آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۰۲

چکیده

متن

نویسنده در ابتدای مقاله بیان می‏کند که امروزه پدیده‏ای به نام لیبرالیسم به تنهایی وجود ندارد، بلکه از لیبرالیسم یعنی مکاتب مختلف لیبرال صحبت می‏شود و اشاره‏هایی هم می‏توان در این رابطه به یکی از منتقدین بحث لیبرالیسم که به نام السدر مکین تایر که یک فیلسوف منتقد مدرنیسم است که نه به اصالت فرد بلکه به اصالت جمع اعتقاد دارد. وی کتابی تحت عنوان، کدام عقلانیت و عدالت برای چه کسی؟ دارد، می‏گوید: در دهه‏های اخیر آنچه که به نقد لیبرالیسم پرداخته عمدتا از درون لیبرالیسم چپ یا لیبرالیسم راست بوده و یا به لیبرال‏های دیگر. وی ادامه می‏دهد در دو هزار سال پیش و در بحث آرای اولیه‏ای که در باب عدالت وجود دارد، افلاطون در گفت‏وگوهایی به نقل از سقراط بیان می‏کند که رابطه‏ای بین عدالت، یک زندگی خوب برقرار است. در واقع اولین تعریف منسجمی که از عدالت وجود دارد و می‏گوید: زندگی خوب است که همراه فضیلت باشد، در نتیجه در آن رضایت نیز وجود دارد. بعدها افلاطون و ارسطو و دیگر فلاسفه بر وجود نوعی عدالت در عالم هستی تأکید داشتند که در همه عالم هستی حضور و ظهور دارد و نیروی قادر متعالی که خداوند باشد آن نظم را خلق کرده و اگر کسی از فضایل تخطی کند تنبیه می‏شود، که این عین عدالت است و همین طور کسی که فضایل را رعایت کند مزایایی به او تعلق خواهد گرفت. اما این نظرات توسط فلاسفه مدرنیته به چالش کشیده شد.
نویسنده فیلسوف دیگری را که معرفی می‏کند کانت است که نقش مهمی در شکل‏گیری آرای لیبرال‏ها داشته و مفهوم استقلال یا خود مختاری را مطرح می‏کند. وی مفهوم استقلال را به عنوان رهایی انسان از جبرها بیان می‏کند. فیلسوف دیگری نیز به نام والز کتابی تحت عنوان قلمروهای عدالت دارد که معتقد است ما اصلاً نمی‏توانیم یک اصل برای عدالت در همه جای جامعه و همه تاریخ مطرح کنیم. در اینجا نویسنده به بحث افکار و نظریات نازیک که یک لیبرتارین است، می‏پردازد و ادامه می‏دهد: لیبرتارین‏ها افراطی‏ترین شکل لیبرال‏ها هستند در واقع راست راست لیبرال‏ها هستند. نازیک از یک منظر طبیعی هم نام می‏برد. او افراطی‏ترین شکل لیبرالیسم را در کتابی تحت عنوان دولت و بی‏دولتی مطرح می‏کند که نقدی بر «رالز» و دفاع از حقوق مالکیت است و مالکیت را به عنوان مقدس‏ترین شکل آزادی فردی نام می‏برد. نازیک عقیده دارد انسان مالک دو چیز یکی جسم و دیگری کار خود است. بنابراین در این دو بعد نمی‏توان مداخله کرد؛ حتی مالیات را نفی می‏کند. نویسنده در رابطه با نظرات نازیک می‏نویسد: که نقدهای بسیاری بر افکار «نازیک» وارد می‏شود؛ مثلاً این دیدگاه مخالف مطلوبیت‏گرایی است. در مطلوبیت‏گرایی آنچه که مهم است حداکثر شدن مطلوبیت کل جامعه است. در پایان نویسنده چند ویژگی را برای لیبرتارین‏های ایرانی در رابطه با عدالت در نظر گرفته که عبارتند از: 1. کاملاً جریان سیاسی هستند یعنی در اختیار یک جناح قدرت می‏باشند؛ 2. این افراد شعار عقلانیت و به تعبیری شعار کانتی می‏دهند و به هر کس که جز آنها سخن گفته و بیندیشند غیرعقلانی اطلاق می‏کنند و با ظرافت عقل را به مصادره انحصاری خود درآورده‏اند که به تعبیری می‏توان گفت نوعی دگماتیسم نقابدار است؛ 3. نسبت به تحولات نظری و عملی بسیار ناآگاهند. «اسننگلیتز» تئوری مطرح می‏کند و پایه اساسی نظریه نئوکلاسیک‏ها را بنیان می‏نهد؛ 4. نکته دیگری که در مورد نئولیبرال وجود دارد این است که کاملاً در روش‏شناسی، سیاسی است. روش‏شناسی باید در یک بستر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پدید آید، ولی در اینجا کاملاً در بستر سیاسی می‏روید؛ 5 . و نکته پایانی این که در ایران لیبرال‏ها از بستر جهانی‏شدن به پدیده‏ها نگاه می‏کنند و از گفتمان‏های مختلف یک پدیده واحد را تفسیرهای مختلف می‏کنند به همین دلیل در لیبرتارین‏های ایران، مقوله عدالت اصلاً جایی ندارد و نهایتا همان عدالت جنسی مطرح می‏شود و از عدالت توزیعی بحثی به میان نمی‏آید.

تبلیغات