آرشیو

آرشیو شماره ها:
۳۵

چکیده

جنگ و صلح از اصلی ترین مسائل دولت ها و ملت ها است اما موضوع صلح در مقایسه با جنگ، هم در جهان و هم در کشور ما، تصوری نابسنده و نارسا دارد و از این رو نیازمند بازاندیشی است. نظریه ی مدرن صلح می گوید: صلح محصول مدیریت یک دولت و یا مجموعه ای از دولت ها است که مستظهر به قدرت نظامی و هراس ناشی از آن ایجاد می شود. این نظریه ی ساده و موسع به مفروض اصلی مطالعات صلح در رشته ی حقوق و روابط بین الملل در قرن بیستم تبدیل شده است اما در این نوشتار مدعا آن است که نظریه ی مدرن صلح نه تنها مرتبط با واقعیت تاریخی «صلح» نیست، بلکه نقطه ی مقابل آن است. بر این اساس این سؤال مطرح می شود که آیا صلح عبارت از استقرار نظم و ثبات در منطقه توسط دولت ها است یا واقعیتی تدریجی تر و ریشه ای تر از استقرار نظم و ثبات؟ استدلال می کنیم که: صلح، توان و کارکرد یک اجتماع تاریخی [یا تمدن] برای تلطیف و قابل زیست ساختن مناطق پیرامونی خود از طریق گسترش ناهشیار فرهنگی است. این رویکرد کلاسیک به صلح است که در مقابل رویکرد مدرن قرار می گیرد. نتایج این رویکرد به صلح این است که صلح مشخصه ی دولت ها نیست، مشخصه ی اجتماعات است؛ صلح یک جانبه گرایی نیست، رابطه است؛ صلح ناشی از قدرت اجبار نیست، ناشی از آزادی و خودانگیختگی است. ایران از جمله ی آن اجتماعات تاریخی است که روابط صلح آمیز مبتنی بر رویکرد کلاسیک با اجتماعات پیرامونی خود در سراسر تاریخ خود داشته و از این رو توصیه می شود که سیاست خارجی آن مبتنی بر اندیشه ی کلاسیک به صلح باشد.

تبلیغات