آرشیو

آرشیو شماره ها:
۴۲

چکیده

متن

یکم
ادیان شناخته‏شده جهان را با متون مقدس آنان می‏شناسند. هیچ آیینی بی‏کتاب مقدس، هویّت نیافته و دوام نداشته است. مشخصه‏های اصلی و مؤلفه‏های هویّت‏بخش هر دینی را باید در متن مقدسِ آن جست‏وجو کرد؛ همچنان که میزان راست‏اندیشیِ پیروان هر دینی را نیز باید در پرتو کتاب‏های آنان دید و سنجید. قرآن مجید که خود زنده‏ترین و جامع‏ترین کتاب دینی است، پیروان دیگر ادیان را اهل کتاب می‏خواند تا هم ایشان را حرمت و ارج نهد و هم ایشان را به کتاب، این مرجع همیشه معتبرشان رهنمون گردد که هان! ای کتابیان، اگر کتاب خود را برپا ندارید، دیگر شما را هیچ پایگاه و تکیه‏گاهی نخواهد بود.
بهترین و راهگشاترین مبنای گفت‏وگو میان ادیان مختلف نیز، کتاب‏های آنان است. آموزه‏های کتب مقدس تا جایی که ما می‏شناسیم، هرگز در پی نسخ یا ابطال تعالیم کتاب‏های پیش از خود نبوده‏اند. همیشه می‏توان شنوای این سخن پیامبرانِ کتاب بود که «من نیامده‏ام تا باطل کنم، آمده‏ام تا کامل کنم». هر کتابی‏در پی تصدیق، تأیید و تکمیل گوهر فروفرستاده شده در کتاب پیشین است. از این روست که کتاب‏ها با همدیگر سرِستیز ندارند و همه همدلانه به سخنی یگانه و البته نوشونده فرامی‏خوانند.
متون مقدس گاه تنزیلی هستند از ساحت منزّه ربوبی‏و گاه تمثیلی هستند از آن حقیقت متعالی که در تلقی‏ها و تعلیمات بنیانگذاران بروز و ظهور می‏یابند و به خامه همین بنیانگذاران یا جانشینان آنان، تحققی کتبی می‏یابند و در هر حال، حاوی ناب‏ترین القائات ربّانی و تلقی‏های معنویِ انسانی هستند و همواره الهام‏بخش مؤمنان؛ که اگر در دلهایتان تردیدی آشیان گزید و اگر بدعت‏هایی در میانتان پدید آمد، برشماست که به کتابتان رو آورید و آموزه‏های آن را مبنا قرار دهید؛ که بهترین داور و تعیین‏کننده‏ترین سخن همان است که کتاب می‏گوید.
دوم
جاذبه‏های پایان‏ناپذیرِ متون مقدس همواره مؤمنان را به کتاب‏اندیشی و متن‏شناسی فراخوانده‏اند. هیچ متن مقدسی نیست که در پیرامون آن، بی‏شمار اندیشه‏های گوناگون و دانش‏های مختلف فراهم نیامده باشد. دانش‏های دینی همواره در بستر کتاب‏های مقدس بالیده‏اند و بی‏واسطه یا با وسائطی اندک به آن کتاب‏ها ناظر بوده‏اند. دانش‏های دینی نماد تلاش‏های خستگی‏ناپذیر انسان‏هایی هستند که از موضع ایمان به آموزه‏های دینیِ کتاب، جویای فهم بیشتر و درک عمیق‏تر دینِ خود بوده‏اند. خاستگاه این علوم همان کتاب است، امّا مهبط آنها درک و فهم بشری است که صد البته درکی است ناتمام، و فهمی است لغزنده و شکننده. دانش‏های دینی را باید ستود؛ چون سرچشمه‏ای دینی دارند و نشان‏گر ناب‏ترین انگیزه‏های انسانی برای تقرب به گوهر دین هستند و از دیگر سو باید همیشه نگران لغزش‏های آنها بود؛ زیرا صبغه‏ای بشری یافته‏اند و حامل خصیصه‏های پرنقیصه انسانی هستند. خلط داده‏های کتاب و یافته‏های آدمی آفتی است که هیچ تأمین و تضمینی را برنمی‏دارد.
انباشتگیِ مفاهیم علمی، در خودتنیدگیِ دانش‏ها و خودبسندگیِ دانشوران، برخی از ویژگی‏های دانش‏های دینیِ تورّم‏یافته است که چون به‏رکود بگرایند و از پویایی ودادوستد با دیگر دانش‏ها بازایستند و اصل خویش و روزگار وصل خویش با آن اصل را به فراموشی بسپرند، به حجابی‏ضخیم تبدیل می‏گردند که گاه نه تنها به فهم متون مقدس مددی نمی‏رسانند؛ بلکه از فهم متعارف نیز باز می‏دارند و گاه معنای صحیح و صریح آیات کتاب را در زیر انبوهی از اصطلاحاتِ خودساخته و تاروپودهای خودبافته مدفون می‏سازند و از آن، معنایی مبهم، پیچیده و دور از دسترس به دست می‏دهند.
سوم
اسلام یگانه دینی است که کتاب آسمانی‏اش قرآن، خاستگاه بسیاری از دانش‏های مسلمانان و پایگاه تمدّن‏ساز آنان بوده است. علاوه بر دانش‏های دینی، دانش‏هایی دیگر از قبیل علوم ادبی‏نیز در دامان قرآن پرورش یافته‏اند. بی‏تردید، اگر این کتاب گرانقدر الهی نبود، نه از علوم گرانمایه ادبی‏اثری بود و نه از زبان فصیح و پرمایه عربی نشانی.
دانش‏های مسلمین هم وامدار قرآنند و هم همواره دل‏مشغول آن. حتی در علوم کاملاً عقلی یا شهودیِ مسلمانان نیز همواره این دل‏مشغولی مشهود است که مبادا برهان راهی جز قرآن بپیماید و شهود به دریافتی جز حقائق قرآنی دست یابد. همین تعلّق‏خاطر است که گاه عرفان را به وادی فلسفه و فلسفه را به حوزه کلام سوق داده است.
همین دل‏مشغولی که گاه به حدّ نگرانی و ترس می‏انجامد، در کنار خصیصه‏های اجتناب‏ناپذیرِ علوم بشری که دانشوران را شیفته و فریفته خود می‏سازند، گاه به نتایجی ناخوشایند رهنمون شده است: تلاش برای استخراج نظریه‏ها و به عبارت دقیق‏تر فرضیه‏های علمی از آیات قرآنی و در نتیجه تحمیل ناخودآگاه برداشت علمیِ خود بر قرآن یا همان تفسیر به رأی.
این آفت فقط دامن‏گیر علوم عقلی و شهودی نیست ـ هر چند در آنها حضور و ظهور بیشتری دارد ـ بلکه دامن‏گیر علوم نقلیِ اسلامی نیز شده است. بخواهیم یا نخواهیم و بپسندیم یا نپسندیم، باید اذعان کنیم که علوم نقلیِ اسلامی نیز در متن و بطنِ خود اصولی را پرورانده، ذهنیت‏هایی را برساخته و پیش‏فرض‏هایی را در ذهن دانشوران جای داده‏اند. آنگاه که دانشوران با ذهنیتِ شکل‏گرفته در علوم قرآنی یا در فقه و حدیث سراغ قرآن کریم می‏روند، ناخودآگاه به همان آفت پیش‏گفته گرفتار می‏آیند.
بنگریم که تفسیرهای ما تا چه اندازه گرفتار گرایش‏های کلامی، فلسفی، عرفانی و حتی ادبی‏هستند و بنگریم که فقه و حدیث ما تا چه اندازه به قرآن، متکی و با آموزه‏های آن، همخوان است و نیز پاسخ دهیم که حتی دانسته‏های تاریخی و سیره‏ایِ ما تا چه اندازه با صراحت‏ها یا اشارت‏های قرآن همداستان هستند؟
چهارم
چاره‏ای نیست جز آن که به دامانِ قرآن پناه آوریم و قرآن را نه با سازوکارهای علوم، که با سازوکارهای قرآنی و با تکیه بر فهم متعارف و درک عرفی بشناسیم. هر برداشتی از آیه‏ای از قرآن باید با برداشت‏های دیگر از آیات دیگر همخوان باشد، نه آن که با دریافت‏های دانشوران سنجیده شود. حتی احادیثی که ناظر به تفسیر آیات قرآنی هستند، تنها در صورتی باید مبنا قرار بگیرند که با فهم عرفی از آیات و با روح حاکم بر قرآن ـ که برگرفته از تک تک آیات قرآنی است ـ همخوان باشند. آموزه تفسیر قرآن به قرآن، و اصل عرضه روایات بر آیات از درخشان‏ترین تعلیمات اهل‏بیت است که بهترین راه نیل به حقایق قرآنی را نشان می‏دهند.
برخی از کسانی که به مرزنهادن میان قرآن و علوم مسلمانان فرامی‏خوانند، ناخواسته و در مقام عمل، راهی دیگر را پیموده‏اند و با آن‏که در پی ترجیح فهم دینی بر فهم‏های انسانی بوده‏اند، امّا به گونه‏ای دیگر لغزیده‏اند. لغزش اینان در محدودکردن نگرش انتقادیِ خود، به دانش‏های فلسفی و عرفانی است و دیگر آن که قرآن را به عنوان تنها مرجع نهایی و اخیر به رسمیت نشناخته‏اند و گاه در عمل، حدیث را بر قرآن برتری داده‏اند. اندوهگینانه باید گفت که برخی از اینان بسان کسی که بر شاخه‏ای نشسته، آن را از بُن می‏برد، با تکیه بر برخی از احادیث ـ که از ضعف سند و دلالت نیز رنج می‏برند ـ به انگاره تحریف قرآن رهنمون شده و دامن زده‏اند.به نظر می‏رسد که راه درست برای فهم آموزه‏های دینی، برگشت به قرآن و تکیه‏کردن بر فهم قرآنی است و پرواضح است که این سخن هرگز به معنای بسنده‏کردن به قرآن نیست. به دیگر تعبیر، مرجع نهایی دانستنِ قرآن به معنای رجوع‏نکردن به احادیث یا علوم و عالمان دینی نیست. سخن در این است که فصل الخطاب و قول فصل را در قرآن بجوییم، نه در بیرون از آن. و آنان که هم به قرآن دلبسته‏اند و هم آشنای سنت نبوی و معارف اهل بیت، به خوبی‏دریافته‏اند که برای فهم درست قرآنی باید روایاتِ معصومان مدد گرفت، اما مشروط بر آن‏که از قطعیت و وضوح کامل در سند و دلالت برخوردار باشند و نیز با زبان و بیان قرآن سازگار باشند. و نیز ارجاع به قرآن و به فهم متعارف از قرآن هرگز نباید به آسان‏گیری، سهل‏انگاری و عوام‏اندیشی در فهم این کتاب آسمانی، تعبیر و تفسیر شود. دریافتی معتبر است که عالمانه و دانشورانه باشد، اما سازوکارهای خود را در قرآن بجوید و از زبان قرآن برگیرد.
و همینطور باید تأکید کرد که علوم دینی همواره منزلت خود را دارا هستند؛ چه در جایی که در فهم درست قرآن مددرسان قرآن‏پژوهان هستند و چه در جایی که تبیین خاصِ خود را از هستی و انسان و دین ارائه می‏کنند؛ که هر تبیینِ شهودی، فلسفی، علمی و دینی منزلت خود را داراست و عظمت موجود در هستی و مبدء آن که به ابهام و تحیّرزاییِ آن انجامیده است، به گونه‏ای است که تاب تبیین‏های مختلف را دارد و صد البته تبیین قرآنی که صبغه انسانیِ آن به حداقل رسیده باشد، برترین تبیین‏هاست و آدمی می‏کوشد و راههای ناشناخته را می‏پوید و این خداست که دست او را می گیرد و او را راه می‏بَرَد.

تبلیغات