چکیده

The translation of the Holy Quran as a heavenly book is of great importance and among the two general approaches of translation, i.e. destination-oriented and origin-oriented translation, each of which has its own characteristics; Source-oriented translation is the best type of translation for its life-giving concepts to be transferred to the target language with minimal changes. Berman points to thirteen factors of deviation of the translation from the original text In this essay among the thirteen factors of text distortion, three components of clarification, quantitative enrichment and qualitative enrichment in the translation of Makarem and Ansarian in Surah Al-Naba have been studied. <br /><br />In this article, an attempt is made to examine and analyze its texts by using the descriptive-analytical method based on the comparison of the target text with the source text and to answer these questions: Are there three clear factors Is there quantitative and qualitative enrichment of Berman's theory in the translations? If there is, to what extent? And which one's role is greater? The findings of the research indicate that among the three investigated components the largest number is the clarification component, which shows the desire to explain in the eyes of the two translators. Some unique illustrations and similes of the verses in the source text have not been equated well in the target text, and therefore, according to Berman's theory, the translation has been distorted, clarified and de-enriched in some places.

کاربست مؤلفه های شفاف سازی و غنازدایی نظریه ی برمن در ترجمه ی ناصر مکارم شیرازی و حسین انصاریان (بررسی مورد پژوهانه: سوره ی مبارکه ی النبأ)

ترجمه ی قرآن کریم به عنوان کتابی آسمانی، از اهمیت بالایی برخوردار است و از میان دو رویکرد کلی ترجمه، یعنی ترجمه-ی مقصدگرا و مبدأگرا که هر کدام ویژگی های خاص خود دارد؛ ترجمه مبدأگرا بهترین نوع ترجمه برای آن است تا مفاهیم حیات بخش آن، با کمترین تغییر به زبان مقصد انتقال یابد. آنتوان برمن نظریه ای دارد که در آن به سیزده عامل انحراف ترجمه از متن اصلی اشاره می کند. در این جستار، سه مؤلفه ی شفاف-سازی، غنازدایی کمی و غنازدایی کیفی، در ترجمه ی ناصر مکارم شیرازی و حسین انصاریان در سوره ی مبارکه ی النبأ مورد مطالعه قرار گرفته است. در این مقاله سعی بر آن است تا با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی به بررسی و تحلیل متون آن بر پایه ی مقابله ی متن مقصد با متن مبدأ پرداخته و به این پرسش ها پاسخ دهد: آیا سه عامل شفاف سازی، غنازدایی کمی و کیفی نظریه ی برمن، در ترجمه ی مکارم و انصاریان وجود دارد؟ اگر وجود دارد تا چه حد است؟ و نقش کدام یک بیشتر است؟ یافته های پژوهش حاکی از آن است که از میان سه مؤلفه ی بررسی شده، بیشترین تعداد از آنِ مؤلفه ی شفاف سازی است که میل به توضیح را در نزد دو مترجم نشان می دهد. برخی تصویرسازی ها و تمثیل های بی بدیل آیات در متن مبدأ نیز، به خوبی در متن مقصد، معادل سازی نشده و لذا ترجمه بنا بر نظریه ی برمن، در جاهایی دچار تحریف شفاف سازی و غنازدایی گشته-است.

تبلیغات