود. چنین شرایطی، جامعه دچار یک انشقاق می‏شود دیگر جمع وجور کردنش کار هیچکس نیست امیرالمؤمنین هم نمی‏تواند این جامعه جمع بکند ولذا مردم، سخت دلخور است. روز اول هم به آنها گفته نمی‏شود ماجرا جمع جور کرد، نشان می‏دهد امام این تیزبینی روز اول داشته پایان ماجرای اختلاف‏ها رؤیت می‏فرموده است. لذا روز های نخست روی آوری مردم به ایشان، خلافت‏نمی‏پذیرفت، زیرا اخلاق متشتّته قلوب مختلفه دارند، فتنه زاده شده فرزند فتنه است حاصل شبهه، حضرت به آنها فرمود، این روحیات اختلافات درگیریها قطعا شما بین می‏برد لذا به آنها ناصحانه سفارش می‏کند می‏فرماید:
و ان فی سلطان اللّه‏ عصمة لامرکم، یعنی حکومت الهی نگهبان شما است فاتوه طاعتکم غیر ملّومة لامستکره اطاعتش کنید نه روی کراهت، بلکه روی میل سپس فرمود: اگر چنین نکنید، سلطنت اسلامی دست شما می‏رود به سادگی دوباره به دست شما باز نمی‏گردد. حتی یعرض الامر الی غیرکم دیگران می‏آیند بر شما حکومت می‏کنند. بعد درجایی دیگر فرموده است: ای کسانی‏هر کدامتان یک فکری دارید یک اندیشه‏ای‏گرایشی، قلوبتان مختلف است «القلوب المتشتته» ولی بدنهایتان اینجا حاضر است الشاهدة ابدانهم عقلتانپراکنده است غائب، الغائبة عنهم عقولهم. هنگامی‏میخواهم عدالت اجرا بکنم، سر بر می‏تابید مانند بزغاله‏ای نفیر شیر فرار می‏کنید. هیهات ان اطلع بکم سرار العدل اواقیم اعوجاج الحق. دور است بعید عدل‏در میانتان مستقر سازم کجیها کاستی‏ها از چهره حق بزدایم.
پس امام پایان سه مفهوم بدعت، فتنه شبهه، مساله تفرقه اختلاف اجتماعی به عنوان مفهوم چهارم، عامل دیگر زوال دولت یاد می‏کند.
پی‏نوشتها
______________________________
1- نهج‏البلاغه، صبحی صالح، ص 244.
2- همان، ص 88.

تبلیغات